unnamed

در خارج از كشور زندگى مي كردم و خيلى ها راحت و آسوده بودم، زمانيكه مغز متفكر به قدرت رسيد، بنا بر روابط و شناخت قبلى ما، برايم احوال فرستاد تا به كابل بياييم و با او كار كنم.

چون يك افسر مجرب و مسلكى در امور استخبارات بودم، خواستم اگر خدمتى به مردم و كشورم كرده بتوانم، قبول كردم و چندى بعد اش به كابل رسيدم و بالاخره بعد از يك هفته انتظار، مغز متفكر را ملاقات نمودم البته در حضور جناب تيكه دار اتمر.

مغز متفكر بعد از به معرفى گرفتن من به جناب تيكه دار اتمر، گفت… اتمر صاحب، ښاغلی فهیم نظمي زما ‌‌‌‌‌‌ډیر کلک ملګری دی او فعلاً په ملي امنیت شورا کي مناسبه دنده وروسپاره څو بیا ورسته یوه ښه وظیفه ورته پیدا کړو….

جناب تيكه دار با لحن خيلى نرم اما رند و چالاك، مغز متفكر را قناعت داد تا فعلاً من را بحيث مشاور ارشد شورای امنيت در امور استخباراتى مقرر كند تا من با اوضاع او شرايط حاكم در افغانستان بلديت پيدا كنم. خوب روى همرفته قبول كردم چون پيشنهاد معقول معلوم مي شد، اما خبر نبودم كه كاسه زير نيم كاسه است.

سر از فردا همان هفته به كار خود آغاز نمودم و مغز متفكر امر صادر كرد كه روزانه بايد او را از مسايل امنيتى و چالش هاى موجود در ارگانهاى امنيتى و كشفى آگاه بسازم… در ماه نخست طبق هدايت مغز متفكر به كار خود ادامه دادم و بررسى هاى همه جانبه را در امور ارگانهاى امنيتى و كشفى انجام دادم و همه را در نوشتار درآوردم، اما ناخبر از اينكه من به دهان اژدها دست انداخته ام.

در ماه دوم ملاقات ها و راپورهاى كارى ام نبايد به ميز مغز متفكر مي رسيد و هميشه احساس موانع مي كردم تا يكى از روزها توسط محافظين جناب تيكه دار اتمر توهين و تحقير شدم البته اتهام جاسوسى… تعجب كردم كه چرا اينگونه برخورد با من صورت گرفت. آهسته آهسته درك كردم و عملاً ديدم كه تيكه دار اتمر مانع كارم مي شود و اصلاً حضورم را در ارگ و در نزديكى به مغز متفكر نمي خواست.

حنيف اتمر را شخصى مغرور و غلام صفت يافتم و ديدم كه چگونه فعاليت هاى شورای امنيت و در كل ارگان هاى امنيتى و كشفى را به طرف ضعف سوق مي دهد و تا حد طرح، تدوين، امضای تفاهمنامه با (اى اس اى) و تعقيب بر اجرای آن مشغول بود.

شاهد حال بودم كه اتمر چگونه رياست امنيت ملى را متلاشى از افراد مجرب و مسلكى ساخت و ديدم كه چگونه تمام آن اداره را به خواست (اى اس اى) تضعيف و ناكاره ساخت.

دها بار خواستم تا با مغز متفكر از يك طريقى اين مسايل را مطرح كنم اما تمام درهاى اميد بالايم بسته شده بود و بالاخره مجبور شدم تا وظيفه را ترك گفته به دنيای مهاجرت خود برگردم تا از گزند شياطين مانند حنيف اتمر، سلام رحيمى، اكرم اخپلواك و تعداى ديگرى از افراد كه به (اى اس اى) پاكستان بسيار نزديك بودند، در امان بمانم.

مخلص سخن اينكه شورای امنيت ملى بازى هاى خيلى خطرناك را روى دست داشت و دارد كه نبايد آن همه را ناديده گرفت و بايد جلوی حنيف اتمر اين مار آستين و پلان هاى شوم او را به ﻫﺮ قيمتى كه مي شود گرفت، چون خوب مي دانم كه افغانستان به اتفاق و اتحاد ضرورت دارد اما كودكستان ارگ (شورای امنيت) سبب ايجاد بى اتفاقى و تعصب در تمام دوایر دولتى و اقشار مختلف جامعه افغانى شده است.

(فهيم نظمى)

Advertisements