unnamed

نوابی

﴿ اللة اکبر ، ” ثقافت هولناک اسلامى” ﴾

  زبان خود فروشم هزار گوش خرم کة رفت بر سر منبر خطيب شهد کلام “مولوى “

در جامعةى بنيادگراى عفغانستان ساخت اللة ريگن ، کة ٩٢ در سد مردم ان از شريعت مزاحيم اسلامى پشتبانى ميکنند ، بسر ثقافت ، يعنى زبان ، عمارات و ديگر تمرينات رملى مذهبى تازى … Tautology تکرار يک کليمة با دو عبارت مختلف ) اللة اکبر و اکبر اللة( .. نسبت حمايت از خدا کة مذهب ، علم مذهبى ، فريب و ديوانگى … گويا انها مقدس استند م يان ملاها جدال در جريان است کة برنامةى ٣١٣ ، چهاردةى نوامبر ، ٢٠١۶ .. اقاى شفيع عيار بنام لسان مقدس عربى بيادم امد . .

  اينها ديوانةها بايد بدانند کة مذهب ميداند اين ” جست و خيز و جشنهايى مذهبى ” پس امدنشان بة تُندى معروض رو بکاهش است ، از اينجاست کة در حقيقت عموما بسر “مذهب ” هرگز اتکا نمى شود ليکن در عوض با پيشکش کردن گواة و اشارة کردن بة شيرينى مُرَکب ” ثبوت ” دين فاسد ميشود و حقارت مينمايد منطق و برهان را ،، مانند حوران چهاردة سالة کة پس از سپرى شدن چهاردة سد سال انها کة هنوز “چهاردة سالة ” هستند يا القاب چون ” صلى اللة ، سرور کائنات ، محمد مصطفى ، پيامبر اولين و اخرين ” را بوى چة کس اعطا کردة است اگر پيامبر سرو ر کائنات است پس اللة سرور چة است ؟ دين اسلام ، تيولوجى است و نة ايدولوجى ، ائين نة حواسى بلکة احساساتى و ثقافت انرا بايد بة اساس ازمايشات علمى ارزيابى بکنيم و نة با رمل و شير و خط .

  انجا جمعيت کر و کور کة نيروى تشخيص ندارند ثقافت تحميلى تازى ، اللة اکبر را کازان جز وحشت و ترور ، انديشةى سازندة هر گز رُست نمى شود نسبت بفرهنگ ذاتى خود برترى ميدهند ، انها مغارة نشينان کة نمى فهمند انجا ادبيات بايبل شيطان Codex Gigas , است کة بسر مطلب نة عينيت بلکة ذهنيت ، نة ديالکتيک بلکة ميتافزيکس کة نقش بهبودى اجتماعى ندارد جز سياست مذهبى ، ملاها را بهم انداختة است کة ضرورت بة انقلاب هفت ثور دوم احساس ميشود. بباور من مذهب بخش کلچر نيست ، اگر است شايد ان بخش منفى کلچر باشد بخصوص ائين اسلام کة ان مخالف عقيدةى عمومى است ، مذهب بدون ساخت کاز مدت اضافة از چهار دة سد سال بة اينطرف جلو انکشاف انديشةى ازاد را گرفتة است . فلاسفر ، Immanuel Kant (1724- 1804) ميگويد : نا پختگى از کمبود نافهمى رُست نمى شود ، بلکة از عدم تشويق کة ازادانة بيانديشى .

Immaturity comes not from a lack of undersanding, but from a lack of courage to

think independently.

کلچر يا ثقافت ، هم جانب فزيکى دارد و هم جانب معنوى : کالا ، اسباب ، معمارى . غذا و امثال ان جنبةى فزيکى فرهنگ را ميسازد ، جانب معنوى ان عبارت است از اختراعات يا استخراج ايدياها کة انها تمثيل نمى کنند مضمون فزيکى را ، قانون ساختن ، خلق کردن فولکلور ، رسم و رواجها ، سيمبولها و جشنها مانند سال نو ، عروسيها ، شب يلدا ، شب شش و ديگر کة هيچ کدام ان بة خداها پيوند ندارد بلکة بة انسان کة او کامپيوتر را ساختة است و دارو را .

  براى مثال اگر ترا بيمارى Syphilis بزند ، هر قدر داد و فرياد سر بدهى خدا بة تو کمک کردة نميتواند مگر داروى -Antibiotic کة انرا نة خدا نة ادم بلکة انسان ساختة است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شمارى مردم رنجور ، از کمبود عناصر حس و احساس ، ليتميس تشخيص کة نميتوانند ميان مزة و زيبايى ، تخيل ، انديشة ، تفکر ، و خلاقيت تفاوت بگزارند بعرب سعودى کان امروز و فردا ميميرد فرصت امادة کردند تا انجا در جلال اباد در شرق عفغانستان جاى پشتونهايى حسود کة از ايرانيها خوششان نميايد و ملاحظات ديگر تاسيسات مذهبى اخوان المسلمين را کة جز کميت ، کيفيتى در انها ديدة نمى شود درست نمايد. براى مثال رئيس جمهور ، اشرف غنى ، کوچى بادية نشين ، نمايندةى پشتونها اما ساخت جان کرى وزير خارجةى امريکا و عبدالرشيد دوستم ، کة يکى تار و ديگر پود ويرا ميسازد با کليمات بدوى و پوچ تاسيسات ديوبندى را ثقافت مقدس اسلامى ميخواند. مهمان نا خواندة قيوم کوچى کاکاى اين متفکر ، طالبان شش پا ، ساخت امريکا را بة ارتباط پشتونوالى پرچم داران واقعى عفغانستان گفتة است کة خود وى يک طالب چار پاى است . ههههههههههها .. بود انجا هاشم خان ، نخست وزير کاکاى محمد ظاهر شاة و ديگر سرداران ارگ نشين کة روى پاليسى ايتنوسانتريزم ، کرسيهايى داراى صلاحيت و پُر درامد را بةپست ترين قشر جامعة غير قانونى و لاتفاوت در داخل و خارج تخصيص دادند کة مهمان نا خواندة قيوم کوچى يکى از انها ميباشد کة در سالهايى ١٩۶٠ کاتب سفارت عفغانستان در ماسکو بود. اين جوان شاريدة مغز بدون معاشرت ، بدون ثقافت بة ديدن ما شاگردان کة من ويرا نخواستة بودم بة جمهوريت اوکراين بة کيف امدة بود و در يکى از سالونهايى اکادمى زراعت کيف ، با اغاز چند فرد شعر خوشحال ختک کة او از قشون عموى ظهيرالدن بابر حاکم کابُل ، الوغ بيگ ، از کوة بة کوهى و از درة بة درةى ميگريخت در برابر شاگردان ترک و اوزبک کة انها در ميان ما قرار داشتند قرائت کرد کة گفتار بدون ارتباط ، بدون محتواى و بى ثقافت وى فضاى سالون را پُر از تعفن نمود و نزديک بود ان انگيزةى خشونت فزيکى بشود. در ميان شاگردان ترک يک نفر بنام ياسين ؟ جوان سفيد پوست هوشيار و بيدار کة بسيار احساساتى شد اما با پا در ميانى برخى شاگردان ، برادران اوزبک و ترک خويشتندارى از خود نشان دادند و ما اين حق را داشتيم تا با سفارت در ماسکو در تماس شدة و سفير عفغانستان اين شخص متعصب و پُر از تبعيض را از مقامش بر کنار ميکرد،

  هاى مردم از اينجاست کة من هميش فرياد ميزنم کة کشورمان از چنين مردم بدون ثقافت و بدون معرفت هر چة زودتر بايد پاک شود. در فاجعةى بربادى معنوى و فزيکى کشورمان کة امريکا ، عرب سعودى ، انگليس و د يگر دست داشتند … قوماندان ودود و همچنان جنرال دوستم ، اينها دو بزرگمردان دلير شهامت کردة از همة مردم ستم شدة ى ما پوزش خواستند ، قوماندان ودود از انهم فراتر رفتة چنين گفت کة ” خارجيها ما را تةى ثقافت مقدس اسلامى ، اللة اکبر و اللة اصغر . فريب دادند “. و پشتونها قرار احصايةى کميتةى حقوق بشرسازمان جهانى کة هشتاد در سد جنايت را مرتکب شدند و هنوز جنايت ميکنند اگر يکى از اينها بز دلان گفتة باشند ) توبة مى دى( . در وهلةى نخست پيش از اينکة بسر موضوعى کشتل بة کشتل شويم ايجاب ميکند تا بُردةبار و معقول باشيم و فهميد کة علم چيست ، منطق و فلاسفة از هم چة فرق دارد يا کة هنر در حيا ت روزانةى بشر چة نقش داشتة است ، و ازمايشت علمى کة انديشةى سودمند حياتى را جان و تن ميدهد چة ثقافت زيبا است . شکيبايى و معقوليت ، اداب معاشرت ، گزشت و ديگر خجستگى ها کة عناصر نفائيس ثقافت فرد و اجتماع را تشکيل ميدهد نة اللة اکبر فضايى کة او از اللة اصغر زمينى ميترسد؟ و Epistemology بخش فلاسفة کة پرس وپال ميکند طبيعت و چشمةى علم را کة چة وقت ان روى صحنة امد و کليمةى ثقافت اسلامى يعنى چة ؟ يا جر و بحث پيرامون ثقافت سنگى اگر از جهالت ما ميکاهد ؟ يا اگر هرگز بتواند ضروريات فزيک وبيالوجيکى ما را مرفوع بدارد يا چنان موضوع طرف مجادلة اگر ا رزش اقتصادى ، فرهنگى ، هنرى ، اجتماعى ، اصلاحى داشتة باشد جز ياوة گويى سياسى يعنى باد کردن کاة بيدانة . در واقعيت امر اگر انجا است فرهنگى در ائين اسلام انهم اعجمى خواهد بود مثلا رسم الخط خروشتى ، قرار ياد داشت بزرگوار محمد نبى کهزاد کة مى نويسند : اين طرز نگارش در کشورمان در حدود هشت قرن معمول و متداول بودة و کتيبةى خروشتى کة از ) خوات ( وردک کشف شدة فعلا در بريتيش موزيم لندن حفظ گرديدة است و دانشمندان عفغانى چرا نميتوانند افکار و اعمال خويش را بسر جشن متمرکز سازند تا عيد ، کار و اقتصاد کة حيات مادى و روانى انسان را بهتر ميسازد تا کة بگويى فرهنگ ما بهتر از ثقافت و فرهنگ عرب متجاوز است کة او زبان خود را زبان اللة ميخواند … ها هههههههههههها.

  چنانکة مولاناى بزرگ جلال الدين محمد رومى ميفرمايند :

کة عزم صد سفر هستم ز روم تا سوى شام زبان نبود زبان تو ما زبان کرديم

صرف و نحو عرب را نة عرب بلکة ايرانيها درست کردند و ثقافت ان بى ثقافت را امام بخارى ؟ علم عبارت از حقايق ، معلومات ، و مهارتها است کة کسب ميشود توسط يک نفر از مجراى تجربة يا اموزش و پرورش ؛ نظرى يا عملى براى دانستن مطلبى . هر گاهيکة نظر در عمل پيادة شدة نتواند بدانکة ان نة فرضية است و نة واجب الاجرا مثلا ائين اسلام کة ثقافت در ان مردة است . اسلام بموجب تلقين و ترس از جهات مختلف ک ة جامعةى مدنى از ان ساختة نمى شود ، جماعت کة صرف نة از انسان ميترسد بلکة از غذا هم . جامعة شناسى ميگويد : با ارزشهايى بخصوص خودها ، عادات و رسم و رواجها ، چطور ميتوانيم بشويم چيزى کة ما هستيم ؟ ما ميدانيم کة هر جامعة فرهنگ خود و راة زندگى خود را دارد کة با گزشت زمان انکشاف نمودة است کة ديکتى ميکند عادات مقتضى مورد پزيرش را ، اما ثقافت خشن اسلامى مثلا اللة اکبر کة ترس را در وجود انسان تيت ميکند ان چگونة عادت و ادبيات است ؟ عادت و خوى انسان است هر دو نمونة و نظم چرا کة در ميان جامعةى ما بما درس دادة شدة است تا دنبال کرد دستورات مشابة رسم و رواج ) نارمها ( را تا از معقوليتهاى مشابة و ) ارزشها( بستة بة عادات و رسومات لذت برد . اينها مشابهات کة خلق ميکنند ثقافت يک جامعة را : انکة جمعا راة زندگى است . جامعة شناس Lingsley Davis ، ياد داشت ميدهد کة اهميت ثقافت از روى حقيقت نشان دادة شدة است کة اغلب عادت انسانى در ميان زمينةى ثقافت اموختة ميشود. پس ثقافت اسلامى کة ان نة خدايى بلکة انسانى است چگونة اموختة ميشود و در ثقافت اسلامى کة نة مزة سراغ ميشود و نة زيبايى بجز گريستن و يکديگر را اللة اکبر گفتة سلاخى کردن. پيشاب شتر دارو است انرا بنوشيد ، درخت عربى سخن ميزند و از يهودى نة ، و بة ارتباط ثقافت مقدس عربى کة وحشت و ترور از طبيعت ان است ، دستگاة بدون ثقافت ، شمار جوانا ن معصوم را در راة حفظ و پاسدارى ثقافت تازى شمشيرى بمبى و باروتى ميسازند ، لذا اقاى حفيظ منصور نة بسر ملاها کة انها در مزگت خانة ها تروريست اسلام را ترويج ميدهند خشمگين شود بلکة بسر کليات ملاها ؟

سنگ راة خود شمارد کعبة و بتخانة را ساخت بيدل علم هايى بى عمل ما را کتاب

فلاسفر استاد ائين ، ميگويد : درست است کة اسلام مزاياى دارد ، اما در سطح نظرى و اما تا جايکة در عمل مربوط است ، مسلمانهايى معاصر خود را بطور غم انگيز بى وقوف ، بى عرضة ، واپسگرا و کوتة نظر ثابت کردةاند. ايشان با در نظر گرفتن ستيج و مراحل تکامل عرفانى ، نيمة طبيب را خطر جان خواندة است و نيمة ملا را خطر ايمان .

  اقاى حفيظ منصور ! نگرانى شما از رهگزر اسلام سياسى ولى نة اجتماعى کة انجا در عفغانستان ملى شدة است قابل تشويش است چرا کة شما بوديد ان مملکت را کة در تاريخ کشورمان بى سابقة است بموجب نة معقوليت ولى احساسات ، جمهورى اسلامى نامش کرديد؟؟؟ فلاسفر روسو ، در قرار داد اجتماعى خود ٢٢ ، ميگويد مذهب ملى نا مطلوب است چرا کة ان بطور اجتناب ناپزير شهروندان را بد بين و متعصب بار مياورد. ثقافت ، فرهنگ ، کلچر نسبى است طوريکة انسان انرا از کلچر يا فرهنگ ديگر رونويس ميکند براى مثال پيغامبر محمد ، ختنة کردن را کة من از ان تاحال رنج ميبرم از ائين يهود اموخت اما خودش و يارانش کة همة ختنة نشدة بودند و قران کتاب محمد کة هفتادو پنج در سد از فرهنگ يهود رهزنى شدة است . ختنة کردن کة بزرگترين حقارت بة نا رسايى خلقت و حکميت خداوند است .

  ميگويند خانمى شبى با مرد خوابيدة بود و فردا در ميان ديگر خانمها بسيار غمگين بة نظر ميخورد ، يکى از خواهر خواندةها از وى پرسيد کة او چرا زياد پريشان است ، خانم دفعتا بگرية شد و گفت : “دستةى انمرد بسيار کوچک بود”. بعد معلوم شد کة ان کس يک مرد يهودى بودة است .

  جوامع و ثقافتها با هم يک سان نيستند ، انها بصورت لاينحل وصل شدة اند چرا کة ثقافت و کلچر خلق شدة و انتقال يافتة است براى ديگران در جامعة . ثقافتها توليد تنهايى افراد نيستند . انها هستند توليدات تماس تکاملى مردم با يکديگر . نمونةهايى ثقافت مثل زبان و سياستها مفهومى ندارند ايلا کة مردم با هم در تماس شوند . اگر شما يگانة بشر در روى زمين استيد شما کة نة بة زبان و نة بة حکومت نياز داريد. ملاهايى عفغانى از خانوادةهايى پايان و بدون سابقة دارى معرفت کة با سرمايةى عرب سعودى رشد نمودة اند عربگراتر از ايرانيها در اغاز اسلام جاهليت شدة اند ، خود فروشان کة بايد نة بة ثقافت خويش بلکة بة ثقافت بيگانة برقصند ” آرى من مسلمانم ، مسلمان خواهم بود و مسلمان خواهم مرد “. انکة يک کليمةى تبعيض اميز است ، چنين استدلال کة ثقافت گفت ة نمى شود چقدر زيبا و با مفهوم است تا گفت ” من انسانم ، انسان خواهم بود و انسان خواهم مرد “.

  اين خانم بيگم ، پيچيدة در نمد ) بارجامةى مذهبى ( کة پوست مغزش بسيار لُک است تا هنوز نفهميدة کة کانفيت در درون بار جامة ، يک جسم مردة است انکة بة گاز اکسيجن نياز ندارد و تو اورگانيزم زندة تابيدة در کفن از نبود اکسيجن کة بوى قات پايت ، مردم را ضرور اذيت ميکند ؟؟؟؟؟

  ملاهايى عفغان مردم اعجم ، دَوَکهايى محمدِ plagiarest ، کة ويرا از اللة اکبر کردة غلو اميز ستايش ميکنند ، عبدالعزيز و عبدالوهاب گور ويرا تلاشى کردند ، داراى ويرا دزد يدند يا بة عساکر توزيع نمودند گزشتة از ان ويرا صنم پرست گفتة خواستند تا گور ويرا بلکل تخريب کنند ولى مسلمانان اعجم با عذر و زارى از ابن سعود خواستند تا وى اين جسارت را نکند چرا کة محمد بپايةى افسانةها ، قوم خود خاصتا قريش و همة سران قريش را از دم تيغ کشيد ، اين است ثقافت اسلام کة از محمد بجاماندة است ..

  بصورت عموم همة دور و بر ما از ثقافت پُر است کة مخترع ان خود انسان است اما نة خدا و نة مَلَک ، بلکة انسانى کة تاريخ را ميسازد . من در يک موزيم بزرگ نيو يارک در اکتوبر ٢٠١۶ جامةى زرهدار چلاو صاف رقم سلاطين ترک عثمانى را ديدم کة سر تا پا از ايات قران انقدر استادانة بخط فلزى زيبا نوشتة شدة است کة در تاريخ بشر چنين چ يزى وجود ندارد و خطاط هنرمند ، حداد در بخش اين هنر نهايت زيبا و احساساتى کة شايستگى از خود تبارز دادة است چة کس است و مزد کة از ان رهگزر وى بدست اورد چند خواهد بود ؟ فلاسفر David Humme , در يک رسالةى خويش زير نام مزة از اهميت اثر گزارى قضاوت مورال بسر ارزيابى ارزش زيبايى ( SOT, 283-84 ) بة بحث ميگيرد ناکامى اخلاق متعدد نمايشات را ) ( SOT, 284 از ان شمار يکى هم قران است و او قران را يک ” تمايشنامةى ” ادبى ميخواند . ( SOT, 267 ) يعنى درامة . سپس درامة هنر است و بخش ثقافت .. اکنون اگر شما بخواهيد بة استناد ايت سوم يوسف درامةى از قران جور نمايد ملاها بموجب ثقافت لتى و احساساتى شما را سنگسار ميکنند چرا کة شما بة موجب ثقافت عربى کة ان مقدس و الهى است اهانت نموديد در حاليکة فرهنگ ، کلچر ، ثقافت نسبى است ؟

  Innocence of Muslims فلم محمد : در جولاى ٢٠١٢ در کاليفورنيا يک مرد ۵۵ سالةى عيسوى از مصر ، فلم پانزدة دقيقةى را بة ارتباط محمد و خانمش مارية قپطى بنت شامون ، تحفةى مصر کة وى در سال ۶٣٧ درگزشت از روى قران سورةى يک تحريم درست کردة بود کة جوانان مصرى دفعتا چون مارمولک بسر ديوارهايى سفارت امريکا در قاهرة بلند شدند ، در ليبيا ، بن غازى سفير امريکا را بشمول چند نفر همکارانش بکشتند ، شمار زياد ديوانةهايى بنگى در عفغانستان کشتة شدند ، پاکستانيها کة بسيار مردة باد و زندة با گفتند. خوش بختانة در عرب سعودى کة مردمش نة بة اللة و نة بة محمد ، باور دارند از روى منطق ، ) مسلک بمن چة را پيشة کردند ( و فلم ساز کاز ترس ثقافت اسلامى دفعتا از کليفورنيا لا درک گرديد؟ خام ملاها کة از ثقافت اسلامى حرف ميزنند نمى فهمند کة کة ثقافت خودش هنر است و انها کة بة هنر حقارت و توهين ميکنند ، لذا لازم است تا ملاها بة موزيم نيويارک بروند و ان جامةى پر از کليمات قران را بة اتش بکشند؟ و انَة هُوَ اَضحَکَ و آبکى ۴٣ نجم کة ميگويد خداوند است کة انسان را بة خندة مياورد و هم بة گرية. اين وظيفةى هنرمند است کة انسان را ميخنداند مانند دلقکها و قاريها کة با اواز سحر اميز مردم را ميگيريانند و بة اساس ايت بالا خداوند هنرمند است کة ترا بة خندة باز بة گرية درمياورد ، يا ميمراند ترا و حيات ميدهد ترا؟ پس تو اخوند زادة ، بايد خداوند هنرمند را بکُشى؟ و انَة هوَ آمات َ و احيا ۴۴ نجم … خداوند است کة انگيزةى مرگ و حيات ميشود يعنى ويکة خلاق است و هنرمند همچنان ؟ . هنرمند کة زيبايى و شايستگى مادى و معنوى را ميافريند ، هستةى ثقافت زيبا را نشان ميدهد کة جامعة بة ان نياز دارد براى مثال جهاز برنجکوب خلقت يک هنرمند کة بة سجدة ميرود و باز بلند ميشود برنج را از پوستش جدا ميکند ، بهترين نمونةى ثقافت کة سزاوار تحسين و ستايش است ؟

  پس پنج بناى اسلامى از جملة نماز کة تو سر خود را بموجب ستايش از موهوم بمراتب در ريگ گور ميکنى ، و از خود گوسپند ميسازى ، ايا اين نوع تمرينها نوع ثقافت استند ؟ ثقافت مذهبى اسلامى کاز ائين زردشتى ، بوديزم ، يهود مانند رب ، يونانى مانند ابليس ، رومى و ديگر رونويس شدة است ، تو انرا ثقافت الهى و متبرک مينامى نة شنيع کان همة روزة در کشورمان از جانب دستگاة مفعولان توسط شاگردان مفعول بة افتخار قدسيت ثقافت بيمار ، خود و ديگران را با بمب انفجار ميدهند و جاهايى حساس و ناموس خود را بنام شرم و پستى خانوادة برخ مردم بة نمايش ميگزارند؟ ثقافت تحول پزير است ، فرهنگ نا خجستةى ميميرد و بة پايةى مقايسة ثقافت خوبتر جاى انرا ميگيرد طوريکة فلاسفر ديويد هي وم ، ميگويد مزة عملا انکشاف ميابد کة “مقايسة ” شود در ميان اشيا ( SOT, 275) و با بکار بردن ” حس خوب ” ( SOT, 277 ) وى خاطر نشان ميکند کة فهميدةگى شکل دهندة سهم حياتى ادا ميکند در بسيار زيبا شناسيها Aesthetic و قضاوت اخلاق .

  و قرار فرمايش مولانا .. ) يا قند نهى در دو لب رنجورى ( در جهان ازاد ، عاشق مغز لب معشوقة را کة ان ممثل مزة است چة سخت ميمکد انکة در ثقافت و فرهنگ ملاها و شيخهاى بدوى حرام است . ثقافت تحميلى عرب کة روز ادينة ، روز تفريح و استراحت ما را بروز جمعة ، کة ان روز بازار مردم مکة بود بيک روز سياسى روز عبادت عوض کرد و مر دم ما کة در شهر و دهات انروز را دوشنبة بازار ميگفتند. دين علم نيست تا انرا ثقافتى گفت و مورد تحسين و ستايش قرار داد چرا کة ان در بخش توليد ، انکشاف حيات اقتصادى ، روابط اجتماعى همچنان کار کردن بسر طبيعت کة نقش ادا نمى کند علاوة بر ان دين مردم را بة فرقةها هم جدا مينمايد کة ان نمايندةگى از بى ثقافتى تيورى ناتوان اسلام ميکند.

  ثقافت کة سيال است و تحول پزير ، دين اسلام بخش منفى کلچر در مدت يکنيم هزار سال نتوانست در سورةى توبة بسم اللة را علاوة کند ، طوريکة اسلام عزيز در اينقدر مدت دراز کة هرگز ديگرگون نشد بلکة بصورت دين افزارى هنوز بد تر و بى ثقافت گرديد. بخاطر بايد سپرد کة ثقافت داراى سة لا يا سة طبقة است و subculture ي کى از ان طبقة است کة مردم ثقافت خود را هر جاى کة ميروند با خود ميبرند مانند عفغانها کة قروت يا کُرُت و ايزار و پيراهن را از انجا بة اينجا انتقال دادة اند کة ان ثقافت يا فرهنگ از فرهنگ ملى حاکم يا مسلط بمرور زمان کم رنگ شدة از ميان ميرود. فرهنگ يا ثقافت چيست ؟ Edward B. Tylor (1832- 1917 ) ميگويد کة ثقافت و کلچر مفاهيم زياد دارد . براى برخى ان تحسين و ستايش نسبت بة ادبيات زيبا ، موزيک ، هنر و غذا ميباشد . اسلام کة از غذا ، موزيک ، هنر ، ناول نويسى نفرت دارد و ثقافت کة براى تحسين و ستايش است . اسلام کة سر انسان را از تن جدا ميکند ، سنگسار مينمايد و زندة در گور ميکند در اتش مياندازد و ميسوزاند. ناخنهايى انسان مردة را با چکش ميکوبد ، در اتش دوزخ مياندازدش تا کة بلکل پوستش بسوزد سپس جسد ويرا از انجا بدر کردة ويرا پوست تازة ميروياند ، ) ههههههههههها . اسلام کة در سر و تةى خود ، و اطراف مايةهايى خويش بمب شانى ميکند ، با سران بريدة فتبال ، قلب انسان مردة را ميخورد . اسلام ايزک پناة هيچ مسلک ، کة از نادانى و تخيل بحکم کليات خشن ، ترور و وحشت ميزايد ، از هيکل نا زيبايى ان نة صرف محترم حفيظ منصور ، بلکة خدا هم ميترسد.

  اسلام کة با هنر ذنا ميکند ، بودهاهايى نازنين باميان را انفجار ميدهد ، با خانم پسر خواندة همبستر ميشود و هزاران فحاشى ديگر کة مرکب خردمند پيامبر بلام ، بسر انها روشهايى زشت ، قبيح و بى لطافت مى خندد و تو انسان ابلةى لُک پُست انرا ثقافت ميخوانى ؟؟؟؟

  ملاهايى اللة ريگن ، کة انها امروز از هر مرغانچة سر بدر ميکنند و بالک زدة اذان عربى ميدهند بايد بدانند کة با امدن هفت ثور ثانى بال و پر در تنشان باقى نخواهند ماند . کلچر کشت کردن را هم ميگويد ، براى يک بيالوجيست ، ان مانند يک کالونى بکترياست يا ديگر مايکرو اورگانيزم کة نمو ميکنند در لابراتوار در يک dish -Petri غذايى . فراتر از ان ، براى بشر شناسان و ديگر دانشمندان رسم و عادت ، ثقافت ساحةى وسيعى نمو نةهايى اموزش عادت انسان را در بر ميگيرد.

  اين اصطلاح استعمال شد در اين بخش از جانب دانشمند پيش قراول ، اقاى Edward B. Tylor در کتابش Primitive Culture ” ثقافت بدوى ” کة نشر شد در سال ١٨٧١ ، وى ، تايلور ميگويد کة ثقافت “چيزى پيچيدةى است انکة شامل علم ، عقيدة ، هنر ، قانون ، اخلاقيات ، رسم و هر چيز ديگر توانايى و عادات کة کسب ميشوند توسط انسان بة صفت عضو جامعة “. انکة نة صبغةى فراسو باورى دارد و نة قدسيت . اين اصطلاح مقيد بة مردها نيست . البتة خانمها اين استعداد را دارند تا خلق کنند همچنان انرا. از زمان اقا ى تايلر ، کة تا حال مفهوم فرهنگ يا ثقافت ديدگاة مرکزى انسان شناسى را تشکيل ميدهد.

  در اسلام قطعا قانون وجود ندارد بلکة قانون قبيلة کة در ان گفتة شدة است يک زن نصف مرد ميباشد و و حتا در هنگام مهوار ، با ان انسان مظلوم کة معاملةى عقبى بايد انجام گيرد انکة کلانترين بد اخلاقى و اهانت بة مادران است کة از ثقافت اسلام منبع ميگيرد ، بد بختانة کة خانمهايى بد بخت ، نا فهم و بى احساس کة حتا در هنگام معاملة نتوانند لگد سخت بة دبةهايى شريعت مداران ، مجاهد و طالب اينها گبر و نصارا بزنند ؟؟؟ ثقافت وسيلةى نيرومند براى زندة ماندن است ، بلکة ان است يک پديدةى لطيف . ان متواتر ديگرگون ميشود و بة سهولت از ميان ميرود و تنها در خاطرة هايى ما باقى ميماند . نگارش زبانهايى ما ، حکومتها، اباديها ، الات ساخت انسان صرف هستند توليدات فرهنگى . انها نيستند در زات خودها فرهنگ . از اين جهت ، باستان شناسان مستقيما ثقافتها را در حفريات خود بيرون نمى کشند. کوزةهايى شکستة را و ديگر صنعت دستى مردم را استخراج ميکنند بقاياى مواد کة انعکاس ميدهند نمونةهايى چيزهايى را کة ساختة شدة بودند و استفادة شدند از رهگزر علم فرهنگى و مهارتها . من در بالا ، ثقافت نة مکتبى اسلامى را روى ارزشهايى مقايسوى مزة و زيبايى نهايت ناتوان يافتم برعکس در تراجيدى و استبداد بسيار نيرومند کة با فلاسفةى اخلاقى هيچ جامعةى سازگار و قابل ستايش نيست . هر ايدولوجى ساختةى نة حس بلکة هيجان و احساسات ، استبدادى و ظالمانة است کة پيادة کردن چنان پديدةى مخوف و ترسناک در هيچ وقت و هيچ جاى از امکانات بدور است طوريکة در بالا گفتة امد تغير و تحول ، شايستگى و استعداد يک ثقافت را انعکاس ميدهد در غير بة ان ثقافت گفتة نمى شود. در عفغانستان ثقافت اسلامى برخاستة از جهالت داملا و پانزدة ملا چيست کة بيداد نمى کند و هم کة نمى شود با چهار کتاب ، کنز ، قدورى ، مزگت سازى و ديگر ثقافت اسلامى را کة ديگر بادش رفتة است رسميت بخشيد . است انجا ثقافت بودايى ، هندويزم يا زردشتى کلچر چندين هزار سالةى پدران ما کة فرهنگ انها را بما نشان ميدهد شما اگر بة موزيم کانگرس امريکا سر بزنيد در انجا ثقافت اسلامى تازى عفقانى کة هرگز بة ديدة نمى خورد بجز اثار عصر کوشانيها ، بودايى ، زردشتى و عصر اليکزاندر مقدونى . در سالهايى ١٩٧٨ و ١٩٧٩ کة من مديريت زراعت باميان را پيش ميبردم در يکى از مغارة هايى جنوب باميان نقاشى روغنى يک پاى ، ماندةگار از قرن هفت را ديدم کة حيرانم نمود .

  پژوهش باستان شناسى در عفغانستان براى نخستين بار از سوى عساکر انگليسى ، يک نفر باستان شناس . James Lewis يک جاسوس در سال ١٨٣٩ و ١٨۴٢ .. اغاز گرديد. او زير نام جعلى – C. Masson در سال ١٨٣۴-و ٣٧ از سوى کامپنى شرق الهند گماشتة شد تا بة عفقانستان برود و مسکوکات عتيقة جمعاورى کند انهم در بخشهايى جلال اباد ، ناحيةى هدة و بگرام و گفتة ميشود کة او در سالهايى ١٨٠٠ تا ١٨۵٣ از طريق هند بة عفغانستان سفر کردة است و من فکر ميکنم اين شخص باشد کة سنگ خروشتى ، الفابيت ما را از خوات وردک دزديدة است کة ان ثقافت تاريخى ما را نشان ميدهد و نة ثقافت عرب را. بلى انجا در کابل است تنها ثقافت يک شمر عرب کة مسلمانان جاکش انرا شاة دو شمشيرة ميخوانند نة جلاد دو شمشيرة و من کة انرا شرم کابل . در پايان من از همة دانشمندان ازادة بويژة سيکولاريستها ،اتايستها ، کمونستها شاگردان کارل مارکس بزرگ و ديگر روشنفکران هم ميهن بخصوص در خارج کشور تقاضا ميکنم تا پيرامون ثقافت پُر از قباحت اسلامى افضلانة بنگارند و انرا بروى اسناد تاريخى و شواهد زندة کة همة روزة بة چشم مى بينند هنوز بى ثقافت بسازند ، بة يقين کامل هن رمندان دلير فرهمند و استاذان مهربان ، شعراى عزيز اين ظرفيت را دارند تا از رهگزر نمايسات انقلابى مردم ما را از بردةگى ثقافت تازى کة در مدت دراز انها را بد ترکيب و ايزک دماغ ساختة است رهايى بخشند.

  بة دوستان ازاديخواة ! امروز شنبة ، هفدةى دسامبر ٢٠١۶ کة جوانان قهرمان و دلير سورية کشور خويش را از ستم مسلمانان ، طالب ، مجاهد ، دعيش و ديگر ديوسها ، ساخت امريکاى امپرياليزم ، انگليس ، شيخهايى عرب در بالا سعودى و غيرة نجات دادند ، ان نة تنها پيروزى بزرگ براى مردم شجاع سورية و بزرگوار رئيس جمهور ، بشير اسد مرد دانشمند عرب است بلکة براى همة کشورهايى کة انها از پاليسى هيجمونى امريکا ، انگليس ، عرب سعودى در جهان بة عذاب هستند مثلا عفغانستان . لذا من اين پيروزى بى نظير تاريخى را کان ميان ارتجاع بين المللى را شکست … براى فرد ، فرد چة زن و چة مرد سوريةى بزرگ شاد باد ميگويم .. اينک از جاى خود بلند شدة بستة بة دموکراسى کة از پاية دارى مردم دلير و قهرمان سورية دو بارة انجا برگشت يک دقيقة اداى احترام بجا مياورم و ميگويم : “زندة باد انقلاب و ايديايى مترقى و بة پيش “.

Advertisements