بخوانید تا قلب تان آتش بگیرد

روزی‌که پاکستان، فاجعهء افغانستان را جشن گرفت

روایتی از نتایج فاجعه هشت ثور 1992

بیست و دوم ماه فبروری سال 1993 وی‌را به مجلس عمومی پارلمان پاکستان فرامی‌خوانند. هردو مجلس پارلمان (سنا و شورای ملی) نخست‌وزیر را استیضاح کرده اند. نواز شریف با جمعی از اعضای کابینه‌اش در صدر مجلس نشسته اند. صدا های زنده باد و مرده باد بالا گرفته است. رییس مجلس میرزا راشد خان همه را به آرامش دعوت می‌کند. نمایندۀ حزب مردم ثریا خان کمال رشتۀ سخن را در دست می‌گیرد. «این کابینه، تیغ محکمی بر ریشۀ پاکستان کوبیده است. ما در موقعیت ضعیفی در برابر دشمن دیرینۀ خود هندوستان قرار داریم. اقتصاد ما یکی از دشوارترین دوران خود را می‌گذراند. ریفروم‌های مسلم‌لیگ همه به ناکامی انجامیده اند. ما خواهان انحلال حکومت مسلم‌لیگ هستیم. زنده‌باد حزب مردم پاکستان!». صدای زنده‌ باد و کوبیدن دست‌ها به‌روی میزها بالا می‌گیرند. رییس مجلس دوباره همه را به آرامش فرا می‌خواند. نماینده‌گان حزب عوامی ملی و گروۀ حامیان پشتون‌خواه نیز خواهان کناره‌ گیری حکومت هستند. وضعیت طوری‌است که تنها شاخۀ مسلم‌لیگ حامی حکومت باقی مانده است. نواز شریف رشتۀ سخن را در دست می‌گیرد. « بلی من باید بروم [استعفا دهم] چون مهم‌ترین و مجهزترین ارتش [منظور ارتش افغانستان است] را در منطقه که خطر کلانی به امنیت ملی ما به‌حساب می‌رفت درهم کوبیدم» سکوت، مجلس را فرا گرفته است. «تصور کنید که ادامۀ هم‌کاری‌های استراتژیک افغانستان با هندوستان چه بلایی را سر ما می‌آورد؟». دوباره سکوت مرموزی فضای پارلمان را فرا می‌گیرد. «تصور کنید که اگر حمایت ارتش سرخ از مثلث شوروی – هند – افغانستان در هم‌سایه‌گی ما استحکام می‌یافت، چه بلایی را بر سر ما می‌آورد؟ این، من بودم که چنین مثلثی را در هم کوبیدم، مگر چنین نیست؟».صدای الله و اکبر بالا می‌شود و زنده باد، زنده باد دوباره بالاتر می‌گیرند. تنش در میان اعضای مجلس گسترده می‌شود. رییس برای یک‌ساعت تفریح اعلام می‌دارد. پس از یک‌ساعت مجلس کارش را با رأی‌گیری از سر می‌گیرد. شریف و کابینه اش در صدر مجلس قرار می‌گیرند. رأی‌دهی آغاز می‌گردد. هفتاد و شش در صدِ هردو مجلس به کابینۀ شریف رأی ابقا می‌دهند. روزی‌که پاکستان فاجعۀ افغانستان را جشن می‌گرفت. روزی‌که نوازشریف برای درهم‌کوبیدن ارتش افغانستان به حمایت گروه های سیاسی اسلام‌گرای افغانستان، قهرمان می‌شد.

پاره‌یی از یادداشت‌هایم:«درس‌های علوم سیاسی» ستیز

Advertisements