1-314

 اگر از بُعد بزرگ‌تر دیده شود، مشخص می‌شود که حامیان تروریسم بین‌المللی می‌خواهند تا از کندز به عنوان کانون بنیاد گرایی در شمال و شمال شرق افغانستان استفاده کنند و خاطره هولوکاست قرن بیستم را در قرن بیست و یکم دوباره احیا نمایند. چرا تروریسم در سوریه و عراق آن چنان‌که باید به میل اربابانشان افاده نشده. پس باید جایی برای دست یابی این هدف پیدا کرد پس کجا بهتر و بی دفاع تر از افغانستان!

شهر کندز، در آتش خشم و غیظ عده‌ای از مخالفان دولت می‌سوزد. کسانی که از دولت دل خوشی ندارند و به نحوی به دنبال فرصت اند. [آن‌ها] این نوع فرصت‌ها را مغتنم شمرده و می‌خواهند تا دولت را به چالش بکشند، و پشتش را به زمین بزنند. از آغازین [روزهای] حکومت وحدت ملی، این شهر زمینی شده است برای پهلوانی موافقان و مخالفان دولت. هر چند نا امنی‌های ملموس و محسوس از شش سال بدین سو در کندز به چشم می‌خورد، اما روند افول امنیت در دو سال پسین شدت گرفت.
کندز شهریست که از لحاظ استراتژیک در نقطه حساسی از خاک افغانستان، جا گرفته و به علت نداشتن ضریب امنیتی بالا، پیوسته دست‌خوش حوادث می‌شود. سؤالی که هر کسی را به تعقل و تأمل می‌اندازد این است که چرا کندز در سال اول حکومت وحدت ملی سقوط کرد؟ و چرا این دفترچه خاطرات شوم و دردآور، در سال دوم دوباره بازگشایی شد؟
کندز به علت نداشتن برج و باروهای مستحکم امنیتی همواره مورد هدف قرار می‌گیرد و تا سرحد سقوط پیش می‌رود؛ به حدی که حتی نبردهای فرسایشی، چندین و چند روزه میان مخالفان و موافقان ادامه میابد و باعث تهی شدن جیب دولت می‌شود.
این شهر از لحاظ ضریب امنیتی، از امنیت شکننده و متزلزلی برخوردار است. هر چند امنیت کامل و مطلق را نمی‌توان، در هیچ جایی از این دنیای پهناور سراغ کرد، اما امنیت نسبی نیز حدی دارد که کندز یکی از نا امن‌ترین نقاط منطقه محسوب می‌شود. به علت نزدیک شدن زمستان و سرد شدن مناطق شمالی کشور، طالبان درصدد نا امن‌سازی این مناطق برای بار آخر، در سال [جاری] هستند. [آن‌ها] به علت نداشتن نیروی منسجم و یک پارچه نمی‌توانند تا به ولایت‌های بزرگ حمله کنند به همین دلیل دست به شبیخون در ولایت‌های کوچک و ضعیف می‌زنند.
هر چند امروزه امنیت ملی مدرن دو وجه دارد، یکی وجه اثباتی امنیت و دیگری وجه عینی و ذهنی امنیت، اما برای ما در این کشور امنیتی نمانده که دربارهٔ این دو مؤلفه فکر کنیم. به همین دلیل جمع کثیری از جوانان ره مهاجرت را برگزیدند و فرسخ‌ها فاصله را برای یافتن یک سرپناه امن طی کرده‌اند؛ چرا که دولت‌ها وقتی می‌توانند ادعای امنیت کنند که در حالت آفند قرار داشته باشد؛ و یا حداقل سیستم پدافندی درست و درمان داشته باشند. اما در این کشور از هر دوی این سیستم‌ها خبری نیست.
اما این نابسامانی بُعد دیگری هم دارد که آن، جاگرفتن ستون پنجمی‌ها یا نفوذی‌های دشمن در ساختار و بافتار دولت است. روش «تعلل» و «بازی باوقت» که دولت آن را در پیش گرفته است، می‌تواند ظن تعمدی بودن سقوط کندز را تقویت کند. این مسئله نیز به نوبه خود نیازمند ژرف نگری‌های فراوان است. چطور ممکن است که عده‌ای بی سروپا بیایند یک شهر را به آشوب بکشند و مردم را بزنند و مال و ناموس شان را به تاراج ببرند، اما این همه نیروی تا دندان مسلح که از اقسا نقاط کشور به این منطقه گسیل می‌شوند، نتوانند کاری از پیش ببرند؟ این مسائل همه و همه دست به دست هم داده و می‌تواند بنیاد این حکومت را سست کرده و زمینه فروپاشی حکومت را با دستان ناخداهای این کشتی فراهم کنند.
اگر از بُعد بزرگ‌تر دیده شود، مشخص می‌شود که حامیان تروریسم بین‌المللی می‌خواهند تا از کندز به عنوان کانون بنیاد گرایی در شمال و شمال شرق افغانستان استفاده کنند و خاطره هولوکاست قرن بیستم را در قرن بیست و یکم دوباره احیا نمایند. چرا تروریسم در سوریه و عراق آن چنان‌که باید به میل اربابانشان افاده نشده. پس باید جایی برای دست یابی این هدف پیدا کرد پس کجا بهتر و بی دفاع تر از افغانستان!پ.ا.

مطلب مرتبط:

از حرف تا عمل رییس‌جمهور‌ فاصله بسیار است

13450960_1777585999137548_2013872587969991311_n

کندز همین یک سال پیش به چنگ طالبان افتاد و به غارت رفت. طالبان انواع فجایعی را که در توان‌شان بود در این ولایت انجام دادند. پس از نبرد‌های سنگین و تلاش و خون‌ریزی نیروی مسلح کشور، این شهر بعد از چندین روز دوباره به تصرف دولت در آمد. سقوط کندز ضربه‌‌ی مهلکی بر پرستیژ حکومت وحدت ملی وارد کرد، که پیش از آن هیچ ‌‌شهر بزرگ افغانستان به تصرف طالبان درنیامده بود. به همین‌خاطر باز‌پس‌گیری شهر کندز مساله حیثیتی برای حکومت شد. انتظار می‌رفت با تجربه‌‌ی تلخی که حکومت وحدت ملی از سقوط کندز در سال گذشته کسب کرده بود‌، حکومت با اتخاذ تدابیر لازم نگذارد که این شهر بار دیگر با خطر سقوط رو‌به‌رو شود. اما کندز بار دیگر سقوط کرد. اگرچه نه به درازای سال گذشته ولی اثراتش همانند گذشته بود، حتا بیشتر. زیرا در حساس‌ترین زمان ممکن برای افغانستان، یعنی هم‌زمانی با برگزاری کنفرانس بروکسل، این حادثه رخ داد. با این‌که نگرانی‌ها از تحت‌الشعاع قرار گرفتن کنفرانس بروکسل به واسطه سقوط کندز زیاد بود‌، ولی نتوانست که تاثیری بر روند کنفرانس بگذارد. با این حال کندز بار دیگر سقوط کرد و عالمی از شرم‌ساری را برای دولت افغانستان به جا گذاشت. پس از سقوط کندز انگشت اتهام و سوال به سوی خیلی‌ها نشانه رفت. ولی یک نگاه اجمالی می‌تواند فاکتور‌های اساسی اثر‌گذار بر سقوط کندز را شفاف‌تر نشان دهد.
الف: اسدالله عمر‌خیل پس از سقوط کندز به این سمت تعیین شد. در آن زمان رییس‌جمهور از میان سه نفر که از سوی بزرگان برای رییس‌جمهور پیشنهاد شده بودند، به زعم اکثر آگاهان ضعیف‌ترین آن‌ها را انتخاب کرد. والی کندز حتا پیشینه مدیریت یک ولایت کاملا آرام و بی‌دردسر را نیز نداشته است. در چنین احوالی انتصاب وی برای ولایت پرچالشی چون کندز هیچ، آینده‌ای جز دردسر بیشتر و خطر روز افزون‌تر برای مردم کندز نمی‌توانست متصور بسازد. آقای والی چنان آدم ناتوان و ضعیفی در مدیریت ولایت کندز بود که پس از سقوط کندز و کشته‌شدن تعدادی زیادی از افراد ملکی در این سقوط همه را به گردن مشیت الهی انداخت تا این‌گونه خود از زیر بار مسوولیت فرار کند

14520361_639783819521659_7926221022092892651_n

14517658_308292256205630_5248695111922429741_n.
ب: فرمانده فرقه پامیر: ولایت کندز در خود یک فرقه ۲۰ مکمل نیروی اردوی ملی دارد که به نام فرقه شمال‌شرق یاد می‌شود. این فرقه پس از سقوط اول کندز در این ولایت تاسیس شد. قبل از آن تنها یک لوای اردوی ملی در این ولایت حضور داشت. فرمانده فرقه شمال‌شرق نیز در مدیریت جنگ دست کمی از والی ندارد . در حالی‌که نیروی فراوانی برای جنگ در زیر فرمان قوماندان فرقه است، ولی او به دلیل ضعف مدیریتی نتوانست از این نیرو به طور درست استفاده کند و طالبان به سرعت بخش‌هایی از شهر کندز را تصرف کردند.
فرمانده قول اردوی مزار شریف: شمال کشور یک قول اردوی بزرگ به نام قول اردوی ۲۰۹ شاهین هم دارد‌. وظیفه این قول اردوی تامین امنیت در شمال کشور است. ولی به نظر نمی‌رسد فرمانده این قول اردو تا هنوز رهبری جنگی را تا حال به دست گرفته باشد. عملکرد قول اردوی ۲۰۹ شاهین نیز در حوادث کندز بسیار ضعیف و نارسا بود و بخش عمده‌ی این نارسایی بر می‌گردد به ناتوانی مدیریت فرمانده قول اردوی شاهین.
و اما چالش‌ها در بخش نظامی و امنیتی کندز بر می‌گردد به نحوه مدیریت وزارت دفاع کشور که در راس آن وزیری با مدیریت فوق‌العاده ضعیف قرار دارد. وزیر دفاع قبل از این نیز چهره‌ی شناخته‌شده‌ای نبود. زیرا بیشتر در بخش‌های اداری وزارت دفاع کار کرده تا بخش‌های عملیاتی. به همین‌خاطر وزیر دفاع کشور هیچ‌گونه راهبرد عملیاتی و مدیریتی ندارد. مسلما او هیچ‌گونه استراتژی هم برای جنگ‌ها در افغانستان نخواهد داشت و شاید هم همین ناتوانی او در امور استراتژیک و عملیاتی و مدیریتی او را به وزارت دفاع رسانده تا حداقل رییس جمهور از بابت کودتای نظامی راحت باشد. بر اساس گفته‌های منابعی از درون دولت، وزیر دفاع تا حال دستور هیچ عملیاتی را مستقیما صادر نکرده است و بیشتر این دستور‌ها توسط لوی‌درستیز یا دیگر معاونانش صادر می‌شود.
این‌ها فکتور‌های اساسی دلایل سقوط کندز اند‌. در باز پس‌گیری شهر کندز از طالبان و تداوم جنگ، بار اصلی جنگ روی دوش نیروهای ویژه افغانستان است‌. این نیروها که برای زمان‌ها و عملیات‌های خاص تدارک دیده شده‌اند، به‌دلیل عدم انگیزه برای جنگیدن در میان نیرو‌های پولیس ملی، بخش‌هایی از اردوی ملی و پولیس محلی، مجبور‌اند به‌طور دوام‌دار از یک نقطه به نقطه دیگر برای نبرد با تروریستان اعزام شوند‌. مسلما فشار بیش از حد به این نیرو‌ها و تدام حضور در جبهات جنگ اولا که این نیرو را کم کم به سوی فرسایش سوق می‌دهد و در ثانی وقتی آنان می‌بینند که دیگر نیرو‌ها جنگ نمی‌کنند انگیزه برای جنگیدن را نیز از دست خواهند داد. روی این نیرو‌ها میلیارد‌ها دالر هزینه شده است. ولی کماندوی افغانستان به بسیار سادگی در نبرد‌ها پشت سر هم تلفات می‌دهند و هنوز هم بار جنگ به دوش‌شان است.
این‌ها همه نتیجه مدیریت نادرست نظام توسط رییس‌ جمهور است.
هیچ‌کسی نمی‌تواند انکار کند که رییس‌جمهور در زمان کمپاین‌های انتخاباتی‌اش چه وعده‌هایی که به مردم نداد. او از تخصص‌گرایی، دقت روی گزینش مقام‌ها در پست‌های مهم، نظارت و ارزیابی کاری این مقام‌ها و حرف هایی از این دست خبر می‌داد. ولی حالا معلوم می‌شود از حرف تا عمل رییس‌جمهور فاصله‌ای بزرگی است. او بحث مصاحبه و نظارت و گفتگو با کسانی را که به جایی می‌گمارد، بار‌ها عنوان کرده است. ولی بیشتر کسانی که از آدرس ایشان به موقف‌های مهم گمارده شده‌اند، آدم‌های ضعیفی بوده‌اند که جز خراب‌تر کردن وضعیت، کاری از آنان بر نمی‌آید. از سوی دیگر نهاد‌های زیادی‌اند که به‌طور موازی در مسایل امنیتی دخالت بیش از حد می‌کنند. شورای امنیت و نهاد سرقوماندانی اعلان جز نهاد‌هایی هستند که تا حال نه‌تنها خیری در مسایل امنیتی رسانده‌اند بلکه مزاحمت بی‌جا نیز در این امور می‌کنند. در یک کلام خلاصه این‌که رییس‌جمهور نتوانسته نیروی کدری خوب و قدرت‌مند را برای نظام ارتشی کشور در نظر بگیرد. همه افرادی‌اند که از تهیه یک استراتژی عملیاتی برای یک نبرد ساده هم ناتوان‌اند و این باعث شده که خون سرباز و شهروند ملکی کشور هم‌چنان جوی‌های زیادی را جاری نگه دارد.هشت صبح

Advertisements