نوشته: ملک ستیز

!کابلِ من سزاوار دزدان نیست

هر باری‌که در کابل قصرهای بزرگ، مرمرین و مجلل را می‌بینم، در عقب آن نام‌های رهبر، وزیر، مشاور، فرمان‌ده، جنرال، رییس و وکیل را پنهان کرده‌اند. وقتی بر جاده‌هایش می‌نگری، موترهای همین‌ها با صدها محافظ خیابان‌ها را پر کرده‌اند. با شکم‌های بادکرده در عقب رستورانت‌ها روان هستند و سربازان جوان از عیاشی آن‌ها تا نیمه‌های شب محافظت می‌کنند. از شهرم که در آن بزرگ شدم، خجالت می‌کشم. شهری‌ که فرزندانش را همین‌ها تیرباران کرده‌اند و مادرانش امروز در زیر خط فقر زنده‌گی می‌کنند. این انسا‌ن‌نما ها از پول‌های حمایت جامعهء جهانی به دزدان حرفه‌یی تبدیل شده‌اند. این‌ها برای نمایشات روز، لباس‌های سفید می‌پوشند، ریش‌های عطرپاشان می‌گذارند و به‌مساجد می‌روند تا مسلمان‌بودن شان‌را به‌رخ مردم کشند. مبتذل‌ترین این‌که تصاویر این دزدان بر دیوار های جاده‌ها و شیشه‌های موترها به‌شدت اذیت‌کننده است. این رهبرانِ با افتخار در مجالس بزرگ از وحدت ملی، کاهش فساد و خروج اجنبیان سخن می‌گویند و هزاران انسان بی‌هوش برای‌شان کف می‌زنند و نالهء تکبیر می‌گویند. این‌است واقعیت شهر من، شهری‌که روزگاری نمادی از فرهنگ و اخلاق اجتماعی بود.

Advertisements