Khalil-W.[1]

خلیل وداد

یادداشت مترجم:

کتاب حاضر رسالهء دکتورای دانشمندِ خاور شناس و افغانستان شناس روس  یوری نیکولایویچ پانیچکین است که پس از دفاع مؤفقانهء آن در سال 2005  در سال 2015 بزبان روسی در مسکو نشر شده است. مؤلف در کتابش به مسایل مربوط به افغانستان- هند، نقش هند برتانوی (کمپنی هند شرقی) و جایگاه ویژهء منطقهء مرزی «پشتونستان» ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب در معضلات جهانی، منطقوی و محلی در پیوند با «بازی بزرگ» که میان روسیه و بریتانیا در آسیا جریان داشته و نوسانات در مبارزات هند مستعمره  بویژه در ناحیهء انتهایی شمالغرب (هند) که در ادبیات قرن نزدهم انگلیسی به «یاغستان»  نیز شهرت داشت، پرتو افگنده است

.

پژوهش کنونی روی معضل باصطلاح پشتونستان تحقیقی تازه و نو از دیدگاهی متفاوت و با استفاده از برخی اسناد نو و همچنان تحقیقهای خارجی که نتیجه گیریهای آنها پیش ازین بطور گسترده در آثار علمی روسی مورد استفاده قرار  نه گرفته اند، تا کنون سابقه نداشته است.

پانیچکین در این اثرش به گذشتهء پشتونهای ساکن در شمالغرب هند  و نقش آنها در مبارزات ضد سیکها، هند برتانوی و سپس پاکستان به تفصیل پرداخته است

مؤلف یکبار دیگر روی منشأ آریایی پشتونها تأکید نموده و پیرامون پیدایش و تاریخ آنها نگاشته است: «که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها را باشندگان ایرانی- شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند) تشکیل میدهد…» و اضافه میکند «که این طوایف در ناحیهء نامبرده در نیمه هزارهء میلادی جابجا شدند. پس از انحلال حاکمیت یفتلی ها، برخی از عشایر یفتلی به ناحیهء کوههای سلیمان که فاقد چراگاهها و آب کافی بود، رانده شده و شالودهء قوم پشتون را گذاشتند.

رشد نفوس باعث اسکان پشتونها در مناطق همسایه شد. بخشی از قبایل دهنشین شدند ولی برخی دیگر به کوچیگری ادامه داد.

در سدههای ۱۲ تا ۱۷ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و برخی نواحی در استان کابل را تسخیرنمودند. اسکان پشتونها باعث پیدایش سرزمینهای آزاد، چونکه هنگام تهاجم چنگیزخان و اخلافش این نواحی از ساکنان (اصلی آن) مردم تاجیک- ایرانی و هند- آریایی تخلیه شده و یا اینکه آنها بجاهای امن کوچیده بودند- شد. پشتونها بتدریج به اسلام گرویدند.

رشد جامعه پشتون باعث آن شد تا پشتونها به مناسبات بازرگانی با همسایه ها کشانده شوند. مگر زمانی دراز پشتونها فاقد شهرهای خویش بودند. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پشاور بیشترینهء باشندگان آن از مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها تشکیل یافته بودند.»

در کتاب مذکور دربارهء پیدایش نخستین حکومت افغانی (با حاکمان پشتون) چنین آمده است:

«پس از مرگ نادرشاه (افشار) که بدست توطئه گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ کشته شد، امپراتوری پهناور وی ازهم پاشید. بخشهایی از دولت او به حاکمیتهای مستقل تبدیل شدند. واحدهای افغانی نادرشاه در رأس چند خان قبیلهء ابدالی، با غصب قسمتی از ذخایر توپخانه ارتش فارس و خرانهء شاهی از قرارگاه خویش در خراسان حرکت کرده و در نزدیکی قندهار مستقر شدند. در اینجا در مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر سال ۱۷۴۷ جرگهء خانهای نیرومندِ طوایف اصلی ابدالی دایر شد. پس از چندین نشست آنها احمدخان سپه سالار جوان طایفهء سدوزایی را به شاهی برگزیدند.6

از آنجاییکه در بنیانگذاری دولت افغانی خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، آنها مواقف کلیدی را در حکومت افغانی بدست آوردند که این امر در تغییر نام قبیله ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر) نیز بازتاب یافت.»

مؤلف در پژوهشش جنگهای سرداران و شهزادگان درانی و بویژه محمدزایی و نقش منفی آنها در سیاستهای منطقه و بویژه در پیوند با استعمار انگلیس و معاملات با راجههای سیکه را بروشنی بازتاب داده است. همچنان چگونگی ایجاد پاکستان از بطن هند بکمک انگلیسها بخوبی ببررسی گرفته شده است.

در کتاب حاضر به نقش حرکت آزادیخواهانه پشتونها موسوم به «خدایی خدمتگاران»  زیر رهبری خان عبدالغفار خان و نقش منفی حزب مسلم لیگ نیز پرتو افگنده شده است. همچنان اشتباهات رهبران جنبش پشتون بویژه در هنگام ایجاد پاکستان، نقش اختلافات در میان  طوایف و عشایر پشتون و نبود «ملت پشتون» و پسماندگی اقتصادی فرهنگی بروشنی بررسی شده اند. در رسالهء علمی حاضر جایگاه خط «دیورند» در مناسبات افغانستان هند برتانوی و سپس پاکستان و بیهودگی طرح معضل پشتونستان از سوی افغانستان و پرداخت بهای سنگین مردم و دولتهای افغانستان که اوضاع کلی در افغانستان و منطقه را متأثر ساخته است بخوبی هویدا میشود.

مؤلف در کتابش بجا میگوید که سرنوشت بعدی ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب نباید سوا از اوضاع نهایت بغرنج، متناقض و پویای آسیای جنوبی و میانه تصورگردد: «در انکشافات منطقه که پاکستان و افغانستان شامل آنند، مناسبات حاکم گروههای مسلط سیاسی و انواع جریانهای ملی و قومی مؤثر اند. همچنان عامل (فاکتور) رادیکالیزم اسلامی که در همآهنگی با عنصر قومی- ملی توانایی تخریب ثبات در آسیای جنوبی و میانه را دارد، نیز از ارزش مهم برخوردار است.  این مناطق از زمانهای قدیم از ارزش مهم جیوپولیتیک برخوردار اند. همراه با سرزمینهای دیگرِ همجوار این ناحیه از گذشته ها نقطهء اتصال ایران، هند و آسیای میانه بوده اند.»

در نهایت مؤلف نتیجه گیری کرده است که: «الحاق ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب به پاکستان نتیجهء قانونمند مبارزات سیاسی در این استان در روند جدایی نیمقاره هند به دو دولت هند و پاکستان میباشد. آنچه مربوط به ملی گرایان پشتون میشود، میتوان گفت که جنبش آنها در شرایط نو نیز تغییر شکل یافت.

چنین است نکات اساسی مسأله نامبرده. و اوضاع کنونی در این ولایت و پیرامون آن در پاکستان و افغانستان چنانکه ما میبینیم ریشه های عمیقی دارند.»

 

در پایان از دوست دیرینه و عزیزم داکتر سمیع الله پویا که متن کتاب مذکور را در اختیام قرار داده است، صمیمانه سپاسگذاری مینمایم.

 

خلیل وداد جولای سال ۲۰۱۶ شهر لاهه (دنهاگ) هالند

انستیتوت خاورشناسی فرهنگستان (اکادمی) علوم روسیه

 

РОССИЙСКАЯ  АКАДЕМИЯ НАУК

ИНСТИТУТ    ВОСТОКОВЕДЕНИЯ

 

مؤلف: یو. ن. پانیچکین

 

Ю.Н. Паничкин

 

پیدایش پاکستان و معضل پشتونستان

ОБРАЗОВАНИЕ ПАКИСТАНА И ПУШТУНСКИЙ ВОПРОС

Москва 2005

 

چاپ متن روسی مسکو سال ۲۰۰۵

 

برگردان  بفارسی- دری خلیل وداد

سر ویراستار:

پروفیسور دکتور علوم تاریخی و. یا. بیلوکرینتیسکی

 

تقریظ از:

پروفیسور دکتور علوم تاریخی  موسکالینکو

 دوکتور علوم تاریخی رو. م. مقیم جانوا

مؤلف: پانیچکین یو. ن.

 

پیدایش پاکستان و معضل پشتونستان

 

انستیتوت خاورشناسی فرهنگستان علوم روسیه

 

در این رساله علمی (مونوگراف) مسایل مربوط به  تقسیم هند برتانوی درسال ۱۹۴۷ و پیدایش دولت پاکستان و سرنوشت بعدی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به بررسی گرفته شده است. در پژوهش کنونی به مسایل تاریخی جنبشهای سیاسی در ولایت (صوبه) سرحد بخاطر آزدی از سیطره انگلیس در پیوند با جنبش خلقهای شبه قاره برای آزادی از وابستگی بریتانیا پرداخته شده است. همچنان به مبارزات درون ایالتی شعبات کانگرس ملی و مسلم لیگ هند که یکی هوادار هند واحد و دیگری طرفدار ایجاد پاکستان بود و حل مسأله تعلق ایالت صوبه سرحد به پاکستان، توجه ویژه معطوف شده است.

فهرست مندرجات

 

  ……………………………………………………………………………………ص….. پیشگفتار

بخش یکم. گذشتهء تاریخی معضل پشتونستان و ایجاد ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب……….ص…..

بخش دوم. مبارزه سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب  در سالهای ۲۰ و ۳۰ سدهء ۲۰.  ص……

بخش سوم. پروسهء سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب سال ۱۹۳۷- اگست ۱۹۴۶…….ص…..

سال۱۹۳۷ و نخستین حکومت کانگرسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب. اوضاع ۱. انتخابات

در هند و ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب پس از کناره گیری حکومت  …… ……………. ص…..

۲.  اوضاع در هند برتانوی و در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب در آغاز سال ۱۹۴۵ .

دومین حکومت کانگرسی………………………………………………………………………ص……..

۳. آمادگی به آنتخابات و انتخابات سال ۱۹۴۶.

۴. سومین حکومت کانگرسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب……………………… ص……

بخش چهارم. تصمیم مبنی بر تعلق ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب به پاکستان……….ص. ……

۱. موقف مسلم لیگ سراسری هند و محمد علی جناح. کمپاین نافرمانی مدنی مسلم لیگ در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب……………………………………………………………………ص…….

۲. تقویت جایگاه مسلم لگ در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب………………………….ص……

۳. «برنامه ۳ جون» و ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب. پیروزی هواداران پیوستن به پاکستان

………………………………………………………………………………………………..ص……

سخن پایانی…………………………………………………………………………………. ص……

یاددهانی…………………………………………………………………………………….. ص……

کتابنامه …………………………………………………………………………………..ص…………

فهرست اعلام………………………………………………………………………………ص……….

  (فهرست عناوین متن انگلیسی).…………………………………….. ص……… CONTENTS

  (نتیجه گیری متن انگلیسی)…………………………………………ص……….  SUMMARY

                                             پیشگفتار

 

این پژوهش به مبارزه سیاسی  در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب هندوستان مستعمره پیشین در مرحلهء نهایی آن که به استقلال کشور و تقسیم این مستعمره به دو کشور هند و پاکستان انجامید پرداخته است.

چوکات اساسی کرونولوژیک این اثر سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۷ یعنی دوره یی از آغاز مبارزات سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تا الحاق آنجا به پاکستان را دربر میگیرد. در پژوهش کنونی به رویدادهای جنوری ۱۹۴۵ تا جولای ۱۹۴۷ زمانیکه عملاً مسأله اعطای استقلال به هند برتانوی و تقسیم آن به هند و پاکستان مطرح شد، توجه ویژه معطوف شده است. نقطه عطف پژوهش- مبارزه بخش ولایتی حزب کانگرس ملی هند که در وجودش سازمان ملی گرایان پشتون «پختون جرگه» («کنفرانس پشتونها») یا «لیگ پشتونها») را با گروههای داوطلب آن موسوم به «خدایی خدمتگار» («خادمان خداوند») و یا آنطوریکه استعمارگران انگلیس میگفتند، «سرخ پوشان» (نظر به رنگ پوشاک و پیراهن شان) را با خود داشت از یکسو و هواداران پیدایش پاکستان در رأس رهبران بخش ولایتی مسلم لیگ از سوی دیگر، میباشد.

مبرم بودن، نوآوری علمی و همچنان ارزش سیاسی پژوهش عبارت است از: یکم، ویژگیهای تاریخی مبارزه ملی- آزادیبخش در هند و در گام نخست در مناطق شمالغرب آن که شامل پاکستان شدند، پیش ازاین بگونه ژرف بررسی نشده اند. دومُ  ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تاکنون ناحیهء مهم جیوپولیتیک مرتبط با افغانستان است. سوم، در نمونهء تاریخی بررسی شده در این اثر میشود بروشنی دید چگونه در مناطق عمدتاً پشتون نشین، بسرعت و بطور ریشه یی سمت و سوی مساعی نیروهای حاکمه سیاسی دگرگون میگردیدند.

برشالودهء (برداشتهای) تاریخی میتوان گفت که ایالت شمالغرب همانند بخشی از هندِ مستعمره در مناسبات جیوپولیتیک هند برتانوی از  ارزش مهمی در نیمهء دوم سده نزدهم برخوردار بوده و بزور به سرزمینهای آنکشور ملحق شده است. ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب که در سال ۱۹۰۱ ایجادشده، یگانه استانی بود با بیشترینه باشندگان مسلمان که پیش از تقسیم کشور در سال ۱۹۴۷ در حاکمیت آن مخالفان مسلم لیگ قرارداشته و میان هواداران پاکستان و مخالفان آن مبارزات شدیدی جریان داشت.

 پیرامون سرنوشت بعدی ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب، میتوان گفت که نباید آنرا سوا از اوضاع نهایت بغرنج، متناقض و پویای آسیای جنوبی و میانه تصور کرد. در این پیشگفتار البته تحلیل ژرف این موضوع لزوم ندارد. مگر کافی است رویاروییهای شدید میان هند و پاکستان را ازجمله در مسأله کشمیر یادآوری نمود. همچنان در کشور همسایهء پاکستان افغانستان پس از سرکوب رژیم طالبها که در جریان چندین سال از حمایت پاکستان برخوردار بود، وضعیت متشنج و بی ثبات جریان دارد. در انکشافات منطقه که پاکستان و افغانستان شامل آنند، مناسبات حاکم گروههای مسلط سیاسی و انواع جریانهای ملی و قومی متأثر اند. همچنان عامل (فاکتور) رادیکالیزم اسلامی که در همآهنگی با عنصر قومی- ملی توانایی تخریب ثبات در آسیای جنوبی و میانه را دارد، نیز از ارزش مهم برخوردار است.

شالودهء مأخذی (رویکردی) پژوهش حاضر را اسناد انگلیسی¹، هند برتانوی²، مطبوعات دورانی منتشره هند برتانوی³ و بیانات رهبران سیاسی و دولتی4 میسازد. مؤلف همچنان آثار مورخان روسی آ. م. دیاکووا5، ال. ار. گوردون6، ک.آ. انتونووا، گ.م. بونگارد- لیوین و گ.گ. کتوفسکی (مؤلف بخشهایی از تاریخ نوینِ گ.گ.کتوفسکی7) را نیز بکار گرفته است. یو. و. گانکوفسکی و ال. ار. گوردون- پولونسکایا در کتاب «تاریخ پاکستان» نیز به مسایل ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تماس گرفته اند. در این کتاب مؤلف از پژوهش بزرگ یو. و. گانکوفسکی در بارهء پیدایش و تاریخ قومی (اتنیک) مردمان پاکستان8، اثر یو. آ. پاناماریوف9، آثار تیمیرخانوف 10، ت. د. جباروف11 و دیگران نیز بهره برده است. آشنایی با آثار خاورشناسان روسی چون و.یا. بیلوکرینسکی، و.ان. موسکالینکو، ار.ام. مقیم جانوا، آ.و. رایکوف، ای.و. ژومایدا، او. و. پلیشوف، ال. یو. موروزوا و دیگران برای مؤلف این کتاب از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است.

مؤلف از نوشته های مؤلفان خارجی: ان. ک. سنگ و آ. چ. بنرجی، ج. ل. نهرو، م. ک. گاندی، عبدالکلام آزاد، آ. ک. گوپتا. و دیگر مورخان، مؤلفان و شخصیتهای سیاسی12، نیز در تهیهء رساله اش مستفید گردیده است. برعلاوه وی از آثار مؤلفان پاکستانی- عبدالغفار خان، عبدالولی خان، خ.ب. سید، ح. قریشی وغیره13  نیز بهره گرفته ااست.

مؤلف همچنان از آثار والی (گورنر) ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب ا. کِروِی، نایب السلطنه (وایسرای) پیشین هندِ برتانوی لارد آ. پ. اویویل، کتاب مؤلف سویدنی یانسون، اثر نویسنده امریکایی س. آ. ریتنبرگ و کتب مؤلفان دیگر غربی14 نیز استفاده کرده است. چنین است کوتاه نظری بر منابع و رویکردهای استفاده شده توسط مؤلف در جریان تهیهء این پژوهش.

مؤلف در اثر خویش با تفصیل به جریان تضعیف تدریجی نیروهای جنبش سراسری ملی هند و نیرومندی سازمانهای متکی به همبستگی و دفاع از حقوق مسلمانان در این ولایت پرداخته است. در این پژوهش از برخی اسناد نو و همچنان تحقیقهای خارجی که نتیجه گیریهای آنها پیش ازین بطور گسترده در آثار علمی روسی مورد استفاده قرار  نه گرفته اند، بهره گرفته شده است. در این کتاب مؤلف به مسأله ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب از نگاه عمومی (جهانی)، منطقوی و محلی در پیوند با «بازی بزرگ» که میان روسیه و بریتانیا در آسیا جریان داشته و نوسانات در مبارزات هند مستعمره  بویژه در ناحیهء انتهایی شمالغرب (هند) پرتو افگنده است.

به اینوسیله مؤلف از دکتور علوم تاریخ بیلوکرینسکی آمر شعبهء آسیای جنوبی و خاور میانهء  انستیتوت شرقشناسی اکادمی (فرهنگستان) علوم روسیه، و. ان. موسکالینکو مسوول سکتور پاکستان، ر. ان. مقیم جانوا کارمند ارشد سکتور پاکستان انستیتوت نامبرده، نامزد علوم تاریخ او. و. پلیشوف، آمر سکتور افغانستان دکتور علوم  و. گ. کارگون و آمر شعبهء پژوهشهای هندِ انستیتوت خاورشناسی نامزد علوم تاریخ ت. ل. شاومیان سپاسگذاری ژرف مینماید.

*****

بخش یکم

 

پیشینهء تاریخی پیدایش معضل پشتونستان و ایجاد ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب

 

ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب  هند برتانوی که اکنون شامل پاکستان بوده  و عمدتاً از خاکهای پشتونها تشکیل شده، تا الحاق آنها توسط انگلیس در تشکیل دولت سیکها و پیش از آن شامل دولت افغانی امپراتوری درانی بود. این سرزمینها از امپراتوری نامبرده توسط مهاراجه رنجیت سنگ در نیمهء دوم سده ۱۸ غصب شده بودند. این مناطق از زمانهای قدیم از ارزش مهم جیوپولیتیک برخوردار اند. همراه با سرزمینهای دیگرِ همجوار این ناحیه از گذشته ها نقطهء اتصال ایران، هند و آسیای میانه بوده است. ارزش این ناحیه را سپه سالاران ایرانی و اسکندر مقدونی نیز میدانستند. برای اینکه به این موضوع پی برد کافی است کتاب مشهور آرین «لشکرکشی اسکندر»1 را خواند.

همچنان این ناحیه در سدههای میانه (قرون وسطی) نیز از اهمیت بسیار برخوردار بود. درست از همین طریق فاتحان از آسیای صغیر و میانه و تردد نموده و همچنان راههای کاروانهای داخل هند و بحیره عرب و خلیج بنگال از همینجا میگذشتند. مگر این ناحیه در عصر نو بویژه پس از استقرار استعمار انگلیس در هند از اهمیت بیشتری برخوردار شد.

این منطقه از زمان باستان مسکون بوده و بدون شک اخلاف باشندگان گذشته یکی از بخشهای ارگانیک آنچه را که در پروسهء رشد تاریخی بحیث قوم پشتون بروز نمود، ساختند.

پیدایش و تاریخ مردم پشتون در روسیه و خارج از آن مورد توجه دانشمندان بوده است. چنانچه یو. و. گانکوفسکی در کتاب «مردمان پاکستان» (مراحل اصلی تاریخ قومی) مینویسد، که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها را باشندگان ایرانی- شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند) تشکیل میدهد. او همچنان خاطرنشان میسازد که این طوایف در ناحیهء نامبرده در نیمه هزارهء میلادی جابجا شدند. پس از انحلال حاکمیت یفتلی ها، برخی از عشایر یفتلی به ناحیهء کوههای سلیمان که فاقد چراگاهها و آب کافی بود، رانده شده و شالودهء قوم پشتون را گذاشتند.

رشد نفوس باعث اسکان پشتونها در مناطق همسایه شد. بخشی از قبایل دهنشین شدند ولی برخی دیگر به کوچیگری ادامه داد.2

در سدههای ۱۲ تا ۱۷ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و برخی نواحی در استان کابل را تسخیرنمودند3. اسکان پشتونها باعث پیدایش سرزمینهای آزاد شد، چونکه هنگام تهاجم چنگیزخان و اخلافش این نواحی از ساکنان (اصلی آن) مردم تاجیک- ایرانی و هند- آریایی تخلیه شده و یا اینکه آنها بجاهای امن کوچیدند. پشتونها بتدریج به اسلام گرویدند.

رشد جامعه پشتون باعث آن شد تا پشتونها به مناسبات بازرگانی با همسایه ها کشانده شوند. مگر زمان دراز پشتونها فاقد شهرهای خویش بودند. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پشاور بیشترینهء باشندگان آن از مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.4

رشد اجتماعی پشتونها باعث شد تا در سرزمینهای پشتون نشین نخستین تشکلات خاناتی- فیودالی پدید آید. در نیمهء قرن ۱۸ در سال ۱۷۴۷ شرایطی برای پیدایش نخستین دولت افغانی یعنی امپراتوری درانی بمیان آمد. جامعه پشتون به مرحلهء نوین رشد اجتماعی- اقتصادی و اشتراک قومی وارد شد.

تاریخ پیدایش نخستین دولت افغانی چنین است. در سالهای ۳۰ پایانی قرن ۱۸ برخی از سرزمینهای افغانی شامل ساحهء زمامدار فارس نادر شاه (افشار) شد که در سال ۱۷۳۹ به هند لشکر کشیده و از دست شاه مغول فرمان تعلقِ سرزمینهایشان در شمال رودخانه هند (یعنی سرزمینهای افغانستان کنونی) را بخویش بدست آورد.5 برخی از خوانین فیودال افغان در این لشکرکشی سهم داشتند. جنگ خونین قبایل افغان دربرابر تسلط نادرشاه چندین سال دوام کرد.

پس از مرگ نادرشاه (افشار) که بدست توطئه گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ کشته شد، امپراتوری پهناور وی ازهم پاشید. بخشهایی از دولت او به حاکمیتهای مستقل تبدیل شدند. واحدهای افغانی نادرشاه در رأس چند خان قبیلهء ابدالی، با غصب قسمتی از ذخایر توپخانه ارتش فارس و خرانهء شاهی از قرارگاه خویش در خراسان حرکت کرده و در نزدیکی قندهار مستقر شدند. در اینجا در مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر سال ۱۷۴۷ جرگهء خانهای نیرومندِ طوایف اصلی ابدالی دایر شد. پس از چندین نشست آنها احمدخان سپه سالار جوان طایفهء سدوزایی را به شاهی برگزیدند.6

از آنجاییکه در بنیانگذاری دولت افغانی خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، آنها مواقف کلیدی را در حکومت افغانی بدست آوردند که این امر در تغییر نام قبیله ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر) نیز بازتاب یافت.7

احمدشاه با اتکأ به سوارکاران ماهر و آبدیده از جنگها، در آغاز مواضعش را در ولایت قندهار مستحکم نمود. سپس او قلات و غلزایی، غزنی، کابل و پیشاور را تسخیر کرد.  پس از آن خانهای عشایر  مناطق شرقی نیز دولت اورا برسمیت شناختند.8  همین نواحی هستهء دولت درانی را میساختند. از همینجا احمدشاه حکومتش را به مناطق شمالغربی هند گسترد. احمدشاه (پیش ازین) نیز با لشکر نادرشاه افشار به آنجا رفته بود.9 با درک ضعف دولت مغلها  او تصمیم گرفت همهء هند را تسخیر کند. وی به آنجا پنج بار لشکر کشید: در سالهای ۱۷۴۸، ۱۷۵۰، ۱۷۵۶- ۱۷۵۷ و ۱۷۵۸. با توجه به واقعیت ایجاد دولت واحد افغانی باید پذیرفت که این حاکمیت در واقع دولتِ غاصبان بود که لشکرکشیهای چپاولگرانه را در سرزمین همسایه انجام میداد. «چنانچه در سال ۱۷۵۷ با تسخیر دهلی احمدشاه فرمان جریمهء ۱۰ ملیون روپیه یی را داد، درحالیکه غنیمت شخصی شاه را در ۲۸ هزار شتر و گاومیش انتقال میدادند. تجهیزات توپخانه یی غنیمت گرفته شده از دشمن بیکاره شده بود چون حیوانات ناقل آنها تماماً ازمیان رفته بودند. همچنان تصاویری همانندِ این لشکرکشیهای چپاولگرانه مگر به پهنای ء کمتری در لشکرکشیهای خراسان وی نیز مشاهده میشود.»10

این نه لشکر مغلها بلکه سیکها بودند که با مقاومت شدید راه ارتباطی احمدشاه با افغانستان (کنونی) را قطع کردند.11 پنجاب در نهایت به ترکیب دولت درانی شامل شد، مگر سیکها در سالهای ۶۰ سدهء هژدهم دست به قیام زده و تمام سرزمینها باستنثنای مُلتان را بدست گرفتند. در سال۱۷۶۵ شورای گورا ماتای سپه سالاران سیکه آزادی پنجاب را اعلام کرد. 12

تا زمانیکه احمدشاه در لشکرکشیهایش پیروزبود، فیودالهایی که از او بخشش بیشمار و زمین بدست میآوردند، حکومتش را میپذیرفتند. مگر زمانیکه شکستها آغاز شده و نبود غنیمتهای جنگی با افزایش بهره کشی زحمتکشان افغان همروستایشان ازدیاد یافت، حاکمان محلی نمیخواستند دیگر دارایی های شان را با زمامداران مرکزی تقسیم کنند. به اینترتیب تمایلات جدایی طلبانه خانهای افغان تشدید شد.

احمدشاه در سال ۱۷۷۳ فوت کرده و پسر جانشینش تیمورشاه پایتخت را از قندهار به کابل آورد. احساسات جدایی طلبانهء فیودالهای افغانی افزایش یافته و او مجبور شد مبارزه شدیدی را به پیش ببرد. چندین بار به او سؤقصد شد و در نهایت زندگی اش با مسومیت پایان یافت.

پسر تیمورشاه شاه زمان برای پایان دادن به جریانهای جدایی طلبانه خواست پایتخت را به لاهور انتقال دهد که برای انجام آن به سیاست تجاورمندانه به هند شرقی ضرورت داشت. مگر در سال ۱۷۹۹رویدای به وقوع پیوست که به سرنوشت بعدی پشتونهای شرقی از اهمیت بزرگی برخوردار شد. شاه زمان حق ادارهء لاهور را به رنجیت سنگ سردار جوان ولی پرنفوذ سیکه داد. رنجیت سنگ بخش بزرگ ساحهء افغانها در هند شمالغربی را به اطاعت خویش واداشته و دولت توانمندی را (با مرکزیت پنجاب) بنیان گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ وجود داشت.13

در همانسال۱۷۹۹ توطئه یی تحت رهبری سردارِ نیرومند طایفه بارکزایی پاینده خان برضد شاه زمان سازماندهی شد. دسیسه گران افشأ و اعدام شدند مگر این امر باعث بهبود جایگاه شاه زمان نشد. چنانچه فرزند پاینده خان فتح خان بارکزایی و همفکرانش از برادر پنهان شده و رقیب شاه زمان در ایران محمود حمایت میکردند. درنهایت شاه زمان شکست داده شده، کور گردیده و بجایش به تخت سلطنت شاه محمود نصب شد (۱۸۰۳-۱۸۰۱) که در واقع آلهء دست طوایف درانی بود. در سال ۱۸۰۳ او نیز سقوط داده شده و برادر دیگر شاه زمان، شجاع الملک (۱۸۱۸-۱۸۰۹) به سلطنت شانده شد. زمامداران نامنهاد دولت هرچه بیشتر به بازیچهء دست اربابان فیودال تبدیل میشدند. امپراتوری درانی به زوالش نزدیک میشد.

در پایان سدهء ۱۸ و آغاز قرن ۱۹ انگلیسها برای نخستین بار تلاش نمودند در امور درونی افغانستان مداخله کنند. سردمداران کمپنی هند شرقی برای جلوگیری ازاتحاد شاه زمان و زمامدار دولت میسور مستقر در جنوب هندوستان تیپو سلطان از نفوذ خویش در فارس بهره گرفته و شاه زمان را به سقوط کشاندند. در سال ۱۸۰۸ هیأت دیپلماتیک انگلیس در رأس م. الفنستُن به افغانستان (امروزه) رفته و توانست بتاریخ ۱۷ جون سال ۱۸۰۹ عهدنامه یی را با شاه شجاع امضأ کند که برمبنای آن شاه نامبرده پذیرفت از عبور نیروهای فرانسوی در صورت لشکر کشی ناپلیونِ یکم به هندوستان جلوگیری کرده و به اتحاد فرانسه- روسیه شامل نشود. مگر این عهدنامه بروی کاغذ باقی ماند چون پس از امضای آن شاه شجاع از سلطنت ساقط شد.14

هنوز پیش ازآنکه کنگرهء ویانا (سپتامبر ۱۸۱۴- جون ۱۸۱۵) تصمیم دگرگونی مرزهای اروپا را بگیرد، امپراتوری بریتانیا آمادهء دفع «خطر روسیه» در آسیا بود. بتاریخ ۱۵ نوامبر ۱۸۱۴ میان دولتهای فارس و انگلستان عهدنامهء تهران امضأ شد. برشالودهء این عهدنامه فارس میپذیرفت هیچ لشکر اروپایی را اجازهء عبور به هند ندهد. مطابق این عهدنامه آنکشور (فارس) تعهد میکرد که خانات خیوا، بخارا و قوقند را نیز به برخورد همانند معتقد سازد. همچنان مرزهای روسیه و فارس باید برشالودهء عهدنامهء مشترک برتانیا، فارس و روسیه باید مشخص میشدند. برعلاوه فارس و انگلستان تعهد میکردند که بهمدیگر در حالات جنگ کمک کنند، مگر درصورت جنگ افغان- انگلیس، فارس متعهد میشد که ارتش اش را دراختیار انگلستان قرار دهد و درصورت رویارویی افغان- فارس بریتانیا میپذیرفت که مداخله نه نموده و دست به هر اقدامی بزند، تا از اقدامات جنگی در هردوسوی جلوگیری کند.15

مگر در سرزمینهای پشتونهای شرقی انگلیسها هنوز در دههء سوم قرن ۱۹ به فعالیت آغازیده بودند. چنانچه او. مورکرافت پیشتر در سال ۱۸۲۴ به وزیرستان داخل شده و ای. میسون ازین نواحی در سالهای ۱۸۳۰-۱۸۲۰ دیدن نموده و مدتی را در میان پشتونها گذراند، تا تاریخ و شیوهء زندگی آنانرا بیآموزد.16

آنچه مربوط به وضعیت عام امپراتوری درانی میشود، میتوان گفت که این دولت به خاننشینهای مستقل تجزیه شد. در کابل، قندهار و پیشاور زمام امور را خانان بارکزایی بدست گرفتند. در هرات شاه محمود که تاج امپراتوری را در سال ۱۸۱۸ ازدست داده بود، هنوز مستقر بود. مگر دیگر چیزی بنام دولت فراگیر افغان وجود نداشت.

لازم به یادآوریست که بیشترینه سرزمینهای های افغانستان که پسانها توسط بریتانیا غصب و جزء خاک هند برتانوی شدند، از فیودالهای افغان وابسته به دولت سیکه بودند. البته پیشروی سیکها بخاک حکومت درانی نه فقط بوسیلهء فشار مستقیم نظامی بلکه بواسطهء خیانت صریح به منافع ملی ازسوی فیودالان درانی صورت میگرفت. بدلیل هرج و مرج (انارشی) آغاز شده والیان استانها به خاننشینهای مستقلی تبدیل شدند. چنانچه در سال ۱۸۱۰ مظفر خان حاکم ملتان که از کمک حکومت مرکزی برای دفع حملهء سیکها ناامید شده بود به گورجنرال کمپنی هند شرقی  روآورده و اطاعت خویش را به انگلیسها اعلام کرد. 17 و جهانگیرخان کورزایی، والی اتُک مستقیماً دست به خیانت زد. او این نقطهء مهم استراتیژیک برای انتقال از رودخانهء هند را به مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ فروخت.18  در سال ۱۸۱۸ رنجیت سنگ ملتان را تسخیر کرده و در سال ۱۸۱۹ کشمیر را اشغال نموده و درنتیجه ساحل رودخانهء هند را که افغانان ساکن آن بودند نیز گرفت.19.  درسال ۱۸۱۸ لشکر رنجیت سنگ نخستین بار درونِ پیشاور شد، مگر اینبار او از حاکمیتش به آنجا خودداری کرد. وی در سال ۱۸۱۹ دیره غازی خان را و در سال ۱۸۲۱ دیره اسماعیل خان را تسخیر نمود.20.

حاکم کابل محمد عظیم که پیشاور را جزء خاکش میپنداشت، نمیخواست آنجا را به سیکها بدهد، در سال ۱۸۲۲ به آنجا رفت، مگر به سبب وضعیت بغرنج در کابل بزودی مجبور به برگشت شد. مگر والی بارکزایی پیشاور سلطان محمد (طلایی، مترجم) با آگاهی از تحرکات رنجیت سنگ بیدرنگ از تابعیت خویش و پرداخت باج اطمینان داده و خودرا نه والی محمد عظیم خان بلکه استاندار مهاراجهء سیکها اعلام کرد. در نهایت رنجیت سنگ لشکرش را از انجا بازخواند. مگر محمد عظیم از برسمیت شناختن حاکمیت رنجیت سنگ بالای خاننشین پیشاور خودداری میکرد. در ماه جنوری سال ۱۸۲۳ او (محمدعظیم، مترجم)  با لشکری به پیشاور رفت. حاکم پیشاور سلطان محمد (طلایی) مجبور به فرار شده  و نزد یوسفزاییها پنهان شد.21

رنجیت سنگ به برسمیت شناختن حکومتش بالای پیشاور و پرداخت باج و خراج قناعت کرده ولی نمیتوانست ادعای کابل را نسبت به غنیمت بدست آمده اش بپذیرد. ترس از خطر اسارت بیگانگان پشتونهای یوسفزی، افریدی و ختک را واداشت تا در دفع تجاوزِ سیکها سهیم شوند. مگر حاکم دیره غازی خان نزد رنجیت سنگ شفاعت یوسفزاییهای زیر فرمانش را کرده و آنها را از حرکت سراسری بازداشت.22

نبرد سرنوشت ساز در نزدیکی نوشیره صورت گرفت. داوطلبان قبایلی با دلیری میرزمیدند، مگر شخص محمد عظیم که خود آغازگر این «جهاد مقدس» بود، هیچ کمکی را به آنان نکرد. با باور نمودن به خبر جعلی مبنی بر اینکه سیکها به دژ ماچینان جاییکه خانواده و خزانه محمد عظیم قرار داشت، او به ماچینان حمله نموده و به واحدهایش امر عقب نشینی از پیشاور را داد.23  در نتیجه رنجیت سنگ به پیروزی نهایی دست یازید. برشالودهء برخی منابع تلفات قبایل افغان در این نبرد تا ۱۰ هزار نفر بود.24

پس از پیروزی نوشیره رنجیت سنگ شهر پیشاور را تسخیر کرد. مگر مهاراجه سیکها (رنجیت، مترجم) سلطان محمد (طلایی) را در رأس حکومت پیشاور ماند که وی خود را استاندار رنجیت سنگ و رعیت وی اعلام کرد.

بزودی پس از افتضاح نوشیره محمد عظیم خان مرد. در کابل مبارزه برای قدرت آغاز شد. چنانچه والی غرنی دوست محمد خان نیز از مدعیان کرسی آنجا بود. زمامدار کابل حبیب الله فزرند محمد عظیم برای جلب کمک به حاکم قندهار شیردل خان مراجعه کرد. دوست محمد دست به محاصرهء دژ بالاحصار زد، مگر نبرد میان قطعات او و نیروهای شیردل خان به چیزی نیانجامید.  مذاکرات صلح که در آنها نمایندگان خانهای دیگر بارکزایی (خویشاوندان و هم قبیله یی های رهبر بارکزاییان فتح خان بارکزایی که قبلاً در چندین دوره وزیر بوده و پس از سقوط شاه شجاع در سال ۱۸۰۹، در دورهء محمودشاه در ۱۸۰۳-۱۸۰۱، ۱۸۰۹-۱۸۰۹- حاکمیت را خود بدست گرفته و سپس به امر شاه در سال ۱۸۱۸ نامبرده کشته شد) نیز سهم داشتند، به عقد آشتی انجامید.25 باینترتیب برادران بارکزایی مهتری شیردل خان را پذیرفته و شهرها و ولایات افغانستان را میان خویش تقسیم کردند. در پیشاور عطا محمد خان، سید محمد خان و پیر محمد خان باقی ماندند. مگر بزودی دوست محمد کابل را تسخیر نموده، سلطان محمد خان (طلایی) را از آنجا رانده و مبارزه اش را برای گسترش حاکمیتش آغاز کرد.26

رنجیت سنگ پس از پیروزی در نزدیکی نوشیره و تسخیر پیشاور نیروهای اصلی اش را به لاهور جابجا کرده و فرماندهی باقیماندهء قطعاتش در وادی پیشاور را به یکی از سردارانش بنام هری سنگ سپرد. در سال ۱۸۲۴ یوسفزاییها و قبایل افغان ساکن دوسوی رودخانه هند در نواحی بالاتر از اتُک دست بقیامی علیه سیکها زدند. در رأس این قیام یکی از اشتراک کنندگان جنگ نوشیره سید اکبرخان قرار داشت. هری سنگ توانست برخی از ولایت هزاره در ساحل چپ رودخانه هند را تسخیر کند. هری سنگ در بیست و پنج کیلومتری سیتانه یک قلعه جنگی ساخت. و. آ. رومودین (مؤرخ  شوروی- روسی، مترجم) مینویسد، سیتانه که در ساحل دیگر قرار داشت، به مرکز اساسی مبارزه علیه سیکها تبیل شد و تلاشهای هری سنگ و خود رنجیت سنگ برای گذار از رودخانه هند به شکست انجامیدند.27 در اینباره ال. ر. گوردون- پولونسکایا در پژوهشش «جریان اسلامی در پندار اجتماعی هند و پاکستان» نیز نوشته است.

مبارزات بعدی علیه سیکها را سید احمدشاه متولد بارِلِوِی شهری در شمال هند پیش میبرد. از آنجاییکه پندارهای وی در شکل گیری ناسیونالیزم اسلامی در سرزمینهای پشتونها تأثیر مهمی داشتند، بنابراین لازم است تا به نظریات وی بطور مفصل بپردازیم. ک.آ. انتونوا و گ.گ. کتوفسکی تأکید میکنند که جنبش ضد استعماری فرقهء اسلامی وهابیها زیر رهبری سید احمد بارِلِوِی (۱۸۳۱-۱۷۸۶) سرلشکر پیشین هولکار (شمال هند) پیش برده میشد. او «جهاد مقدس» علیه «کفار» که هند را تسخیر کرده بودند، را اعلام کرد. در سال۱۸۲۰ حاکمان استعماری وهابیها را از بیهار راندند که در نتیجه آنان در سیتانه در ساحهء قبایل پشتون جابجا شدند. در آنجا وهابیها با سیکها برویارویی پرداختند. در سال ۱۸۳۱ آنها سید احمد را کشتند.29

با تفاوت از این پژوهشها ال. ر. گوردون- پولونسکایا مینویسد که سید احمد پیرو متفکر اسلامی احمد عبدالرحمن شاه ولی الله (۱۷۶۲-۱۷۰۱) بود. شاه ولی الله فرزند بزرگترین روحانی دهلی در جریان ۱۲ سال در مدرسهء بنیانگذاشته شده توسط پدرش موسوم به «مدرسهء رحیمیه» مشغول تدریس بود. صدها طالب العلم نادار با امکانات وی مشغول آموزش بودند. او بشدت علیه محدودیت حلقات معارف اسلامی بوده و میگفت خودداری از گسترش آموزش اسلامی در میان اقشار گستردهء مردم امکانات نفوذ فرقهء های انحرافی را مهیا میسازد. وی پندارهایش را برمبنای قرآن و احادیث نبوی مستند میساخت. مگر او یک مبلغ سادهء این پندارها نبود. نیروی نظریات وی در اصل احیأ امپراتوریهای فیودالی هندوستان نهفته بود. مرام زندگی اش را وی در تقویت اجتماعات اسلامی میدید. ال. ر. گوردون- پولونسکایا تأکید مینماید که بیشترینه ایدیولوگهای ناسیونالیزم اسلامی پندارهای خویش را با آموزشهای های شاه ولی الله پیوند داده و خود را پیروان وی میپندارند.30

ال. ر. گوردون- پولونسکایا همچنان خاطرنشان میسازد که انگلیسها بیدلیل جنبش سید احمدخان را وهابی میپندارند. درحالیکه او پیرو عبدالوهاب نِجدی نبود. خودِ سید احمد تجربهء نو مذهبی اش را «طریقه» و یکی از اشکال تصوف پنداشته و همراه تیوریسین دیگر همپندارش محمد اسماعیل عبدالغنی (۱۸۳۱-۱۷۸۱) این جریان را «طریقه محمدیه» مرتبط با علمای نامور طایفهء شاه ولی الله دانسته و  میپنداشت که نظریات تصوفی پیرامون مساوات دربرابر خدا به بهترین گونه یی بیانگر اصول اولیهء اسلام میباشد. مهمترین اصل در جهانبینی وی جهاد مقدس برضد کفار بود.31

ال. ر. گوردون- پولونسکایا مینویسد که سید احمد بارِلِوِی «جماعت مجاهدین» را بنیان گذارد. با درنظر داشت پیگردهای زمامداران انگلیس او مرکزش را به سیتانه انتقال داد. سید احمد نه تنها در مقابل انگلیسها بلکه دربرابر هندوها و سیکها نیز میرزمید. پس از نخستین پیروزیها بالای سیکها در یک نشست سران و مجاهدان بتاریخ ۱۱ جنوری سال ۱۸۲۷ او بحیث امام آنان انتخاب شد. در حالیکه مردم اورا پادشاه مینامیدند. سید احمد هوادار قدرت و حاکمیت مگر جمعآوری مالیات از مردم بود ولی پیشبرد دُکتُرین «برادری دینی» و همچنان اقداماتش برضد رسوم پشتونها اورا از مردم دور ساختند. 32

پژوهشگر روسی دیگر و. آ. رومودین مینویسد که سید احمد پس از نفوذ در سرزمینهای پشتونها مذاکراتی را با کرسی نشینان کابل بارکزاییها برای کشاندن آنان به «جهاد» برضد سیکها پیش میبرد، مگر قادر به جلب پشتیبانی آنها نشد. زمامدار کابل دوست محمد و استاندار پیشاور یارمحمد نیز از اشتراک مستقیم در جنگ خودداری کردند.  بنابراین سید احمد به فتح خان رهبر خودوخیلهای ماندان مراجعه نموده و بکمک وی حاکم یوسفزاییها شد. سیداحمد قادر شد در میان سالهای ۱۸۲۹-۱۸۳۰ پیشاور را تسخیر کند. او حتی در آنجا سکهء خودش را ضرب زد. ظاهراً میخواست او به تنهایی حکومت کند. وی قبایل متبوعش را مجبور به پرداخت مالیه (عشر) کرده وتلاش نمود برخی سنتهای پشتونها را تغییر دهد. این سیاست وی باعث موج نارضایتی شد. پشتونها قیام کردند و سیداحمد مجبور شد پیشاور را ترک کند. پس از این او به مبارزه اش با سیکها در ساحل راست رودخانه هند در ناحیهء هزاره ادامه داد. در آنجا در سال ۱۸۳۱ وی در جریان نبرد در بالکوت کشته شد. پس از مرگ سیداحمد یکی از همرزمان نزدیکش سید اکبر در سیتان مستقر شد که بتدریج به پنهانگاه مبارزان ضد سیک و همچنان ضد انگلیس تبدیل شد. درجریان سالهای بیشمار این شهر ارزشش را به مثابه یکی از مراکز پشتونها و مسلمانان در نبرد علیه حاکمیت انگلیس حفظ کرد.33

پس از طرد سیداحمد رنجیت سنگ بخش بزرگ وادی پیشاور را تسخیر نموده و به دست نشانده اش سلطان محمد (طلایی، مترجم) پیشاور و حومه اش را با ناحیهء کوهات واگذاشت.34

یو. و. گانکوفسکی مینویسد که دوست محمدخان که حاکم کابل شده بود، خواستار اتحاد قبایل افغان بود.35  و. آ. رومودین نیز خاطر نشان میسازد که دوست محمد مبارزه برای اتحاد افغانستان را آغاز کرد. چنانچه او ارتش اشرا نیرومند و مدرن ساخته حتی تولید تفنگهای میل دراز را که قدرت آتش مسافه طولانی تر نسبت به تفنگهای موجود در اردوی کمپنی هند شرقی را داشتند، آغاز کرد. با اتکأ به ارتش دوست محمد به ساحهء حاکمیتش را گسترش داد.36

این امر باعث نگرانی کمپنی هند شرقی شد. برای مقابله با زمامدار کابل آنها شاه پیشین کابل از طایفهء سدوزایی شاه شجاع را استفاده نمودند. ن. ا. خالفین مینویسد که پناهندهء و مستمریخوار مستقر در لودهیانه در املاک مستعمراتی کمپنی هند شرقی زمامدار پیشین شاه شجاع آمادهء حمله به خاک افغانستان میشد.

پایان ترجمه بخش یکم.

Advertisements