image

عارف عرفان

عربستان وتدارکات نفت برآتش جنگ افغانستان

آغوش گشایی های مهر انگی، بیسابقه وکم نظیر رهبران عربستان سعودی در مقدم هیئت رهبری دولت افغانستان در رائس داکتر عبدالله عبدالله  رییس هیئت اجرائیه و همراهان آن با تابش برجستهٔ رنگ “تنظیم جمعیت اسلامی افغانستان”سوالات متعددی را در آشفته بازارسیاسی افغانستان برانگیخته است.

واکاوی این رویکرد نوین وگشایش قبلهٔ جدید سیاسی در افغانستان از سوی رهبران آل سعود درترفند های جدید ودر اوج بحران کنونی کشور ازین جهت حائز اهمیت سیاسی است که عربستان سعودی پیشگامترین کشوری بود که سالها قبل توسط لشکر نیابتی خویش یعنی طالبان به اقتدار سیاسی تنظیم جمیعت اسلامی نقطئه پایان گذاشت.
حال باید دید کدام انگیزه ها باعث شده است تا عربستان به حیث یک صیاد کار آزموده وحیله گر با گستره”دام” های جدید در پی شکار صید مورد نظر در افغانستان برآمده وبر آتش مهار ناپذیر جنگ افغانستان نفت افشانی نماید:

پیشینه های تجاوز

عربستان سعودی در چارچوب بلوک کشور های متجاوز بویژه غرب وپاکستان در دههٔ هشتاد میلادی نقش اساسی و بنیادی را در راستای تمویل مالی جنگ اعلان ناشده علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان  ،صدور بیش از( ۳۶هزار) تروریست عرب،وتجهیز پیکار جویان با ایدئولوژی تند روانه وهابیسم در افغانستان ایفا نمود.
ریاض نه تنها خود، بل درسازماندهی سایر کشور های عربی،وشیخ ها و انجمن های عربی در مشتعل ساختن جنگ وویرانی افغانستان نقش استثنایی ایفانمود که میتوان بهترین مثال آنرادر نقش سازمان تروریستی القاعده در افغانستان جستجو کرد.
با فروپاشی جمهوری دموکراتیک افغانستان وتغییرتوازن قدرت در خط مقابل آرمانی آل سعود وحضور پرقدرت جمعیت اسلامی ،جنبش اسلامی و احزاب مریوط به برادران اهل تشیع در افغانستان که خلاف آرمانهای دیرین خاندان آل سعود برای استقرار نظام بنیاد گرا متمایل به عربستان سعودی محقق شد،لاجرم عربستان سعودی در طرح و تدوین دکترین جدید غرب برای ایجاد پروژه ( طالبان ) در هماهنگی کامل باپاکستان شرکت جست و رسالت تمویل مالی این پروژهٔ خون و آتش را بدوش گرفته وملیارد ها دالر را به مصرف رساند تا بلاخره گروه طالبان را در افغانستان حاکم ساخت.

اهداف عربستان در افغانستان

دولت عربستان  با تعقیب اهداف سیاسی ومذهبی ودر جایگاه بلند پروازانهٔ   « ام القرائی جهان » مرکزاسلام  وایده آل های پان اسلامیسم در جستجوی آن است تا ایدئولوژی وهابیسم رادر افغانستان ترویج نموده و در رقابت شدید منطقوی با دولت ایران وبخاطر طرد نفوذ آن کشور در افغانستان، شیعیان افغانستان و سازمانها وگروه های که منافع عربستان را مورد چالش قرار میدهندآماج قرار دهد.
دولت عربستان یکجا با متحد استراتیژیک خویش دولت خونتای پاکستان کماکان نقش اساسی را برای تمویل مالی گروه های هراس افگن بویژه طالبان در افغانستان ایفا نموده ودر سدد آنست تا یک دولت فند منتالیست وبنیاد گرا را برای اعاده منافع سیاسی ومذهبی خویش در افغانستان استقرار بخشد.

عربستان در کجای تاریخ ایستاده است؟؟

یکی از کلیدی ترین سوالی که مهرورزیهای خاندان آل سعود را بسمت «جمعیت اسلامی» قوت بخشیده است همین سوال است.
در بازیهای کلان استراتیژیک بویژه سالهای پسین ،عربستان سعودی در همپیمانی با غرب و اسراییل تلاش های گسترده را در راستای اهداف راهبردی خویش در خاور میانه وماورایی ان انجام داد.
عربستان سعودی که از آن در رسانه های جهانی بنام« داعش سفید» نامبرده میشود  با ایجاد پروژه« داعش» در مشارکت با غرب ،اسرایل وکشور های ترکیه قطروامارات برای تحقق برنامه های معین تلاشهای بزرگی را براه انداخت وبه قول آگاهان امور ،این کشور به حیث” منبع کلیدی مالی” وبر حسب « ویکی لیکس» به حیث” Cush Machine”‍‌‌ ‌‌‌گروه های تروریستی جهانی ,نقش بزرگ وقارونی را برای تمویل مالی این پروژهٔ جهان برانداز ایفا نمودوبر پایه همین منبع ،عربستان سعودی برای حمایت مالی طالبان وگروه حقانی سالانه دو بلیون دالر را هزینه مینماید،وتنها در راستای ترویج بنیاد گرایی اسلامی طی چند دهه یی گذشته این کشور حددود بیش از صد بلیون دالر رابه مصرف رسانیده است.
بر قول باب گراهام رییس سرویس استخبارات سنای آمریکا ،ظهور القاعده وداعش از تولیدات افکار سعودی ،پول سعودی و حمایت سعودی محسوب می گردد.
عربستان سعودی طی سالهای اخیر ، با مدریت جنگ نیابتی با افزار تروریسم  وحتی جنگ مستقیم ( یمن)چهار جبهه بزرگ را برای گستره عرصه های امپراطوری خویش درافغانستان ، یمن ،عراق وسوریه گشود،که در نتیجه در یمن با شکست مفتضحانه گرفتار آمده ،در عراق آخرین پایگاه تروریستی داعش در آستانه اضمحلال کامل قرار دارد وبا دخالت روسیه ،ایران وهمپیمانان سیاسی شان در سوریه، بخش اعظم پروژه ها ،سرمایه ها وذخایر تروریستی خویش را درپیشاپیش رخداد های کنونی در مبارزات میدانی برباد داد.
عربستان سعودی در مقطع این درامه وجههٔ سیاسی ومنار پان اسلامیسم ووهابیسم خویش را در حالت فروپاشی یافته ودر سراسیمگی کامل با توجه به تغییرات منطقوی واز دست دادن همپیمانان سیاسی خویش چون ترکیه ومصر، دیوانه وار وبشکل جنون آمیز در اوج تشنگی خون ،در سدد آن شد تا بتواند افغانستان را به حیث محوری‌ترین و آخرین« سنگر  نبرد» برگزیده واهداف از دست رفته را درین بلاد خون اعاده نماید.

انگیزه های نوین

پیچیدگی نبرد در افغانستان بیش از پیش فزونی میگیرد.هرچند جلوه های سردی روابط میان آمریکا و عربستان سعودی و آمریکا وپاکستان پارادوکس های جدیدی را در نبرد افغانستان پدید آورده ودست کم اتحاد مثلث ورقابتهای سه گانه را در آنسوی جبهه در نبرد افغانستان تمثیل مینماید.
مشترکات سیاسی آمریکا در جبهات عراق وتوافق متقابل باعربستان سعودی در راستای خروج مصئون بخش کلیدی داعش ازشهر موصل عراق وهمپیمانی دو کشور در نبرد سوریه برتابندهٔ منافع واحد دو کشور است.
در افغانستان نیز منافع غرب ،پاکستان ،وعربستان سعودی در یک خط گره خورده ودر دو مسیر همسویی ورقابت به پیش میرود.
باید بیاد داشت که بنیادگرایی اسلامی در اقلیم خاص سیاسی، شکل وقالب خاص اختیار نموده وبا تناسب زمان و مکان اهداف آن متفاوت است.
با برچیدن پایگاه های تروریستی در خاورمیانه بویژه عراق وسوریه اکنون پروسه بستر سازی تروریست های شکست خورده بویژه داعش واستقرار آن در افغانستان برای تداوم اهداف راهبردی صاحبان آن آغاز یافته وآژیر جنگ اصلی بزرگ ودامنه دار برای تعین مقدرات سیاسی قدرتهای بزرگ جهانی و منطقه یی در افغانستان نواخته شده است. همزمان تنگناها ومقاومتهای جدید در پرتو “خیزشهای مردمی” در شمال والگو سازی آن در سائیر مناطق کشور ،نقش قاطع، ایثارگرانه وجسورانه جنرال دوستم برای برچیدن پایگاه های تروریستی در شمال وتدارک مقابله با گروه های دهشت افگن در حوزه جنوب غرب افغانستان ،سرکوب داعش در ولایت ننگرهار، صف آرایی های بزرگ در میان جمعیت برادران تشیع وملیت بیدار هزاره با پشت کردن رهبران سنتی ،تعهد روسیه ،چین ایران ،هند برای امحای گروه های تروریستی در افغانستان وسطح انزوای سیاسی پاکستان در منطقه باعث شده است تا عربستان سعودی وپاکستان در یک بازی دوگانه نقاط ضعف راهبردی خود را در افغانستان نشانی شد نموده وبرای تحقق آرمانهای خونریز شان «کلیدی ترین » مراکز قدرت را درین بازی بکارگرفته ولااقل از نقش بازدارندگی آنها در عقیم ساختن فعالیتهای هراس افگنانه  در افغانستان سود برند.
بازی یی را که سالها قبل دولت پاکستان بخاطر سیطرهٔ طالبان در افغانستان براه انداخت وتلاش نمود تا حمایت جنرال ملک را برای درهم شکستن ستون قدرت”  جنبش ملی” به رهبری جنرال دوستم ،حاصل نماید.
اکنون بازی بزرگ وچند پهلوی استراتیژیک با مشارکت قدرتهای بزرگ در افغانستان در چرخش است واساسی ترین قطب این بازی را مقابله با روسیه وچین تشکیل داده که دهلیز آن از امتداد جغرافیای افغانستان بسوی مرز های دو کشور وحوزه آسیای میانه خط کشی شده است . عربستان سعودی کماکان با نیات بلند پروازانه خویش از اجزای فعال این پروژه است و علاوه از تعقیب اهداف سیاسی در تلاش است تا وهابیسم را در کشور های اسلامی درافغانستان وآسیای میانه رونق بخشیده ومنافع خویش را در آنجاها دنبال نماید.
عربستان سعودی تلاش دارد تا درین بازی بزرگ از نفوذ وامکانات «جمعیت اسلامی» وایجاد نوع همسوی با گروه های بنیاد گر وتروریست وراه اندازی تضاد های سیاسی،اختلاف های مذهبی  وجدل های قومی که از اولویتهای سیاست خارجی آنکشور است ، به حیث گوشت دم توپ استفاده ابزاری نموده وبا حصول اهداف اش آنرا  متروک نماید.
وسایل که عربستان برای این بازی برگزیده است همان  افزار تروریستی وهراس افگنی وایجاد کله منارها در افغانستان است.ببینیم که سران جمعیت،ونسل نوین برخاسته آن از دامان طوفان چگونه ازین تله رهیده وبا این پدیده که راه آن بسوی سیاهچاله ها است چگونه برخورد مینمایند!!

لندن- اکتبر۲۰۱۶