ما بجای آنکه داعش را تحریم کنیم، روسیه را تحریم کردیم!”.

پس از پیروزی طرفداران نزدیکی با روسیه در انتخابات بلغارستان و مولداوی، روز یکشنبه “فرانسوا فیون”، نامزد انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و تا این لحظه بخت مسلم و قطعی رئیس جمهوری این کشور، با ارائه برنامه انتخاباتی خود از ضرورت “تجدید مناسبات با روسیه” سخن گفت و تاکید کرد: “ما بجای آنکه داعش را تحریم کنیم، روسیه را تحریم کردیم!”.

بدینسان بنظر‌ می‌رسد که در فرانسه هم تقریبا این امر روشن و قطعی شده است که پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات امریکا، برخلاف تحلیل‌های ساده نگرانه رسانه‌های ایرانی و چند تلویزیون فارسی زبان خارج از کشور مانند بی بی سی و صدای امریکا و یورو نیوز حاصل یک تصادف، یا سیستم انتخاباتی، یا برتری چند رای در این ایالت بر آن ایالت نیست؛ بلکه نماد اراده هیئت حاکمه امریکا برای ایجاد یک تغییر بنیادین در سیاست خارجی و داخلی آن کشور است، تغییری که اروپا و از جمله فرانسه چاره‌ای جز همسویی با آن نخواهد داشت.

برغم تصویر کاریکاتوری که رسانه‌های امریکایی‌ می‌کوشیدند از ترامپ و برنامه‌های او ارائه دهند، اتفاقا آنچیزی که نامزدی ترامپ را در انتخابات ریاست جمهوری جدی تر از همه‌ می‌کرد انسجامی بود که برنامه وی داشت. همه نامزدهای دیگر انتخابات برنامه‌های مغشوش و متناقض ارائه دادند جز ترامپ که هیچ بخش از برنامه وی نبود که در پیوند با بقیه آن نباشد که همه بر روی هم ترسیم کننده یک سیاست جدید بود.

 سیاست خارجی امریکا در نیمه دوم سده بیستم بر شوروی ستیزی استوار بود. با از هم پاشی اتحاد شوروی و پیمان ورشو، میراث شوروی ستیزی بصورت روسیه ستیزی ادامه یافت. پیمان ناتو نه تنها منحل نشد بلکه ناتو به طور مداوم به سمت شرق و مرزهای روسیه گسترش یافت. استقرار سیستم موشکی در اروپا به بهانه مقابله با خطر موشکی ایران، مداخله در افغانستان، عراق، اوکراین، لیبی و بالاخره سوریه همگی جزیی از سیاست محدود کردن و محاصره روسیه بود که راهبرد و راهنمای سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بود.

در دوران اخیر روسیه نیز بنوبه خود وارد تقابل با امریکا شد و ابتدا در ماجرای گرجستان و اوکراین و سپس سوریه نشان داد که قصد عقب نشینی ندارد. ضمن اینکه روسیه هم آنقدر موشک اتمی و توان نظامی دارد که امریکا را نابود کند. بنابراین اگر قرار به نابودی روسیه باشد امریکا هم به همراه آن نابود خواهد شد. در این شرایط و با توجه به بحران ژرف اقتصادی داخلی و نارضایتی وسیع مردم، حفظ اساس سیاست خارجی امریکا بر روسیه ستیزی و ادامه برنامه محدود و محاصره کردن روسیه، به راهبردی کم فایده و پرهزینه و بالاخره بسیار خطرناک تبدیل شد و منتقدان آن در دستگاه هدایت کننده ایالات متحده افزایش یافتند. پیروزی ترامپ حاصل این تغییر بود.

اما اگر قرار براین باشد که از اندیشه نابودی روسیه دست برداشته شود و مناسبات با آن کشور بهبود پیدا کند، به چه دلیل باید از گسترش ناتو به سمت روسیه حمایت کرد و هزینه‌های آن را پرداخت؟ از اینجاست سخنان ترامپ درباره ناتو و هزینه‌های آن و نقشی که اروپا باید در پرداخت این هزینه‌ها برعهده گیرد. ولی در اینصورت به چه دلیل نیروهای امریکا در اروپا باشند و چه نیازی به اتحادیه اروپا و روابط ویژه امریکا با آن اتحادیه است؟ اگر امریکا برای اتحادیه اروپا هزینه‌ می‌کرد، آن را همچون وزنه‌ای در برابر روسیه‌ می‌خواست، اگر قرار بر تغییر این اساس است دیگر هزینه کردن برای اتحادیه اروپا یا حفظ این اتحادیه چه فایده‌ای برای امریکا دارد؟ در حالیکه در فروپاشی آن‌ می‌تواند فوایدی بدست آورد و روابط ویژه‌ای را با برخی از اعضای آن برقرار کند که در حال حاضر امکان آن را ندارد.

بنابراین سخنان ترامپ درباره ناتو یا اتحادیه اروپا که رسانه‌ها آن را بصورت نظرات یک “دیوانه” مطرح‌ می‌کنند، نه تنها هیچ دیوانگی در آن نیست بلکه کاملا همسو و هماهنگ است با دیگر اجزای این برنامه و حکایت از یک تغییر بنیادین در سیاست دارد. در ادامه همین سمتگیری، برنامه ترامپ درباره الویت دادن به امریکا و مخالفت با تجارت آزاد معنای واقعی خود را پیدا‌ می‌کند. برنامه تجارت آزاد در چارچوب هدف امریکا برای تبدیل شدن به تنها قدرت جهانی و پرداخت هزینه برای چنین هدفی معنا داشت. اگر امریکا فعلا بخواهد از اندیشه تنها قدرت بزرگ جهانی دست بردارد و وجود قدرت‌ روسیه را نه به عنوان “دشمن” بلکه به عنوان “رقیب” به رسمیت بشناسد دیگر نیازی به محدود کردن خود در قواعد تجارت آزاد ندارد. این قواعد را تا جایی رعایت‌ می‌کند که بسود آن و اقتصاد داخلی آن باشد، یعنی در چارچوب قراردادهای دوجانبه یا تجدیدنظر در قراردادهای منطقه‌ای. از اینجاست انتقادات ترامپ بر معاهدات تجارت آزاد نظیر نفتا (میان امریکا، مکزیک و کانادا) و تاکید بر بازبینی یا بیرون رفتن از آن. در این انتقادات هم هیچ دیوانگی وجود ندارد، بلکه جزیی از یک برنامه کاملا اندیشیده شده و منسجم برای تغییر سیاست خارجی و تقویت قدرت اقتصادی داخلی امریکاست.

برنامه اخراج مهاجران مکزیکی یا کشیدن دیوار میان دو کشور بی‌اهمیت ترین بخش این برنامه است به دو دلیل. نخست اینکه دیوار همین الان هم وجود دارد، بحث بر سر کشیدن بقیه آن است. البته آن موقع که این دیوار را‌ می‌کشیدند کسی نگفت نشانه دیوانگی یا “فاشیسم” است. دوم آنکه از سال 2012 بدینسو روند مهاجرت از مکزیک به امریکا معکوس شده و شمار مکزیکی‌هایی که از امریکا به کشور خود باز‌ می‌گردند بیش از آنهایی است که به امریکا مهاجرت‌ می‌کنند. ولی بر روی این قسمت از برنامه ترامپ بیش از همه جنجال شده است هم بدلیل آنکه خود ترامپ از اینطریق‌ می‌خواسته و‌ می‌خواهد بر روی تغییر سمتگیری سیاست خارجی امریکا سرپوش بگذارد و آن را نه نتیجه بن بست روسیه ستیزی از خارج و بحران اقتصادی در داخل، بلکه پیامد توجه او به کار و ایجاد اشتغال در امریکا وانمود کند که البته بخشی از مسئله است. دوم آنکه مخالفان ترامپ و تغییر سیاست خارجی مداخله گرانه امریکا هم از این برنامه برای نشان دادن غیرواقع بینانه بودن سیاست‌های او بهره گیری‌ می‌کنند.

اینکه میلیاردری چون دونالد ترامپ نامزد انجام چنین تغییر اساسی در سیاست خارجی و داخلی امریکا شد دلیلش کاملا روشن است. انتخابات ریاست جمهوری امریکا صدها میلیون دلار هزینه دارد که تامین کنندگان آن بازارهای پولی و مالی و صاحبان شرکت های بزرگ هستند. آنها هم برای ارائه کمک مالی به نامزدها شرایط خود را دارند و طلب می کنند. بسیاری از سرمایه‌داران و صاحبان انحصارات امریکایی با این سیاست جدید، یا این یا آن بخش آن مخالفند. بنابراین کسی می توانست یک برنامه منسجم و همه جانبه برای تغییر اساسی را ارائه دهد که خود میلیاردر باشد و نیاز به کمک مالی شرکت ها و سرمایه‌داران بزرگ امریکایی نداشته باشد. هیچ کس دیگری جز یک ثروتمند و میلیاردر نمی توانست با چنین برنامه ای در انتخابات امریکا دوام آورد و پیروز شود.

Advertisements