نوابی

What is art? هنر چة است ساقى بيا کة شد قدح ِ لالة پُر ز مَى طامات تا بچند و خرافات تا بکى ” حافظ “

در اين اواخر ، شمار نيمة ملاها ” خطر ايمان ” .. قرار تحليل ادبى زندة ياد استاد غلام على ” آئين ” ، برگزارى جشن نَو روز ، روز اول سال ” فروردين ” را کة ان حيات افرين است همچنان موسيقى ، رقص ، نقاشى ، هيکل تراشى ، رومان نويسى و حتا عشق را کة هنر در شفافيت و بلند بردن کيفيت انها نقش زيبا دارد حرام گفتة اند .. نو روز گونة بازى کة در ان انسان ازاد ميسازد انرجى ذخيرة شدة را کة ان توهم است با ساز و موسيقى ، احساس و هيجان يعنى هنر طوريکة ، ليو تولست وى ميگويد . هنر پارةى سرشت وجود انسان است و هيچ کس نميتواند کاين افرينندگى را از هنرمند بزور بستاند.

  در هر کجا مردم روزى را چة اگر ان سوگى باشد يا شادى تجليل ميکنند و روز سال نو را همچنان انکة بة اللة و محمد ، ملا و بچى ملا پيوند ندارد چرا کة جشن نو روز پيش از تولد انها تولد شدة است اگر دارد پس تجليل از روز تولد محمد در اسلام هم حرام است . جاى شگفتى است کة حتا خود تازى بچنين مزخرفات باور ندارد اما اعجم پادَو مردم چادر نشين چرا ، در قران در نة و دة جاى امدة است کة ائين اسلام براى عرب است : ) و لو جعلنا قرانا” اعجميا”لقالو فصِلَت ايتة ُ … ( اگر قران را بة زبان اعجم ميساختيم ، کافران يعنى مردم اعجم ميگفتند اگر ان کتاب براى ماست پس چرا بة زبان عرب ساختة شدة است؟ ۴۴/۴١.

  بة باور من گرد شدن مردم بدور هم در چنين محافل کة ان نة صرف بوحدت و همبستگى ايشان کمک ميکند بلکة بة معرفت و اشنايشان همچنان طوريکة انها از طريق مفاهمة ، نشست و برخاست از همديگر مياموزند انکة بة حل تکاليف اجتماعى انها نهايت سهولت پيش ميکند .

  تجليل از نو روز يا نخستين روز سال کة دهاقين دوبارة مصروف کشاورزى ميشوند براى خود و ديگران خار و بار امادة ميدارند بايد روز مقدسش ناميد چرا کة دهقانان در چنان روزهايى سخت و دشوار با عرق جبين و ابلةى کف دست و پا ، نيازمنديهايى من و ترا بر کنار ميسازند و تو نيمچة ملا انرا حرام ميخو انى ؟ خانمها کة بة خانة تکانى شروع ميکنند ، گليم و قالين را با چوب ميزنند و اين کليمة را تکرار مينمايند کة خوبى دراى و بدى براى ، و هم محافل بنام : دختران در خواب ما دفچة زنيم سمنک در جوش ما کفچة زنيم ، را ميارايدند ، همة مينوازند ، ميسرايند و ميرقصند . در ان روزها خانمها بة ميلة جاها ميروند آش و نان مى پزنديا ديگچة پزانى ميکنند باز در تپةها و دامنةى کوها بة اسم سبزة لغت بگشت ميپردازند ، باغ زنانة در کابل در شهرارا يکى ازان نمونة باغها بود کة بة صفت پارک ملى نسبت گردهمايى خانمها حتما حفاظت ميشد کة بد بختانة نشد .

  برگزارى جشن و ميلةها يک عنعنة است کة در هر کجا از ان استقبال مي شود و انکة بخش فرهنگ ملتها را ميسازد . انها مانند جشن نو روز مفهوم بزرگ کشتمندى دارند و غذا کة در حيات حيوان و انسان چقدر با اهميت است . جشنها بة ارتباط جمع اورى حاصلات برگزار مى شوند. در امريکا جشن مذهبى و روز شکر گزارى نسبت جمع اورى حاصلات بلند در خزان انجام ميگيرد مانند Holoween در شمال امريکا و Easter در جنوب امريکا . اما ديگرگونى سياسى نا بهنگام ١٩٧٨ در کشور ، کة جهان ارتجاع مذهبى و سرماية دارى را تکان سخت داد و سخت تر از همة اينکة امريکا و سعودى هم پيمان تن بة تن خود ايران را در انقلاب امام خمينى از دست ميدهند ، اين اتفاق کة خلا خطرناک سياسى ، اقتصادى ، جيوپوليتيک و همچنان مذهبى را د ر منطقة دامن زد ، براى پُر کردن اين خلا ، کة عشق اشغال عفغانستان رو بة اهميت گزاشت و انکة ارزوى ديرينة جهان غرب و عرب سودى بود. پاکستان ، نوکر خر خواجة .. بازوى قطع شدهٴ هندوستان ، اسرايل ديگر براى جلوگيرى پيشرفت کمونيزم در جنوب شرق اسيا ساختة شد تا کة کشورهايى مرتجع از همين کمينگاة ، اتحاد جماهير شوروى را ضربة بزنند کة در نتيجة کشورمان از جانب مسلمانان استعمار زدة چة عفغان کتة ضابط ، خُرد ضابط ، فرزندان ملاها در بدل پول ميهن ما را در اشغال اضافة از چهل کشورهايى خونخوار در اوردند کة در نتيجة ما همة ازاديهايى خود را از دست ميدهيم . ملاها ، دستگاة ترانسميشن پرو پاگند غرب ، و غربيها کة تا توانستند ايشان را از باد پُر کردند تا انها هر چة شديدتر مردم را با اين آية و ان حديث بترسانند تا سياست مکاويلى را انجا در عفغانستان بوجة خوبترش عملى کنند از اينجاست کة اينها بيماران مذهبى ) ملاهايى گرسنة پُر زور ( کة عقلشان نة در کلة بلکة در تنگ درة قرار دارد ، نو روز ، روز اول سال ، روز خوشى و ازادى و اغاز روز کشت و کار را حرام ميگويند ، من اين موضوع را با سگ با تربيةى دوست خود در ميان گزاشتم باور کنيد سگک ، هوشيارتر از انها بسيار بخنديد. . ابراز چنين لا طائلات از جانب ” خطر ايمان ” کة مليونها انسان زن و مرد چة بوديست ، زردشتى ، عيسوى ، موسوى ، هندو ، يهود ، عرب و ديگر را گيچ زدة ساخت کة همة اين چرک انديشة از امارت عرب سعو دى ، پاکستان ، بنگلة ديش ..اندونيزى مليزيا تفدانيهايى عرب سعودى ، انگليس و امريکا منبع ميگيرند. عناصر هنر را بالا کة من انرا سرش اجتماعى مينامم پرزةجات کة مردم را با هم بافت ميدهند ، اين تپ و تلاش کة انسانها زيادتر با هم نزديک ميشوند و از يکديگر خود مياموزند ، اين اشنايى و نزديکى کة سبب استحکام يک جامعةى خوش بخت ميشوند و نة جامعةى بد بخت ملاهايى گدايگر ” شبش جامعة ” کة انها همة روزة در مزگت خانةها براى شمار مردم بنگى دروغهايى شاخدار ميسازند تا در ميان انها نفاق و زد و خورد را دامن بزنند کة چنان حرکات منفى بة زيان بنگيها و سود جهان سرماية دارى و سود آل سعود تمام ميشود . کارنامةهايى ياد شدة در بالا بخاطر ساختن جامعة .. ابتکار فرستندة يا فرستادة نيست ، بلکة اينها هنرهايى زيبا مانند يک ساختمان قشنگ يا نقاشى چيزى زيبا از احساس درونى انسان يا تخيل الهام ميگيرد کة با طبيعت سر و کار دارد و شما بى خردان کة هم بة اللة ميتازيد و هم بة مخلوق اللة ، ؟

  هاى خطر ايمان ! مرغى بنا بة ملحوظى بروى شاخچة غزلخوانى ميکند يا قورباغةى در آب ، پس شما بايد انها را تکفير بکنيد يا پُندُکى در حالت شگفتن را کة در هوس ازادى جهان را زيباى مى بخشد ؟ هاى خطر ايمان ! تو کة از طبيعت برخاستى و انرا زشت ميخوانى پس طبيعت منت گزار تو نيست ، لذا برو گُم شو يا از وهم و گمان لاطائل برون آى ؟؟

What is Art

١.. ب يان کردن يا کار کرد افرينندهٴ مهارتِ انسان و تخيل ، نمونةى شکل ديدنى مانند نقاشى ، يا مجسمة سازى توليد ميکنند کار نامةهايى را تا در قدم اول ستايش شوند از قشنگى يا نيروى هيجانى . “هنر رنيسانس ” کة صنعت نفيس بة ان گفتة ميشود. ٢.. شاخةهايى رنگ رنگ فعاليت افرينندة ، عبارت است از نقاشى ، موسيقى ، ادبيات ، و رقص ” هنر ديدنى “

What is Art

” هنر عياشى نيست ، ارامش بخشيدن يا يک سر گرمى ؛ هنر يک شى بسيار بزرگ است . هنر يک عضو حياتى انسان است ، کة انتقال ميدهد تصور معقول انسان را بة احساس .” ( Leo Tolstoy) ” خلقت قشنگى چة از رهگزر سخن يا حرف نگارى ، از طريق موسيقى ، از مجراى نقاشى ، مجسمة سازى ، ساختمان سازى ، از راة محبت و رفاقت ، و در حقيقت از سبيل زندگى . ”

( Sir Clough Williams – Ellis)

خلاقيت جسارت بکار دارد ( Hirri Matisse )

  بينايى هنر ديدن است چيزى کة غير قابل ديد بة ديگران ميباشد ( ) True art charaterized by an irresistable urge in the ceative artist . (Albert Enstein) هنر واقعى توصيف شدة توسط يک اصرار تاب نياورندة در هنرمند افرينندة. ) البرت انشتاين (

  ليو تولستوى ، ميگويد کة هنر عضو حياتى انسان است کة در انصورت نبايد بة ان ازار رساند چرا کة ما از اينطريق خود را لتى و معيوب ميسازيم . وى در مقالةى خويش ” what is Art ” ميگويد : هنر نيست چيزى کة افسانة سازان ميگويند ، تظاهر بر خى ايدياهايى پوشيدة از زيبايى يا خدا ؛ طوريکة فيزيولوجيستهايى هنرهايى زيبا ميانديشند ، گونة بازى کة در ان انسان ازاد ميسازد انرجى ذخيرة شدة را ؛ ان نيست اظهار هيجانات انسان توسط علامات خارجى ؛ نة ان است توليد خوشنودى چيزها ؛ و ، گزشتة از همة ، وصل ميکند انها را يکجا در احساس مشابة ، کة حتمى استند در پيشرفت زندگى بجانب خير و رفا افراد و انسانيت . منظور اينجانب کة هنر چيست ؟ من صرف محدود ديدگاة چند نفر فلاسفر را در ارتباط بة اهميت هنر کة نيمچة ملاها “خطر ايمان ” همة روزة بة ان توهين ميکنند ، اللة گويان انها کة شيخ را مست ميکنند نبايد خاموش بنشينند بلکة در مجاليس ، بخصوص مزگت خانةها نيمچة ملا “خطر ايما ن ” را مورد سوال قرار بدهند و بپرسند کة حوران چهاردة سالة پس از سپرى شدن چهاردة سد سال هنوز هم چهاردة سالة استند؟ وَ انَة هُوَ اضحَک َ وَ اََبکى ا عبارت ۴٣ سورةى ، النجم کة ميگويد اوست يعنى اللة است کة انسانها را ميخنداند و هم ميگيرياند انها را. کسى را بخندة و باز بة گرية دراودند کة مهارت هنرمند ” افرينندة ” را نشان ميدهد يعنى کة خداوند کاميديان است پس شما ملاها اگر بة خداى لطيفة و طنز گوى خويش باور نداريد بايد در جستجوى اللةيى ديگر برايد ؟ هاى “خطر ايمان”! همة چيز در زندگى هنر است . هر چيزى کة شما انجام ميدهيد ، چگونة دريشى شما بة تن ميکنيد ، طريق کة با کسى عشق ميورزيد ، يا ويرا ميبوسيد ، اصولى کة صحبت ميکنيد ، تبسم و شخصيت شما. سبيلى کة چاى را مينوشيد ، خانةى خود را چگونة ارايش ميکنيد و ديگر ديگر و ديگر. نو روز يعنى برابر شدن شب و روز کة از سة هزار سال پيش يا پيشتر از ان از جانب ترکها و ايرانيها و يکجا با ديگر دستةهايى نزديک لسانى در اسياى غربى ، در قفقاز، بحيرةى سيا ، بالکانات روز اول فروردين را جشن ميگرفتند. نو روز چة اگر در ائين زردشتى منبع مذهبى دارد ، ولى ان است يک رخصتى سيکولار براى همة عقايد ، اما براى زردشتيها ان يک روز مقدس است .

  از ديدگاة صرف شناسى ” Etymology ” اصطلاح نو روز در ترکيب زبان فارسى ، مشتمل است از لغاط now و rus در ) پارسى قديم بة ان ( nava گفتة شدة است يعنى کة حرف new از proto -Indo-European”neuos” بة ارث ماندة است مثلا در انگليس new ، در جرمنى neu ، در لاتين novus ، در روسى novy ، و در سانسکريت nava خواندة شدة است . برگزارى روز اول سال بة اسم نو روز … کازان عطر بهار بمشام ميرسد بخش ثقافت و فرهنگ پدر بزرگان

  ما اريايهايى پيشين مييباشد ، ماندةگارى کة برگزارى ان از اين بة بعد همة سالة بة شکل تکان دهندهٴ تجليل خواهد شد.

در فصل بهار اگر بُتى حور سرشت يک ساغر مى دهد مرا بر لب کشت هر چند بنزد عامة باشد اين زشت سگ بة زمن است اگر برم نام بهشت ” عمر خيام “

من برگزارى اين ميراث فرهنگى را در زمين مولاناى بزرگ مشاهدة کردم کة عطا محمد نور و ديگر مزاريهايى با فرهنگ انرا بوجة با امنش عملى کردند کة در حقيقت سزاوار ستايش استند و منکة اين سال نو را براى انها و همة مردم دور و بر کة انرا تجليل ميکنند شاد باد ميگويم و اميد کة ان سال ارامش و پُر بار باشد. تبصرة ! شنيدم کة ابدة يا يادگارى بة اسم خالد بن ولِد ، کة محمد ويرا سيف اللة نام کرد در مزار ساختة شدة است ، او کة در شکستن بتهايى مدينة متهم ميباشد. اين شخص در قتل عام مردم حذيمة کة بسيار انسان کشتة بود ، پيامبر محمد از ان اطلاع يافت ، دست بة اسمان بلند کرد و گفت کة خدايا ، من از انچة خالد کردة است بيزارى ميخواهيم ، چرا کة وى قبل از کشتار دستهايى مردم را از عقب بستة بود.

  سرکوبگريهايى خالد بن وليد براى فرو نشاندن ” ارتداد “بسيار بيرحمانة بود . در تاريخ طبرى در اين بارة نقل شدة است کة ابوبکر و على بدو فرمان دادند تا هرکس را کة از دين برگشتة گردن زند و بة اتش بسوزاند و زنان و فرزندانش را اسير کند و از هيچکس جز باز گشت بة اسلام چيزى نپذيرد ، خالد بن وليد کة همچنان کرد ، لذا من از همة هميهنان اگاة خويش کة اجر کلان را نصيب شوند ميخواهم تا از اين بة بعد اسمايى فرزندان خويش را خالد و خالدة نگزارند .

شفا ، پس از هزار وچارسد سال ، برگةى ٢٠٧ و ٢٠٨

گزشتةى تاريخى خط مرزى ، Mortimer Durand .. مزگت الاقصايى .. پوشتون سنگ زن ؟

ناحيةى را کة خط ديورند مينامند ساکينين انرا پشتونهايى بومى تشکيل ميدهند . کة کم از کم از زمان قديم پنجسد سال قبل از تولد حضرت مسيح انجا زندگى ميکردند . مورخ يونانى Herodotus ، کة ويرا پدر تاريخ مينامند ياد داشت دادة است از يک مردمى بة اسم Pactyans .. کة انجا و اطراف Arachosia در نخست هزارم قبل از ميلاد زندةگى ميکردند. گفتة ميشود عربهايى تازى کة اين منطقة را فتح کردند هم در انجا ساکن شدة اند.

  جنگ نخست سال ١٨٣٩ بين حکومت کابل و انگليس . بريتانويها با قوايى هندى بسر کابل زمين تاختند . دو سال بعدتر در سال ١٨۴٢ ، انگليسها شکست خوردند . برتانويها بعد در سال ١٨٧٨ ، دوبارة بسر کابل زمين هجوم اوردند کة انرا بنام جنگ دوم عفغان و انگليس ياد ميکنند ، خارج شدن چند سال پسانتر از عفغانستان انگليسها برخى اهداف جيو پوليتيک خود را بدست اوردند . در اثناى اين جنگ ، معاهدهٴ گندمک دستينة شد ، کة ان هنوز منجر گرديد بة واگزارى مناطق زيادتر در صوبةى مرزى بة امپراتورى انگليس . در ١٨٩٣ ، Mortimer Durand از جانب حکومت هند برتانوى بکابل گسيل شد تا دستخط کند موافقتنامةى فضاى تعين نفوذ مورد احترام انها را با امير عبدالرحمان خان و همچنان توسعة بخشد روابط سياسى و سوداگرى را. در دوازدهٴ نوامبر ١٨٩٣، سازشنامهٴ خط ديورند پايان يافت . هر دو طرف در پارة چنار خيمةها بپا داشتند، يک دهکدهٴ کوچک نزديک خوست در جنوب کابل ، کة اکنون ان است بخش ادارهٴ فيدرالى مناطق قبايلى پاکستان ، کة ترسيم حدود را مينمايد.

  از سوى بريتانيا ، مرتايمر ديورند و صاحبزادة عبدالقيوم ، اجنت سياسى خيبر اجنسى کة نمايندگى ميکردند از وايسرهايى انگليسى و ستاند ار . از جانب کابل صاحبزادة عبدالطيف و نائب الحکومهٴ پيشين خوست ، سردار شيريندل خان ، نمايندهٴ خاص امير عبدالرحمان خان اشتراک داشتند . اين قرار داد ، سازشنامة ، موافقتنامة ، پيمان و ديگر صرف بة زبان انگليسى نوشتة شدة کة امضاى امير عبدالرحمان خان را در خود دارد و فکر ميشود کة ترجمةى نسخةى فارسى اين تعهد نامة پسانتر درست گرديدة است چرا کة دستخط امير در ان ديدة نمى شود. سردار شيريندل خان پسان حاکم اندراب مقرر ميشود ، اعلحضرت امان اللة و ملکة ثريا در يکى از عيدها طور رخصتى بة اندراب ميايند و در دهکدهٴ بنو در باغ ما متصل بة دريا استقامت ميگزينند . حاکم سردار شريندل خان بة افتخار اعلحضرت و ملکةثريا ، ضيافت بزرگ را ترتيب ميدهد ، منزل حاکم شيريندل خان از جاى رهايش ” ما ” در حدود شش يا هفت کيلو متر فاصلة دارد کة آش و نان از انجا دست بة دست شدة در باغ “ما “، بة مُقِر اعلحضرت ميرسيد. امدن اعلحضرت بة اندراب کة وى معارف را هم با خود انجا اورد طوريکة ايشان مکتب ابتدايةى بنو را کة چهار صنف داشت تاسيس نمودند و فرمايش دادند تا براى شاگردان ميز و چوکى با قلفک و زنجير امادة گردد ، ان مکتب کة در انزمان در تمام کشور بلکل نمونة بود. از قول مردم انجا کة اعلحضرت بة اداى نماز عيد ميروند ، مولوى پير محمد کة از فارغان مکتب ديو بندى است بة امامت ميپردازد کة او اواز بسيار چرنگى و خرابى داشت ، در ختم نماز اعلحضرت زياد بر افروختة مي گردد مگر انجا نبود يک مرد خوش اواز تا امامت را بة عهدة ميگرفت و نزديک بود ان ملا را غرغرة کنند چرا کة اعلحضرت بة ملاهايى ديوبندى اجازهٴ خطابة را ندادة بود.. تبصرة : من در بخش خط ديورند در اثر ايندهٴ خويش ” انقلابات اجتماعى ” کة در اين نزديکيها بة چاپ ميرسد ، اهدا بة ملکةى معظمة ” ثريا ” بروى تحليل و کف اورد منابع زيدخل تا اندازهٴ نسبى روشنى انداختة ام کة انقلاب کبير اکتوبر ١٩١٧ جهان کاليوناليزم و کپيتاليزم را بسيار بيچارة ساخت طوريکة غربيها فرياد اللة اکبر سر دادند و بة اسلام پناة بردند ، تبليغات دروغين را کة اسلام درخطر است را براة انداختند تا مسلمانان اوباش و احساساتى را بسود خويش و زيان انها در برابر کمونيزم بجنگانند تا مگر جلو سرايت کمونيزم را بخصوص در خاور ميانة ، جنوب شرق اسيا ، افريقا ، و امريکاى لاتين ، حتا امريکا بگيرند . انگليس و امريکا هر دو در هراس از نيرومند شدن روز افزون اتحاد جماهير شوروى کة نة تنها پکتهايى نظامى را بوجود اوردند بلکة جنگ سرد را همچنان ، اسرايل را در خاورميانة و پاکستان را در جنوب شرق اسيا . تبليغات سياسى پيرامون خط ديورند در عفغانستان زمان بالا گرفت کة پاکستان شامل پکت نظامى سينتو گرديد طوريکة داود خان نخست وزير با تشويق اتحاد جماهير شوروى و هند ، موضوع خط ديورند را سياسى ساختند کة بانگ دا پشتونستان زمونگ با پشتبانى اتحاد جماهير شورو ى از جانب نمايندةى عفغانستان اقاى عبدالرحمان پژواک در شوراى امنيت سازمان جهانى بلند گرديد کة هرگز مورد مداقة قرار نگرفت .

امير کبير عبدالرحمان در ياد داشتهايى خويش نسبت بة غول بودن اين مردم نوشتة است چونکة اينها راة را تا از چاة فرق کردة نميتوانند پس من انها را بة انگليسها بفروختمشان. لويس دوپرى عفغانستان شناس يک شخصيت شناختة شدة در جهان ميگويد کة حتا نظام کمونست سختگير نتوانست اينها را بة راة بياورد. لذا من بپاس خدمات خردمندانةى امير کبير ، منطقةى اکثريت پشتون را کة يکسدو بيست و چهار سال قبل قانونى از ملکيت هند برتانوى دانستة است يک معاملةى انجام شدة ميدانم و عاقلانة بة ان ا حترام ميگزارم و ميخواهم کة ديگران صاحبان منطق ، راة دوکتور لطيف پدرام را بروند و لازم نيست تا بزرگوار دوکتور لطيف پدرام ، مرد متفکر ، صاحب وجاهت و ابتکار را کة وى از چة جايى و باچة سرگزشت بة اين بزرگى رسيدة است ، پوشتون سنگ زن از قبيلةى Pactyans ، نسبت يک معاملةى انجام شدة با سنگ بکشند. من فکر ميکنم کة اقاى پدرام با خط ديورند برخورد نجيبانة نمودة است يعنى کة ان جز يک قاق دعوايى چيزى ديگر نيست ، گِل خشکى کة بة ديوار نمى چسپد ، جز امتياز طلبى ، پشتوانةى بقاى امپرياليزم داخلى مانند وزارت قبايل و منکة از اين نوع ابتکار سياسى عالمانةى ارجمند دوکتور لطيف پدرام احساس مسئوليت کردة پشتبانى خود را از ابتکار ا خلاقى ، اجتماعى و ملى وى ابراز ميدارم و اميد وارم کة ديگران تکية بة اخلاقى قضاوت و نيروى تفکيک يعنى وجدان اگر داشتة باشند براى درهم شکستن مزخرفات بجا ماندة از قبيلة بپا خيزند . ” نجيب حزب را بة انحراف کشاند و براى تجديد حاکميت قبيلة در تلاش شد . ظلمت و سياهى قبيلة را کة ما با خون دل ، بد نامى تاريخى ، و وابستگى با روسها درهم شکستة بوديم ” . زندة ياد ) ببرک کارمل (

فروغ مَى چة رنگ انشا کند از چهرةى زنگى زگال تيرة روز اتش خورد تا لالة گون گردد ” بيدل “

فرمودهٴ ببرک کارمل در بخش دوکتور نجيب قبيلة گرا بلکل علمى و فلسفى است طوريکة شما ر پشتونهايى کوچى ويرا از طريقتش منحرف کردند چنانکة جامعة شناس ابن خلدون در مقدمةى عصبية استدلال ميکند کة هر سلسلة ” يا مدنيت ” از تخم خودش سرنگون ميشود . اين تحليل و تجزيةى علمى ابن خلدون در بخش قبيلة مريض عفغان يعنى پوشتون يا Pactyans بلکل صادق است ؟ ينگريند بقتل امير شهيد حبيب اللة ، رئيس جمهور محمد داود. نور محمد ترکى ، حفيظ اللة امين ، و داکتر نجيب . خط ديورند يا خط حامد کرزى ، يک قاق دعوايى ، گِل خشکى کة بة ديوار نمى چسپد انکة نة شخصيت ملى دارد و نة محلى بلکة بين المللى ، از ملکيت پاکستان شناختة ميشود. بايد خاطر نشان کرد کة چنين ضميمة سازى مرزى و اخاذة در همة کشورها وجود دارند مثلا جرمنها در چکوسلوا کيا ، جرمنها در پوليند و ديگر. نفوس پشتونهايى انطرف خط ديورند کة جاى اصلى قوم پوشتون يا پوختون است چند برابر پوشتون اينطرف خط ديورند است ، سطح فرهنگى ، حيات اجتماعى و غيرة انها بمراتب بهتر نسبت بة پوختون سنگ زن اينطرف ديورند است ، انها کة راجع بة جنبش نيشناليزم پوشتون و پاکتيان اگر ايماى از خويش اراية دادة باشند . فکر ميکنم کة من در سال ١٣۵۵ از دهلى از طريق لاهور بة پشاور ميرفتم و مسافرين بس را اکثر از مردم پشاور تشکيل ميدادند ، در جوار راست من يک نفر از پشتونهايى شمال نشستة بود ، انجا در پيش روى من چند نفر دانشمندى کة اشعار حافظ و سعدى را بين خود تکرار ميکردند ، برادر پشتون در جوار من با انها در صحبت را گشود انها درک کردند کة ما از عفغانستان هستيم با ما گرم گرفتند و هم گلة کردند کة هر گاهى کة داود خان بقدرت ميرسد بة پاکستان مزاحمت خلق ميکند و علاوة کردند کة مسلمان ما ،، اما داود خان هندوها را برادر خواندة است و دربخش پشتون و خط ديورند کة هرگز تبصرهٴ نداشتند. مورخ ، Christine Noelle ، در بخش قبايل پشتون در عفغانستان در سدهٴ هجدة مى نويسد : کوچيدن پشتونها بجانب قندهار و هرات در سدهٴ پانزدة اغاز ميابد . بنا بة گواة Henry George Raverty کة وى کتابهايى زياد راجع بة عفغانها Pushton and Pukhton نگاشتة است کوچيدن ابداليها / و درانيها را بسوى قندهار در عصر تيموريها شاة رخ ١۴٠۴ و ١۴۴٧ و دقيقا در در سال ١۴۴٨ گفتة است لذا پشتونها روى کدام اسناد عفغانستان را مال خود ميدانند و ديگران را مستاجر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  خوب بياد دارم .. در سالهايى ١٩۶٠ در دانشگاة لبنان در بيروت ، نظر محمد شيرزى از پغمان از يک دختر پاکستانى از پشاور جاى اصلى پشتونها ، “جميلة نام ” کة وى نرسينگ ميخواند با زبان پشتو بة وى گفت تاسى پشتانة ” رازَى زمونگ سرة يو زاى شَى ” جميلة پاسخ داد کة شما در زندگى بسيار پسمانيد بيايد شما با ما يکجاى شويد. بشرمند اينها پشتانة کة با امدن نيروى نظامى اتحاد جماهير شوروى از همة اولتر بة پاکستان گريختند بشمول جنرالهايى چند ستارهٴ بى غيرت و حالا دعوى پس ستاندن خط ديورند را از پاکستان ميکنند در حاليکة کشور پاکستا ن در همة جهات حيات اجتماعى چة اقتصادى ، فرهنگى ، سياسى ، علمى بخصوص نظامى و ديگر در جهان بين المللى از رسوخيت بلند برخوردار است و تو Pactyans دبنگ نة کشور دارى و نة ازادى طوريکة جاگة خواب تو در گرو ناتو در ميان اضافة از چهل مملکت جهان سرماية دارى اشتراکى شدة است . امروز پاکستان در منطقة يک قدرت اتوميست و يک مليون سپاة در اختيار دارد ، امريکا انقدر نيازمندى کة بة پاکستان مزدور دارد بة تو قلندر پشمى گدايگر پُر از کيک ندارد. پاکستان است کة امريکا را ابر قدرت ساخت طوريکة رئيس جمهور امريکا ، دونالد ترامپ ، شير پير خلاف پيش بينى بتاريخ ششم اپريل ٢٠١٧ بة کشتيهايى بحرى خود در ابهايى مديترانة امر کرد تا ميدان هوايى سورية را کة انکشور اينک هفت سال ميشود زير بمباردمان و دسايس لا توقف امريکا ، عرب سعودى و ديگر قرار دارد هدف ميزايل تاماهاک قرار بدهند کة دادند .

Advertisements