Khalil-W.[1]

خلیل وداد

بخش دوم

مبارزه سیاسی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)

در سالهای ۳۰-۲۰ سدهٔ ۲۰

 

در آغاز سده بیستم اوضاع در جهان، بویژه در اروپا بگونهٔ ژرف دگرگون شد. پیدایش دشمن مشترک یعنی آلمان و متحدان آن بریتانیا، فرانسه و روسیه را مجبور به اتحاد ساخت. در صحنهٔ تسلط استعماری در آسیای جنوبی یک رقیب نو هویدا شد. روسیه و انگلستان باید به حل و فصل همهٔ اختلافات شان در منطقه نامبرده دست مییازیدند. برهمین شالوده «توافقنامهٔ مربوط به فارس، افغانستان و تبت» بتاریخ ۳۱ اگست سال ۱۹۰۷ در سنت پتربورگ بامضأ رسید. مطابق این سند بریتانیا حق روسیه را برای حل مستقیم چالشهای محلی با حاکمان مرزی افغانستان برسمیت شناخت. در این «توافقنامه» همچنان در بارهٔ مناسبات بازرگانی با افغانستان نیز یادآوری شده بود. روسیه افغانستان را خارج از حیطهٔ نفوذش شناخته و تعهد میکرد که مناسبات سیاسی با آنکشور را فقط از طریق حکومت بریتانیا پیش ببرد. بنوبهٔ خود بریتانیا میپذیرفت، به هیچ اقدامی در افغانستان که خطری برای روسیه د اشته باشد، متوسل نشود.

چنین مینمود که در آغاز سدهٔ بیستم بریتانیا بصورت قطعی مواضعش را در آسیا مستحکم نموده و در آنجا جایگاه حاکم را بدست آورد، ولی با اینهم ناگذیر بود که رقیب اصلی اش در منطقه- روسیه را مد نظر داشته باشد. مگر پروسه های تاریخی به ارادهٔ سیاستمداران وابسته نبوده و برشالودهٔ قانونمندیهای خویش رشد مییابند. گسترش روابط اجتماعی باعث رشد جنبش آزادیخوهی شد. از آغاز قرن بیستم بنیادهای سرمایه داری در هند شکل گرفتند. بورژوازی هند در آنزمان میکوشید از تسلط بریتانیا آزاد گردد که این امر با تلاش مردم هند برای استقلال همسویی داشت. در شرایط نو بمیان آمده جنبش آزدیبخش- ملی اوج گرفت.

چنانچه هویداست، در سال ۱۸۸۴ در هند نخستین حزب سیاسی یعنی کانگرس ملی هند (ک. م. ه.) بنیانذاری شد. ک.م.ه. خود را حزب هندویی نه بلکه سراسری و ملی میپنداشت. همچنان سازمانها و انجمنهای جماعت مسلمان نیز پدید آمدند: سازمان ملی- اسلامی بنگال، سازمان اسلامی بمبئی، «انجمن اسلامی» و برخی دیگر. برعلاوه آگاهی ازاشتراکات اسلامی نیز در هند نضج گرفت. پندار اینکه مسلمانان هند ملت جداگانه یی اند، در آثار سید احمد (۱۸۹۸-۱۸۱۷) که بنیانگذار مدرسه (کالج) شرقی برای مسلمانان در الیگره بود، مطرح شد. در سال ۱۸۹۳ او مرام و وظایف کانگرس را بدلیل شناخت نادرست از تاریخ و نادیده گرفتن این واقعیت که مسلمانان همچون ملتی جداگانه باید مدنظر باشند، نکوهش میکرد. این نخستین فورمولبندی تیوری دو ملت بود که شالودهٔ ایدیولوژیکی پاکستان را ساخت.۱ مگر در این مرحلهٔ جنبش آزادیبخش ملی هند یعنی پایان سدههای ۱۹ و آغاز ۲۰ هنوز اختلافات شدید میان ایدیولوگهای انجمنهای اسلامی و کانگرس ملی هند وجود نداشت. چنانچه برخی مسلمانهای عضو یا حتی از رهبری کانگرس ملی هند (مانند بدرالدین تایب زاده) همزمان عضو اتحادیهٔ مسلمانان بمبئی بودند. پیدایش اختلافات شدید مربوط به دوره های پسانتر است که هم دارای دلایل عینی و هم ذهنی بودند که بگونهٔ آگاهانه از سوی افراطیون هم هندو مذهب، هم مسلمان و هم بوسیلهٔ سیاست زمامداران انگلیس دامن زده میشد.

برخی فعالان کانگرس در مبارزهٔ شان میکوشیدند کمک روسیه را جلب کنند. یکی از صفحات جالب تاریخ روابط هند- روسیه تماسهای قونسل روسیه و یکی از چهره های نامور جنبش آزادیبخش هند تیلک۲ بود. مگر عهدنامه سال ۱۹۰۷ روسیه- انگلیس شالوده یی حقوقی برای مناسبات هردو دولت شد. پس از این میهندوستان هندی میتوانستند روی کمک روسیه حساب کنند. مگر در میان خود آنها نیز همه چیز روبراه نبود. چنانچه در اجلاس کانگرس در بینار (سال ۱۹۰۴) ۱۷ تن مسلمان اشتراک نموده بودند، در حالیکه این رقم در دورهٔ گذشته به ۷۰۰ نفر مسلمان میرسید. سیاستمداران مسلمان از نایب السلطنه درخواستند که در قانون نو ادارهٔ ارگانهای محلی قانونگذاری هند اصل نمایندگی سیاسی- جماعتی هندیها درنظر گرفته شود.

در هند نیروهای سیاسی اسلامی متشکل میشدند. بروز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۰۷ نخستین اجلاس لیگ سراسری مسلمانان هند تدویر یافت. رهبر ثروتمند و بانفوذ فرقه اسماعیلیها  آغا خان بحیث رییس این حزب انتخاب شد. حزب جدید شامل زندگی سیاسی هند برتانوی شد. مگر ایجاد حزب نو اجتماعی هنوز به معنی انشعاب در جنبش ملی هند نبود. بسیاری از اعضای این حزب همزمان عضویت کانگرس را نیز داشتند.

در سال ۱۹۰۹ قانون شوراهای هند (ریفورم مورلی مینتو)  تصویب شد. شمار پستهای انتخابی در شواری قانونگذاری نایب السلطنه نیم برابر افزایش یافت. همزمان شیوه کوریه (حوزه)- که مبتنی بر تقسیمات عامه، زمینداری و مسلمانها استوار بود- اجرایی شد. همچنان شمار چوکیهای تخصیص یافته به کوریه (حوزه) های مسلمانان افزایش یافت.

در سال ۱۹۱۱ جورج پنجم شاه بریتانیا نخستین بار به هند سفر کرد. همچنان تقسیم پیشین بنگال ازمیان رفته و پایتخت به دهلی انتقال یافت.

در مسلم لیگ نیز پروسه های دموکراتیزه شدن نمایان میشد. ایدیولوگهای مشی نو حزب شبلی نعمانی، عبدالکلام آزاد، محمد علی ودیگران بودند. در بیانات آنها تلاش برای روشنگری در میان جوانانِ مسلمان از مسایل سیاسی هندِ آنزمان و جلب شان به فعالیتهای سازمانهای ملی اجتماعی تبلیغ میشد.۳ در نتیجه در سال ۱۹۱۳ آیین نامه مسلم لیگ تغییر یافت. دستیازی به خودارادیت هند در چوکات امپراتوری بریتانیا مرام لیگ اعلام شده و ماده یی پیرامون لزوم همکاری با دیگر نیروهای ملی به آن افزون شد.

تلاش برای اتحاد هم در لیگ و هم در کانگرس در دورهٔ مبارزه برای خودارادیت (سواراج) در آستانهٔ جنگ یکم جهانی شدت یافت. تیلُک که در سال ۱۹۱۴ از زندان رهایی یافته بود، جنبش «گومرولیا» یعنی خودگردانی را رهبری میکرد. پندارهای وی بیشتر ازگذشته معتدلتر شده بودند. در کنگرهٔ تدویر شده در لکنهو در سال ۱۹۱۶ او دوباره به حزب کانگرس پیوست. فعالیت برای «گومرولیا» پذیرفته شد. م. ک. گاندی[1] پس از برگشت به میهن در سال ۱۹۱۴ در احمد آباد مرکز ترویج  ساتیاگراها یا مقاومت مدنی (عدم همکاری بدون خشونت) را بنیان گذاشته و در همانسال در راجه نشین راجکوت آنرا براه انداخت. ببرکت تلاشهای م.ع. جناح[2]، عبدالکلام آزاد و م. ک. گاندی در سال ۱۹۱۶ پیمان «پکت لکنهو» میان مسلم لیگ و کانگرس هند به منظور اتحاد میان دوحزب در راستای کسب حقوق دومینیون[3] برای هندوستانیها امضا شد. این پکت سیستم کوریه (حوزه) یی انتخابات را حفظ میکرد. این سند نه تنها توافقنامه اتحاد خود احزاب بزرگ ملی هند بلکه سازشی میان جامعه مسلمان و هندوی کشور پنداشته میشد، گرچه کانگرس ملی هند خویش را حزبی هندویی نه بلکه نماینده سراسر هند میپنداشت.

در این میان اوضاع در جهان دگرگون شد. بتاریخ۲۸ جولای سال ۱۹۱۴[4] جنگ اول جهانی آغاز شد. آلمان میکوشید انقلابیون هندی را در راستای مرامهایش استفاده کند. در سال ۱۹۱۶ در شهر برلین کمیتهء استقلال هند بنیان هشته شد که مرام آن مطابق مانیفست نشر شدهُ همانسال ۱۹۱۶ اعلام حالت جنگ میان مردم هند و بریتانیا اعلام شده بود. برعلاوه کابل به مرکز فعالیت میهنپرستان هندی و همچنان جاسوسان آلمانی تبدیل شده بود. در سال ۱۹۱۴ سازمان میهنی «حکومت موًقت هند» برهبری شخصیتهای رادیکال مهاجران هندی چون  (راجه) مهندرا پراتاب و محمد برکت الله قیامی را برضد بریتانیا آماده میکرد.۴

در سال ۱۹۱۴ سربازان هندی در جبهات گوناگون در ترکیب واحدهای ارتش بریتانیا میرزمیدند. هند دراین زمان بریتانیا را با نفرات و مادیات کمک میکرد. در سال ۱۹۱۴ در هند قانون دفاع تصویب شد که به دولتمداران (انگلیس) حق سرکوب نامحدود سیاسی را میداد. همینگونه تلاشهای سازمانهای تروریستی برای شعله ور نمودن قیام به ناکامی انجامید.

همزمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و در نوار قبایل شرقی نیز فعالیتهای سازمانهای انقلابی بیشتر شد. چنانچه در نوامبر سال ۱۹۱۴ ناآرامیهایی در سرزمین مسعودیها هویدا شد. در آنجا پستهای سرحدی مورد حمله قرار گرفتند. همچنان حملات مومندیها به منطقه پیشاور در سال ۱۹۱۴ چندین بار تکرار شد. مگر قیام آماده شدهء سراسری پشتونها  در سال ۱۹۱۶ بوقوع نپیوست. در درازنای سالهای ۱۹۱۶- ۱۹۱۷ در گوشه های گونه گون نوار قبایلی قیامهایی ظهور نمودند. چنانچه در ۱۹۱۶ یوسفزاییها و در بهار سال ۱۹۱۷ مسعودیها شوریدند. قطعات انگلیسی نخستین بار برضد پشتونهای شرقی از نیروی هوایی استفاده کردند. اقدامات مسلحانه که بیشتر شکل نبردهای پارتیزانی را میگرفتند، همچنان در سال ۱۹۱۸ دوام یافتند.۵

با شکست بلوک آلمان در جنگ امیدواری برای بهره بردای از جنبش ملی نیز از بین رفت. همزمان آرزوهای رهبران معین این جنبش برای کسب حمایت بلوک آلمان به خاک یکسان شد. همینگونه آرزوی استقرار امپریالیزم آلمان در این منطقهء آسیا نیز بطور مؤقت نابود شد.

در سال ۱۹۱۷ در روسیه انقلابی[5] رخ داد که بگونهء جدی تاریخ قرن بیستم را دگرگون کرد. در منطقه تضاد و رویارویی جدیدی که دارای رنگ ایدیولوژیک بود، عرض اندام کرد. سیاست رهبری بُلشویک[6] روسیهء شوروی بر شالودهء «پیام به زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق» مورخ ۳ دسامبر سال ۱۹۱۷ استوار بود. باوجود پندارهای حاکم کنونی نسبت به انقلاب روسیه باید گفت که سیاست بلشویکها و کمینترن[7] برای جنبش آزادیبخش و ضد استعماری جهان و بویژه به هند الهام بخش بودند، گرچه بیشترینهء مطلق رهبران و صفوف جنبش استقلال خواهی با پندارهای بلشویزم موافق نبودند. نقش عمده را در نزدیکی مواضع بلشویکها و مبارزان ضد استعماری کشورهای مستعمره و وابسته همسویی آنان در مبارزه علیه تسلط کشورهای زورمند جهان میساخت. درست درهمین نقطه همخوانی اندیشه های مترقی ناسیونالیستها و انترناسیونالیستهای بلشویک وجود داشت. چنانچه (راجه) مهندراپراتاب در ماه فبروری به تاشکند رسیده و در ماه مارچ از سوی رهبری شوروی در شهر پتروگراد بگرمی و شکوه استقبال شد. همچنان برکت الله خان، عبیدالله سندی و دیگر میهنپرستان مسلمان هند نیز از روسیه شوروی دیدن کردند.۶

رویارویی ایدیولوژیک که لازمهء جهانبینی کمونیستی بود، با همدلی از سوی مردمان مستعمرات استقبال میشد، چون آنها بیشتر به جنبهء بیگانگی آن توجه نمیکردند. پندار مبارزهء طبقاتی که در آسیا از سوی یکی از کشورهای نیرومند جهان اشاعه میشد با اندیشهء «جهاد» برضد «کافران» در کشورهای مستعمره و وابسته تا حدودی از امکان نزدیکی برخودار بودند. از همینجا بود که در سالهای بیستم سدهء بیست مناسبات روسیه شوروی و پسانها اتحاد شوروی با ترکیه مستحکم شدند.

کمالیستهای حاکم در آنجا نیز به خصلت شورایی انقلاب شان تأکید میورزیدند، در حالیکه اکثریت باشندگان کشور مسلمان بودند.

به اینگونه، برای رویارویی با روسیه شوروی و پسانها اتحاد شوروی استعمار بریتانیا فقط به ایدیولوژی انتی کمونیزم تکیه کرد که در جهان اسلام و و هندوستان چندان جذبه نداشت. اسلام ازنگاه سنتی بیشتر برای انگلیسها خطرناک بود. این گفته از قیام بزرگ سدهء ۱۹هند و برخورد اکثریت مردمان مسلمان در سالهای گذشته نسبت به استعمار برتانیا هویدا بود.

بااینهم انگلیسها و دیگرمخالفان بلشویزم تلاش میکردند از احساسات اسلامی مردم بهره برداری کنند. جنبش باسماچیان[8] در آسیای میانه بلشویکها را «کافر» مینامید و فعالان این جنبش اعلام میکردند که برای اعتلای سنن اسلامی میرزمند. آنان همزمان برضد امپراتوری بریتانیا بودند، گرچه در عمل از آنها اسلحه دریافت میکردند.

ولی خان پژوهشگر پاکستانی (پیشتر یادآوری شد که او فرزند خان عبدالغفار خان رهبر پشتونها است)، خاطر نشان میسازد که انگلیسها برای تقابل با بلشویزم از ضد انقلابیها، فشار اقتصادی و اسلام استفاده میکردند. در اینجا برداشت ذهنیگرایانهء وی ظاهر میشود. البته، پندارهای ضد کمونیستی اسلامی در همسویی اندیشه های انتی کمونیستی بریتانیایی بودند. پسانها این وحدت را یکی از ملاهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) چنین بنیادین ساخت: بلشویکها به خدا عقیده ندارند. بنابراین انگلیسها و مسلمانها متحدان مبارزهء مشترک برضد بیدینها میباشند. درنتیجه خدمت در ارتش بریتانیا و مبارزهء مشترک با انگلیسها به معنی خدمت به اسلام است.۷ با اینهم استفاده گسترده از اسلام و پیروان آن برضد بلشویکها ممکن نشد و برعکس حمایت بلشویکها از جنبش آزادیبخش ملی و استقرار مناسبات روسیه شوروی با ترکیه، فارس و افغانستان که پباشندگان همه مسلمانان اند، به مانعی دربرابر سیاست استعماری بریتانیا در منطقه تبدیل شد.

رویارویی در مرکز و جنوب آسیا چنانکه پیشتر تذکر رفت، یک تقابل ایدیولوژیک بود. همزمان این رویارویی میان دولتی نیز بود، مگر پندار بلشویکها برای انقلاب جهانی جامه عمل نپوشید. انقلاب فقط در روسیه (اگر منگولیا را حساب نکنیم) پیروز شد و بلشویکها وظیفه  داشتند، دولت سوسیالیستی را حفظ نموده و همزمان به نفوذ ایدیولوژیک شان در کشورهای دیگر و ازجمله ممالک شرقی بیافزایند. بنابراین «بازی بزرگ» با سقوط رژیم تزاری در روسیه قطع نشد.

در اینزمان مناسبات بریتانیا با پشتونها به بدترین حالتش رسید. در ماه می سال ۱۹۱۹ امیر جدید افغانستان امان الله خان جنگ را برضد هند برتانوی اعلان کرد. در جریان این جنگ اتحاد پشتونهای ساکن در دوسوی مرز دیورند، به خوبی نمایان شد. پشتونهای نوار قبایلی با اسلحه در دست و پشتونهای مراکز اداری نواحی دیگر ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) با تظاهرات ضد امپریالیستی شان از مبارزهء افغانستان برای استقلال پشتیبانی میکردند.۸

قیام گستردهء قبایل درست پس از اعلان جنگ آغاز شد. زمانیکه فرمانده نیروهای افغانی جنرال نادرشاه، که پسانها بنام نادر شاه پادشاه کشور شد، ناگهان با لشکری در نزدیکی دژ تل در وزیرستان جنوبی ظاهر شد، سیستم ملیشه یی کرزن ازهم پاشید. همچنان قطعات مهم تیراندازان خیبر و سکاوتهای توچی و وانه نیز قیام نموده و قسمت زیاد وزیرستان غربی بدست افغانها افتاد که آنها نیز مرکز عمدهء ناحیهء وانه را به محاصره کشیدند. لشکریهای مومند و افریدی (رزمندگان داوطلب قبیله یی) کوتل خیبر را بستند که در این کار از پشتیبانی قبایل دیگر برخوردار بودند.

جنگ سوم افغان- انگلیس یگانه نبرد از سه جنگ بود که توسط انگلیسها و با مرام ضد روسیه آغاز نشده بود. نادرخان از تل رانده شد و خطر تجاوز بریتانیا قطعات افغانی را واداشت تا از وزیرستان بیرون شوند. تهدید هوایی کابل توسط انگلیسها امان الله خان را وداشت تا به جنگ پایان دهد. بتاریخ ۸ اگست سال ۱۹۱۹ در راولپندی معاهده یی امضا شد که برشالودهء آن بریتانیا حق کنترول سیاست خارجی افغانستان را از دست داد.۹

مگر قیام عشایر که ملهم از این جنگ بود پایان نیافت. در اخیر سال ۱۹۱۹ نفوذ انگلیس در نوار قبایلی عملاْ ازمیان رفت. ترس حکومت انگلیس از نزدیکی امان الله خان با روسیه شوروی که میتوانست عواقبی بالای این خلأ داشته باشد، بیمورد نبود. در بهار سال ۱۹۲۰ بیسترینه نیروهای انگلیس برای سرکوبی قبایل سرکش گسیل شدند. انگلیسها در آغاز سالهای ۲۰ همان سده دست به ساختمان شبکه های راهها زدند که وانه، رزمک و میرانشاه را بهم پیوند میداد.  پس از این حاکمان انگلیسی به بازسازی سیاست امنیتی پرداختند که در نتیجه واحد های نو سکاوتی، کسَه دار ها و پولیس مرزی تشکیل یافتند. قطعات منظم اردو (سکاوتی) که زیر فرمان افسران انگلیسی ارتش هند بودند، در هر ایجنسی ایجاد شدند. برای جلوگیری از فرار نظامیان فقط یک سوم نیروهای سکاوتی از میان قبایلییان انتخاب میشد. وظیفه اساسی این واحدها برقراری کنترول سیاسی حکومت هند برتانوی در ساحهء قبایل و اعادهء حداقل نظم برای جلوگیری از حملات قبایل بالای مراکز اداری نواحی بود. شمار کل واحدهای سکاوتی در ایجنسیهای مرزی در سال ۱۹۲۱ به ۷۲۸۴ نفر میرسید.

قطعات داوطلب (ملیشه) مومند بکلی منحل شده و با پولیس تعویض شدند که وظیفهء اصلی آن دفع حملات قبایل بالای شهرستانها، حفظ نظم عامه و پهره داری از راههای مواصلاتی بود. فرماندهی این قطعات از سوی افسران پولیس امپراتوری در هند صورت میگرفت. پولیس پسته های امنیتی را در مرزهای واحدهای اداری شهرستانها افراز نموده و حق داشت درصورت لزوم در داخل ساحهء قبایل عملیات کند. قطعات کسَه دار که افراد آن زیر فرمان ملکهای محلی بودند، برای حفاظت از راههای مورد استفادهء مردم اختصاص یافته و وظایف محوله از سوی نمایندگان سیاسی (پولیتیکل ایجنت ها) در ساحهء قبایل را اجرا مینمودند. کسه دارها با اسلحهء شخص شان مسلح بوده و نسبت به سکاوتیها و پولیسها تنخواه بیشتر میگرفتند.

در بسیاری از روستاهای مراکز شهرستانها دستهء های داوطلب دفاع خودی تشکیل یافته بودند. وظیفهء آنها دفاع قریهء خود از حملات و تجاوزات بود. حکومت به هر روستا مقدار معین سلاح و مهمات میداد. در هر دِه نیروهای داوطلب پولیس تشکیل گردیده بود که زیر فرمان خان محلی قرار داشتند. این نیروها نیز اسلحه و مهمات داشتند که آنها را در هنگام تعلیمات و یا در جریان عملیات جنگی همچون حقوق دریافت میکردند. چنین سیستم امنیتی به زعم سازماندهندگان آن باید هنگام حمله بالای مراکز اداری ولایات هند برتانوی زمینهء جلوگیری از گذار دشمن از طریق نوار قبایلی را مساعد میساخت.۱۰

پس از زوال امپراتوری عثمانی در جنگ اول جهانی و در نتیجهء عملیات کشورهای متحد (انتانت) برای پارچه نمودن آن، در میان باشندگان مسلمان هند، جنبش دفاع از  ترکیه و سلطان خلیفه آغاز شد. نام این جنبش که مأخوذ از خلافت بود به «خلیفه یی» و یا «خلافتی» شهره شد. در سال ۱۹۱۹ در هند کمیتهء سراسری خلافت بنیانگذاری شده، در سال ۱۹۲۰ کمیته های خلافت در همه ولایات تأسیس شده و همچنان اعلامیهء (مانیفست) خلافت به نشر رسید. رهبران و اعضای این کمیته ها شیوههای فراگیر مبارزه را که از سوی م. ک. گاندی پیشنهاد شده بود، پذیرفته و فیصله کردند که در اقدامات مطروحهء کانگرس ملی مانند عدم همکاری (مقاومت) مدنی شرکت نمایند.۱۱ پس از این تظاهرات فراگیر خلیفه یی ها در کشور آغاز شدند.  مگر این جنبش فقط در میان کشاورزان سمتگیری واقعی ضد استعماری اش را دریافت. مردم چنین میپنداشتند که واژه «خلیفه» از «خِلاف» گرفته شده که در زبان اردو به معنی «مخالف» است، بنابراین آنها برضد ماموران انگلیس و گاه دربرابر زمینداران بزرگ محلی بپا میخاستند. سرکوبهای حاکمان انگلیسی باعث شد تا رهبران جنبش خلیفه یی شیوه های فراگیر مبارزه را متوقف سازند، مگر این حرکت شکل «هجری» یا انتقالی (در جاهای گونه گون) را بخود گرفت. در سال ۱۹۲۱ علمای اسلامی فتوایی صادر کرده و اعلام نمودند که هند کشور دشمن «دارالحرب» بوده و مردمان مسلمان شمال هند باید به افغانستان جابجا شوند. ازاینجا «جنبش هجری» آغاز شد، البته افغانستان توان چنین مهاجرت کتلوی را نداشت. بنابراین امیر امان الله خان از رهبران جنبش خواست تا مقاومت در برابر زمامداران استعماری را در خود هند سازماندهی کنند.

در ماه اپریل ۱۹۲۰ در ترکیه مجلس کبیر ملی دایر شد که مصطفی کمال پاشا را بحیث ریس اش انتخاب کرد. در پاییز سال ۱۹۲۳ جمهوریت ترکیه بنیان هشته شده و در ماه مارچ خلافت منحل شد. برمبنای این رویدادها جنبش خلیفه یی اهمیت اش را از دست داده و بتدریج متوقف شد.

درست در زمان فراگیرشدن جنبش مردم هند برای آزادی جنبش ملی پشتونها در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) شکل گرفته و در عرصه سیاسی رهبر نامور جنبش پشتونها و هندوستان عبدالغفار خان۱۲ هویدا میشود. در سال ۱۹۲۱ نخستین  سازمان سراسری سیاسی مربوط به جماعت پشتون بنام «انجمن اصلاح افاغنه» یا («انجمن روشنگری افغانها») ۱۳ بنیانگذاری شد. رهبران این سازمان برادران عبدالغفار خان و خان صاحب، مولانا عبالرحمن پوپلزی وغیره بودند. بسیاری از اینها در جنبش ضداستعماری منجمله در جریان «هجری» سهم فعال داشتند. این سازمان مرامهای صلحجویانه یی را مانند جلب پشتونها به معارف عصری، سهیم نمودن پشتونها به امور بازرگانی و تشبثات خصوصی مطرح نموده بود. برادران عبدالغفار خان، خان صاحب و دیگر سازماندهندگان این جنبش شخصاً از آموزش و پرورش اروپایی در لاهور، دیوبند و الیگره (خان صاحب پزشکی را در انگلستان به پایان رسانده بود) بهره مند شده بودند. مگر حاکمان انگلیس جنبش را غیر قانونی اعلام نموده و یکعده رهبران آنرا بزندان افگندند. برخی دیگر نیز مخفی شدند.

با اینهم زمامداران بریتانیایی میدانستند که به این گونه در آینده نمیتوانند، حکومت کنند. بنابر این در سال ۱۹۲۲ کمیسیونی ایجاد شد که رهبری آنرا مامور برجستهء اداره استعماری د. بری بعهده داشت. لازم بود تا رهبری جماعت پشتون به همکاری جلب شده و ریفرمهایی اجرا گردند. نتیجهء کار دوسالهء کمیسیون ایجاد شوراهای قانونگذاری در مراکز اداری شهرستانها بود. مگر در جریان گفتگوها با نمایندگان محافل مذهبی حاکمان انگلیس در میان آنها تخم نفاق را پاشیدند. هدف انگلیسها ازین اقدامات دفع ضربه از خود و رویاروی ساختن آنها با یکدیگر بود. نمونهء واضح این نفاق افگنی رویاروییهای خونین مذهبی در سال ۱۹۲۴بود. دردادن آتش دشمنی میان هندوها و مسلمانان به وظیفهء عمدهء زمامداران استعماری تبدیل شده بود. رخدادهای ۱۹۲۴-۱۹۲۳ پندار اکثریت مسلمانان مبنی بر اتحاد با مردم هندوباور در مبارزه علیه استعمار بریتانیا را خدشه دار ساخت.

مگر شکست و نابودی قطعی جنبش پشتونها دیگر ناممکن بود. در سالهای ۱۹۲۶-۱۹۲۷ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) سازمان نو سراسری پشتونها بنام «پختون جرگه» («کنفرانس پشتونها») دایر شد که رهبر آن عبدالغفار خانِ تازه آزاد شده از زندان بود. فعالیت این سازمان نشانه ژرفی را در تاریخ جنبش ملی پشتونها گذاشت.۱۴ اعضای پختون جرگه تبلیغات گستردهء ضد استعماری را در نواحی اداری و نوار قبایل پیش میبردند. این سازمان از اقدامات امیر افغانستان امان الله خان و اصلاحاتش دفاع کرده و برضد مداخلهء امپراتوری بریتانیا در امور داخلی افغانستان بود. در مراکز اداری نواحی شعبات پختون جرگه ایجاد شده بودند. اهالی پشتون بصورت گسترده از پختون جرگه حمایت میکردند. پختون جرگه از همکاری با کمیسیون ج. سیمون که از سوی حکومت بریتانیا به هند گسیل شده بود، خودداری کرد. همچنان پیشنهادهای این کمیسیون برای اصلاحات قانونی نیز رد شدند. در مقابل پختون جرگه درخواست اتحاد تمام نقاط مسکونی پشتونهای نواحی شمالغرب هند را در یک ولایت خودمختار پشتون، لغو همهء قوانین فوق العادهء نافذ در نوار قبایلی و پیشبرد سریع اصلاحات اجتماعی- فرهنگی در راستای پایان بخشیدن به فقر و بیسوادی مردم  و الغای سنن کهنی مانند انتقام خون، شیربها وغیره را نمود.۱۴

در خزان سال ۱۹۲۹ تشکیل دسته های «خدایی خدمتگاران»۱۵ که زمامداران استعماری آنها را «پیرهن سرخان» (نظر به رنگ  پوشاک شان) مینامیدند، آغاز شد. کسیکه به عضویت این دسته ها میدرآمد، سوگند میخورد که برای آزادی میهنش برضد استعمارگران رزمیده و همهء دساتیر فرماندهانش را اجرأ کند.  «پیراهن سرخان» مجبور بودند، فقط پوشاک ملی پشتونها را پوشیده و همیشه به زبان پشتو صحبت کنند. این سازمان جریدهء «پشتون»، «انگار» («اخگر»)، «زلمی پشتون»، «رِسالانِ افغان» («یادداشتهای افغان») وغیره را نشر مینمود.۱۶ شمار دسته های خدایی خدمتگاران که ترکیب اصلی آنرا کشاورزان میساختند در آغاز سال ۱۹۳۱ به  ۲۰۰ هزار نفر میرسید. شخص عبدالغفار خان در مرحلهء نخست فعالیت سیاسی اش خود را اصلاح طلب اخلاقی و اجتماعی متکی بر حمایت نیروهای ملی- میهنی میدانست. نفوذ وی در میان مردم افزایش مییافت. بقول لارد اویویل، نایب السلطنته پیشین هند از ماه اکتوبر ۱۹۴۳ تا ماه مارچ ۱۹۴۷ عبدالغفار خان شخص ریاکار بوده و بینش معین سیاسی نداشت.۱۷ مگر فقط از همین نقطه نظر برمی آید که او دشمن استعمار بریتانیا بود، گرچه به نظر ما بیشترینه اقدامات او جنبهء عوامفریبانه (پوپولیستی) داشتند.

منطق مبارزهء آزادیبخش- ملی پشتونهای ملی گرا را به آن وادشت که بفهمند، آزدای میهن شان فقط در صورت آزادی همهء هند برتانوی ممکن است. در سال ۱۹۲۸ نمایندگی حزب کانگرس ملی هند در پیشاور گشایش یافت که پس ازآن «پختون جرگه» به آن مدغم شد.

کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند- دو سازمان سیاسی مهم کشور همانند «پختون جرگه » از همکاری با کمیسیون سایمون خودداری کردند. این کمیسیون پیشنهاد میکرد که صلاحیت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نباید تا سطح استانداری ارتقأ یافته و برای آنجا ادارهء ویژه تشکیل یابد.  همچنان پیشبینی میشد که ارگانهای جدید مقننه باید ترکیبی بوده و از تناسب مساوی مأموران انتخابی و انتصابی تشکیل یابند. بنابراین طرح انتخاب شوندگان باید از سوی حوزه های ویژه شهرداریها، شهرستانها،  شوراهای ولسوالیها و همچنان کوریه (حوزه) های انتخابی نظامیان پیشین و بزرگان قومی برگزیده شوند.

انتصاب شوندگان میتوانستند ازمیان ماموران دولتی و یا دیگران گزیده شوند. آنها میتوانستند، نمایندگان اقلیتهای مذهبی باشند. تحت ریاست کمیشنر اصلی یعنی مأمور دولتی اداره کنندهء ولایت که رتبهء استانداری را نمیداشت، باید اجلاس اینگونهء شوراهای مقننه که منتظر بحث این قوانین، تصویب آنها و امور مالیه زمین از سوی حکومت نبود، دایر میشد. اینگونه صلاحیت «محدود» حکومت باعث نارضایتی همگانی شده بود.۱۸

فراکسیون کانگرس ملی هند در ارگان مقننه ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را پسانها خان صاحب رهبری میکرد. عبدالغفار خان هوادار اقدامات همگانی مدنی بود. درست بخاطر حمایت از شیوههای غیر خشونت آمیز به او لقب «گاندی سرحد» داده شده بود. با اشتراک در کنگرهء کانگرس ملی هند در لاهور در سال ۱۹۲۹ او از کمپاین سراسری مقاومت مدنی (بدون خشونت) در هند هواداری کرد. این کمپاین در ماه اپریل سال ۱۹۳۰ رسما اعلام شد.۱۹

پس از آغاز این کمپاین در پیشاور اعضای شعبهء ولایتی کانگرس ملی هند زندانی شدند. بتاریخ ۲۳ اپریل مظاهرات سازماندهی شده  و بتاریخ ۲۳ اپریل یازده رهبر دیگر جنبش بازداشت شدند. چون آنها هواداران عدم خشونت بودند، در هنگام بازداشت شان مقاومت نشان ندادند. ۲۰همچنان هنگام کمک مردم برای آزادی شان ازآنها میخواستند، اینکار را نکنند. مگر در روز بعدی هنگامیکه پولیس میخواست بقیه ر ا نیز زندانی بسازد، مردم به پوسته پولیس هجوم آورده و بزور آنها را آزاد ساختند. نا آرامیها آغاز یافته و با برخوردها با پولیس به یک قیام واقعی تبدیل شد.۲۱

در بیشترینه ولایات تظاهرات ضد ادارهء بریتانیا گسترش یافتند. انگلیسها و کارمندان ادارات در شهرکهای نظامی پنهان شده بودند. واحدهای ارتش به مقابله کشانده شدند، مگر اوضاع همچنان بغرنج باقی ماند. دو تولی از کندک ۲ غند شاهی گاروال از گشودن آتش بروی قیام کنندگان خودداری کردند، در نتیجه آشتی و روبوسی (برادرخوانی) میان سربازان هندو و سیک و کارگران و کشاورزان پشتون صورت گرفت. بسیاری از سربازان اسلحه شان را به پشتونها دادند.۲۲ براساس یک منبع دیگر که آنرا پژوهشگر هالندی فرِدِ هویگارد نیز استفاده کرده هنگام رویاروییهای ۲۳ اپریل در ناحیهء خانی بازار در نتیجهء آتش باری ارتش بالای تظاهر کنندگان تعدادی قتل و زخمی شدند. تفنگداران گاروال در پیشاپیش موترهای زرهدار قرار داشته و امر استفاده از تفنگ (بدون گشودن آتش بالای مظاهره کنندگان) را جهت راندان آنان دریافته کرده بودند، مگر دست به این کار نزدند. این دستور بدون اجرا باقی ماند، چون کسی از تظاهر کنندگان تفنگ سربازی را از دستش قاپید. سرباز رفیقش که در پشت وی قرار داشت، تلاش نمود با آتشی از تفنگ خودش سلاح ربوده شده را بازگرداند، و فرمانده تولی به همین منظور از تفنگچه اش چهار فیر کرد، مگر تفنگ برگردانده نشد.۲۳

در روز بعدی قطعات ارتش از پیشاور بیرون شدند چون برای دفاع از هند بودند و نه برای سرکوب مظاهره کنندگان. خودداری آتش گشایی تفنگداران گاروال و برادرخوانی آنها و مظاهره چیان را فرِدِ هویگارد افسانه میخواند. چون برشالودهء این پژوهش ناآرامیها در واحدهای گاروالی پس از برخوردهای۲۴ اپریل رخ دادند.۲۴

قیام پیشاور باعث موج ناآرمیها در نوار قبایلی شد. دسته های عشایری افریدی و مومند جهت کمک رهسپار پیشاور شدند. رهبران کانگرس از پشتونها خواستند که از زور کار نگیرند، درنتیجه دسته های داوطلب قبایلی به روستاهایشان برگشتند. مطابق ارقام رسمی در نتیجهء سرکوب تظاهرات ۳۰ نفر کشته و ۳۳ تن زخمی شدند. مگر بقول کانگرس ملی هند ۱۲۴ تن کشته و زخمی شده بودند. ۲۵

البته قیام کنندگان از نگاه روانی (مورال)  پیروزی حاصل نمودند. تظاهرات۲۳ اپریل بمثابهء نقطهء عطف جنبش ملی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) مرحلهء خطرناکی برای حکومت در این قیام بود. در مرکز ولایت تعداد بیشمار مردم به سازمانهای ناسیونالیستی چون کانگرس، خلافتیها (خلیفه یی ها)، نوجوان و بهارت سبها پیوستند. برشالودهء اسناد صدها نفر عضو سازمان «خدایی خدمتگار» یا پیرهن سرخان (سرخ جامه گان) عبدالغفار خان بودند. برمبنای مدارک پولیس پگاه ۲۳ اپریل عبدالفغار خان و دیگر رهبران این سازمان بازداشت شدند. ولی این اعضای سازمان بودند که تظاهرات و برآمدها را سازماندهی کرده بودند.۲۶

حکومت ازاین رویدادها دستپاچه شده بود. نایب السلطنه هند طی گذارشی به وزیر امور هند از شورش تفنگداران گاروال و تبلیغات ناسیونالیستی در ارتش همانند زنگ خطری تذکر داده بود. صبح ۴ می ۱۹۳۰ پیشاور بازهم توسط نیروهای حکومت محاصره شد. پولیس چندتن رهبرکانگرس اشتراک کننده در تظاهرات را زندانی ساخته و کار بهمینجا پایان یافت.۲۷

مگر رویدادهای پیشاور یگانه پدیده نبودند. تظاهرات در شهرهای دیگر نیز بوقوع پیوستند. کمپاین همگانی خودداری از پرداخت قروض و مالیات با اقدامات علنی مسلحانهء «سرخ جامه گان» همزمان شد. برخی نواحی مؤقتاً بدست قیام کنندگان افتادند.۲۸

درست در همین زمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) سازمانهایی با دیگاه مارکسیستی عرض اندام میکنند. در ولایت پنجاب شعبهء ولایتی حزب کارگری- کشاورزی «کِرتی کیسان پارتی» که یکی از نخستین گروههای کارگری- دهقانی امریتسر- لاهور بود، بکار آغاز کرد.  گروپ امریتسر بیشتر در میان کشاورزان فعال بود و گروه لاهور در میان جوانان. هردو سازمان در سال ۱۹۲۸ در حزب کارگری- دهقانی پنجاب متحد شدند. با ایجاد حزب کمونیست هند در سال ۱۹۳۳«کِرتی کیسان پارتی» به وجودش پایان بخشیده و بیشترینه اعضای آن به صفوف حزب کمونیست درآمدند. «کِرتی کیسان پارتی» کار فعالی را در میان کارگران موسمی (مزدبگیر) پیش میبرد. برخی کارگران موسمی پشتون  که بطور مزد بگیر در پنجاب کار میکردند، یکجا با نمایندگان روشنفکر پشتون حزب کارگری- دهقانی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را بنیان گذاشتند. ۲۹ اینگونه در عرصهء رویارویی ایدیولوژیک زمامداران انگلیسی باید از اینهمه تحولات هراس میداشتند. درخواستهای مارکسیستها خشنتر از کانگرسیها بودند.

آتش قیام در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) حفظ تسلط بریتانیا را زیر سؤال برده و حکومت بهر وسیله یی جهت سرکوب قیامها دست مییازید. مطابق اسناد مطبوعات که ل.پ. گوردون در کتابش آورده، در سالهای ۱۹۲۹-۱۹۳۳ در مرزهای شمالغرب هند بیش از نیم نیروهای پیاده حکومت هند برتانوی متمرکز شده بودند. در جریان جنگ با قبایل حکومت از تانکها، هواپیماها و مواد مسموم کننده استفاده کرد. در جنگ با افریدیها ۶ مفرزه هوایی که در تشکیل آنها بیش ۷۰ فروند هواپیما بودند، اشتراک د اشتند. در روستاهای قیام کنندگان بیش از ۶۰۰ تن مواد منفجره را روزانه پرتاب میکردند.۳۰ باشندگان این مناطق با خشونت سرکوب میشدند. تابستان سال ۱۹۳۱ هنگام قیام عشیره پشتونِ ختک در ناحیه کوهات واحدهای منظم ارتش انگلیس با شدت و خشونت با کشاورزان روستاهای ختک برخورد نمودند. هنگام سرکوب قیام در سالهای ۱۹۳۱- ۱۹۳۲ تقریباْ همهء مردان بالغ روستای ناحیهء اتمانزی به زندان هریپور افگنده شدند.۳۱ در تابستان ۱۹۳۳ هنگام قیام پشتونها در شهزاده (راجه) نشین  پولرا در مرز شهرستان هزاره یکی از دستیاران فرماندار ناحیه مأمور انگلیسی بنام سیلیگرام در پاسخ به درخواست پایین آوردن پرداخت اجاره، تقاضای مستأجرین زمین را بلادرنگ غیرقانونی اعلام کرده، همه رهبران ناآرامیها را به زندان افگنده و به جمعآوری مالیات بکمک سرنیزه و موترهای زرهدار انگلیسی پرداخت.۳۲

در این ولایت بازداشتهای گسترده صورت گرفت. بقول روزنامهء «سیویل ایند میلیتری گازِت» مورخ ۱ دسامبر سال ۱۹۳۱ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) ۱۱۲۸ نفر زندانی بودند. بتاریخ ۴ جنوری ۱۹۳۲ شمار بازداشت شدگان به ۲۲۴۴ تن رسیده و تا پایان مارچ تعداد زندانیان به ۶۰۰۰ نفر رسید. ۳۳  بازداشت شد گان را از مقابل صفوف سربازان انگلیس رد کرده، با قنداق تفنگ و سرنیزه (برچه) زده، شکنجه نموده و شدیداً مصدوم میساختند. مجروحان و افگاران نیمه جان پشتون را به جریانهای آب یخ زده پرتاب کرده و سپس در آفتاب سوزان میگذاشتند. همچنان پزشکان حق نداشتند، به زخمیها و مصدومان کمک برسانند. روستاها بخاک برابر شده و کشتزارها سوختانده میشدند. چشمدیدهای مردم بومی که در جریدهء «مزدور کیسان» نشر شده بود و اخبار جداگانهء دیگر که در روزنامه های انگلیسی و هندی درز کرده بودند، از ترور خونین و سرکوب گروهی دهقانان پشتون در سالهای ۱۹۳۰-۱۹۳۱که ازسوی زمامداران انگلیس از انظار جهانی پنهان نگهداشته میشد؛ پرده میبرداشت.۳۴

پژوهشگر امریکایی س. آ. ریتنبِرگ نیز دربارهء ناآرامیهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)، اختناق و استفادهء زور از سوی حکومت هند برتانوی علیه معترضان نوشته است. چنانچه او مینویسد که در پایان جنوری سال ۱۹۳۱م. ۴۶۹۷ تن بزندان افگنده شدند. وی مینگارد که در همان ماه مالیه مردم بزور گرفته شد و بیشتر باشندگان اجبارا حاضر به پرداخت شدند، چون حکومت دیگر عدم پرداخت مالیات را نمیپذیرفت. او همچنان نوشته که یک سوم بازداشت شدگان در ماه مارچ ۱۹۳۲ و دو سوم ان در پایان همانسال آزاد شدند. ۳۵

مگر ادارهء انگلیس قادر نشد، تودههای پشتون را بسادگی به اطاعت مجبور سازد. در آنحالت یک اقدام دیگر در راستای جلب برخی از نمایندگان جماعت پشتون، پیش از همه از میان نخبه گان سیاسی و ثروتمند آن عملی شد. در اول دسامبر ۱۹۳۱ حکومت ارتقای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) از «کمیشنری عالی» به ولایت «گورنری» را اعلام نموده و به اینگونه مقام و صلاحیت آنرا با ولایات دیگر هند برابر ساخت.۳۶ مگر عبدالغفار خان و هوادارنش ازاین تصمیم راضی نبوده و بمبارزهء شان برای آزادی هند ادامه دادند.

پیرامون برخورد محافل حاکمه افغانستان به رویدادهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)، باید گفت که این رابطه ها با برادران خونی شان در هند برتانوی برعکس دوره زمامداران پیشین افغان بکلی گونهء دیگری را بخود گرفته بودند. نادرشاه و رژیم اش با کسب حاکمیت مشی جدی هواداری از انگلیس را که در رسیدن بقدرت نادر وی را از لحظهء آغاز مبارزه اش برای سلطنت کمک کرده بود، پیش گرفت. باتکیه زدن به کرسی شاهی روابط وی با زمامداران هند بر تانوی محکمتر شدند. بازتاب عملی این مناسبات در برخورد با جنبش ملی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هویدا بود. رژیم نادرشاه مانع اشتراک قبایل هممرز افغانستان در این قیام شده و با این کارش عملاً در سرکوب آن کمک کرد. نادرشاه میترسید که جنبش ضد استعماری هند که ماهیتاً دموکراتیک بود، بر اوضاع اجتماعی و سیاسی افغانستان تأثیر منفی بگذارد. انگلستان از سوی خود از خدمات نادر شاه قدردانی نموده و به وی کمک نظامی و مالی اعطا نمود.۳۷

حتی در سال ۱۹۲۹ حکومت انگلیس تدویر «کنفرانس میز مدور» را با نمایندگان سازمانهای سیاسی هند پیرامون گذارش کمیسیون سایمون را پیشنهاد کرد. کانگرس ملی هند این پیشنهاد را رد کرد. در کار نخستین «کنفرانس میز مدور» که در لندن بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۹۳۰ دایر شد، از سوی هند راجه ها (شهزادگان)، مسلم لیگ، «هندومهاساباها»، فدراسیون لیبرال و «فدراسیون نَجِسها» که توسط ب. ر. امبیدکار تأسیس شده بود، اشتراک داشتند. ۳۸ همچنان با م. گاندی که در آنزمان زندانی بوده ودر جنوری سال ۱۹۳۱ آزاد شده بود، مذاکراتی صورت گرفت. بروز ۴ جنوری سال ۱۹۳۱ میان رهبری کانگرس ملی هند و ادارهء نایب السلطنه توافقنامه («پکت گاندی- ایروین») امضا شد که برشالودهء آن جانب انگلیسی تعهد کرد به سرکوبها و تضییقاتش پایان داده و زندانیانی را که متهم به اقدامات خشونت بار نیستند، آزاد کند. کانگرس از سوی خویش تعهد کرد، به کمپاین مقاومت مدنی (بی خشونت) پایان بخشد. گاندی همچنان موافقه کرد که در«کنفرانس دوم میز مدور» اشتراک نماید. ۳۹ کنگرهء کانگرس ملی هند در لاهور در ماه مارچ سال ۱۹۳۱ از اقدامات م. ک. گاندی پشتیبانی خویش را تذکر داده و همزمان برنامه اصلاحات اجتماعی- اقتصادی طرحریزی شده و کسب استقلال هند و یا مقام دومینیون مرام اصلی کانگرس اعلام شد. سندی بنام «پیرامون حقوق و مکلفیتهای شهروندان هند» که دارای موادی دربارهء آزادیهای اساسی دموکراتیک بود، نیز تصویب شد.۴۰

در ماه نوامبر ۱۹۳۱ «کنفرانس دوم میز مدور» دایر شد. درخواستهای کانگرس گسترده شده و کنترول هندیها بر سیاست خارجی و امور دفاعی شان را نیز دربر میگرفت. مگر در «کنفرانس» اختلاف نظر میان جماعتهای اصلی و نیروهای سیاسی هویدا شد. م. گاندی به خود ارادیت هند همانند پیش شرط تنظیم روابط میان هندوان و مسلمانان میدید. مگر مذاکرات قطع شده و م. گاندی بهند برگشت.۴۱

با ادامهء اختناق علیهء سازمانهای پایینی کانگرس و نقض عملی «پکت گاندی- ایروین»، در این میانه در ماه جنوری ۱۹۳۲ م. گاندی آغاز کمپاین نو مقاومت مدنی – ستایاگراهای انفرادی را اعلام کرد. تقریبا همه رهبران دیگر کانگرس در دهلی زندانی شدند که در امر کاهش موثریت این کمپاین بی اثر نبود. ۴۲

در جریان دو «کنفرانس میز مدور» نمایندگان هند برتانوی نمیتوانستند، میان خویش بتوافق برسند. یو. آ. پوناماریوف در پژوهشش «تاریخ مسلم لیگ پاکستان» مستقیما به این امر اشاره مینماید. ۴۳ این موضوع از سوی م. ع. جناح رییس لیگ سراسری اسلامی هند جدی گرفته شد، که گناه آنرا بگردن هندوان افراطی میانداخت. در پایان «کنفرانس میز مدور» او اعلام کرد که تصمیم دارد، از فعالیتهای سیاسی دست کشیده و به هند دیگر برنگردد. ۴۴  یو. و. گانکوفسکی و ل. ر. گوردون- پولانسکایا خاطرنشان میکنند که ضعف سازمانهای مترقی در میان تودههای مسلمان از سوی زمامداران انگلیس مورد بهره قرار گرفت.۴۵ آنها همچنان مینویسند که در نشست دوم «کنفرانس میز مدور» زمامداران انگلیس با استفاده از عدم توافق میان هیأتهای هندی پیرامون تقسیم صلاحیتهای حکومات مرکزی و ولایتی  اعلام کردند که تمام حاکمیت در هند مانند گذشته در دست نایب السلطنته (وایسرای) میباشد. حکومت بریتانیا رسماً اعلام کرد که  مسأله تقسیم جماعتی از راههای قانونگذارانه حل خواهد شد. حکومت انگلیس در سال ۱۹۳۲ اعلامیهء «حل جماعتی» را تصویب کرد که شامل قانون ادارهء هند میشد. ۴۶  یو. ا. پوناماریوف مینویسد که کوریه (حوزه) های انتخاباتی جداگانه برای مسلمانها، اروپاییها و سیکها تشکیل شده بودند. در آن ولایاتی که که مسلمانان اکثریت بودند (ولایت مرزی شمالغرب یا صوبه سرحد، سند، بنگال و پنجاب)، آنها به تناسب نفوس شان کرسیهای کمتری را بدست آورده و برعکس در ولایاتی که هندوها بیشترینه بودند (مدراس، بیهار، بمبئی، اوریسا و ولایات مرکزی و متحده) تعداد کرسیهای مسلمانان بمراتب از تناسب نفوس متناقض بود.۴۷

مگر حزب کانگرس تاثیر هنگفتش را در میان احزاب سیاسی حفظ کرده و به این دلیل در انتخابات نوامبر سال ۱۹۳۴ این حزب بیش از نیم رایهای در مجلس مقننه مرکزی را بدست آورد۴۸. در قوه مقننه مرکزی جدید هیچ حزبی طرح قانون نو ادارهء هند را که براساس توصیهء کمیسیون سایمون و «کنفرانس میز مدور» دایر شده بود، پشتیبانی نکرد. مگر «قانون اساسی» جدید توسط پارلمان بریتانیا در ماه اگست سال ۱۹۳۴ تصویب شد.۴۹

قانون سال ۱۹۳۴ اداره هند دارای دو بخش اساسی بود: بخش یکم پیرامون ایجاد فدراسیون سراسری هند بود که نه تنها هند برتانوی را بلکه شهزاده نشینهای جداگانه را نیز دربر میگرفت. مگر شهزاده ( راجه نشینها) از پیوستن به این فدراسیون خودداری نموده و بنابراین بخش یکم قانون اساسی نو هیچگاهی عملی نشد. بخش دوم قانون مربوط به اداره ولایات هند برتانوی بود. مطابق قانون سال ۱۹۳۴ نخستین بار استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در کتگوری ولایات «کامل الحقوق» شامل شد.

تصویب این قانون شرایط جدیدی را در کشور بوجود آورد. ادارهء ولایات مطابق این قانون به وزیرانی سپرده شد که دربرابر شوراهای ولایتی پاسخگو بودند. این وزرا مطابق حقوق نسبتا گسترده انتخاب شده و این امر گواه امیدواری انتخاب نمایندگان شایسته مردم بود. والیها از صلاحیتهای گسترده برخوردار بودند. آنان میتوانستند، در صورت پدید شدن خطر به صلح و امنیت  کابینه وزرا (ولایتی) را منحل نمایند. والی از صلاحیت ویژه یی در امر دفاع از اقلیتهای قومی و مذهبی برخوردار بود. و در نهایت اگر اوضاع در ولایت تا حدی به وخامت میگرایید که ادارهء عادی استان ناممکن میشد، وی میتوانست مطابق مادهء ۳۹ این قانون با موافقت گورنر- جنرال ارگان مقننه را منحل نموده و همهء مسوولیت ولایت را بدست خویش گیرد.۵۰

نارضایتی از قانون ادارهء هند در سال ۱۹۳۴ فراگیر بود. به این موضوع نه تنها کانگرس بلکه لیگ سراسری مسلمانان هند، هند مهاسبها، جبهه ملی لیبرال و رهبران غیروابسته در قوه مرکزی مقننه مشغول بودند. حزب جنبش ملی یگانه راه را برسمیت شناختن حق دومینیون میدانست. مگر باید اوضاع عینی درنظر گرفته میشدند.

شکست حرکت مقاومت مدنی کانگرس آن حزب را واداشت تا به مبارزهء پارلمانی روی آورد. این کار در میان اکتوبر ۱۹۳۴ و فبروری سال ۱۹۳۷ روی داد.۵۱ زمانیکه هویدا شد قانون۱۹۳۴ اداره هند نافذ میشود، کانگرس میتوانست، عدم حضور خویش را بار بار با قاطعیت و عدم همکاری با حکومت تثبیت کند. اعلامیهء پیش از انتخابات کمیتهء سراسری کانگرس هند (ک. س. ک. ه.) در اگست سال ۱۹۳۶ مشعر بود که مرام کانگرس همکاری با  قانون ۱۹۳۴ پیرامون اداره هند، بهر شکلی که باشد نه، بلکه مبارزه برای الغای آن میباشد.۵۲ باوجود انتقاد و عدم موافقت با این قانون اساسی، احزاب سیاسی هند برتانوی تصمیم اشتراک در انتخابات۱۹۳۷ مجالس مقننه ولایتی را گرفتند. زندگی خود لزوم گزینهء مبارزه سیاسی را نشان میداد. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نیز باهمهء هند یکجا به این انتخابات رو آورد.

پیرامون فعالیت سیاسی مسلم لیگ که در سال ۱۹۰۶ ایجاد شده بود باید نوشت که این امر با شخصیت م. ع. جناح (۱۸۷۶-۱۹۴۸) پیوند مستقیم داشت. محمد علی جناح بتاریخ ۲۴ دسامبر ۱۸۷۶ (این تاریخ تا حدی بیشتر معلوم و قبول شده است) در شهر کراچی در خانواده یک بازرگان از شاخهء اسماعیلی خوجه بدنیا امد.۵۳ او نخست در مدرسه الاسلام و سپس در لیسه عالی انجمن عیسوی میسیونری در کراچی آموزش دیده و پس از آن در بمبئی تحصیل نموده بود. در سال ۱۸۹۳ م.ع. جناح رهسپار بریتانیا شد. او در لندن به آموزش حقوق پرداخت. وی پس از آنکه حقوقدان شد، به کراچی برگشته و بمثابهء وکیل مدافع بکار آغاز کرد. از سال ۱۸۹۷ در محکمه عالی بمبئی مشغول کار بود. در سال ۱۹۰۴ م.ع. جناح پیشنهاد فعال نامور کانگرس ملی هند داده بهای نروجی (۱۸۲۴-۱۹۱۷) را پذیرفته و سکرتر شخص وی شد.۵۴ س.   اولپرت نوشته که م. ع. جناح در سال ۱۹۰۶ با چهار مسلمان، ۱۴۰۰ هندو، پارسی و عیسوی در کار نشست سالانه کانگرس به ریاست داده بهای نروجی اشتراک نموده و بحیث سکرتر وی کار نمود. ۵۵ درست در همین اجلاس درخواست اجرای خودگردانی هند[9] مطرح شد.

در سال ۱۹۰۸ م. ع. جناح بحیث وکیل مدافع از ب. گ. تیلک (۱۹۳۲-۱۸۴۸) رهبر جناح چپ کانگرس ملی هند که به «فعالیتهای مخربانه» بخاطر نشر مقالات در روزنامه«کیساری» در «پونه» متهم بود، دفاع کرد. جریان این مدافعه را جناح باخت چون فیصلهء آن از پیش از سوی «عدلیه» انگلیس مشخص بود. مگر پسانها در سال ۱۹۱۶ م. ع. جناح پروسهء جدید پروندهء تیلک را برد.۵۶

در سال ۱۹۱۱ م.ع. جناح در کنفرانس اتحاد هندوان و مسلمانان اشتراک ورزید. شاعرهء مشهور سراج الدین نایدو اورا سفیر وحدت هندوان و مسلمانان پنداشته و کتابی را باهمین نام نشر کرد. م.ع. جناح همانند بسیاری از فعالان مسلمان این اتحاد را ضامن آزادی هند میپنداشت. در سالهای ۱۹۱۰-۱۹۱۶ م.ع. جناح عضو شورای قانونگذاری هند برتانوی بود. ۵۷

یو. و.پوناماریوف در پژوهشش نوشته که در سال ۱۹۱۳ در اجلاس ششم مسلم لیگ برنامهء نوی تصویب شد، که نمایانگر تلاش برای دستیابی به اتحاد ملی بود. استحکام موضع نمایندگان رادیکال بطور واضح در نشست هفتم لیگ که بتاریخ ۳۰-۳۱ دسامبر ۱۹۱۳ در آگره نمایان شد، هنگامیکه میان گروه سیاستمداران کهنسال و جوان پیرامون برخی از مسایل مبارزه شدید درگرفت. م.ع. جناح نخستین بار در این اجلاس بحیث عضو لیگ اشتراک کرد. او در سال ۱۹۱۳ زیر تاثیر دوستانش محمد علی و  وزیر حسن به عضویت مسلم لیگ درآمد، مگر تاکید کرد که «وفادرای به مسلم لیگ هیچگاهی مانع وفادرای وی به امر بزرگ ملی یعنی به کانگرس ملی هند، که زندگی خویش را وقف آن کرده، خدشه وارد نخواهد کرد.۵۸

گ.ک. کتوفسکی نیز میگوید که در سال ۱۹۱۳ اساسنامه لیگ تغییر یافت. مسلم لیگ مرام خودرا دستیابی به خودگردانی در چوکات امپراتوری بریتانیا اعلام کرد. گرچه لیگ ماهیت جماعتی داشت، در اساسنامهء آن ماده یی پیرامون لزوم همکاری با سازمانهای ملی دیگر اضافه شد.۵۹

در سال ۱۹۱۶ با اشتراک فعال م. ع. جناح در شهر لکنهو توافقی پیرامون همکاری لیگ و کانگرس در راستای دستیابی به خودارادیت هند امضا شد.۶۰  در سال ۱۹۱۹ م. ع. جناح بشدت علیه سرکوب اشتراک کنندگان جنبش مقاومت مدنی در پنجاب اعتراض کرد. بتاریخ ۱۳ اپریل در شهر امرتسر در جالیان والا باغ میتنگ چندین هزار نفری صورت گرفت. با آگاهی ازاین جنرال انگلیسی در راس قطعات نظامی به این منطقه محاصره روانه شد. او بدون هوشدار برای جداشدن مظاهره کنندگان امر آتش باری بالای شان را داد. در نتیجه نزدیک به ۴۰۰ تن کشته شده و بیش از ۱۲۰۰ دیگر کشته شدند.۶۱

م.ع. جناح از جنبش خلیفه یی (خلافت) پشتیبانی میکرد. مگر بقول یو. و. پوناماریوف او ضد این جریان و جنبش «سواراج» (خودگردانی) بشکل مقاومت گستردهء مدنی بود.۶۲ در اجلاس کلکتهء لیگ و کانگرس در ماه سپتامبر ۱۹۲۰ م.ع. جناح از پزیرش برنامه ها وشیوه های م. گاندی خودداری کرده و اعلام نمود که از کانگرس ملی هند بیرون میشود. در سال ۱۹۲۰ م. ع. جناح بحیث رییس لیگ سراسری مسلمانان هند انتخاب شد. ۶۳

دلایل اختلاف نظر کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند بسیار بود. پیشتر در بالا یادآوری شد که مسلم لیگ در فعالیت خود با الهام از سید احمد خان به «دو ملت» مسلمان و هندو متکی بود. البته نباید پنداشت که در امر انشعاب جنبش ملی هند فقط ایدیولوگهای مسلمان مقصر بودند. ۶۴  در این امر دست ایدیولوگهای هندو نیز دخیل بود. نخستین تلاش برای رویاروی ساختن هندوها با دیگر باشندگان کشور از سوی ناسیونالیست هندوتبار و. سوارکار صورت گرفت. کتاب او بنام «هندوتاوا» که در سال ۱۹۱۸ نوشته بود، در آنزمان چه در میان افراطیون حزب کمونالیستی «هندومهاساباسا» (مجلس کبیر هندوان) که تمایل ارتجاعی داشتند و چه در میان روشنفکران ملی گرای هندو از شهرت گسترده برخوردار شد.۶۵

بقول سوارکار مشخصهء اصلی تعلق همگانی اجتماعی عبارت بودند از، میهن، فرهنگ، زبان- سانسکریت (که از آن زبانهای تقریبا همه گروههای قومی هند منشا گرفته اند)، فولکلور، تاریخ و دین مشترک. با چنین برخورد (تفسیر) هندوستانی فقط هندوها میتوانستند باشند. مولف کتاب «هندوتاوا»، رد نمیکرد که هند وطن هم هندوان و هم مسلمانان میباشد. مگر او میهندوستی (پاتریوتیزم) هندوان را در برابر میهندوستی مسلمانان قرار داده و میگفت که جایگاه مقدس آنها یعنی مکه و رهبر روحانی شان خلیفه خارج از هند میباشند. او مینوشت که دلبستگی مسلمانان به سرزمین مقدس شان بیشتر از دوستی شان نسبت به وطن میباشد.۶۶ به نظریات روشنفکران مسلمان یک واقعیت دیگر نیز موثر بود و آن این بود که در پندارهای آزادیخواهانه و ضداستعماری سیاستمداران هندی ازجمله کانگرس هرچه بیشتر شیوههای هندویی مسلط میشدند. عامل دیگر آن بود که مسلم لیگ مبارزهء پارلمانی را رجحان میداد درحالیکه کانگرس روی مقاومت مدنی (بدون خشونت) و اشکال گسترده اقدامات سیاسی مردمی خارج پارلمانی تاکید میکرد.

اختلاف نظر مسلم لیگ و کانگرس فقط ریشه های مذهبی و تاکتیکی نداشتند. به نظر شرقشناس نامور روس یو. و. گانکوفسکی نقش برجسته ر ا اختلاف نظر منافع اقتصادی قشر بالایی زمینداران کلان ازیکسو و بورژوازی بزرگ از سوی دیگر داشتند.۶۷ گروه نخست هوادار نظام تجارت آزاد، که زمینهء صدور محصولات کشاورزی به بازارهای خارج جهت تبدیل آن بمحصولات صنعتی، جهت دفاع از رقابت خارجی و تهیهء محصولات ارزان به کارخانه های خود را مساعد سازد، بود.

همزمان جالب است که بخشهای شمالی و غربی هند که مسلمان نبودند، بیشتر از مسلمانها دارای قطعات پهناور زمین بودند. چن

Advertisements