15589535_556014161258811_1666551011798091519_n

شنبه ۲۷ قوس ۱۳۹۵ – ملک ستیز
جدال ایدیولوژی‌ها بر ادبیات سیاسی افغانستان
قسمت اول

ادبیات سیاسی دوران جنگ سرد در افغانستان مشحون از واژه‌های مبالغه‌آمیز و دشمنانه بر بنیاد دو جهان‌بینی حاکم، لیبرالیزم غربی و کمونیزم شوروی بود. این ادبیات، در یک‌سو از مسکو و در سوی دیگر از واشنگتن، لندن، اسلام‌آباد و تهران به فرهنگ سیاسی ما راه پیدا می‌کرد. زبان معیاری و حرفه‌ای، در ادبیات سیاسی افغانستان، در این برهه‌ی تاریخ رخت بر بسته بود. ادبیات سیاسی تاثیری کلانی بر ذهنیت عامه از طریق رسانه‌های عامه و دست‌گاه‌های شایعه‌پراکنی ایدیولوژی‌ها بر جا گذاشته بود. از یک‌سو با سرگی باندرچوک روسی و فلم‌هایی از آثار گورکی، شولوخوف و چنگیز آیتماتوف بر می‌خوردی و از سوی دیگر با جیس براندون، دیوید فینچر و اسپایک جونز امریکایی در هالیود که فلم‌های ضد شوروی را با مهارت خاصی بر ذهن بیننده زرق می‌کردند. من بیش‌ترین کتاب‌هایی را که در دهه‌ی هشتاد خواندم چاپ نشرات «نوویستی» بنگاه عظیم نشراتی مسکو بود که به‌زبان‌های فارسی و پشتو نشرات داشت. کتاب «مادر» از گورکی را تا حال با خودم دارم. در این دوران، به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، راه آثار ارزش‌مندی که با ادبیات معیاری برگردانی و یا تولید می‌شدند، بسته شد. هرچند بنگاه نشراتی بیهقی برخی از این آثار را که در سال‌های قبل از انقلاب نگاشته شده بودند، به‌چاپ رسانید، اما انتخاب بیهقی از سایه‌ی اثرگذاری ایدیولوژی‌های حاکم رنج می‌برد و آثاری بازچاپ می‌شد که رنگ‌و‌بوی نهادهای چپ‌گرای ایران را می‌داشت.
وقتی کتاب «دُن آرام» ترجمهء احمد شاملو، چاپ و نشر شده در دوران قبل از انقلاب در تهران و کتاب «صبح‌گاهان این‌جا آرام‌اند» برگردان شاکر عبدالله‌یوف در تاشکند را در سال‌های هشتاد می‌خواندی، تفاوت کلانی را در استفاده‌ی ادبیات سیاسی بر این دو اثر احساس می‌کردی که بر هر خواننده‌ی اثر می‌گذاشت. در حالی ‌که این دو اثر، محصول یک دوران بودند. ادبیات سیاسی حاکم در دولت‌های تحت سایه‌ی شوروی‌ از سوی شاخه‌ی تبلیغ و ترویج حزب کمونیست شوروی تحت رهبری میخاییل سوسلوف، ایدیولوژیست بنام حزب کمونیست شوروی به‌شدت نظارت می‌شد. سوسلوف تاکید داشت که حزب کمونیست توجه‌ی بیش‌تری به ترویج ادبیات سیاسی شوروی به آسیای جنوبی، خاور میانه و جنوب‌شرق آسیا کند. افغانستان دهلیز خوبی برای این فلتر‌سازی بود. در سال‌های شصت تا هشتاد سخاروف و سولژنیتسین تلاش کردند تا روی‌کرد‌ها و پیام‌های تازه‌تری بر ادبیات سیاسی شوروی بیافزایند اما یکی به سایبری تبعید شد و دیگری به امریکا پناه برد. در حالی‌که غربی‌ها به هردو جایزه نوبل جهانی اهدا کردند. این روی‌کردها به‌شدت بر ادبیات سیاسی شوروی‌ها و غربی‌ها اثر می‌گذاشت. پی‌آمد این تضاد به زودی بر افغانستان پیدا بود. نقش خانه‌ی علم و فرهنگ اتحاد شوروی که در کابل فعالیت‌های فراوانی داشت، در ترویج و تعمیم این ادبیات خیلی برجسته بود. کارگاه‌های زبان روسی به‌گونه‌ی رایگان، هم‌راه با استادان حرفه‌ای زبان روسی و عالمی از نشرات، راه را برای تمرین این ادبیات، گسترده‌تر می‌گردانید. در چارچوب فعالیت‌های ترویجی حزب حاکم (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) انستیتیوت علوم اجتماعی سازمان‌دهی شده بود. این انستیتیوت توسط استادان روسی و یا دانش‌آموخته‌گان مکاتب حزبی شوروی تدریس می‌شد. این نهاد اکادمیک که از امکانات بالای حرفه‌ای و منابع مساعد بهره‌مند بود ادبیات سیاسی سوسیالیستی را در فرهنگ سیاسی افغانستان مروج می‌گردانید.
در چارچوب برنامه‌های ترویجی حزب کمونیست شوروی مکتب‌های حزبی در تمام جمهوریت‌های اتحاد شوروی فعالیت داشتند. سالانه صدها تن از جوانان افغان در این مکاتب، الفبای ادبیات مروج در شوروی، را فرا می‌گرفتند. تاریخ حزب کمونیست، فلسفه‌ی ماتریالیزم دیالکتیک، مانیفست حزب کمونیست، نوشته‌ها و مقالات لینن، مارکس، انگلس و سایر آثار رهبران و ایدیولوگ‌های پیش‌تاز کمونیزم در این مکاتب تدریس می‌گردیدند و ادبیات سیاسی شوروی‌ها بر ادبیات سیاسی حزب حاکم و دولت جمهوری دموکراتیک، در کابل حاکم می‌شد.
سالانه نزدیک به دو هزار جوان برای تحصیلات عالی و متوسط به شوروی و سایر دولت‌های سوسیالیستی می‌رفتند و با خود ادبیات جدیدی را برای فرهنگ سیاسی افغانستان می‌آوردند و ترویج می‌کردند. نظام فرهنگی افغانستان، به‌سان نظام فرهنگی شوروی شکل گرفته بود. «حقیقت انقلاب ثور» فعال‌ترین رسانه‌ی چاپی در کابل، گزینه افغانی روزنامه‌ی «پراودا» چاپ مسکو بود. به همین گونه سایر رسانه‌های نوشتاری در تاثیر ادبیات این روزنامه نشرات پخش می‌کردند. کمیته‌ی دولتی رادیو و تلوزیون افغانستان که تاثیر برنامه‌های ترویجی حزب حاکم فعالیت داشت، ادبیات سیاسی ایدیولوژی حاکم را خبر‌رسانی، تحلیل، ارزیابی و تعمیم می‌بخشید. هیچ رسانه‌یی غیر دولتی و برون از نظارت حزب حاکم در افغانستان فعالیت نداشت. زبان و ادبیات سیاسی در این دوره از ضعف کثرت‌گرایی، به‌شدت رنج می‌برد.
در آن‌سوی خط دیورند، ادبیات سیاسی در تاثیر ادبیات دینی قرار گرفته بود. افراطیت دین، بهترین زمینه برای پخش ادبیات تنفر نسبت به شوروی‌ها و دولت تحت حمایت‌شان در افغانستان خلق کرده بود. این راهبرد، جز مهمی از دکترین کارتر-برژنسکی به‌شمار می‌رفت. این دکترین باور داشت که حمایت از فکر افراطیت اسلامی می‌تواند افغانستان را به «ویتنام» شوروی‌ها در قلب آسیا مبدل سازد. بنا آسان‌ترین راه برای رسیدن به‌این هدف را استفاده از احساسات دینی دولتی برگزیدند که فلسفه‌‌ی ایجاد آن‌ را گسترش افراطیت دینی شکل داده و در هم‌‌سایگی افغانستان قرار داشت. کلان‌ترین نهاد برای ترویج ادبیات ضد شوروی در افغانستان را مدرسه‌های پاکستان شکل می‌داد. این مدرسه‌ها که به حمایت مالی غرب و خاور میانه فعالیت داشتند، شاخه‌های گوناگونی از اسلام ‌سیاسی را بر کودکان و نوجوانان تدریس می‌کردند. سازمان‌های سیاسی و اسلامی به‌ویژه اخوان‌المسلمین نقش اساسی را در استفاده ادبیات دینی در سیاست بازی کردند. اخوان‌المسلمین، نخستین جماعت اسلامی بود که در دفاع از فلسطین و علیه اسراییل، نبرد مسلحانه را آغاز کرد. این نهاد با ادبیات ویژه‌ی سیاسی که بیش‌تر بر ثقافت اسلامی و ترویج اندیشه‌ی جهاد متکی بود در نود کشور دنیا فعالیت‌های فرهنگی، دینی و سیاسی را بنا نهاد. اخوان‌المسلمین توجه‌ی خاصی بر افغانستان مبذول داشت و از میان اسلام‌گرایان، سربازان زیادی را تربیت و استخدام کرد. سید قطب، یوسف هواش، عبدالفتاح اسماعیل، عمر التلمسانی، حسن الهضیبی از رهبران این جنبش نقش مهمی در خلق ادبیات سیاسی اسلامی ادا کردند. حرکت شیخ محمد‌ بن‌عبدالوهاب یا وهابیزم نیز در خلق ادبیات اسلام سیاسی نقش کلانی بازی کرد. وهابیزم در دعوت سلفیه پیشتاز حرکات اسلامی بود، حرکاتی که سازمان‌دهی ادبیات سیاسی را با افراطیت به‌دوش داشت. آن‌ها این کار را زیر شعار پاک ساختن مفهوم توحید از انواع و اقسام شرکی به‌پیش می‌بردند. در این میان احزاب سیاسی دیگر به‌نام‌های حزب النهضه در تونس، حزب رفاه اسلامی، جبهه اسلامی ملی در سودان، حرکت مقاومت اسلامی (حماس که قبلا شاخه اخوان المسلمین بود) در فلسطین، جبهه انفاذ اسلامی در الجزایر نقش مهمی در ایجاد ادبیات اسلام سیاسی زیر فرهنگ و ادبیات سیاسی ادا کردند.
در ایران نیز وضعیت زبان سیاسی افغا‌ن‌ها در تاثیر ادبیات حاکم پس از انقلاب قرار داشت. ادبیات سیاسی مذهبی تنفر را در برابر کابل پخش می‌کرد. کلان‌ترین گروه‌ مخاطب برای این ادبیات جوانانی بودند که از مرگ نجات یافته و راه فرار را به ایران برگزیده بودند. واژه‌ی انقلاب اسلامی و اصول ولایت فقیه از قم، نجف، مشهد و تهران در میان افغان‌ها ترویج می‌یافت. این ادبیات «صدور و راه‌اندازی انقلاب اسلامی» را یگانه راه ایجاد خلافت شیعه اسلامی می‌پنداشت. جمهوری اسلامی ایران تحت رهبری خمینی دست به ایجاد تفکر سازمان‌یافته‌ی اسلام شعیه‌ی انقلابی زد و دانشگاه‌های مهمی را برای ترویج این اندیشه‌ها سازمان‌دهی کرد. دانشگاه ادیان، دانشگاه مفید، دانشگاه مشهد و دانشگاه شهید بهشتی در راستای ترویج ادبیات تازه شکل‌گرفته‌ی سیاسی در اسلام نقش کلانی بازی می‌کردند.
این ادبیات به خاور میانه نشات کرد و در سال ۱۹۸۵ حزب الله با حمایت خمینی در لبنان فعال شد. این حزب با رهبران جوان و جذاب خود توانست پیام انقلاب اسلامی را در منطقه گسترش دهد. البته دکترین ولایت فقیه به‌زودی بر ذهنیت گروه‌های سیاسی افغان، مستقر در ایران ترویج یافت و ادبیات سیاسی گروه‌های شعیه افغان نیز دگرگون شد.
ادامه دارد

Advertisements