primakov

مصاحبه با “پریمایکف”

سیاستمداری که آینده را دید

و پوتین را بر کرملین برد

یوگنی پریمایکف”، سیاستمدار و کارشناس خاورمیانه در دوران اتحاد شوروی و پس از فروپاشی شوروی بود و اخیرا برخی رسانه های روسیه نوشته اند که او با زیرکی و دوراندیشی “ولادیمیر پوتین” را در کنار “یلتسین” قرار داد و زمینه به قدرت رسیدن او پس از یلتسین را فراهم آورد.

پریمایکف، برجسته ترین کارشناس سیاسی خاورمیانه و ایران بود و در یک دوره نیز وزیر خارجه روسیه شد. حتی او را همطراز کیسینجر امریکائی اما درنقطه مقابل او می دانند. اکنون در روسیه مراسم تجلیل از او فراهم می شود. او در آخرین سالهای زندگی مصاحبه ای در مسکو انجام داد که در روزنامه “ورمیانوستی” منتشر شد. اهمیت این مصاحبه را باید در ارتباط با ایمیل های هیلاری کلینتون و سازماندهی داعش که زادگاه اصلی اش عراق پس از صدام حسین بود جستجو کرد. او در این مصاحبه در باره اشغال عراق از سوی امریکا و محاکمه صدام حسین گفت:

– آیا صدام حسین باید محاکمه می شد؟

– همه متقاعد شده اند که او نه سلاح هسته ای داشته و نه ارتباطی با القاعده. رئیس جمهوری عراق را به دلایل بسیاری سرنگون کردند و نیز به این دلیل که آمریکایی ها از او خوششان نمی آمد. وقتی او محاکمه می شود، خیلی های دیگر هم باید محاکمه شوند.

وقایع عراق نشان می دهد که این راه رسیدن به دموکراسی نیست. دموکراسی طی سال های بسیاری ایجاد می شود؛ با توسعه نهادهای مربوطه و با محاسبه تاریخ و سنت های هر کشوری. آنچه را که آمریکائی ها انجام دادند، هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد و آنان پس ازاینکه کشور را به اشغال خود درآوردند، چگونه عمل کردند؟ کاملا غیرمعقولانه. ابتدا، مبنا را برافرادی گذاشتند که ازخارج ازکشورآورده بودند، که با شکست مواجه شد.

– نخستین اتهامات صدام کشتار کردها و شیعیان این کشور است.

– البته. او اعمال بسیار بدی انجام داده است، اما این از امور داخلی عراق است. اگرعراقی ها معتقد بودند که باید صدام را محاکمه کرد، مساله دیگری بود. اما آمریکائی ها در این میان چه کاره اند؟ فرض کنیم که صدام را به خاطر تجاوز به کویت درسال 1990 محاکمه می کنند. اما در این صورت هم، این سئوال مطرح می شود که چرا درآستانه این حمله، سفیر آمریکا در بغداد، یا از روی بی تجربگی و یا از روی تجربه، طی گفتگوی خصوصی با صدام عملا به او برای آغاز این حمله چراغ سبزنشان داد؟

این گفته های شما ناشی از دوستی سابقه دار با صدام نیست؟

– این مسئله پنهانی نیست که من با صدام روابط خوبی داشتم، به غیراز آخرین دیدار در24 فوریه سال 2003، کمتر از یک ماه تا حمله آمریکا به عراق در آن موقع پرزیدنت «ولادیمیرپوتین» با من تماس گرفت و پیشنهاد کرد به عراق سفرکنم و شخصا پیام شفاهی او را به صدام برسانم. من پیشنهادهای پوتین را به صدام اعلام کردم که در شمار آنها، این بود که صدام حسین از سمت ریاست جمهوری کناره گیری کند (نه از تمامی مقامات) و به مجلس پیشنهاد دهد که انتخاباتی دموکراتیک جهت انتخاب رئیس جمهور جدید برگزارکنند. دراین صورت، ثبات در کشور حفظ می شد، همان چیزی که آمریکائیان اصلا به حساب نیآوردند. اگر در آن موقع، صدام کناره می گرفت، آغازعملیات جنگی برای آمریکا بسیارسخت می شد. اما صدام این پیشنهاد را رد و حتی سعی کرد ما را متهم کند که «شما با آمریکائی ها همدست هستید»!

آیا شما به او تضمینی می دادید؟

– چه تضمینی؟ هیچکس نمی توانست هیچ تضمینی به وی دهد. به او پیشنهاد دادیم که از فرصت استفاده کند و اوضاع را نجات بدهد. روسیه تمام آنچه را که می توانست انجام داد تا حمله آمریکائی ها به عراق صورت نگیرد.

طارق عزیز، بعدا گفت که صدام حرف شما را باورنکرده بود، زیرا با احتساب تجربه کار شما در اواخرسال 1990 و اوایل 1991 که علی رغم اقدامات صلح جویانه شما، در ژانویه سال 1991، ائتلاف بین المللی به ریاست آمریکا عملیات جنگی، «توفان صحرا» را آغازکرد که عراق را مجبور به خروج ازکویت اشتغالی کند.

– در آن زمان، صدام به طور باور نکردنی زمان را طول داد. اگر او در اولین سفر من به بغداد با آن پیشنهاد ما موافقت کرده بود، یا با همان چیزی که در سفر سوم موافقت کرد، درسفر دوم موافقت کرده بود، در آن صورت وقایع به گونه دیگری رقم می خورد. صدام تنها پس از این که بمب افکن های آمریکایی آمدند، به من گفت آماده است که ارتش خود را ازکویت خارج کند. ما به او وعده دادیم که اگرعراق ارتش خود را از کویت خارج کند، عملیات نظامی زمینی ائتلاف بین المللی علیه این کشور صورت نخواهد گرفت و سپس او سعی کرد ما را متهم کند: من آماده بودم ارتش خود را خارج کنم، اما بازهم عملیات آغازشد! سئوال دراینجاست که چه زمانی او اعلام آمادگی کرد؟ او ارتش خود را زمانی که ما از او خواستیم خارج نکرد. او می خواست ارتش را پس از سه ماه خارج کند و به محض این که آمریکا به وی اولتیماتوم داد، او با شرایط آنها موافقت کرد که این کار را ظرف چند روز انجام دهد. بدین ترتیب در این میان، ما کاملا بی تقصیر هستیم.

دولت صدام اکنون سرنگون شده است. آیا روسیه، اعتبار خود را در میان عراقی ها برای مدت بسیاری ازدست داده است؟

– به هیچ وجه، عراقی ها به سوی ما متمایل هستند. درعراق، روحیه ضد امریکایی شدیدی وجود دارد.

چرا آمریکائی ها خواهان تصرف عراق بودند؟

– برای نفت. اما نمی توان همه چیز را به آن مرتبط دانست، چرا که نباید از تاثیرشدید ایدئولگ های تندرو جدید امریکایی بر «جورج بوش» غافل بود. آنان بر این مساله تکیه دارند که آمریکا از لحاظ اقتصادی و تاثیرگذاری سیاسی، کشورمقتدرجهان است و از این رو می تواند همین گونه در صحنه سیاست بین المللی رفتار کند.

به نظرشما، بعد ازعراق چه کشوری هدف آمریکا خواهد بود؟ فرضا، آمریکا می تواند به ایران ضربه وارد کند؟

– نه، من فکرنمی کنم که ایران کشوربعدی باشد. این کار دیوانگی محض است.

دراین صورت، آیا به نظرنمی رسد که اکنون سوریه به سوی سناریوی بسیار ناخوشایندی پیش می رود؟

– من فکرمی کنم «بشار اسد» در مقام ریاست جمهوری خواهد ماند. وضیعت سوریه حقیقتا دشواراست و ازهرسو به این کشور فشار وارد می شود. گرچه معتقدم اسد درحال حاضر باید گام های قاطعانه بردارد تا کنترل بیشتری بر سوریه داشته باشد.

شما چنین برداشتی دارید که آمریکا فعالانه بدنبال جایگزینی برای بشاراسد است؟

– اگرقرارباشد ازمخالفان اسد صحبت کنیم، چه کسی را می توان یافت؟ سیاستمداران پیری که آنان را از حکومت کنار گذاشته اند؟ زمانی آمریکا در مصرمبنا را بر «انورسادات» رئیس جمهوری مصردرسالهای 1981- 1970 گذاشت. اما او درمقام اول سازمان «افسران آزاد» مصرقرارداشت و ازتوان تاثیرگذاری برخورداربود، هرچند که متفاوت با سایر همکاران خود می اندیشید. آیا آمریکا چنین فردی را درسوریه می یابد؟

– اسد برمشکل ارتفاعات جولان که توسط اسرائیل طی جنگ سال 1967 اشغال شده است، تاکید بسیاری دارد و می خواهد آنها را بازگرداند…

– زمانی که من وزیرامورخارجه بودم (1996- 1998) دراسرائیل با نخست وزیر «نتانیاهو» دیدار داشتم و به او گفتم: «با خروج از ارتفاعات جولان موافقت کنید و برای این کار صدها شرط بگذارید. برای مثال، اگرارتفاعات ازنیروهای نظامی تخلیه شوند، اگردر آنجا ناظران بین المللی وجود داشته باشند و مواردی دیگر»، حتی آمریکایی ها با رئیس جمهوری وقت سوریه «حافظ اسد» به راه حل هایی درجهت حل این مشکل دست یافتند، اما اسرائیلی ها، هربار نپذیرفتند.

– مثل اینکه اسرائیل نمی خواهد ازاین منطقه خارج شود. آنها درآنجا سرمایه گذاری کرده اند، خانه ساخته اند، رادارهای نظامی کارگذاشته اند….

– درحال حاضرنمی توان گفت که مرزهای کشیده شده ایجاد امنیت می کنند. درگذشته می شد این را گفت؛ زمانی که وسایط انتقال سلاح فوق العاده دقیقی وجود نداشت. امروز، امنیت درمنطقه تنها دراین صورت برقرار خواهد شد که اسرائیل با تمامی همسایگان خود به توافق برسد. من حتی چنین چیزی را غیرممکن نمی دانم که پس ازمدتی یک کنفدراسیون درمنطقه به وجود بیاید. برای مثال، منطقه واحد اقتصادی بین اسرائیل، فلسطین و اردن.

– شما درماه آوریل «ولادیمیرپوتین» را دراولین سفرش به «رام الله» در فلسطین همراهی کردید. وقتی بر سرآرامگاه «یاسرعرفات» رفتید به چه فکرمی کردید؟

– من ازمرگ وی بسیارغمگین شدم. من او را فردی شایسته می دانم. یاسر عرفات به خوبی می فهمید که درجهان چه می گذرد. البته او نیز اشتباهاتی داشت. برای مثال طرح «بیل کلینتون» را نپذیرفت و این اشتباه بود.

کشورهای عربی نگذاشتند که فلسطین با این طرح موافقت کند. نشست اتحادیه عرب تصمیم گرفت که این توافقنامه را غیرقابل پذیرش بداند، چرا که اسرائیل، بازگرداندن پناهندگان فلسطینی را رد می کند. عرفات شاید امید داشت که درمذاکرات بعدی، فلسطینیان به چیزهای بیشتری دست خواهند یافت. چرا که طرح کلینتون چنین چیزی را مفروض می دانست که می توان بیت المقدس را به دو بخش تقسیم کرد و فلسطین می تواند بخش شرقی آن را پایتخت دولت خود قراردهد

Advertisements