hqdefault

نوشته فرید مزدک

غیرِ پشتون ها در بیش از صد سالِ اخیر از دو آزمون کامگار نه برامدند و نتوانستند داعیه و استراتیژی پیشکش کنند
آزمون نخست :
پس از زوال دولت امانی ؛ کلکانی با آرزو های بلند بالا و اندوخته ها و امکانات اندک نتوانست بقای خویش را تضمین کند. او موج سوارِ تقابل و مخالفت با “اصلاحات امانی” شد و بر اریکه ی قدرت تکیه زد، اما فرصت نه یافت تا به اصلاحِ نگاه و برنامه های خودش بپردازد. او، یاران و حاکمان در آن برهه امکانات و توانایی های لازم برای دولت سازی و آمیزش تاجکان با قدرت را نیافتند. از سوی دیگر قدرت های خارجیِ علاقمند به افغانستان ضرورتِ تغییرِ نگاه به برنامۀ دولت سازی در جغرافیای ما را نمی پذیرفتند. بدین بنیاد آزمون پادشاهی یک غیر پشتون در 1929 به ناکامی کشانده شد. امیر و یاران او خلاف تعهد حاکمان جدید به وحشیانه ترین گونه به قتل رسیدند و “شمالی” چون زادگاه و خاستگاه او به آتش کشیده شد .
آزمون دوم :
سال های هشتاد در هر دو سوی خط تقابل و جنگ غیر پشتون ها به موقعیت های مهم و بزرگ رسیدند و اهرم های کلیدی قدرت را در دست گرفتند که بدون شک برآیند نقش و سهم آنها در میدان های عمل و مبارزه و وزن آنها در جامعه بود.
در اپریل 1992 بار دیگر توان و ظرفیت واقعیی پشتون ها در جامعه و ساختار قدرت نمایان گردید؛ پس از تسلط کوتاه حزب اسلامی حکمت یار بر مراکز کلیدی قدرت، اهرم های اساسی اداره ی سیاسی کشور به دست غیر پشتون ها؛ بیشتر تاجکان افتاد. آنها بنابر دلایل گوناگون نه توانستند نگاه راهبردی به قدرت و کشور داشته باشند. نه توانستند صلح و امنیت را تامین کنند و به ایجاد یک ساختار سیاسیِ مطلوب دست یابند.
در نتیجۀ حمایت گستردۀ خارجی از برنامۀ تداوم حاکمیت پشتون ها و ضعف و ناتوانی غیر پشتون ها در تنظیم برنامه های کلان و استراتیژیک، پشتون ها به وزن سیاسی ــ اقتصادی خویش افزودند. امروز تمام اهرم های اصلی قدرت در دست پشتون های غلزایی قرار دارد. “نخبه” های سیاسی پشتون جلو هرگونه اصلاحات دموکراتیک را که منجر به تضعیف حاکمیت شان گردد می گیرند و مانع همبستگی اقوام می گردند. این حالت، ریزرف ها و امکانات رشد اقتصادی را برباد داده و رسیدن به صلح و ثبات را به دشواری مواجه می کند. تحکیم دولت افغانی و ساختن “ملت افغان” هنوز هم یک داعیه و راهبرد خیالپردازانه در جغرافیای پُر رنگ و روی افغانستان به شمار می آید.