unnamed

نوابی

The World Post

The State Department Insults the Afghan Vice President ( And All Afghan Uzbeks) By Brian Glyn Williams وزارت خارجةى امريکا حقارت ميکند معاون رئيس جمهور عفغان را ) و تمام اوزبکهايى عفغان را ( در اين تازةگى جمعيت از اوزبکها، ترک و منگول از جلگةهايى شمال عفغانستان ، بة ديدن خانمم Feyza و خودم در منزل ما در Boston امدة بودند. ايشان نمايندةگى ميکردند آق سقالان را ) ريش سفيدان و بزرگان را ( از بسيار اوزبکهايى برجستة و قومها کة بسيار آتشى بودند. در هنگام صرف چاى ترکى و بيسکوت انها گفتند چرا ايشان از دشتهايى دُور اطراف مزار شريف اينجا بة نزد من امدة اند کة کمک شوند برسند بة وزارت خارجة و ژور ناليست نيويارک تايمز کة نام دارد -Matthew Rosenberg تا عقيم و بى نتيجة بسازند گفتةهايى انها را. اينهمة اغاز يافت از ٢۵ اپريل٢٠١۶ هنگامى کة ماتيو روزانبرگ مضمونى نوشت در نيويارک تايمز زير نام ” معاون رئيس جمهور عفغانستان ممانعت شد تا درون امريکا شود.” کة ميگويد معاون نخست رئيس جمهور عفغانستان عبدالرشيد دوستم ، اوزبک تبار ، ” کة متهم شدة است در جنايات جنگى در امريکا استقبال نشد.” اين بود معرف در راة تلاش تا دوستم بة امريکا بيايد ، ديدار کند مردم کانگريس و مقامات رسمى پينتاگون را ، و بيانيةى ايراد نمايد در سازمان جهانى .

  روزانبرگ پيش رفتة تشريح ميکند کة چرا از امدن دوستم بة امريکا جلوگيرى شد کة بدون در نظر گرفتن سوابقش معاون اول رئيس جمهور تعين ميشود، کة ناکامى ا صلى امريکا را در جنگ کة اينک پانزدة سال از ان ميگزرد تمثيل ميکند. در تلاش کة طالبان را شکست داد ، امريکا اباد کرد و پرداخت حکومتى را کة ان پُر است از جنگ سالاران و دلالان زور اور کة طُرق غارتگرى اوشان بة ظهور ﴿ طالبان ﴾ “متمرد ” در سال ١٩٩٠ منجر گرديد ، کسانى را کة مقامات رسمى امريکا تهديد کلان بة امنيت شهرى عفغانستان ميخواند طوريکة خود انها متمردين هستند.”

  روزانبرگ ادامة دادة از رهبر -paramount بزرگ اوزبک مى نويسد ” براى سالها ، انجا توافقنامةهايى دامنة دار در ميان مقامات رسمى امريکا راجع بة اقاى دوستم ، در دوران بود کسى کة از جرايم ان چشم پوشى شدة است اگر گناهان و بد رفتاريهاى وى مقايسة ش ود با جنگ اعلان ناشدة کة بسيار مردم امريکا در هنگام جنگ بسر ان تکية داشتند در عفغانستان “. مقالةى بسيار فوق العادة کة ان بة هيچ ختم ميشود ” وزارت خارجة کة نام کرد انرا جنگ سالار نمونة quintessential warlord’.” . ” روزانبرگ از ان پس دوستم ، را quintessential warlord ناميد و مجرم جنگى بدون چون و چرا ، کة سپاهيان وى در نوامبر ٢٠٠١ بکشت طالبان زندانيهايى جنگ را . از انوقت انجا شايعات در دوران است از روزهايى هجوم پيشين امريکا بسر عفغانستان کة کشتار پنهانى ” هزاران طالبان ” از جانب سپاهيان جنرال دوستم اوزبک تبار بقتل رسيدة استند، ليکن تا حال کدام پيگيرى در ان بخش انجام نگرفتة است .

  کاوشى کة واقعآ در اين مورد در تموسهايى ٢٠٠٣ و ٢٠٠۵ براة انداختة شد خودم بودم کة خلاف توقع هنگامى کة راة يافتم بة قلمرو جنرال دوستم در دشتها و جلگةهايى شمال عفغانستان . من سپرى کردم دو تابستانها را با دوستم در سفر وسيعا در همة قلمرو وى و مصاحبة کردم پشتون نژادها را در شمال ) دستة نژاد کة طالبان را صورت ميدادند(، اوزبکهايى محل ، تاجيک و ترکمان دهاتى را ، خانمهايى کة تازة ازاد شدة استند ، مجاهدين بر عليةى دوستم دشمنان اتحاد جماهير شوروى ، سران محل ، و خواة نا خواة خود جنرال دوستم را.

  از ان بة بعد ، سالها را سپرى کردم در مورد سابقةى تاريخى عروج دوستم بسوى قدرت وگزشتةى فوق العادة ويرا بضد رهبر مجاهدين و عليةى قوماندن طالبان . از اين جهت من در ميان اوزبکها معرفت خوب پيدا کردم کة انها امدند بة ديدن من در بوستون کة کمک ميخواستند. در جريان پيشبرد اين تحقيق من مصاحبة کردم قوةى ويژةى امريکا Green Berets و فعاليتهايى بخصوص -CIA را انها کة سوار براة افتادند با نيروهايى سوارة نظام دوستم در اثناى کمپين بى مانند کوهى بسر اسپ در برابر طالبان در اکتوبر و نوامبر ٢٠٠١ کة دوستم توجة جهان را بخود کش کرد ) اين کمپين کة منجر شد بسرنگونى رجيم طالبان (. زيادة از ان ، من همچنان مصاحبة کردم ژورناليستها را انهايکة همراة با دوستم بودند در اثناى کمپين کوهى و شمار زندانيان طالبان جنگ را کة انتقال ميافتند توسط د وستم در قرارگاة وى در شبرغان . اينها بودند همان طالبان کة جنگيدند بطرفدارى انها طالبان کة گفتة ميشود مردند بة “هزاران ” در کشتار جمعى توسط دوستم و بودند منبع نادر و يونيک .

  من شديدا کاوش کردم تمام اينها قضاياى حساس را در اثر تازةى خويش : The Last Warlord : The Life and the Legend of Dostum, The Afghan Warrior Who Led U.S. Special Force to Topple the Taliban. چة رُست شد از مصاحبات من بالا همة بود روشن و سيستماتيک تکذيب ادعاهايى بدون ثبوت کة نيويارک تايمز بة مکرر ساخت از ان تبليغات وسيع از کشتار طالبان در اثناى Operation Enduring Freedom در ٢٠٠١ کة در راس ان عمليات دوستم مليشةى اوزبک اتحاد شمال بطرفدارى امريکا قرار داشت . چيزى ديگر کة از مصاحبات من ظهور کرد بود تصوير سة بُعدى مرد و مردم ان ان هايکة وابستگيهايى نزديک در صف با انها امريکايها و حکومت عفغانستان دارند کة ابادى ان از سال ٢٠٠١ اغاز يافتة است . از همة مهمتر ، کة تحقيق من بسيار افسانةهايى دَور و بر دوستم را داغ زدة معيوب ساخت ، اين بزرگى نسبت حيات ليدر قومى / قوماندان نظامى کة او در ميدانهاى جنگ در مدت ٢۵ سال در عفغانستان جنگيد پيش از اينکة او معاون نخست رئيس جمهور عفغانستان بشود.

  سفر بة قلمرو يک جنگ سالار ……………؟ در جولاى ٢٠٠٣ ، بسوى کابل پرواز کردم با مقصد پرس و پال حيات ، افسانة ، و اعتبار درندة خويى جنرال دوستم . من خواندة بودم ريپورتهايى فريبندة را از رسانةها در مورد دوستم کة ويرا نشان ميداد مثل چيزى ميان چنگيز خان و يک Klingon villian from Star Trek. ….. اعتبار غول رقم دوستم را ، ميتَر کامن سينس مرا منفجر کرد انهم کة ) يک ريپورتر ادعا داشت سپاهيان دوستم ” يک نفر را زندة پوست کردند يا ميکردند ” وى دوستم را بيرون اطاقش ديدار کرد (. من ديدة بودم کافى ژورناليستها را کة سفر کردند بة شمال عفغانستان تا ملاقات کنند دوستم را تا بلند ببرند نمايش خودها را از رهگزر قصةهايى از حد زياد بازارى راجع بة اين مرد سادة يا بى غش تا کة او را جنگ سالار و يک wanted man … نام بدهند لذا ، خواستم خودم ويرا ديدار کنم . اين بود منظورم تا دريابم برخىفريب و دروغهايى قصدى را و تفاهم کة او چگونة مرد است . من تماس گرفتم مقامات رسمى دوستم را .. انها تنظيم کردند قافلةى اوزبکها را کة از کابل از سر کوةهايى عظيم هندوکش از اسياى مرکزى بجانب جلگةهايى تاريخى کة انرا ترکستان مينامند گزر کردة تا دوستم را شخصى ديدار کنم . اين بود يک احساس توقع بزرگ کة پس از سفر دراز رسيدم بة محيط دوستم در شمال بة مزار شريف .. انجا در بالکانى قرارگاة وى من دوستم را ملاقات کردم هنگام کة وى داخل گفتگو بود با سران اقوام و قوماندانان نظامى .. قانع ساختم ويرا خلوت کنم گوشةى را با وى تا کاوش نمايم موضوع اتهامات جنايات پنهانى جنگ را و داستان زندةگى قابل ملاحظةى ويرا.

  در هفتةهايى ديگر من مصاحبةى جاميع را با دوستم انجام دادم ) چيز ى کة روزانبرگ نتوانست و هيچ کدام ريپورترها در نيو يارک تايمز کة اوشان ميتازند دوستم را بموجب ” کشتار ” پنهانى ٢٠٠١ کة سالها انها را رنج دادة است ٠.

  او دوستم ، شکيبانة و بة ارامى از بقدرت رسيدنش تشريح کرد کة در هنگام حضور نظامى روسها در عفغانستان وى رهبرى ميکرد اوزبکهايى ترک و منگول را از شمال عفغانستان بطرفدارى رجيم کمونست عفغانستان عليةى مجاهدين مسلمان ضد شورويها. دوستم دلايل خود را اين چنين بيان داشت ” مجاهدين کوشش داشتند کة قانون سختگير شريعت را بسر مردم عفغانستان تحميل کنند در حاليکة حکومت عفغانستان و اتحاد جماهير شوروى کلينيکها اباد ميکردند براى خانم ها و مکتبها و سعى داشتند تا لَق نمايند قدرت ملاهايى بنيادگرا را “. انها يعنى اتحاد جماهير شوروى عصريت اوردند، مجاهدين ميخواستند مجبور کنند ما را بة عقب برگردانند . ما همچنان ديديم موديلى را کة چگونة اتحاد جماهير شوروى اوزبکستان را عصرى بساخت و داد انها را حقوق نژادى . انها وعدة کردند ما را عين چيز و فرصتهايى نوين و حقوق کة نخبگان پشتون در قدرت در سالهايى گزشتةى پيشين بما ندادة بودند ) برال مثال از زمان کة اوزبکها از سوى عفغانها يعنى پشتونها با بيرحمى فتح شدند و بة زور درون عفغانستان گرديدند(.

  مشاورين دوستم و ديگر اوزبکهايى سال کردة بطرف بالا ديدة گفتةهايى دوستم را پشتبانى ميکر دند ، دوستم ادامة دادة گفت . ” در وسط ١٩٨٠ من تربيت کردم يک قدرت پنجاة هزار نفرى را و جنگيدم براى قوم خودم و در برابر پشتونها و تاجکها . عساکر من حتا جنگيدند در برابر مجاهدين رضاکار عرب بشمول نفرهايى جنگى بن لادن در جنوب شرق . من هميش دوامدار جنگ داشتم در برابر انهايکة جهاد را پيش ميبردند. من مدام در پشتبانى از سيکولاريزم مى جنگيدم و مردم خود ، در حاليکة شما امريکايها جنگجويان جويان مجاهد را سپانسر ميشديد مانند گلب الدين notorious مشهور بة بدى و رسوايى را در سال ١٩٨٠ کة اکنون شما بضد ان مى جنگيد کة بعد يکجا شد با طالبان متمرد . من بة ادعاى دوستم اشارة کردم کة بة درستى وى ميد اند کة گلب الدين چة کس است يک ” تيزاب پاش. “ گلب الدين و مجاهدين بنيادگراى پشتون وى کة تيزاب پاشيدند برخ خانمهايى دلير انهايکة بدون چادر گشت ميکردند بة اطراف کابل و مرکز کابل قبل از اينکة او گلب الدين درون ليست تنخوا بگيران CIA بشود در سال ١٩٨٠

  دوستم ميافزايد ” هنگامى کة جنگ در سال ١٩٩٢ بضد کمونستها پايان گرفت و عفغانستان شق گرديد من قلمرو خويش را در شمال ايجاد کردم و بة پيش بردم يگانة دانشگاة فعال را در عفغانستان کة باز بود بروى خانمها کة انجا درس بخوانند. ما يک قلمرو ليبرال ازاد داشتيم در شمال ، در صورتيکة ﴿ پشتون ﴾ در جنوب مجاهدين فناتيک مردم عام را چپاول ميکردند. بسيار پناهگزينان از جنوب فرار کردند و بة زمينهايى ارام ما امدند.” بياد دارم کة دوستم يک دولت با ثبات کوچک را در شمال از سال ١٩٩٢ تا ١٩٩٨ ميچرخاند ، در حاليکة در جنوب جنگ سالاران مجاهدين ) کة روزانبرگ انها را سهوا با دوستم يکجا ميکند( از مردم غنيمت ميستاندند. براستى کة دوستم بود يک دلتنگى nostalgic روزها کة ادارة کرد شمال را و ارامش را انجا تامين نمود . بسيار مردم ، بشمول روزانبرگ ، کة او بتاريخ عفغانها استادى ندارد، فکر ميکند کة هر جنگ سالار عفغان شکنجة و عذاب کرد مردم را در اثناى هرج و مرج ١٩٩٠.. ليکن در شمال بدون پشتون ، ) اوزبک ، تاجيک ، هزارة ( ، اينها گروپهايى نژادى موفقانة ادارة شدند از سوى سران ميانة رَوى خويش .

  تون دوستم سپس تغير کرد کة بياد اورد شکست بزرگ خود را ، ” پسان کة طالبان ظهور کردند از جنوب )در پاسخ هر و مرج از جانب مجاهدين غارتگر پشتون ؟(. ما سالها جنگيديم تا انها را از شمال دور نگهداريم . در سال ١٩٩٨ من سرانجام شکست خوردم از سوى طالبان .. انها کة کمک ميشدند از سوى عربها و پاکستانيها ، و براى ما کة از سوى امريکا يارى دادة نشد تا در شمال قرارگاة خود را در اختيار ميداشتيم .

  بعبارات ديگر ، دوستم واقعا سالها جنگيد تا طالبان را از قلمرو با ثبات خود بة دور نگهدارد ، وى بة هيچ صورت با فعاليتهايى خود نتوانست ترکيب و تشکل بدهد خلق کند کمک را طوريکة روزانبرگ بة غلط گفتة است ، من بياد دارم کة زعيم اوزبک بة ترکية فرار کرد پس از اينکة طالبان فتح کردند دولت سيکولار ويرا در دشتهايى شمال عفغانستان و تحميل کردند شکل اسلام سدةى ميانة را بسر مردم دوستم ،

  مخالف جلوة دادن روايت دوستم را از داستان تاريخى ريوژنيست ماتيو روزانبرگ کة در نيويارک تايمز چاپ شدةاست . روزانبرگ ميگويد ، ” اضلاع متحدةى امريکا اعمار کرد و پرداخت حکومتى را کة ان پُر از انواع جنگ سالاران و دلالان پُر زور است کة غارت و چپاول انها انگيزةى بلند شدن جنبش طالبان “متمرد” شد در سال ١٩٩٠. ” تقريبا انها بوند از جنگ اوران سدةى ميانة ، نيروى نا متناسب کة بة سر نيروى شمال معتدل غالب ميشوند.

  وى اشارة ميکند بة طرق “غارتگرى ” دوستم کة ميگويد ان کمک کرد بة قيام طالبان ” تمردى ” اين اختلاف روايت اغماض ميکند حقيقتى را کة دوستم سالها بود بند يا موج شکن bulwark جنگى در برابر طالبان ” متمرد ” در سال ١٩٩٠ .. در حاليکة بودند انجا مجاهدين پشتون چپاولگر تفنگ سالاران در جنوب انها کة غارت ميکردند مردم را کة ان انگيزةى ظهور طالبان شدند ، قلمرو دوستم در شمال کة زير ادارةى وى ارام و محفوظ بود.

  روزانبرگ ، همچنان ميگويد کة وزارت خارجةى امريکا بة دوستم مانند ” جنگ سالار نمونة ” مى بيند و وى است paramount .. يک ليدر بزرگ در گروپ تبار خويش و قدرت وى استادة است بسر گروپ نگهبان وى در منازعات درونى عفغانستان . اغلبا بطور ملاحظةى او رهبرى کرد جنگ را بضد تاجيک و مجاهدين پشتون ) جنگجويان جهاد( در سال ١٩٨٠ و در برابر طالبان پشتون در سال ١٩٩٠ .. پس از پشتبانى کردن قوم خود در ١٩٨٠ دوستم مردم خود را ازاد و نيرومند ساخت هنگامى کة عفغانستان در سال ١٩٩٠ از هم پاشيد مردمش ويرا احترام ميکنند و دوست دارند جنرال دوستم . در سراسر عفغانستان شمالى من در سفرهايى خويش دريافتم کة بة دوستم بابة ميگفتند يا پدر از نگاة اوزبکها کة دوستم از خودى انها شناختة ميشود شخص کة او از غربت سر بلند نمود و جنگيد براى منافع اوشان . در سراسر شمال ، اوزبکها در شناخت با وى فوتوهايى دوستم را در کيلکينهايى ماشينهايى خود بة نمايش در مياورند ، قالين ميبافند و صورت دوستم را در ان ميتابند ، زمانيکة دوستم درون دهات و شهرهايى انها ميشود ويرا با هلهلة و علاقةى مفرط پزيرايى ميکنند. انها دوستم را Reductionist .. تخفيفگر مينامند ” جنگ سالار ” کة نظارت ميکند عميق ريشةهايى پشتيبانى را در ميان قوم خود.

  ليکن با داستان قابل ملاحظةى دوستم کة شکست ميخورد از طالبان در سال ١٩٩٨ و بة ترکية ميرود ، و در اپريل ٢٠٠١ پس بة ميهن بر ميگردد يکجا با مردم خود در منطقة جنگ گوريلاى را از کوةها و درةهايى دور در شمال در برابر حکمرانان طالبان اغاز ميکند. پيش از اينکة امريکايها در عفغانستان ظاهر شوند دوستم جنگ چ ريکى را عليةى حکمرانى طالبان و بريگاد ٠۵۵ القاعدة کة بطرف دارى طالبان مى جنگيدند رهبرى ميکرد ، دوستم يک چريک شورشى بود نة طالبان کة انها مردم خود را غارت ميکردند.

  هنگامى کة 9/11 رخ داد دوستم بفوريت امادةگى نشان داد تا بة صفت يک سپاهى هم پيمان در زمين با امريکايها بضد طالبان بجنگد و قول داد بمرک امريکايى دعا نمايد. يک نخبةى Green Beret تيم ” A و شمار بخش فعاليت بخصوص عملياتى CIA در نتيجة نفوذ کردند در کوةها تا در جوار شورشيان خود قرار گيرند. بعد دوستم دليرانة دو هزار اسپ سواران خود را در پهلوى عمليات بخصوص اسپ سواران امريکايى در يک کمپين بسيار تتماشايى کوةها را گزر کردند و در نوامبر ٢٠٠١ مزار شريف را اشغال نمودند. اين نخستين پيروزى کة جنگ بسر Terror شناختة ميشود . تمام دستةهايى قومى باورمند بودند کة تصرف اين زيارت تاريخى دارد کة تا عفغانستان را ادارة کرد . اين کاميابى سيمباليک کة منتج شد بة سرنگونى فورى رجيم طالبان و هيچ کس ديگر زيادتر درگير و مسئول اين موفقيت قابل ملاحظة نبود بجز جنرال دوستم ) کة حيران زدة ساخت آمريت مرکزى را چرا کة ان نقشةى حملةى وسيع در بهار بايد عملى ميشد(. پس از سقوط طالبان در ٢٠٠١ ، جنرال دوستم در يک حکومت کة تاجيک و پشتون بة ان مسلط شد در قدرت سهيم ساختة نشد فرصتى کة انجا تنشها وجود داشت ، ليکن دوست م هرگز دست بة شورش نزد. دوستم خشمگين بود کة از دشمنان متعصب بضد شوروى در سال ١٩٨٠ در حکومت شريک ساختة شدة استند، مانند جنگ سالار ابو سياف hard core ، هستةى تعصب عضو حکمتيار ” تيزب پاشان جهادى ” نخستين کسى کة بن لادن ، را در سال ١٩٩٠ بة عفغانستان دعوت کرد

  ليکن دوستم بوجة سحر اميز هميش مورد تحسين امريکايها قرار داشت طوريکة در هنگام ملاقات در جايش در شبرغان بة چشم خويش ديدم کة دوستم با افتخار برايم نشان داد Sig pistol را کة جنرال Tommy Franks آمر قوماندةى مرکزى بوى سوغات دادة است و Green Beret A Team يک plague را کة دوستم را عضو افتخارى ان دستگاة ميسازد . تحفةهايکة دوستم را بسيار بالندةگى بخشيدة اند، دوستم اسپى را برايم نشان داد کة رانندةى ان قوماندان افسانوى A Team کپيتان Mark Nutsch است .

  دوستم Green Beret را ” برادران خون شريک ” نام کرد و براى امريکايها قول داد کة وى حاضر است هر جاى بمن در جنگ ضرورت احساس شود امريکا را يارى خواهم کرد. در دروازةى دخول بة شهر وى در شبرغان Bill board بة پاة استادة است کة قدر دانى ميکند عسکر امريکا را براى ازاد ساختن عفغانستان از طالبان ، کة فوتوى جنرال Nautsch بروى ان نصب ميباشد . اين هنگاميست کة طالبان انجا ب ة اتش ميکشيدند مکاتب ساخت امريکا را در جنوب و قانون شريعت را ببالاى مردم جبرى ميساختند .

  در سفرهايم در شمال در همة محيط اوزبکها ، من همچنان يافتم کة دوستم تاسيس کرد مکاتب دختران را و در جاى رهايش خود ، شامگاة ملاقات کرد خانمهايى سياست مدار را و کمک کرد انها را تا در پارلمان خود را نامزد کنند. و موقف کة خود را حامى نيرومند حقوق زنها تثبيت نمود و خلق کرد يک چاينل تلو وژن را بنام ائينةى اول عفغانستان کة پخش ميکند روزانة پروگرامهايى سيستم سيکولاريزم را.

  پس از اينهمة ايا کسى ميداند کة دوستم چگونة شاک خوردة باشد کة رَد مى شود بة اميد اينکة بة امريکا ميايد با کانگريس مينها مثلا , Dana Rohrabacher ديدا ر مينمايد کة او از دوستم پشتبانى ميکند و پينتاگون انها کة ميدانند دوستم قوماندان ساحة در شمال ستراتيژيک بضد طالبان تا کدام اندازة ثابت قدم و بسيار مهم است . انهنگام کة اوازةى رَد شدن رفتن دوستم از سوى کشورى کة از دوستم زياد ستايش ميکرد بگوش دوستم و مردم وى رسيد دوستم شديدا زخمى گرديد. بة مجرديکة رسما خبر حاشا شدن رفتن دوستم ، بابة يا پدر از جانب امريکاى دوست در ميان اوزبکها پخش ميشود ، نهايت ناخوشنودى وسيع و احساسات در ميان مردم بالا ميگيرد کة چسان در برابر نام رهبر ) عزت و شهرت ( وى بى احترامى شدة است ، مليونها اوزبک کة امريکا را متحد اصلى خويش در جنگ مقابل طالبان ميخواندند نفهميدند چرا رهبر دوست داشتنى ايشان کة درپهلوى امريکايها مردانة جنگيد تا دشمن مشترک را شکست داد اين اندازة بوى توهين و بى احترامى ميشود.

  با وجود حقايقى در دست داشتة ، و با وجود حقيقتى کة اوزبکها هستند نخستين مردم صفدر و موج شکن در برابر طالبان متجاوز ” Encroaching ” در شمال عفغانستان . وحقيقتى کة دوستم شخصا خودش مردم محلى را در نبرد تازة در تابستان در برابر طالبان رهبرى ميکرد، بة ميزان وسيع تعريف شدة است از جانب وزارت خارجةى امريکا نة بة حيث معاون رئيس جمهور بلکة بة حيث يک جنگ سالار چپاولگر. ترکيبات مواد نيويارک تايمز ، کة نشر کرد چندين مضمون خُردة گيرى را کة کمک کند و تقويت نمايد ديدگاة کج و وج وزارت خارجة را بسر انها قضايا. انکة انعکا س ميدهد ناتوانى يک اخبار را کة خود را جايزة ميدهد از ژورناليست در ساحة در زونهايى مختلف تا ريپورت دست اول بنويسد عوض نويسندةى مزدور از عقب ميزهايى محفوظ خويش در نيويارک .

  Brian Glyn Williams professor of Islamic history at the University of Massachussetts Darmouth and worked for the CIA’s Counter Terrorism Center in Afghanistan and for the U.S. Army’s Information operatin team in Kabul.

  هوشدار : ١ .. خوشحالم کة پروفيسور -Brian با تجزية و تحليل سيستماتيک بروى واقعيتهايى تاريخى از عقبگرايى طالبان ، مُرَکب از همة مسلمانان سخيف سَپَل پا جهان بشمول امريکا را در عفغانستان يک نيروى متجاوز ” Encroaching ” خواندة است کة من در اکثر اثرات خويش چنين گفتة ام ، لذا فرض است تا محققين و مو رخين کشور پيرو ساينس اما نة هنر ، در پشتيبانى از تحقيق پرو فيسور تاريخ اسلامى احساس مسئوليت کردة از اين بة بعد اين گروة مصنوعى طالب را کة شمار بى منطقان انها درندةگان را پرستش ميکنند نة طالب بلکة بنام “متجاوزين اشغالگر ” درج تاريخ معاصر کشور نمايند؟ ٢ .. امريکايها کة وى دوستم را جنگ سالار نمونة ، موج شکن ، رهبر بزرگ و ديگر خواندة اند ، او کة اين امتيازات را عملا در ميدان جنگ بضد مجاهد ، طالبان مصنوعى ، القاعدة و ديگر دشمنان ترقى و شگوفانى ميهن بکف اوردة است . طرز صحبتها و بياناتش نشان ميدهد کة او بلکل يک پرچمدار روشنفکر است کة از جنبش سيکولاريزم بى دريغ پشتبانى ميکند ، لذا لازم ميايد ت ا سازمان سيکولاريزم عفقانستان انرا شامل اوراق دفتر خويش نمايند و حق دارد کة هم ميهنان اوزبک و ديگر علاقمندان از بناى تمثال وى در شبرغان چشم پوشى ننمايند. ٣ .. اسم جنبش اسلامى کة دوستم انرا بنام حزب خويش مسمى کردة است از عصر روشنگرى نمايندةگى نمى کند بايد بة اسم جنبش بة پيش تعويض گردد و نة اسلامى چرا کة دين علم نيست .

Advertisements