غـــیرت افغـــانی حـــامـــد کـــرزی خـــون او را ســـخت به جـــوش آورده !
حامد کرزی گفته اگر امریکا این مادر بمبش را در آنسوی خط تحمیلی دیورند بالای خاک برادران خونی ما پرتاب میکرد ما منحیث برادر بزرگ مجبور می بودیم که برای حراست از برادران کوچک مان به دفاع از ایشان کمر غیرت افغانی بسته و خاک امریکا زیر و رو میکردیم .
اما حالا که امریکای جهانخوار بیشرمی را بجایی رسانیده که در بیشه شیران غران افغان سنگ اندازی کرده پس باید منتظر عواقب وخیم آن باشد و به چشم کور ملا عمر سوگند که ما به انتقام این تجاوز بیشرمانه امریکا همان خواهیم کرد که درست پنج سال قبل در
انتقام از بمباردمان برادران ناراض مان در جوار خط تحمیلی دیورند کردیم !
خبرنگار بی بی چهل :
معذرت باشد کرزی صایب پنج سال قبل در انتقام از بمباردمان برادران ناراض تان شما دست به چه عملی زدید ؟
حامد کرزی :
عمل شان را شدیدا محکوم کردیم !
با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
++++++++++++++++++++++++

خــواب هــای آشــفته وزیر دفــاع
وزیر دفــاع برای تعبــیر خــواب هــای آشــفته اش از باریدن آتش از آســمان نزد صبــغت الله مجــددی مــراجعــه میکــند

جناب عبدالله حبیبی وزیر دفاع جمهوری اسلامی افغانستان که شب ها را تا سحر در فکر تامین صلح و امنیت کشور به صبح میرساند و روزانه در اثر خستگی زیاد گاه گاهی یک پینکی رفته و حتی در همان حالت نیز فارغ از فکر کشور و مردمش نمی باشد.
چندی قبل در عالم رویا جناب ایشان شعله های اتش را در بالای ابر ها مشاهد میکند که از آنجا به زمین فرود آمده و مزارع مردم را به آتش می کشد وی تکان شدیدی خورده و فورا از خواب بیدار شده عمیق به فکر فرو میرود هر قدر در مورد می اندیشد تعبیری درستی در ذهنش خطور نمی کند .
بالاخره دست به دامان گهربار حضرت صبغت الله مجددی کرده و از ایشان خواهان تعبیر درست خوابش میگردد.
حضرت مجددی از شنیدن حکایت آتش در بالای ابر ها کمی ناراحت شده و میگوید :
نظر به تعبیرکتاب معتبرغیاث التعابیر چاپ بازار قصه خوانی پشاور پاکستان مشاهده آتش در آسمان همیش علامه خشم و غضب خداوند بر بندگانش بوده و عواقب ناگواری در پی خواهد داشت اما تعبیر دقیق تر آن زمان مشخص میگردد که روشن گردد رویا در کدام ساعت از شب صورت گرفته ، آیا شما دقیق به خاطر دارید که ساعت چند شب بود ؟
وزیر صاحب دفاع در جواب میگوید :
حضرت صاحب متاسفانه من از خیلی مدت ها بدینسو از طرف شب از شدت غم و رنج وطن اصلا خواب ندارم و این رویا در پینکی چاشت برایم دست داده.
حضرت مجددی از شنیدن این سخن نفس راحت کشیده می گوید :
خانه خراب چرا از اول نمی گویی که در روز خواب دیدی و کم مانده بود مرا زهره کفک کنی.
خواب روز گذر شیطانیست و تعبیر برعکس دارد ، همه چیز بخوبی پیش رفته و خداوند از آسمان خیر و برکت بر بندگانش نازل خواهد کرد.

با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی

https://www.facebook.com/zahrkhand
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

کچــالو مــال مــلا اشــرف غنــی
از جــور روزگــار شــاه حســین مــرتضــوی همســنگر قســیم اخگــر کچــالــو مــال مــلا اشــرف غنــی شــد
توجــه خــواننــدگــان گــرامــی را به گفتــگوی درین باب میــان شــاه حســین مــرتضــوی و شــیر حســین کچــالــو فــروش جلــب میکــنم :
شــیر حســین کچــالــو فــروش :
جناب مرتضوی آیا شما زمانی همکار مرحوم قسیم اخگر نبودید ؟
شــاه حســین مــرتضــوی :
تو با این پوز و چنه به قسیم اخگر چه کار داری ، به فکر کارت باش و پیاز و کچالویت را بفروش !
شــیر حســین کچــالــو فــروش :
چونکه مرحوم قسیم اخگر همیش به فکر غریب و غربه و قشر ضعیف و ناتوان جامعه بود اما شما متاسفانه در جهت مخالف او قدم برداشته کچالو فروش را توهین می کنید.
شــاه حســین مــرتضــوی :
من نه کسی را توهین کرده ام و نه وقت توهین کردن هر پیاز و کچالو فروش را دارم ، میدانی که من رئیس دفتر سخنگوی ریاست جمهوری دولت اسلامی افغانستان هستم.
شــیر حســین کچــالــو فــروش :
من هم با وجودیکه دکتورای علوم سیاسی را در جیب دارم در سر چوک کابل پیاز و کچالو می فروشم و ازینکه با این کار لقمه حلال بدست می آرم افتخار میکنم و خداوند را سپاسگذارم که مرا سیرتی داده که برای بدست آوردن جیفه روزگار و چرک دنیا شرافت و وجدانم را نمی فروشم.
شــاه حســین مــرتضــوی :
از طرز صحبت کردنت هویداست که دکتورای علوم سیاسی را از راه تقلب بدست آوردی و تو لیاقت و ظرفیت بیشتر از همین پیاز و کچالو فروشی را نداری.
احمق میدانی که تو در مقابل سر سخنگوی جلالتماب محمد اشرف غنی احمد زی رئیس جمهور دولت اسلامی افغانستان ایستاده ای و اگر دهان کثیفت را فورا نبندی به ریاست امنیت ملی اطلاع میدهم که  ترا سوی چوک دهمزنگ برده و به سرنوشت لنده غران جنبش روشنایی دچار سازند.
شــیر حســین کچــالــو فــروش :
بلی میدانم که من با سرچوکره اشرف غنی صحبت میکنم و میدانم که بعد ازین صحبت مرا برای سربریدن به حنیف اتمر معرفی خواهی کرد ولی قبل از سربریدنم از جلادم یک خواهش آخری دارم که یکبار به چند مصرعی از یک پارچه شعری که مرحوم قسیم اخگر همیش آن را زمزمه میکرد گوش دهد :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و طوفان خشمناک است
کشند مانند گرگان باد زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است
کنار مطبخ ارباب آنجا
برآن خاک اره های نرم خفتن
که لذت بخش و مطبوع است وانگه
عزیزم گفتن و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
واگر آنهم نباشد استخوانی
چه عمری راحتی دنیایی خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق این دیگر بلائیست
بلی اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخم هامان را و ما این
محبت را غنمیمت می شماریم
با تقــــــــــــديم حــــــــــــــــرمت
حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
Advertisements