83775 برای رفراندم انگلستان

آلمان برنده رفراندُم انگلستان شد

یونگه ولت- گزینش و ترجمه رضا نافعی

(رسیده بود بلائی و به خیر گذشت و دوباره پا در رکاب دوستانی هستم که در این مدت جویای حالم بودند. آنها که جویای نام نیستند و جویان حالند. دست همگی را می فشارم و رویتان را می بوسم)

رفراندم ها می توانند اهمیت تاریخی داشته باشند. در مراجعه به آراء عمومی برای ترک عضویت در اتحادیه اروپا 52 در صد از شرکت کنندگان در رفراندم انگلستان خواستار خروج از این اتحادیه شدند. هیچگاه بحران این ساختار کشورها  که اتحادیه اروپا خوانده می شود، بحران میان حاکمان و آنها که بر آنان حکومت می شود تا این حد آشکار نشده بود. اتحادیه اروپا در سال 1990 تاسیس و در مبارزه میان الیگارشی مالی بین المللی  و سرمایه داری صنعتی برای از میان برداشتن دموکراسی پارلمانی تبدیل به مهم ترین ابزار نبرد شد. حداکثر پس  از   دو   رفراندام در فرانسه و هلند در سال 2005  که عهد نامه تدوین قانون اساسی رد شد.

عهدنامهٔ تدوین قانون اساسی اروپا (Treaty establishing a Constitution for Europe و یا به اختصار TCE)(، که اغلب به آن قانون اساسی اروپا گفته می‌شود، عهدنامه‌ای بین‌المللی در سطح اروپا است که برای تدوین قانون اساسی اتحادیهٔ اروپا تلاش می‌کند. این عهدنامه در سال ۲۰۰۴ توسط نمایندگان اعضای اتحادیه امضا شد اما تصویب آن منوط به موافقت همه اعضا بود که دو عضو اتحادیه در همه‌پرسی آن را رد کردند. هدف اصلی از این کار جایگزینی و یکپارچه‌سازی عهدنامه‌های موجود است که قوانین فعلی اتحادیهٔ اروپا بر پایهٔ آنها نهاده شده است. برخی از این عهدنامه‌های موجود با یکدیگر هم‌پوشانی نیز دارند. از دیگر اهداف آن تدوین قوانین حقوق بشر یکسان در سراسر اتحادیهٔ اروپا و ایجاد مجرای تصمیم‌گیری برای این سازمان ۲۷ عضوی است.

نمایندگان اعضای اتحادیه عهد نامه را در ۲۹ اکتبر ۲۰۰۴ به امضا رساندند و روند تصویب در تک تک کشورهای عضو تا رأی عدم تأیید مردم فرانسه در ۲۹ مارس ۲۰۰۵ و هلند در ۱ ژوئن ۲۰۰۵ ادامه داشت. شکست قانون اساسی در گرفتن رأی تأیید در این کشورها باعث شد که کشورهای دیگر پروسهٔ تصویب آن را متوقف کنند و یا به تأخیر بیندازند. بنابراین این قانون در حال حاضر آیندهٔ مبهمی دارد. اگر این قانون تصویب می‌شد از ۱ نوامبر ۲۰۰۶ لازم‌الاجرا بود. تا دسامبر ۲۰۰۶ کشورهای اتریش، بلژیک، قبرس، استونی، فنلاند، آلمان، یونان، مجارستان، ایتالیا، لیتوانی، لوکزامبورگ، لتونی، مالت، اسلواکی، اسلوونی، و اسپانیا عهدنامهٔ قانون اساسی را تصویب کرده بودند.ویکی پدیا- مترجم)

نتیجه رفراندم روز پنجشنبه تقریبا هیچ تاثیری بر دیکتاتوری الیگارشی مالی ندارد. بزرگترین بنیاد سرمایه گذاری جهان – بلاک راک-  روز جمعه اعلام کرد: «خروج از اتحادیه اروپا هیچ تاثیر  برسرمایه گذاری و مشتریان در اروپا ندارد» گرچه حاصل رفراندم تا مدت زیادی موجب بلاتکلیفی در عرصه سیاست، اقتصاد و بازار ها خواهد شد اما از سوی دیگر «امکانات» تازه ای نیز بوجود خواهد آورد. در واقع نتیجه رفراندم بر جریان بازرگانی میان انگلستان و دیگر اعضای اتحادیه اروپا تاثیر واقعی نخواهد داشت. سرمایه بزرگ برای مرزها اعتبار چندانی قائل نیست، نمونه آن نروژ و سوئیس هستند.

بقول روزنامه انگلیسی «مورنینگ استار» راستگریان خواستار «رفراندام در انگلستان بودند. از این رو کارزاری هم که برای انجام آن برپا شد نژاد پرستانه بود. با این همه دلائل مثبتی نیز سبب گشتند تا سوسیالیست ها و کمونیست ها نیز خواستار خروج انگلستان از اتحادیه  اروپا بشوند. خروج انگلستان سبب شد تا یک مانع مهم برای دستیابی به دموکراسی بیشتر در شرائط کنونی که مناسبات سرمایه داری حاکم  است از میان برداشته شود.

از لحاظ استراتژیک نتیجه رفراندم برای آلمان یک پیروزی بود، دست کم گامی دیگر بسوی تقویت امپریالیسم آلمان در اتحادیه اروپا. با خروج انگلستان یک قدرت اتمی اتحادیه اروپا را ترک می کند، در عین حال آنگلا مرکل اعلام کرد که آلمان بر بودجه تسلیحاتی خود بیش از آنچه که ناتو خواسته است خواهد افزود. ناتو از اعضای خود خواست تا 2 در صد از تولید ناخالص داخلی را بر بودجه تسلیحات بیفزایند. مرکل اعلام کرد آلمان با افزایش 3.4 از تولید ناخلص داخلی به حد نصاب آمریکا نزدیک خواهد شد. بنا به نوشته هفته نامه آلمانی » دی سایت» شعار کنفرانس سران کشورهای ناتو در 8 و 9 ماه ژوئیه در ورشو «ارتقاء سلاح اتمی » است. «ایجاد وحشت» باردیگر  دکترین رسمی  غرب خواهد شد. در انگلستان نیز که یکی از تهاجمی ترین قدرت های امپریالیستی معاصر است- نمودارمشهود آن افغانستان، عراق، لیبی، سوریه- . رفراندام موجب تغییر اراده معطوف بر تسلط جهان نشده است، با توجه به وضعیت فعلی امور می تواند حتی آن را تشدید نیز کرده باشد. به هر حال آلمان برتجهیز اقتصادی و نظامی خود می افزاید.

 

http://www.jungewelt.de/2016/06-25/037.php

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطالب مرتبط

مشکل اتحاد اروپائی ها نیست

مشکل اتحاد سرمایه داران است

امروز، سومین روز از انجام رفراندُمی در انگلستان است که اکثریت شرکت کنندگان در آن به خروج این کشور از اتحادیه اروپا رای دادند. درباره نتیجه این رفراندم تمام رسانه های معروف خارجی و سپس رسانه های نیمه جان داخلی همه چیز گفتند، جز آنچه باید بگویند. بارها سخنرانی “کامرون” نخست وزیر انگلستان و اعلام استعفای او را پخش کردند و بارها دم از خطرات ناشی از این خروج برای اقتصاد انگلستان و اروپا گفتند، حتی از خوشحالی پوتین و داعش و ایران و غمگین شدن صدراعظم آلمان و رئیس جمهور امریکا. دروغ و تزویر و ریا را بنام خبر به خورد مردم دادند تا به ریشه ها نروند تا مردم دیگر کشورها سرود را یاد نگیرند.

پیش از این رفراندم در برنامه صفحه 2 تلویزیون بی بی سی به همین مناسبت مصاحبه ای تهیه و پخش شد که یکی از سه شرکت کننده در آن “شهریار رادپور” بود. رادپور از کارکنان قدیمی و مسلط بی بی سی است که حالا دیگر بازنشسته شده است. این نکته که او موافق رفتن و یا ماندن در اتحادیه اروپا بود مورد بحث ما نیست، بلکه جمله ای از او مورد بحث و نظر است که محور درک بسیاری از رویدادهای جهان و تفسیر آنها از سوی رسانه های جهانی است. او که باز نشسته است و نگران حقوقش نیست با صراحت و بدرستی گفت: “رسانه ها مردم را بازی میدهند. در این رفراندم هم همین بازی تکرار خواهد شد. نه آنها که رای به رفتن میدهند اطلاعات و آگاهی از عمق ماجرا دارند و نه آنها که به ماندن رای میدهند.”

واقعیت همین است. هم در باره آگاهی مردم و هم بازی رسانه ها با افکار عمومی و باصطلاح تفسیر رویدادها.

درباره رفراندم اخیر در انگلستان، از همه چیز گفته شد جز این که مردم از بیم چه سرنوشتی به خروج از اتحادیه اروپا رای دادند و آنها که رای به این خروج دادند دردشان و حرفشان چیست؟ و آیا میدانند که این خروج هم دردی را درمان نمی کند؟

واقعیت اینست که اتحادیه اروپا را صندوق مالی این اتحادیه و بانکهای تابع آنها اداره و هدایت می کنند و آن صندوق را که در پیوند با بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است، صاحبان بورس ها و کلان سرمایه داران اروپا و جهان رهبری می کنند. این مثلث، گلوی مردم اروپا را با برنامه ای اقتصادی بنام “ریاضت اقتصادی” گرفته، خدمات دولتی و عمومی را یکی پس از دیگری حذف می کند، اخراج از کار را به اختیار کارفرمایان می گذارد (یعنی همین برنامه ای که اکنون در فرانسه جریان دارد و مردم علیه آن در خیابان ها هستند و دست به اعتصاب زده اند)، حقوق بازنشستگان را کم می کند، از بیمه آنها می کاهد و….

این ریشه نگرانی مردم اروپاست که درانگلستان بصورت نتیجه رفراندم خود را نشان داد و در فرانسه بصورت تظاهرات و اعتصابات جاری و دراسپانیا بصورت فلج شدن دولت و انتخابات پس از انتخابات، در یونان به همینگونه و فردا در ایتالیا و پرتغال و بقیه کشورها به اشکال دیگر بروز خواهد کرد. آن اکثریتی که به خروج انگلستان از اتحادیه اروپا رای داد بر این تصور ساده انگارانه است که اگر انگلستان از آن اتحادیه خارج شود دیگر مقررات دیکته شده اتحادیه اروپا را لازم نیست اجرا کند و دولت پا را از بیخ گلوی مردم بر میدارد. درحالیکه هرگز چنین نخواهد شد و فشار بر گلوی مردم برای ادامه سلطه بانکها و بورس ها بر اروپا و جهان به اشکال دیگری اعمال خواهد شد.

بازی با ماجرای پناهجویان نیز روی دیگر همین سکه است. آنها که عراق و لیبی و سوریه (و پیش از آن افغانستان) را به نابودی کشاندند تا موقعیت استراتژیک نظامی را در کنار دریای عمان و کنار ایران و روسیه داشته باشند و یا نفت آنها را تصاحب کنند هرگز به مردم نمی گویند و اعتراف نمی کنند که این آوارگان جهانی قربانیان سیاست های اقتصادی و جنگی آنها هستند. نمی گویند که داعش را درست کردند تا جنگ نیابتی و مذهبی در خاورمیانه راه بیاندازه و ترور و وحشت را بر سراسر جهان حاکم کنند، نمی گویند که خود را به اوکرائین رساندند تا روسیه را محاصره موشکی کنند و باعث جنگ داخلی در آن جمهوری شدند، آنها اینها را نمی گویند، بلکه تمام مدت در بوق های رسانه ای ماجرای بی پناهی این پناهجویان، بازگرداندن آنها به ترکیه و یا کشورهایشان مطرح می شود و شبه فاشیست های اروپائی به میدان سیاست کیش می شوند تا با عوامفریبی هائی که می کنند نگذارند مردم به عمق مسئله پی ببرند. همین شبه فاشیست ها با عوامفریبی می گویند اگر خارجی ها را بیرون کنیم جای کار ایجاد می شود و پولی که بعنوان خدمات عمومی به آنها پرداخت می شود خرج خودمان می شود و …

به این ترتیب است که مردم گیج و سرخورده از آنچه بر سرشان می آید، به جای زدن تبر به ریشه درخت، دل به قطع شاخه های درخت بسته اند. ایراد از اتحاد نیست، از جمله اتحاد کشورهای اروپائی با هم، بلکه ایراد از اتحاد مونوپل های سرمایه داری جهانی، بانک های بین المللی و بورس های جهانی است که دست در دست هم گلوی مردم را می فشارند و نام آن را می گذارند ریاضت اقتصادی برای رونق اقتصادی. که معنای واقعی آن جلوگیری از جاری شدن دوباره سونامی اقتصادی و زمین خوردن بانک هاست. رویدادی که در یک دهه گذشته چند بار بصورت نوسانی تکرار شده و در آینده نیز بصورتی عظیم تر تکرار خواهد شد. در تکرار و عظیم تر شدن همین سونامی هاست که باید ترسید از پهن شدن بیشتر سفره جنگ های منطقه و گسترش خارجی ستیز و تقابل های مذهبی و قومی و نژادی.

آن مثلثی که به آن اشاره شد، به هر قیمتی می خواهد سلطه خود را برجهان حفظ کند، حتی اگر به قیمت جان میلیونها انسان تمام شود، چنان که در دو جنگ اول و دوم جهانی شد.

اینست تفسیر آن رفراندمی که در انگلستان برگزار شد و دلائل پوچی تفسیرهائی که رسانه ها به خورد مردم میدهند و به قول شهریار رادپور “مردم را می فریبند

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

جای خالی انگلیس در اتحادیه اروپا

مارال سعید

واقعیتی که از میان آوار فرو ریخته دیوار برلین سربرکشید با صدای رسا اعلان داشت؛ دنیا به سمت چند یا چندین قطبی شدن در حرکت است. از آن روز تا بحال عدم فهم و پذیرش این شرایط از طرف ایالات متحده آمریکا اسباب رنج و زحمت خود و دیگران را فراهم آورده است. و اینک انگلستان در ردائی دیگر بگونه ای عناد در پذیرش همین شرایط نوین است

آنروز که “جو” با نعره های “بریتن فرست” بر کف خیابان درغلطید هر نگاه آگاهی عمق نفرت را در درون جامعه انگلیس میتوانست ببیند و چندان نیاز نبود چند روز بگذرد تا از درون صندوقها رأی “برکسیت” بیرون بیاید. رسانه ها بیهوده کوشیدند به سرعت دیوانه گی قاتل را اعلام دارند، غافل از آن بودند که ۹/۵۱ % جمعیت ساکن انگلیس از پس پشت او خواهد آمد و دیگر نمی توان این سیل عظیم را نیز دیوانه خواند.
شک نیست ساختار اتحادیه اروپا عمیقا ً نیازمند رفرم های جدیست. رفرمهایی که بتواند اتحادیه را دارای پایی اجتماعی نماید تا از این طریق، مردمان عضو بتوانند با تمام وجود با آن احساس همبستگی نمایند. اما آنچه را که انگلیسی ها در رفراندم اخیر یادآور شدند ورژن دیگریست از آنچه ایالات متحده آمریکا از دوونیم دهه پیش در جای جای جهان فریاد میزند.
پس از فروریختن دیوار برلین و سقوط دومینووار کشورهای عضو پیمان ورشو، تئوریسین های نزدیک به کاخ سفید، ندا در دادند که اینک دوران جهان یک قطبیست. این تفکر سعی داشت و همچنان نیز سعی دارد اراده گرایانه شرایط پسا جنگ سرد را به نفع اغراض خویش تبیین و به دنیا حقنه کند. غافل از آنکه واقعیات جاری در سطح جهان حکایت از آغاز روندی دیگر دارد. متأسفانه هنوز ایالات متحده آمریکا نتوانسته و یا نخواسته این شرایط جدید را بفهمد و بپذیرد.
واقعیتی که از میان آوار فرو ریخته دیوار برلین سربرکشید با صدای رسا اعلان داشت؛ دنیا به سمت چند یا چندین قطبی شدن در حرکت است. از آن روز تا بحال عدم فهم و پذیرش این شرایط از طرف ایالات متحده آمریکا اسباب رنج و زحمت خود و دیگران را فراهم آورده است. و اینک انگلستان در ردائی دیگر بگونه ای عناد در پذیرش همین شرایط نوین است. شرایطی که خواب را بر امپراتور آشفته ساخته، او نمیتواند در اتحادیه ای عضو باشد که با دیگر اعضا دارای رأی مساویست. آنها در طول چهل سال گذشته با انواع لطایف الحیل سعی کردند به دیگر اعضا بفهمانند صندلی ما نه در کنار دیگران که در صدر مجلس باید گذاشته شود. اما به راستی در اتحادیه چگونه دیگران میتوانستند پیرایه های سنت دیرپای سلطنت بر کره ی خاک را از شنل ملکه بزدایند؟
درهرحال انگلیس از ۲۴/۰۶/۲۰۱۶ پی رو دکترین جاری در ایالات متحده آمریکا پای در راهی نهاد که بازتاب کمترین ترکشهایش در درون خود بریتانیای کبیر خواهد بود. جایی که دیگران از دکترین او پی روی نکرده و با دیگر اعضا به راه اتحادیه اروپا خواهند رفت. انگلیس فراموش نموده است که نباید خود را با ایالات متحده هم سنگ ببیند. ایالات متحده کشوریست که در دوران دو جنگ جهانی هیچگونه خسارتی بر آن وارد نیامد و اکنون صاحب یکچهارم سرمایه جهان و در کنار آن بزرگترین و پیشرفته ترین ماشین جنگی دنیا را در اختیار دارد. کیست که نداند با همین دو مولفه سالهاست که در عرصه جهانی می تازد و حداقل تا بیست سال آینده نیز این توان تاخت و تاز و مانور را خواهد داشت. اما انگلیس در چه وضعیست!؟
بزرگترین پارامتری که انگلیسی ها را به دادن رأی منفی به اتحادیه اروپا سوق داد همانا احساس حقارت بود. آنها در اتحادیه اروپا احساس حقارت می کردند، آنها همچنان خواب امپراتوری می بینند و در رویا آفتاب در سرزمینشان غروب نمی کند. رویاهایی که تاریخ مصرف آنها دیرزمانیست به پایان رسیده و صرفا ً به درد کتاب های تاریخ می خورند. اما انگلیس است و سنتها! چه توان کرد؟! شاید انگلیس نیازمند زمان بیشتریست تا بتواند ابتدا با خود تسویه حساب کند و آنگاه به فهم دوباره ای از اتحادیه اروپا برسد. شاید!! اما تا آنروز اگر از مردمان عضو اتحادیه اروپا بپرسیم شاید کمتر کسی دلش برای انگلیسی ها تنگ شود اما آگاهان در اتحادیه اروپا همیشه جای انگلیس را در کنار خویش خالی خواهند دید.

 

 

Advertisements