unnamed

شکور نوابی

﴿بة کالا فروشان ” ايزک پرست “﴾

چو ملک ساختة خود را بپر و بالِ دروغ همة ديو ، اند کة ابليس بود مهترشان ” مولوى “”

من روز يکشنبة ٣١ ، جولاى ٢٠١۶.. از مريليند بة Virginia رفتة بودم تا چيزى خريد بکنم ، درون مغازهٴ خوراکة فروشى شدم کة عفغان مارکيت نام دارد. ما عفغانها پروردهٴ فرهنگ عرب کة از گوشت و کارد بسيار خوش ميايد ، با ديدن گوسپند خلقت ا للة تهٴ تيغ ابراهيم خليل ، پدر بزگ عرب ، قباق ما بيچين ميشود و از ديدن مخلوق ديگر اللة ، خوک حيوان غالمغالى و بد سيما نة تنها متنفر ميشويم بلکة حيوان مظلوم ، خلقت اللة را زندة در گور هم ميکنيم کة ان مستقيما توهين ، حقارت و دشنام بة خالقى است کة ويرا ) اللة اکبر (، مينامند چرا کة اُو ، اللة متعال جهان را درهفت روز ، و باز در دو روز جور کردة است .

  متوجة شدم کة مغازة والا در سر هر غرفة کجکول گدايگرى را کة خدمت براى بناهايى مذهبى و توسعةى مراکز تعليمات دينى ) بيمارى اجتماعى (، رو نويس گدايگران امريکايى را در ب رابر روى خود قرار دادة است ، اينبر و انبر را نگة کردة اهستة اهستة بسوى غرفة سلاخى استقامت بستم تا چند گرام گوشت بخرم چرا کة کالاى نامبردة از پُر خورى امريکايها کة هر کدام يک بُز را يک نوالة ميکند ارزش ان در اين روزها بلند رفتة است . ميشنوم کة از غرفةى ، زار .. زار نالةى گرية الود قارى بلند است کة بة استقبال ما مردةها . )خريداران گوشت ، شرطى شدة است( . در ميان قصابان يک جوان تنک ريش با من دانِشوُمند پيشامد نوشادرى کرد هر گاهيکة بوى گفتم اينجا نماز خانة است يا جاى داد و ستد ؟ وى اتشى شدة بمن گفت شما را از قران خواندن خوش نميايد ؟ در پاسخ بوى گفتم کة من حالا هشتاد و يک سال دارم و در اينقد ر مدت دراز در چنان متاع پُر از کميت ، کيفيتى نديدم .

  در جهان کپيتاليزم ، فروشندة مطابق پاليسى صاحب کمپنى بايد با لبهايى پُر از تبسم در برابر مشترى پيشامد بکند تا کالاى خود را بفروش برساند اما اينجا در امريکا ، عفغانها کة متاع ايشان زودتر بازارى شود قران خواندن و شعارهايى مذهبى را وسيلةى بازاريابى کالاهايى خويش قرار ميدهند کة ان قران را هنوز بيحرمت و بى اهميت کردن است . عِلم ، عُمر انسان را کوتة ميسازد طوريکة يک کودک مکتبى خورد سال از انسان جاهل سد سالة کردة بمراتب بيشتر و بهتر مى فهمد. جوان کة تن داشت و نة روان ، چاقوى تيز خود را درشت تر ، سخت تر بة اين گوشت و ان استخوان ميزد از وى هيراسيدم کة مبادا اين ج وان نو ريش چاقو کش ، از بيباکى مغازة دار کة وى هم در قلم و کلام مغز اين سلاخ بچة را داشت ، من يا کسى ديگر را روزى بة ارتباط دين عرب کان براى عرب است کارد بزند . فرزند سجدهٴ ، بى بيخ و يتيم کة از چغلى تازى آش ميمکد و از دود سرگين عرب دم تازة ميکند ، جوان ترياکى الواط ، و بدون معاشرت ، غافل از احوال رنيسانس کشور خود در گزشتة بمن ميگويد کة من هشتاد سال عمر دراز خود را چة عبث بباد دادة ام . از نادانى اين جوان کوکنار زدةى بى ادب نزديک بود فرياد بزنم کة امريکا با شريک جرم خود خاندان سعود… اسلام کمى را کميتر ، ترسناک را چرا ترساورتر ساختة است ؟ طوريکة يکى از جسد افتادهٴ خون ميمکد ،ديگرش از طريق مقعد مرا هدف قرار ميدهد ، ا نجا مست ديگر از عشق ائين عرب با سران بريدة فتبال ميکند.

در هنگام بدر رفتن از مغازة در جلوگيرى از خطر در ايندة اهستة بگوش مغازة دار گفتم اينجا نماز خانة نيست بلکة محل خريد و فروش ، جاى اللة يادکنى و نيايش مزگت يا خلوت خانة ميباشد و نة جاهاى عمومى و ملى چرا کة چنين تمرين ، بى احترامى کلان بفرهنگ ديگران است و مزاحمت بة خريداران ؟

  اين مرد شَونى زنخ .. ئُم يمن ، dung beetle) ( عفغان بى کيفيت غرة بة اسلام آلت ، کة در گزشتة در منزلشان کتاب قران غيبت داشت در برابر من فنرى شد و بى ارتباط بمن ميگويد : نگة کن بة ن فوس مسلمانها ! بلى مسلمانهاى بليونى کة از اسلام ميگريزند ، خود را در اب و اتش تقى کردة بسوى جهان ازاد ، بهشت سيکولاريزم ، بغرب فرار ميکنند؟؟؟؟؟؟؟ چونکة وى از جنگ شش روزهٴ اسرايل و اعراب بى خبر است يا از تيورى نسبتى ) البرت انشتاين ( راجع بة سرعت گرفتن شى ، يا از تيورى بيالوژيکى داروين پاک شدن نژادها Eugenics يا از پيشنهاد کم نفوس سازى ,Thomas malthus و – Francis Galton کة اضافة نسلى کم مقاومت نسبت بکم نسلى با مقاومت ، نة تنها جامعةى گندة ، لتى و چونتة را بار مياورد بلکة اين بيمارى ارثى جامعةى ما را فراگير هم ميشود.. زندگى در بالاى اين ستارهٴ ريزة … قمر مقدس ، خدا و پيامبر ، همچنان ديو و دد زا .. مردم نا مرغوب بى کيفيت کة ظرفيت ان بنا بة زايش افراطى از بيباکى و نادانى تهٴ تهديد است ، شيرهٴ زمين يعنى آب رو بکمبود ميرود و ازدياد نفوس بصورت دوامدار بة ارتباط سياست دينى کة کاتوليکهايى متعصب يکجا با مسلمانان مقليد دو اتشة “سياة جامةها”سپاة زمينى -CIA و عرب سعودى از ان پشتبانى مينمايند حيات ستارهٴ زيبا را مبتلا بة امراض چارة نا پزير رو در رو ميکنند. از ديدگاة فرانسيز گالتون ، موسسات اجتماعى مانند = welfare خيرات و پناة دادن بة مردم لتى ، روا دارى کة تا انسانهايى نا مرغوب زندة بمانند و تندتر توليد اضافة نسلى بکنند تا نسبت بة انسانهايى عاليتر در خور احترام جامعة ، اگر بزودى در مو رد ان اصلاحات روى دست گرفتة نمى شود ، جامعة با مردم پست و بى کيفيت سيلابى ميشود. گالتون بة بحث ميگيرد علامات روشن فزيکى فارقةى ارثى را در ميان مردم ، کة ميتوان انرا کوايف دماغى ) نبوغ و استعداد ( دانست . گالتون دليل مياورد کة اخلاقيات جامعة ضرور عوض شوند تا کة وراثت يک تصميم شعورى باشد ، بالترتيب اجتناب شود از اضافة نسلى اعضاى تاب نياورندهٴ جامعة و تاب اورندةى نسلى بسيار مناسب براى جامعة . پوست لُکِ مغز ما در کشور امريکاى پُر از آب از راة پرو پاگند اغوا کنندهٴ تلوويژنهايى اسلامى بستة بة , CIA و همچنان شيخهايى خاور ميانة نة تُنُک بلکة لُکتر گرديد طوريکة نيروى درون رفت اتومهايى روان را در نورانى ساختن انکش اف مغز جلو گيرشدة است ؟ بدا کة خجستة گويى من ، کالا فروش را کة وى فکر ميکنم در کابل زيبا در جهان امدة است خوش نيامد و فورا بة رَوش بازارى با من برخورد کرد و گفت : اين عقيدهٴ مردم است و ما نميتوانيم در ان مورد بکسى چيزى بگويم . مغازة دار کة تا حال اگر بة عرف ، قانون ، پاليسى ، دستورالعمل يا احترام بفرهنگ کشور ميزبان اگهى دارد يا بفهمد کة عقيدة چيست ؟ انجا کة باورى ، عقيدة ، ايمان دارى ، يا ديگر در ذهن مردم مذهبى ، گرفتار بيمارى دماغى عموما بة خداى انقدر بزرگ نسبت دادة مى شود کة ذاتشان با پيشرفتة ترين زرة بينى ديدة نميشوند و بيماران عقلى از پى ساخت بودن چيزى هيچ کزان هيچ ، هيچ زايدة نميشود ، يا بتواند اگر هيچ ، هيچى را باردار بسازد سالها در بادية سرگردان هستند؟؟؟؟؟ عقيدة داشتن بة صحت وسقم چيزى و انکة از درک مستقيم چشمة ميگيرد کة ارتباط بة حواس پنجگانة دارد . عقيدةمند بة چيزى کة نة ديدة و نة تماس مى شود يا عينيت داشتة باشد ، حجم کة جاى را اشغال نمايد چنان شى جز فريب مغزى و قضاوت و عقيدهٴ دروغ با وجود گواة بى اعتبارى چيزى بيش نيست ، عينا” حالت بخصوص گونة اشکال بيمارى دماغى ” delusion” . عقيدة فکر کردن را هم گويند پس بيايد فکر کنيم ….. و از مثال بياموزيم کة ميگويد بة حلوا گفتن دهن شيرين نمى شود بلکة حلوا را بايد چشيد ؟؟؟؟؟؟ امريکا يک کشو ر نهايت بد مذهب ، گناة پناة و در عين زمان سيکولار هم است ، و مذهب عقيدهٴ فردى اما نة جمعى ، مسلک خشمگين و نا پسند اگر بتواند حاکم يا قاضى بر امور ادارى ، سياسى ، اقتصادى ، نظامى ، فرهنگى گردد و در بخش اجتماعى کة جامعة را بفرقةها جدا ميسازد ، قتل و کشتار کة در جامعةى محمدى فروکش نة ، بلکة فُسحَت گرفتة است . بموجب عقيدة کة هر کدام خِمارى ، از خُمار ، خَمار فرهنگ بى مقدار عرب کة يکى خود را در گونى تقى ميکند و انديگرش در پشم ، بة يقين کة مرا در شرمشان ميشرمانند.

  اين غلمان بچة در بستر کوما ، عقيدةمند بفراسو باورى ، در جهان فريب مغزى يا قضاوت يا اميد بى نتجة ، کة قدر ديگران را در بى مقدارى گفتةهاى ائين خويش تاب و پيچ مي دهد بى شخصيتى مذهب نة از خود بلکة بيگانهٴ را بة نمايش ميگزارد کة ان اينجا در امريکا رسميت ندارد ، لذا کالا فروشان مسوليت دارند کة ملازمين خود را برابر بوضع جامعة و محيط پرورش بدهند و انها را با معاشرت و صاحب مهارت بار بياورند چرا کة قواعد ، تفکر ، گمان و ديدگاة ، اموزش و پرورش هم عقيدة يا روش استند کة جامعة را نة تنها اصلاح بلکة بيدارى مى بخشند تا کة مردم بتوانند خودها را از چنگ ملاهايى پودة کلام نجات بدهند..

  چونکة در گزشتة علوم طبيعى انکشاف نکردة بود قلندرهايى خاور ميانة بودند کة بيمارى مردم را با ورد، دم و دعا زير نام عقيدة بة اللة ، با تُف يا اب جام تفالود درمان ميکردند و عقيدة کة ا ز انجا بلند گرديد. ولى با ظهور علوم جديد کة داروى پينى سيلين ، اسپرين ، جراحى قلب و پيوند اعضا از نتيجةى ازمايشات علمى ، عملا عموميت پيدا کرد انسان را عقيدةمند بة علم جديد ، علم شفا بخش در همة جهات زندگى ساخت ، در پايان کة دين را بيچارة و لقک نمود ، اين پريشانى مذهبى از توتيةى خارجى کة انها را اکنون بجان هم انداختة است . هر گاهيکة بة لب و روى ما زخم يا دانة نمودار ميشد بة نزد ملا مراجعت ميکرديم ، ملا با شوراندن لبها چيزى را ميخواند و بروى زخمهايى ما تف و چُُف ميکرد سپس غنچةى تر را از شاخهٴ درخت جدا کردة بمن ميداد و ميگفت انرا در ساية بگزارم تاخشک شود انگة دانةهايى روى جلد من هم خشک ميشوند. روزى در نمازخانةى در ويرجينيا بپاس ياد وبود کسى بة دعاى مغفرت خدا بيامرزى رفتة بودم .. قارى کة يک جوان خوش سيما بود در ختم قرائت بة مردم گفت : دعا کنيد کة خداوند اسلام را از شر کفار نجات بدهد و دعا گران کة همة هورا گفتند ، بد بختانة هيچ کس متوجة نشد کة قارى جوان چة گفت ؟ عفغانها کة در اينجا و انجا از بى کفايتى روانى و غلوى احساسات تابيدة در فرهنگ بدون هستةى عرب اسلام افسانوى بيباکانة بدون مقايسة حرف ميزنند همة را ميشرمانند. در بدر رفتن از مزگت خود را بة قارى جوان نزديک کردم و بوى گفتم کة در دعا کردنها بايد نزاکت و باريکيهايى اجتماعى را مراعات بکنيم تا با لغزش زبان سويى را نيازاريم . قارى جوان گفت کة چطور ، برايش گفتم کة شما فرموديد دست بالا کنيد تا خداوند اسلام را از شر کفار نجات بدهد و بة قارى ، يادش نيک باد خاطر نشان کردم شما فعلا در کجا هستيد؟ قارى خوش سيما بر عکس مغازة دار ، مرد زرنگ ، با درک ، مسئول و داراى فضيلت اخلاقى بمن قول داد و گفت او اين اشتباة را ديگر تکرار نميکند . يک ترک دوغ فروش در نيويارک کة علامت حلال را بة دور و بر جامةى دوغ ارايش ميداد ، نادانيى وى کة مرا بسيار رنجاند و با خود گفتم چة عجب کة اگر کمال اتة ترک )قهرمان( ، زعيم اين ملت غبى نمى بود . نگة کنيد بة اين ترک ، کودک دوغ فروش ، نمونةى مسلمانان بنياد گرا کة حتا در زمين چون امريکا غول باقى ماندة است . ائين اسلام نة بر اساس عدالت اجتماعى و ازاد ى ملى کة رقم خوردة است ، يا باشد ان ايدولوجى ، بلکة تيولوجى يعنى افسانة در قيد زور و حدود بندى نادانى مطلق کة تا حال سر پا است .

  نَحنُ نَقُصُ عَلَيکَ احسَنَ القَصَصِ بِما اَوحَينا اِلَيکَ هذالقرانَ و اِن کُنتَ مِن قبلِةِ لَمِنَ الغافِلينَ . سورهٴ يوسف ايت سوم .. ما قصة ميکنيم بهترين قصةها ، افسانة ها را ، و فاش ميکنيم از قران براى شما کة قبلا شما از انها بى خبر بوديد. پس بمن بگويد بة اساس ايت بالا فرق ميان قصة ، افسانة و دروغ چيست ؟؟

  فرو برويد بة افشاگرى نويسند هٴ قران ، مرد زرنگ کناية لهجة ، اهل منطق و مسئول کة عبارات قران ، فرهنگ اللة را از لحاظ انتقاد قضاوت ايندة ، مصئون و ذهنيت پزير نمى يابد ، صداقتمندانة ما را از راز پشت پردة اگاة ميسازد مانند سورهٴ سوم يوسف يا سورهٴ فيل و قصةى حلال کة از دم تيغ ابراهيم يهودى در گلوى گوسپند شرعى ميشود ؟

  براى از ميان بردن علامت حلال ، سيمبول نادانى ، تبعيضى و مزخرف جدال را با دواير مسئول در مريليند در ميان گزاشتم و انها کة مرا از رهنما بة رهنما ، از تيليفونى بة فونى يارى دادند تا کة بة ديپارتمينت دارو و غذا در نيو يارک بپيوندندم و من قضيةى طرف نگرانى را انجا با انها بة بحث گرفتم کة از همکارى همةى ايشان قدر دانى بجا مياورم . دفتر دارو و غذا انجا در نيو يارک ، نخست بمن پاسخ داد کة موضوعى ياد شدة ارتباط ميگيرد بة بزنيس و سوداگرى کة ما در انبارة چيزى کردة نميتوانيم ، من براى ايشان دلايلى پيشکش کردم و از وخامت ايندهٴ ان انها را هوشدار دادم. پس از مدت چند از سوى ان دفتر زنگ بمن زدة شد و نمرهٴ پروندةى مرا ) ( C1- 170969174 بمن ارجاع نمودند طوريکة علامت حلال انجا بة کوشر عوض گرديد. من بة ترک دوغ فروش مست در دوشاب خرماى عرب در نيويارک تليفونى صحبت کردم کة وى چرا چنين ميکند ؟ او در پاسخ بمن ميگويد :

Are you muslim , Are you muslim ?

  مصطفى کمال آتة ترک

اسلام کة بر پايةى چپاول ، رهزنى ، کشتار جمعى ، کنيز سازى ، اسارت و خيرات پا گرفت بازارشان ديگر از چلش ماندة است اکنون چون شاهپرکهايى باران زدة بسوى غرب ميگريزند ، انجا پس از چند گرى دم راستى در عوض کة بة سراغ اب ، نان ، دوکتور ، دارو و توبة از اسلام شوند بر عکس بسوى مزگتخانةها نگة ميکنند تا از ملاهايى کرسن دهن چيزى بشنوند … و ملاها کة در ذهن ، جز دو چند ساختن نفوس اسلام ديگر چيزى گفتنى ندارند.

  عربهايى سنگ زن چاقو کش ، کة انسان را در محراب مسجد سر ميبرند و عفغانهايى اللة پ ال جِن زادة ، کة با تفنگ پس پُر ، من و ترا هدف قرار ميدهند ، نفوس ايشان از مدرک خيرات چند چند شدة است ، همة ناخوش … چنانچة رئيس جمهور نام نهاد و تحميلى عفغانستان ، اشرف غنى در کانگرس امريکا در سال ٢٠١۴ گفت کة ما طالبان را بسيار ازردة ساختيم از ايشان بايد پوزش بخواهيم … يقين داشتة باشيد اگر چنين پيشامد احمقانة و مسخرة را کة رئيس جمهور مجنون عفغانستان در کانگرس بى کيفيت امريکا کرد بشير اسد رئيس جمهور دانشمند سورية ميکرد ! ژورناليستهايى امريکايى و ديگران بستة با انها تا امروز ان گفتى را سرمقالةى نيو يارک تايمز قرار ميدادند ؟؟؟؟.

  منکة بروى گواة تاريخ ا گر از يک واقعيت تلخ .. “فراسَخباورى ” superstition” ، سيزدهٴ سفر ، مردة را سجدة کردن يا از مردة يارى خواستن يا نفر در اتش دوزخ سوختة را جلد تازة روياندن و ديگر بيمارى مغزى ، از دستگاة مذهب سازى کة سدها سال است کشورم را بد بخت نمودة است انگشت ميمانم تاقين سپيدان بنگى و بدون احساس اگر ايمان دارند بر من سخت نگيرند بلکة از قضاوت وجدان اگر دارند بشرمند ؟ چرا کة پندار و کردار انها برخاستة از خزعبلات ، پيروى از اراستگى وظرافت ، دوست داشتن ، مهربانى و عاطفة نمى کند برعکس از زشتى ، نفرت ، عدم سازش ، نا معقوليت و شرارت ، نِماى روشن ، زادهٴ عنصر جهالت و تخيل کة از دين چشمة ميگيرد ؟

  طوريکة گفتة ميشود : احساس يا عاطفة ” sentoment ” ، زيبائى مقصوديست و ان پرهيزگارى يا فضيلت عمل مرغوب انسان است. عاطفة منبع ارزشهايى روانى کة فعاليت انسان را نظارت ميکند. جنبشهايى بة پيش اجتماعى ، مفتاح تحول جبرى محيط مطلق مذهبى است کة در هر جامعة ان رخ ميدهد و در جامعةى سنگى ما چرا نة ؟ بيباکى از نبود نيروى تميز در جنون دينيا دارى مسلط بر زيبايهايى دنيائى تا هنوز اگرعنصر درشکن ، کليد دندانة دار ، مشت با پنجة ، مرد درد شناس ، يا چنان داروى بيمارى شفا بخش را در اختيار داشتة باشيم مگر کة = Hollow – logy کتاب سفيد و بى محتوايى را با علم فزيکس و درک مستقيم شکستاند . مثال برجستةى ما در حال حاضر جنگ فرهنگى در تاجکستان است طوريکة حجابيها را انجا زنان فاحشة مينامند و مردهايى پشمى را شبشى ؟؟

  بجاى دورى بيک دانشمند مذهبى کة مذهب علم نيست زنگ زدم و گفتم انجا در سورهٴ الرحمان ١٩ و ٢٠ اللة دو ابحار بزرگ را خلق کرد اکنون شکايت دارد کة بنا بة بندشى انها با هم ملاقى شدة نمى توانند ايا براى من گفتة ميتوانيد اينها دو ابحار در کجا هستند؟ اين برادر بمن گفتند کة وى نميداند ليکن کدام دانشمند يمنى در کتاب خويش يکى از انها ابحار را بحر احمر خواندة است . و ديگرش کة مديترانة است . انگليسها و فرانسويها مشترکا تقريبا يکسدو چند سال پيش ان بندش را از ميان برداشتند در ختم کة کانال سويس بوجود امد و اللة متعال کة دو بحر عظيم را بساخت اما از دور کردن مانع کوچک عاجز امد ؟ سوال دوهم من از اين دانشمند بردبار اين بود کة ايا وى بة خلقت باور دارد ؟ ايشان گفتند بلى سد در سد . من در اينجا با از يک مکث کوتة از اين هم ميهن عزيز پرسيدم پس شما چرا از حيوان خوک خلقت اللة نفرت داريد ؟ ايشان مردانة جواب دادند کة طرفشان عالِم نيستند مرا بة تذکرةها راجع ساختند و در عين زمان روى ملاحظات بمن گفتند ايا من کمونست هستم ؟

  دروغ پناهان کة از دروغ شنيدن تکرارى ، تن و روانشان زنگى شدة است نور معرفت در انها انکسار کردة نمى تواند از اينجاست کة بة پرسش شما نة پاسخ اراية ميشود ، گزشتة از ان شما تهديد هم مى شويد.

  روزى بيک مرد دينى ديگر زنگ زدم و در مورد تاريخچةى خطبة از وى جويايى مطلب شدم ، شما ميدانيد کة جمعة روز اخر هفتةى عرب را ميگويند کة مردم در انروز گرد هم ميامدند از حوال يکديگر خود را اگاة ميساختند يا اينکة روز بازار ميباشد کة مردم ميان خود داد و ستد را انجام ميدادند انکة اختراع محمد نيست ، بلکة محمد در حسادت و سيالى با اديان ديگر نة تنها انروز را يک روز سياسى ساخت بلکة مقدس هم ؟ اقا ملا ، مرد مذهبى ، چرت انداز انداز بمن گفت روز جمعة بود کسى خطبة را درست کرد انرا بة محمد صلى اللةعليةوالسلم بداد و وى انرا براى جماعت در انجا بخواند. بة اين اغا مولوى گفتم کة محمد مرد نا خوان بود چسان او ميتواند دفعتا خوانندة شود و ان سند معتبر را در حضور جماعتى قرائت بکند ، باز ، محمد خطبة را بة اسم چة کس بخواند و بکدام سو اقتدا نمود؟

  مولانا دفعتا بر افروختة گرديد و گفت چونکة من بة محمد صلى اللة نگفتم ، او با من ديگر صحبت نمى کند در حاليکة صلى اللة نة ايت است و نة حديث يا در زمان حيات اين مرد کسى بوى چنين گفتة است ، پس از نيم دقيقة کسى بنام رشاد سلجوقى ، بمن زنگ ميزند و بة شيوهٴ نهايت کوچةى با اتکة و پتکة مرا ميازارد و ميگويد کة من پدر وى را بسيار اذيت ميکنم .. اگر بة اين تمرين خاتمة دادة نشود اين ملا زادة بة پوليس شکايت خواهد کرد . چة زيبا متلى داريم کة ميگويد خدا پاى لچ را موزة نصيب نکند و بى پول را پيسة . اين جوان سگتة مغز ک ة در کشور بى شعور و اپرچونيست امريکا رشد کردة است لا شعورى با من صحبت ميکند و مرا از پوليس ، بازوى اجرايَوى شارکهايى امريکا ميترساند.

  اينها ملاهايى يک کتابةى دو جهانة وابستة بفرهنگ بيگانة و مجنونى ، کة انجا در زمين با معرفت هرات دةها دختران قشنگ جوان کة از ستم رسم زُمُخت عرب خود را در تيل سوختاندند و در گرفتند … ايا ملاهاى بدون حس و احساس پراسايت جامعة در کدام دکلاد خويش حتا در برون کشور در مزمت از رسم واُپسگراى عرب در کدام محفلى گفتنى داشتند؟ بز غالةهايى ترسو timorous کة از ترس فرهنگ نو سازى نظام دموکراتيک مردم عفغانستان بة اللة ريگن ، بة امريکاى فرصت طلب گناة پناة ، پن اة اوردة استند از بخت بد و بد تفاوتى نسبت بة اوضاع پيشينشان اينجا کة چند هزار سال بة عقب رفتة اند؟ اگر انها کور نة بلکة بينايى داشتة باشند بايست از ائين دشمن بهمة چيز….. گريز ، و بة چراغ دانش ، مشعل راة همة چنگ بزنند .

ترک ساقى گشت ، در دة کس نماند گرگ ماند و گوسفند و ترکمان