unnamed

نوابی

سپاهى حبيب الة ، خادم دين رسول الة چة کس است ؟

 Habibullah-Kalllakani22

لالا حبيب اللة

تفکر دانشمندانةى نسلهايى متعدد تيوريهايى مسابقاتى را توليد کردند و زياد سهم داشتند در جريان تفاهم اين پديدهٴ پيچيدة. انجا هستند بسيار مختلف اقسام “Typologies” انقلابات در علم اجتماعى و ادبيات . براى مثال Alexis de Toequeville انجا فرق گزاشتة است ﴿۵﴾ ميان انقلابات سياسى ، و دفعتا” انقلابات خشونت اميز کة تنها تلاش ميشود تاسيس نمايند سيستم تازهٴ سياسى را تا کة بلکل جامعة را تغير داد ، و ليکن اهستة يا سُس ت جاروب کردن تمام جامعة بغرض تغير و تحول کة چندين نسل را در بر ميگيرد تا چنان ارمان را بدست اورد. ) براى مثال مذهب ( . يکى از شمار مختلف تايپولوجيها ، انقلابات را تقسيم ميکند پيش از کپيتاليزم ، بة بورژوازى ، بورژوازى دموکراتيک ، پروليتاريان پيشين و انقلاب سوسياليستى . ﴿ ۶﴾ -Charles Tilly دانشمند عصرى کة ميان انقلابات فرق قايل شدة است ﴿ ٧﴾ ميان Coup از بالا تا پايان کة قبض کردن قدرت ميباشد ، جنگ درونى ، civil war a براندازى دولت , revolt و انقلاب بزرگ ” great revolution ” ) انقلابات کة تغير ميدهند اقتصاد و ساختمانهايى اجتماعى را همچنان تاسيسات سياسى را مانند انقلاب فرانسة در سال ١٧٨٩ ، انقلاب روسية سال ١٩١٧ ، يا انقلاب اسلامى ايران (. انقلابات در مسير تاريخ انسانها رخ دادة هستند و بة ميزان وسيعى بر حسب ميتودها ، متانت و انگيزهٴ ايدولوجى تغير ميکنند. نتيجةى انکة شامل ديگرگونيهايى بزرگ در فرهنگ ، اقتصاد ، و تاسيسات سياست اجتماعى ميباشند. مباحثات علمى در مورد کة انقلاب بسر موضوعات چة ميکند و چة نمى کند.

  مطالعات انقلابات پيشين اصلا” بة تحليل ميگيرد حادثات -Events را در تاريخ اروپايى از نگةى روانى ، ليکن اضافةتر ازمايشات عصرى شامل ميسازد حادثات جهانى و جوانب ترکيب انرا از مختلف علوم اجتماعى Social Sciences بشمول جامعة شناسى Sociology و علم سياسى Political Science . … روش منفى نژاد پرستى و رسوم کة منجر بة انقياد و زبر دستى در برابر اقليتها ميشود . مفهوم ان بصورت عموم تعصب و تبعيض ميباشد ميگويد جامعة شناس Lewis M. Killian – ……

  افتخار ميکنم بة شخصيت چون اعلحضرت امان اللة کة بکشور شاريدة و معتاد بة ائين لگام گسيختةى عرب براى نخستين بار در تاريخ اسلام قانون اساسى را بساخت تا نظام يا سيستم ادارى کشور بروى عدالت استوار باشد طوريکة او در ان قانون اساسى معاشات مستعمرى قوم خود را کة غير قانونى بود منسوخ نمود کة ان يکى از شاخصهايى حکومت ملى ميباشد . اما نهايت پريشان و بر افروختة هستم ، سيستم تازة و زيبا کة روح جامعةى صنعتى اروپا را انعکاس ميداد بد بختانة کة در تلک طلسم ائين عرب و انگليس گير ميايد طوريکة بپايةى تبليغات غرضالود ملاهايى ديوبندى ، اجنت انگليس در مساجد و مدرسة بستة بة اسلام عزيز کة بة بسيار سادگى از هم ميپاشد.

  اختلافات ميان شيعة و سنى ؛ مسيحيون و کسان کة در مقابل انها جنگيدند ؛ کوچيها در برابر کشاورزان ؛ نيشناليستها در مقابل امپرياليستها ؛ چپيها در برابر ميانة روها ؛ و محافظة کاران ؛ بنيادگرايان اسلام و سيکولاريستها تا هر کدام نظام سياسى دلخواة خويش را بروى زمين برقرار بکند .

  تاريخ چاردة سد سالةى اسلام کة در برگيرندهٴ کرانة ها ، تمايلات ؛ و ديزاينها ميباشد. سادة ترين خط مستقيم شگوفانى را از تجارب محمد از يگانة خداوند عظيم در طلوع قرن بيست و يک کة دستة تروريستهايى گستاخ مرتکيب جنايات در نيو يارک و جاهايى ديگر شدة اند تا هنوز اگر ديدة باشيم . در عوض بخت برگشتى و بحران در اسلام ، فرصتهايى شگوفانى کة بدست امد ، و بسيار پيش امد ديگر کة ضايع گرديدند . ميترسم کة مبادا نظام زيباى سيکولاريزم ، ارمغان آتة ترک کة در ايران و عفغانستان سرنگون شد ، انجا در ترکية از جانب شخص غول ، طيب رجب نشود. بد بختانة در هر کشور اسلامى چة عرب و چة عجم کة ائين عرب در ان مسلط باشد ، انجا تاسيس تاسيسات دموکراتيک بة اساس ارزشهايى دموکراسى ريشة گرفتة نمى تو اند . ملتفت بايد بود کة هستند قصدا” انجا علتى تا فرهنگ مذهبى اسلامى هر گز تغير نکند چرا کة ان روى ملاحظات بزودى ناپديد مگردد . ١.. ارکان جبرى پنج گانة ، ٢ … ساختمان نگارش جنگلى ضربة دار ان تا بة سختى ياد گرفت و هيچگاة فراموشتان نشود ، سوم .. ترس از اللة متعال ، چهارم .. قرائت گرية الود قارى خوش اواز . پنجم .. از همة مهمتر حوران چاردة سالة ، انها کة پس از مدت چاردة سد سال هنوز چاردة سالة هستند انجا در جنت در انتظار تروريستهايى اسلامى ، بة بالشتهايى مخملين تکية زدة اند و ديگر . پس چة بايد کرد ؟ ) انقلاب ، انقلاب ، انقلاب( مثلا” انقلاب دموکراتيک در عفغانست ان کة ملاها از انجا بة نزد اللة ريگن ، بة امريکا هجرت کردند. فلاسفر اريستاتل از دو نوع انقلاب سخن ميزند : ١.. ديگرگونى مکمل از يک قانون اساسى بقانون اساسى ديگر . ٢.. تعديل قانون اساسى موجودة . فلهذا نظام سياسى تازهٴ کشور ، نسبى برخوردار از قانون جهان صنعتى بطور عاجل بة تحول مکمل ، يا شايد تعديل ضرورت نداشتة باشد يا در براندازى نظم اجتماعى ان متوسل بة زور شد ، يا حبيب اللة ) خادم دين رسول اللة ( را بتوان در ان بد بختى و طالع برگشتى تهمتى بساخت بجز انگيزةهايى ائين مرد مجنونى را کة در مدت دراز چاردة سد سال در جهالت و تعصب ما افزودة ميرود چرا کة ما مردم پايان دَرةى محمد زدة ، خادم دين اللة نة ، بلکة د ين رسول الة ، اب استنجاى مرد مقدس سر درة را مينوشيم ؟،

  عيارى از خراسان … اميرحبيب الة ، خادم دين رسول الة . کتاب کوچک است از قلم شاعر توانا و سياست مدار کشور ” خليل الة خليلى ” کة بطرفدارى دين و نکوهش از نهضت امانى نوشتة شدة است . اما انچة کة اوشان در بخش بد رفتارى حکومت کلکان نسبت بة حبيب الة يا داشت دادة اند درست و قابل باور است . مرحوم خليلى ، در برگةى ۵۶ اين کتاب در ارتباط بة نو اورى نهضت امانى چنين مينويسند: حکم شد بجاى تاريخ هجرى شمسى و قمرى کة هجرت پيغمبر اغاز شدة تاريخ ميلاد مسيح معمول گردد ، ٢..پرچم عفغانستان از ) الة اکبر ( و محراب منبر برسم کوة و افتاب تغير يابد. اينجا لازم ميايد تا در بخش دو نقد ايشان يکى بيرق و ديگرش هجرت شمسى و قمرى ، مرد مصنوعى و پرچم رسمى دَم گرفت و کمى جنجال نمود. ١.. در نخست پيامبر ناکام ، در مکة بنا بة قصد کشتنش همراة با چند نفر قلندرهايى اغوا شدة از انجا در تاريکى شب ميگريزد يا فرار ميکند ، لذا ما بايد ميان کوچيدن و گريز تفاوت قايل شويم کة درماندهٴ ميکوچد و گنهکار فرار ميکند ، پس در اينجا منطقا” لازم است تا ان عمل را سنةى فرارى بناميم اما نة کوچيدن يا هجرت ؟ ٢. کوة و افتاب جانشين الة اکبر و محراب ” جاى جنگ ” و منبر در بيرق رسمى عفغانستان ميشود . هاى مردم ! بيرق تکةى اگر ارزش داشتة باشد يا قدسيت انکة لگدمال ميشود و الة اکبر کة در بيرق پلاستيکى چة خوب ميسوزد و بيرق عغانستان کة پُر از درختان بمبو است اگر هرگز هويت ملى داشتة باشد بجز عربى و ما کة عرب نيستيم ؟ اقاى خليلى ، ما خجستگى و ارزش اشيا را بپايةى حواس اعتبار ميدهيم افتاب کة گرمى توليد ميکند تا خوراک ما را بسازد و نور انرجى ديدن را ، همچنان مهتاب کة گلها و ميوةجات را رنگ و زيبايى مى بخشد و در شبهايى تاريک مسافرين را در دشت و کوة يارى ميدهد و الة اکبر ساختةى حدس و گمان ، زوالةى خمير کة جا بجا نشستة است . کوة ها کة در خود برف و باران را ذخيرة ميکنند ، و جنگلات دور و بر ان زيبايى را ، همچنان چوب ساختمانى را ، چراگاها را .. هواى خوشگوار را ، زيباى را کة باعث جلب و جذب جهانگردان ميشود و از شناخت کشورمان بجهان کة وضع مالى ما بهتر ميشود همچ نان جنگلات بهترين پناهگاة براى حيوانات وحش و ديگر و ديگر. اينجا خيلى ها مهم است تا ياداور شد کسان کة جنبش ضد نهضت را بة حبيب الة پيوند ميدهند و ان مرد را بچى سقاو يا سقاوى دوهم ميخوانند فکر ميکنم کة انها درماندةهايى بد بين نا بينا دچار خطاى حسى شدة باشند. تا بفهمند کة استعمال هر دو کليمة نا مانوس است و در زات ان سقا و ساقى ميباشد و نة سقاو و سقاوى . لذا براى دريافت واقعيت امير حبيب الة خادم دين رسول الة بة اين کتاب بسيار ارزشمند ضرور بايد رجوع کرد . من اصولا بايد بالاى يک ترمينالوجى زشت و نا مفهوم و غير اجتماعى کة از نفرت و تعصب قبيلة بموجب نادانى بلند است انگشت انتقاد بگزارم و انکة کليمةى کلکانى است کة امير حبيب الة را تبعيةى انکشور نمى دانند کة ديگر در نگارش از ذکر چنان کليمةى بى حرمت سازى جلو بگيرند .

  در نوشتةى برگةى ٧٢ اين کتاب کة حبيب الة هنوز از ارگ کابل فاصلة دارد ، خليلى صاحب از دو چيز مهم پردة بر ميدارد : ١ .. مرد روحانى کة سرا پايش با پارچةى سفيد کفن مانند مستور و ريش بلند و عمامةى سفيد بسر در جمال و جلالش افزودة بود با صداى کة گويى از ماوارايى ابرها مى ايد ايت چند از قران مجيد را تلاوت کرد ، صداى دلکش قران بدل ها نور و نرمش فرود اورد . انگاة گفت : ما نيامدةايم کة اردوگاة مسلمانان را غارت نمايم ، امشب سر تا سر اين کوةها و درةها بة فرمان پروردگار سنگر جوانان اسلام شدة شما را درحصار غلبهٴ خدا گرفتةايم. اين الة اکبرها اواز حق است ايا بة صداى حق گوش مى نهيد يا منتظريد ان سر افسر مست و غافل تان ) کة منظور اين شيخ مکار از اعلحضرت امان الة است ( کة از ترس گوش هايش را در لحاف پيچيدة بة شما حکم صادر کند؟ بة کدام ؟ اما بدانيد کة شيپور ستم گاران خاموش ميشود و اوازهٴ خداى جاويدانة در جهان طنين انداز است . هنوز سخن وى پايان نيافتة بود کة صداى تکبير از هر دو جانب فضا را بة لرزة افگند و با اميزش اين کليمهٴ مقدس همنوايى خود را اعلام داشتند. اما محترم خليلى صاحب نمى گويد ، ملک کفن پوش سفيد جامة چة کس است کة اين بلوا گران را با سرودن کليمات عربى بضد اعلحضرت امان اللة ترغيب ميکند؟

  ٢.. لالا چون ديد نقشةاش کاملا” عملى شد با صداى ر سا و کلمات عاميانة خود گفت : برادران من ! من همان سرباز سادة کة بودم همانم اکنون در دست شما هستم ، هر کارى را کة مصلحت ميدانيد در بارهٴ من انجام دادة ميتوانيد. در اينجا از خلال سخنان روشن و سادهٴ لالا حبيب الة پيداست کة امير شدن کار دشوار است من وظيفهٴ خود را انجام دادم هر کس را کة مصلحت در اجراى امور سياسى ميدانيد اختيار بدست شماست چة اگر انشخص اعلحضرت امان اللة باشد. شما اگر دقيقا” متوجة سيما و چهرهٴ حبيب الة بشويد انرا نة مرد خشن بلکة مهربان و اجتماعى ميابيد طوريکة در مدت کوتة زمام دارى خود دست بخود کشى و جنايت نزدة است گزشتة از ان ، وى همة مامد زيهايى شکر درة را بنام وطندار در هر کجا حاکم و علاقة دار مقرر نمود کة ملى بودن امير حبيب الة را تمثيل مينمايد و نة نظام ديکتاتورى پُر از تعصب و انتقام گيرانةى محمد نادرشاة را کة مبادرت بقتل عام در کوهدامن و کوهستان کرد ، زندانها را پُر از اشخاص نمود. در اينجا بايد بة منطق رجوع کرد کة ايا اين دو نظام حبيب الة و نادر خانى کة نهضت امانى را بلکل سرکوب نمودند کدام ارزش سياسى يا اجتماعى داشتة اند البتة کة نة چرا کة هر دو ، اين حرکات پشتبانى از سياست مذهبى ميکردند ، و مذهب کة جامعة را بنگى ميسازد چنانکة دو بنگى بين هم جنجال داشتند يکى ميگفت کة زن على دختر محمد است ، و ديگرش نة دختر محمد خانم على است . -Tocqueville ( 1975) and Bryce ( 1901) دانشمندان تاکيد داشتند کة دموکراسى بة پيش بردة ميشود با ج دايى مذهبى و عقايد سياسى ، بنا بر اين ان وقفةهايى سياسى ايجاب نميکند مواجة شد بة ستاندرد مطلق کة از سوى کليسا مقرر شدة استند. استاذ خليلى ، در برگةى ۵٧ اثر خود زير عنوان سپاهى بى سواد از شجاعت و قهرمانى وى در بخشهايى مختلف مينويسند و بة ارتباط کشتن دو رهزن يکى اقا محمد و ديگرش افضل از سوى سپاهى حبيب الة کة در شهر ترس توليد کردة بودند و کاروانها را لُچ ميکردند براى گرفتارى انها سى تا پنجاة هزار روپية از سوى حکومت جايزة تعين گرديد کة سرنگونى سلطنت اعلحضرت امان الة از انجا اغاز ميشود و منکة از روى منطق نميتوانم اينجا حبيب الة يا نادرشاة را بة محکمة بکشم بجز حاکم محلى کلکان و ملک کفن در تن جامة سفيد را کة از پشت ابرها انجا نزول کردة بود کة ميگفت ان سر افسرتان از ترس شما گوشهايش را در لحاف پيچيدة است . البتة انجا تفاوتهايى را بين اين دو زمام دار يکى جنرال و ديگرش سپاهى در امور سياسى کشور مى بينيم کة سپاهى از جنرال کردة برجستگى دارد کة ادامةى ان در اينجا گنجايش ندارد و شما ميتوانيد واقعيتها را با تفصيل از طريق کتاب محترم خليلى صاحب بدست اريد اما ميتوان از يک نکتةى بسيار با ارزش در اينجا ياد اور شد کة در حکومت امير حبيب الة تبعيض و تعصب ديدة نمى شود. در مکتب زراعت در کابل يکى از استازان من زمان طاهرى ،کة در فرانسة اموزش ديدة بود در بحبوحةى ليکچر خود چنين گفت ” امير حبيب الة ما را در ارگ بة نزد خود خواست و گفت بچةها چونکة شما در خارجة سبق خواندة ايد .. گندنا را طورى کشت کنيد کة هر برگ ان بة اندازهٴ بالشت باشد. چنين اظهار عقيدة کة نميتواند از شخص بى فرهنگ ماية بگيرد بغير از پسر بچةى دهقان يا زمين دار کة چة چيز اندازهٴ حاصلات را بلند ميبرد؟ يا ساقى شدن گونة خدمت صادقانةى اجتماعى را نا پسند خواند کة ان پستى فرهنگ مردم بى فرهنگ را نمايش ميدهد کة نبايد چنان موجود را از جامعة يا عضو جامعة شمارش کرد . انسان يک حيوان اجتماعى کة بخش جامعة را ميسازد اين حق را دارد کة در فعاليتهايى اجتماعى سهم بگيرد کة امتياز نژادى در ان راة ندارد و اهانت و حقارت کردن زخم بد بوى کة حتا با ليسيدن زبان سگ بستة نمى شود. اجتماعى شدن عبارت از پاکى مغز يک پراسيز در همة طول زندگى است از اينجاست کة ما مياموزيم تا يک موجود اجتماعى باشيم و ان در صورت امکان پزير است تا ما با يکديگر در تماس شويم ، عادات و عقايد را کة از انطريق مياموزيم ، تا کة جامعةى ساختة شود . نهضت امانى ، پاسخ بة مسئوليتهايى اجتماعى کة در عفغانستان اوردة شد بنا بة اجتماعى نبودن مردم ، چسپيدة در مذهب ) مادر افسانةها ( انجا کة جامعة ساختة نشد. چرخش زندگى و کجرويهايى زمان انسان را با هوشتر بار مياورد و هم نزاکت و شائستگى مياموزد تا بتوان در ميان مردم براى خود جاى پايى پيدا نمود و اين چسپش نزديکى اجتماعى يکى از عناصر پيروزى در حيات روزمرهٴ انسان ميباشد. در تماس امدن يعنى چة ؟ جامعة تنها از مردها ن يست بلکة جنس ديگر ، زن ، مادران قهرمان در ان بخش بة سزايى ادا ميکنند کة انرا ” Symbolic Intreraction ” ميگويند .

  ساقى ، مولى Pitcher Molly ( 1754- 1832 ) .. بزرگ خانم قهرمان در نبرد Monmouth در جنگ انقلابى کة ساقى ، Molly Pitcher ميباشد. نام اصلى اين خانم -Mary Ludwig Hays است . در بيست و هشت ،جون ١٧٧٨ عساکر امريکايى در يک روز گرم و افتابى انتظار حملةى عساکر انگليسى و هيتى را ميکشيدند.

  يکى از ان عساکر امريکايى -John Hays شوهر مولى عضو واحد تانک ميباشد. مولى از فارم پدر خود بة ديدن شوهر خود ميرود . هنگامى کة جنگ اغاز ميابد ، خانم مولى انجا باقى ميماند و عساکر را يارى ميدهد.خانم مولى اينجا ساقى water carrier ميشود با سقا = کوزة يا مشک خود از چاة نزديک بة عساکر زخمى و تشنة اب ميرساند. هنگامى کة عساکر تشنة و زخمى خانم مولى را با صراحى اب ميديدند همگى شوقون ميکردند ، ” انة مولى با جام اب ميايد! “ ” Here comes Molly with the pitcher !” در يک مرحلة شوهر تانکيست وى زخم بر ميدارد و بة زمين ميغلتد ، خانم مولى ، دفعتا” رهبرى تانک را بة عهدة ميگيرد و بسر دشمن گلولة پرتاب ميکند. در سال ١٨٢٢ ايالت پينسلوانيا براى وى راى دادند تا در هر شش ماة تا اخر زندگى براى خانم مولى چهل دالر جايزة دادة شود ، بد بختانة در کشور بى منطق ما ، مردم لُک پوست کة از پى سرگين کسى پريشان هستند اگر برا ى نيازمندى ، آب پاک پيشکش نمايد ان کاريست پست يا عيب کلان … يک چک چک .

  فلاسفر ، داروين ميگويد : ” نيست ان نيرومندترين جنسها کة زندة بمانند ، نة اغلب دانشمندان داراى دليل ، ليکن کسى کة زيادتر پاسخگو و نفوذ پزير بة تحول است “. اين صفت ، در جامعةى عربگراى ما کة از سر و روى هر کدام ايت و حديث ميبارد هرگز ميسر نميباشد.

  اين روشن بود کة دست خارجى در بر اندازى سلطنت اعلحضرت امان الة دخيل بود و حضور لارينس عرب در ميرانشاة کة از ان واقعيت شهادت ميدهد. -Thomas Edward Lawrence از ماة مى ١٩٢٨ تا جنورى ١٩٢٩ نسبت از هم پاشيدن نظام پادشاهى کشور عفغانستان در ميرانشاة در مرز جنوبى سخت در تلاش بود تا اعلحضرت امان الة را کة ا وشان از سياست هايى ويرانگر انگليسها نا راض بود سرنگون کند . روى همين منظور لارينس را در ميرانشاة مقيم ساختند و ويرا زبان پشتو اموختند کة همراهان او را ٢۶ نفر تشکيل ميداد و بة تعداد هفت سد نفر عساکر هندى در جوار ايشان قرار داشتند ، و موجوديت لارينس کة از سويى -Dr. Francis Havelock يک دوکتور انگليسى در راة باز گشت از عفغانستان افشا گرديد ، دوکتور زياد نمود کة هر دو هيزم چينان انگليس يکى بنام – Trebitsch Lincoln الهٴ دست روس در چين و ديگرش لارينس عرب در جلال اباد با تفنگ ديدة شدند کة در ميان شينواريهايى شورشى بضد امان الة … الة اکبر ميگفتند .

  چنانکة کة در بالا گفتة امد انجا الة اکبر مظلوم گرة گشا ، کة از تليسکو پ Hubble پنهان ميشود ، ماندة و کوبيدة هر صبح با چشمان پر اشک از بستر منافقى سر بلند ميکند و ميگويد : چة اندازة حقارتم کردند و من کة از چنان اسم پشيمان استم . منافق کفن پوش سفيد جامة کة انجمن سپاهى حبيب الة را با نعرهٴ تکبير هنوز با قوت ساخت چة کسى بود ؟ و خليلى صاحب روى ملاحظات شناخت يا احترام کة نتوانست نورالمشايخ را کة منافق صبغت الة ، پسر ان منافق است مکدرالمشايخ بنامد ؟؟؟؟؟؟

  دوستان ! من دانشکدهٴ هنر ، ادبيات يا هنرهايى زيبا را فرا نگرفتةام تا در بخش اين اثر اشتباهات نکردة باشم ، اما زيادتر بسر چيزى تاکيد کردةام کة ازادى و ارامش است تا کة انسان بتواند در اسمان چنان شرايط از ازادى انديشة در اي جاد مزة و زيباها خدمت را انجام بدهد چرا کة دموکراسى عزيز نعمت است و دانشمندان از خود گزر و فداکار اروپايى انرا براى ما بة امانت سپردة اند کة پاسدارى از ان وظيفهٴ هر انسان مسئول و با احساس است . همانطوريکة يک خانم با لباس زيبا ، و ساقهايى دلربا خود را نمايش ميدهد ، من بايد از ديدن ان طبيعت لذت ببرم و خانم همچنان چرا کة هر سن و سال مقتضى شرايط وقت در زمينة پيادة ميشود طوريکة فردا شايد چنان شرايط و چنان طبيعت ميسر ما نشود، لذا روى تنگ نظرى و حسادت نبايد برخ نعمت ، فراوردةى سالها رنج و زحمت دانشمندان شاشيد.