criminal_gulbuddin

و اما؛ شرم آور تر از همه، مصؤنیت قضایی برای قاتل، به جای قصاص اسلامی در کشور اسلامی، سخت مرا به اجرای احکام اسلامی مشکوک ساخته است
نخست قابل یاددهانی می دانم که بهترین دوستان و همدوره های مکتب من ، به ویژه استاد ارجمند و شهیدم جناب عبدالوکیل خان قره باغی که هنوز هم قامت استوار و مردانه اش پیش چشمانم مجسم است، شمولیت حزب اسلامی حکمتیار را داشتند، شاید این نوشتۀ کوتاه، سبب ناراحتی و حتی خشم شان شود، اما چه باید کرد؟ آنکه حقیقت را نمی گوید شیطان گنگ است .

من تاریخ زنده ام ، از امام صاحب الی امارت حزب، همه شرارت ها، به خاک و خون کشیدن ها، راکت پراگنی ها، به یغما بردن دار و ندار ملکیت های عامه به آنطرف مرز، سر به نیست ساختن مهاجرین تازه وارد توسط استخبارات حزب «شفا» در پاکستان ، ایتلاف های با چپ و راست و صد ها جنایت دیگر، در ذهنم حک شده، هرگز از لوح خاطراتم پاک نمی شود، نمی خواهم از این و آن مورخ روایت کنم ، گلبدینی را که خود می شناسم آدمی است مُتعصب، یک دنده، پطرول گونه، رفیق نیمه راه، عهد شکن، ماجرا جو، جنجالی، فرصت طلب، شقاوت پیشه، بیرحم، زن ستیز، عاشق حکمرانی و سکوتش خطرناکتر از فریادش است، او تفاوتی با ابوبکر البغدادی ندارد. ایکاش رهبری این تنظیم دست اشخاص معتدلی چون محمدخان و ارغندیوال بود .

حزب اسلامی با دولت اسلامی، در زمانی معاهدۀ صلح را امضا می کند که روابط افغانستان با هند محکم و با پاکستان تیره و سُست می گردد و نیز زمان فراخوان لوی جرگه (مجلس بزرگان) برای تغییر نظام ریاستی به صداراتی فرا می رسد.

حدس من این است که او برای برقراری توازن قدرت ارگ و برهم زدن نزدیکی افغانستان با هند، هدفمندانه و دستوری وارد میدان می گردد. او همیشه پافشاری داشت تا ظفرمندانه وارد کابل شود، چه معجزه ای در دستگاه آی اس آی رخ داد، که سر افگندانه وارد می شود، ورنه با گذشت این همه سال ها می توانست از چنگ بیگانگان فرار و با سایر رفقای حزبی اش که پُست های بلند دولتی را احراز کرده بودند، یکجا می شد.

با آمدن گلبدین، زخم های ناسور، تازه، جنگ های قومی و تنظیمی شعله ور، عقده ها و دشمنی های گذشته یکی پیهم بروز می کند که در نتیجه سبب عصیان دیگران شده، کشور را به تجزیه سوق خواهند داد و در بلند مدت اقوام افغانستان که چون بوریایی بهم گره خورده اند، بهای سنگینی خواهند پرداخت.

یکی از موادات مندرج توافقنامۀ صلح حکمتیار، پرداخت حقوق ماهوار برای بازماندگان شهدای حزب اسلامی است، سوالی پیدا می شود که آیا بازماندگان مردم مظلومی که توسط حزب اسلامی کشته شده اند، شامل این لطف باد آورده می شوند یا خیر؟
و اما؛ شرم آور تر از همه، مصؤنیت قضایی برای قاتل، به جای قصاص اسلامی در کشور اسلامی، سخت مرا به اجرای احکام اسلامی مشکوک ساخته است.

حالا که چنین توهینی بر خون فرزندان این ملت مظلوم از طرف « سلطان جهان » روا داشته می شود، صد کوه سیاه در بین، بدیل تجزیۀ کشور، ایجاد سیستم فدرالی در کشور است، فدرالیزم در سطح بین المللی یکی از الگو های پیشتاز ساختار سیاسی جوامع کثیرالملیت می باشد، نتایج احیای این سیستم در تقابل به رشد ناسیو نالیزم، شناخت هویت های ملی و سیاسی مردمان بومی می گردد، در سیستم فدرالی هرکس در ولایت خود احساس غرور و نشاط می نماید، رقابت های فرهنگی و اخلاقی بین ولایات خود مختار باعث می شود تا وحدت ملی بنیادین تامین گردد.

هموطنم !
در تاریخ پُر از فراز و نشیب انسانها، لحظات شیرینی فرأ می رسد تا انسان ها قادر شوند سرنوشت ملت خود را در یک لحظۀ حساس تاریخی تا قرن های متمادی رقم بزنند، آرزومندم که چنین شود، نه مثل پنج بار ایتلاف های گذشته، پس بیایید با یک مشت آهنین فریاد فدرالیزم را بلند نماییم.
با تاسف که برخی از گروه های سُلطه طلب، از این اتفاق شیرین برای مقاصد بیگانگان در هراس اند.

تاریخ جریان دارد، هیچ صفحه ای از تاریخ بدون نوشته نمی ماند، دیر یا زود آنروز رسیدنی است، قصابانی که دست شان به خون ملت آغشته شده، در محکمه عالی مردمی به سزای اعمال شان خواهند رسید.

کریمی استالفی