انگلیسی ها زیرک ترین سیاستمداران جهان هستند؛ آنها قرن ها پیش از سرزمین های دور آمدند و بر خاک های دیگران سلطه راندند و حاکمیت کردند؛ میان هر نقطه ای ریشه های تنش را باقی گذاشتند و تا امروز فواید آن را در سیاست های جدید جهانی برداشت می کنند.

موضوع دیورند و معاهدi گندمک یکی از این نقاط بحران زا و و نفسگیر در اوراق تاریخ است؛ چیزی که شبیه اش را در ماجرای کشمیر می بینیم. باید بپذیریم که شاهانی بودند که بر اساس یک مواجب ناچیز و امتیازات اندک خاک ها را به نیش ابروی یک مستشار انگلیسی فروختند.

ما عبدالرحمانی را می بینیم که بعنوان یک امیر آهنین در تاریخ افغانستان بارها یاد شده است اما این امیر آهنین آیا نمی دانست که چه خیانت تاریخی در حق مردمش انجام داده است؛ وقتی که او در هشت سال قبل از امضای معاهده دیورند به راولپندی هند رفت، نمی دانست انگلیسی ها چه نقشه های ملیحانه ای برای افغانستان طراحی کرده اند و باجور و مهمند و قسمت های زیادی از افغانستان را در کام هند انگلیسی می بلعند؟

آیا امیر محمد یعقوب خان نمی دانست که بر اساس معاهده گندمک چه بسا لندی کوتل و سرزمین های دیگری را از دست خواهد داد؟ چرا عبدالرحمان خان دست رد به سینه حاکمان بلوچستان زد؛ بلوچستانی که بارها نزد عبدالرحمان رفتند تا بگویند ما در جزیی از خاک افغانستان نماید و هیچ گاهی حاضر نبودند تا زیر تسلط هند انگلیسی قرار گیرند.

امروز و پس از یکصدوبیست و چند سال ما شاهد دوباره بحث رسمی بودن و غیر رسمی بودن خط دیورند هستیم. امروز دیگر نه هندی است و انگلیسی، مرزها تغییر یافته اند، منطقه در یک آبشخور جدید تحولات قرار گرفته اند، تروریزم ماهیت نوین تری پیدا نموده است و خشونت گلوی مردمان این سرزمین ها را می فشارد و قربانی می گیرد.

اینکه ما خوشحال باشیم که خط دیورند رسمی باشد و یا غیر رسمی چه کمکی به افغانستان امروز کرده ایم؛ ما از کدام اسناد رسمی سخن می گوییم در حالیکه همین پاکستان از طریق عوامل خود در دروان حاکمیت طالبان بر تمامی اسناد تاریخی دیورند مسلط بودند و چه بسا به نابودی و محو آن برای همیشه مبادرت کردند.

امروز تعدادی یخن پاره می کنند برای پشتونستان بزرگ تا مردمی را از دو سوی سر حد بعنوان یک اتحاد بزرگ قومی گرد هم آورند و برخی های دیگر که هراس از این یکجایی قومی، آب به آسیاب پاکستانی ها می ریزند و خواهان رسمیت بخشیدن به خط دیورند هستند.

ما واقع بینانه اگر ببینیم درصدد کدام سرزمین موعود خود هستیم؛ از کدام پیشاور و کویته و لندی کوتل و باجور و مهمند حرف می زنیم در حالیکه هنوز در خانه خود شعله های جنگ و برادرکشی را برافروخته نگاه داشتیم؛ ما از کدام تمدن پنچ هزار ساله سخن می گوییم که تمام گنجینه های تاریخی و هویتی ما در پاره فرهنگ ها و پاره هویت های سرزمین همسایگان ربوده شد و ما در زیر نام های خالی و تهی آن فقط تمثیل یک فرهنگ ارزشمند می کنیم.

ما کجای بخارا را در مرزهای جغرافیایی نگاه کردیم که امروز دست از دیورند برنمی داریم، ما در کدام قسمت سمرقند نشسته ایم که مرزهای فرسوده دیورند ما را مست و النگ کرده است؛ امروز مردم ما نیاز به تبخیر اندیشه های افراطی اسماعیل یون و لطیف پدرام ندارند، کسانی که همواره در دو قوم بزرگ افغانستان آتش بیار معرکه های قومی و نژادی بوده اند.

ما امروز با هند انگلیسی نه بلکه با پاکستانی مواجه هستیم که پا روی خاکی به نام افغانستان گذاشته است. سیم خاردارهای آنان امروز اگر در مناطق شرقی کشور گلویمان را زخمی کرده است فردا در بدخشان و قندوز و تخار قلب مان را جریحه دار خواهد ساخت؛ مست نشویم، دیوانه وار و لبخند زنان در پی سیاست های آتش افروزانه پاکستان وای وای نگوییم.

بیاییم با هم و در کنار هم آسیب شناسی جدی برای یک تجاوز خارجی نماییم، امروز انگلیس نیست اما نطفه های آنان نه در قالب هویت های مکناتن و برایدن و لرد دفرین بلکه در چهره های ملاهای شورای کویته و طالبان پنجابی و بغدادی و دهها نام های دیگر تبلور می بایند.

بیاییم در این شرایط حساس همه پشتون باشیم؛ همه تاجیک و همه هزاره و ازبیک تا دشمن نتواند به هیچ قیمتی در ما رسوخ کند؛ درد یک پشتون درد ماست، غم یک تاجیک غم یک ملت است و هزاره ای که امروز خون می دهد خون همه ماست که در رگ های مشترکمان می دود.

امروز اگر از حال یکدیگر غافل بمانیم فردا مطمئن باشیم دشمن با دشنه های خونین تا بستر خواب مان خواهند آمد و هیچ پیشاوری و کویته ای و سمرقندی و بخارایی به درد ما نخواهند خورد.ا.پ

مهدی ثاقب

Advertisements