ext

در یک اقدام غیر عادی، صدراعظم آلمان “مرکل” مشاور ویژه خود را پیش از ورود ترامپ به کاخ سفید راهی واشنگتن می کند تا با تیم ترامپ برای تحویل گرفتن کاخ سفید گفتگو کند! با توجه به اجلاس سران اتحادیه اروپا که آخر هفته گذشته برپا شد اما حقیقت در باره دلیل این اجلاس را به مردم نگفتند، حدس قریب به یقین زده می شود که این مشاور ویژه برای انتقال نظرات و تصمیمات اجلاس اخیر اتحادیه اروپا راهی واشنگتن می شود. این مشاور “کریستین هویزگن” نام دارد و از او بعنوان سفیر ویژه مرکل نام برده می شود. مجله آلمانی اشپیگل در همین ارتباط نوشت: برلین هنوز نمیداند دولت آینده امریکا چه سیاست خارجی (بخوانید در ارتباط با اروپا) را دنبال خواهد کرد.

آلمان از جنگ دوم جهانی به بعد، پس از اسرائیل، پیوند ناگسستنی با امریکا داشته است و این برای نخستین بار است که سعی می کند سیاستی جدا از کاخ سفیدی که ترامپ سکاندار آن می شود اتخاذ کند. نقشی در حد رهبری مخالفت با سیاست خارجی ترامپ. آیا آلمان خواهد توانست هزینه ارتش ناتو را تقبل کند؟ این بزرگترین نگرانی آلمان و اتحادیه اروپا در لحظه کنونی است، زیرا ترامپ اعلام کرده هرکس امنیت می خواهد (اتحادیه اروپا) خودش هم هزینه اش را بپردازد، امریکا چرا باید این هزینه را تقبل کند؟ با آغاز مناسبات نوین میان امریکا و روسیه و یارگیری قطعی هر دو کشور از میان کشورهای اروپائی، اتحادیه اروپا به سوی از هم پاشیدگی نمی رود؟ آیا انگلستان خیلی زودتر این حدس را نزده بود و به همین دلیل پای خود را از اتحادیه اروپا بیرون کشید؟ اگر امریکا نیز مانند ژاپن تحریم ها علیه روسیه را دور بزند، تکلیف بقیه اعضای گروه 7 و سپس تکلیف تحریم های اروپائی علیه روسیه چه می شود؟ اگر امریکا به سوی خودکفائی نفت و انرژی برود و نیازی به نفت خاورمیانه نداشته باشد و سونامی نا امنی بر خاورمیانه حاکم شود و فرو رفتن اروپا در بحران نفت و گاز برای امریکا بی اهمیت باشد تکلیف اتحادیه اروپا چیست؟ اگر قرار است بازی با مهره های داعش و طالبان و القاعده و جبهه النصره تمام شود و استراتژی تبدیل خاورمیانه به کشورهای کوچک و تقسیم بهره گیری از انرژی و منابع آنها میان رهبران اتحادیه اروپا و امریکا جای خود را به استراتژی “امریکا امن ترین و قدرتمندترین اقتصاد جهان” بدهد اروپائی ها چه باید بکنند؟ این همان بازی بزرگی نیست که امریکا در دوران بحران اقتصادی دهه 1920 بازی کرد و اروپا را به ورطه بحران اقتصادی و جنگ کشاند و خود تبدیل به کشور امن شد و سرمایه های جهانی – حتی طلاهای یهودیان فراری از اروپا به سمت امریکا- را جذب کرد؟

بنظر می رسد تحولات مهمی در پیش است و در این میان، ایران اگر در اسارت شعارها و معیارهای گذشته باقی بماند، لای چرخ دنده این تحولات گیر خواهد کرد. سیاست و تدبیر، امروز بمبی است که باید روی موشک اتمی سوار شود. آیا در ایران که هر کس ساز خود را میزند و رهبر آن گوشخراش ترین ساز را می زند این تحولات لحظه به لحظه رصد می شود؟ در اتاق های فکر بررسی می شود، سیاستی واحد اتخاذ می شود؟ و یا در بر همان پاشنه شعار و خطبه و منبر و مداحی و جنگ و جدال بر سر قدرت خواهد چرخید؟