1291712432308912313912222714114514602206549

امت نیوز» مدعی شد

سیاست‌های نامناسب پاکستان سبب نفوذ هند در افغانستان شده است

روزنامه پاکستانی نوشت که احترام و آبروی دولت اسلام‌آباد در افغانستان نیازمند انجام رفتار مناسب با پناهندگان افغان در پاکستان است زیرا سیاست‌های نامناسب مقامات این کشور پیش از این نیز سبب نفوذ بیشتر هند در دولت کابل شده بود.
به گزارش «امت نیوز»، «نارندرا مودی» نخست‌وزیر هند روز گذشته در دومین دیدارش از افغانستان، سد سلما را افتتاح کرد. استقبال نخست‌وزیر هند در ولایت هرات دیدنی بود وحتی هندی‌ها نیز توقع استقبال باشکوه را در این ولایت از افغانستان نداشتند. این در حالی است که پاکستان همزمان با اعلام پروژه‌های چندین میلیون دلاری توسط مودی در افغانستان، با مسدود کردن همه مرزها بویژه «چمن» و «تورخم»، سفرهای آزادانه افغان‌ها به پاکستان را تحریم کرد و سبب آزار و اذیت کودکان، زنان و مسافران شد.

روزنامه پاکستانی می‌نویسد که در حال حاضر نهادهای امنیتی این کشور بیش از همه به دنبال توجیهی برای دلایل نفرت مردم افغانستان از پاکستان هستند.

حقیقت آن است که پاکستان همواره به افغانستان به عنوان باج دهنده نگاه می‌کرده است و نیز همواره مخالف سیاسی پاکستان بوده است.

با این حال، تازمانی که پاکستان سیاست خود را در قبال افغانستان تغییر ندهد روابط دو کشور بهبود نخواهد یافت.

روزنامه می‌نویسد: اگر پاکستان به دنبال بهبود روابط با افغانستان است، باید در مورد رفتارش با پناهندگان افغان تجدید نظر کند.

رسانه‌های افغانستان در حال حاضر پاکستان را به عنوان حامی تروریسم می‌دانند.

به گفته این روزنامه، زمان آن فرارسیده که اسلام‌آباد به طور علنی تغییر سیاست خود در قبال افغانستان را اعلام کند.

با این حال، محبوبیت پاکستان مانند دوران جهاد افغانستان علیه شوروی بازخواهد گشت و خاک این کشور برای هندی تنگ خواهد شد

++++++++++++++++++++++++++++++

جنگ سرد مسکو و ناتو در قاره سبز

تشدید تنش میان روسیه و ناتو باعث قربانی شدن اروپا و ایجاد فضایی مشابه با جنگ سرد خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، مقامات ناتو همچنان رویکرد تهدید محور خود را نسبت به روسیه حفظ کرده اند. این روند پس از وقوع حوادث اوکراین تشدید شده است. استقرار نیروهای ناتو در خاک اروپا، گارد بسته مسکو در قبال ناتو را تقویت کرده است. از سوی دیگر، استراتژی گسترش ناتو به شرق نیز در تقابل مستقیم با استراتژی های سیاست خارجی مسکو قرار دارد. محصول این منازعات، ایجاد فضایی مشابه جنگ سرد در مناسبات مسکو و ناتو است.علی رغم اینکه برخی مذاکرات میان روسیه و ناتو با هدف عادی سازی روابط طرفین و جلوگیری از تشدید تنشها میان کاخ کرملین و ناتو برگزار شده است، اما خروجی این جلسات کاهش تنش میان طرفین نبوده است. رفتار و گفتار مقامات رسمی و فرماندهان ناتو ، حاکی از افزایش تنش ما بین دو طرف می باشد. حتی برخی تحلیلگران معتقدند در صورت ادامه وضعیت فعلی و اصرار ناتو مبنی بر استراتژی گسترش ناتو به شرق، مجادله میان روسیه و ناتو تبدیل به منازعه خواهد شد. در این صورت ممکن است پای تهدیدات نظامی به صورتی جدی تر در این معادله پیچیده به میان بیاید. اما سوال اصلی اینجاست که تکلیف برخی بازیگران اروپایی در این منازعه چه خواهد بود؟

در این خصوص ملاحظاتی وجود دارد که باید در تجزیه و تحلیل اوضاع جاری آنها را مدنظر قرار داد:

مهم ترین نکته در خصوص مناسبات روسیه و ناتو در برهه زمانی فعلی، وحشت برخی از اعضای اروپایی ناتو از تشدید تقابل با مسکو است. واقعیت امر این است که در صورت تشدید تنش میان روسیه و ناتو، بازیگران اروپایی به مراتب نسبت به ایالات متحده آمریکا آسیب پذیر تر خواهند بود. در سال 2015 میلادی و پس از تشدید منازعات روسیه و ناتو بر سر اوکراین، مقامات پیمان آتلانتیک شمالی سخن از گسترش ناتو به میان آوردند. در مقابل، سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه صراحتا هشدار داد که گسترش ناتو به شرق می تواند منجر به تغییر نقشه ژئو استراتژیک اروپا شود. این تهدید به تنهایی نشان دهنده حساسیت مسکو نسبت به خطوط قرمز استراتژیک و امنیتی و جغرافیایی خود محسوب می شود. اظهارات سرگی لاوروف پیام مشخصی را برای کشورهای اروپایی به دنبال داشته و دارد : اینکه در صورت تقابل با ناتو، اروپا قربانی اصلی روسیه خواهد بود.

کشورهای اروپایی در قبال این اظهارات دو رویکرد متفاوت را در پیش گرفته اند.برخی کشورها مانند مونته نگرو راه تعامل بیشتر با ناتو و برخی کشورها و احزاب اروپایی در صدد رفع موانع موجود در ارتباط با روسیه و عادی سازی روابط با مسکو هستند. نمونه بارز این مسئله را باید در درون ساختار سیاسی آلمان جست و جو کرد ، جایی که آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان و فرانک والتر اشتاین مایر وزیر امور خارجه این کشور سیگنالهای متفاوت را با مسکو مخابره می کنند.

در حالی که مرکل پیام آور استمرار تحریمهای اروپا علیه روسیه می باشد، اشتاین مایر بر لزوم لغو تحریمهای روسیه تاکید می کند. این دوگانکی فراتر از آنکه محصول تعلق خاطر حزبی اشتاین مایر به سوسیال دموکراتها باشد، محصول نوعی منازعه و دیالکتیک سیاسی در اروپای واحد بود. بر اساس این دیالکتیک، عده ای از سران اروپایی خواستار حل مسئله با استناد به عادی سازی روابط با روسیه بوده و عده ای دیگر، تشدید تهدیدات و تحریمها علیه مسکو را تنها راهکار مقابله با وضعیت موجود می دانند.

مقامات ناتو در بیانیه اخیر خود در تیرانا( پایتخت آلبانی) بر مقابله با تهدیدات بالقوه روسیه تاکید کرده اند اما سخنی از تهدیدات بالفعل خود علیه روسیه به میان نیاورده اند! در این خصوص مقامات  ناتو در صدد هستند  4 هزار سرباز را در بالتیک مستقر کنند تا قدرت دفاعی و حضور نظامی خود را در شرق اروپا تقویت کنند. این نیروها قرار است در کشورهای لهستان، لیتوانی، لتونی و استونی مستقر شوند.

افزایش حضور ناتو در شرق اروپا به معنای اعلام تقابل مستقیم با روسیه است. با این حال دستان بازیگران اروپایی ناتو در این تقابل بیش از هر زمان دیگری بسته است. کشورهای اروپایی عضو ناتو نسبت به هزینه ها و تبعات تقابل با مسکو ( در هر سطحی) آگاه هستند. بنابراین ناتو هم اکنون در نقطه صفر( نقطه ای که در آن امکان اقدام عملی علیه روسیه وجود ندارد) قرار دارند.موضوعی که ایالات متحده آمریکا به عنوان بازیگراصلی غیر اروپایی ناتو را بیش از پیش نگران ساخته است.

++++++++++++++++++++++++++++++

آینده سیستم سیاسی روسیه

کشتی پوتین کی غرق می‌شود؟

آندری کولسینکوف می نویسد: اگر چه اختلاف نظرهای زیادی در مورد زمان و عوامل تحول سیاسی در روسیه وجود دارد، اما همگان تحول را اجتناب ناپذیر می بینند

نویسنده: آندری کولسینکوف

دیپلماسی ایرانی: چشم انداز سیاسی روسیه ده سال دیگر چگونه خواهد بود؟ آیا روسیه به سوی شوروی سابق حرکت می کند؟ آیا اقتدارگرایی و تجاوزطلبی در آن بیشتر می شود؟ آیا تغییری در فعالیت مدنی ایجاد می شود و موج جدید دموکراسی خواهی در اعتراضات کارگری شکل می گیرد؟ با وجود همه اختلاف نظرها، همه تحول سیاسی را اجتناب ناپذیر می بینند.

اشاره به بازه ده ساله در گفتمان سیاسی روسیه بسیار شایع است. «میخائیل خودورکوسکی» یکی از سرمایه داران نفتی روسیه و از منتقدان کرملین معتقد است که نظام فعلی حدود ده سال دیگر دوام خواهد آورد. گزارشی دیگر نیز که از سوی مدرسه عالی اقتصاد مسکو منتشر شده با اشاره به افزایش سن بازنشستگی و اصلاحات نظام بازنشستگی، به همین بازه زمانی اشاره می کند.

کمپین های انتخاباتی همچنان برای مشروعیت این نظام واجد اهمیت هستند. سیستم بیانگر خواست اکثریت و در عین حال مشروعیت زدایی از اقلیت و محروم کردن آنها از هرگونه حق ابراز نظر است. در ماه سپتامبر، چهار حزبی که هم اکنون در کنگره حضور دارند، باز هم با یکدیگر بر سر تصدی کرسی های مجلس رقابت خواهند کرد. بازیگران سیاسی جدید- بازیگرانی تهاجمی تر که در رقابت های مقدماتی حزب حاکم ایجاد شده اند- در حین آمادگی برای انتخابات ریاست جمهوری 2018 از نظام حاکم محافظت خواهند کرد. ولادیمیر پوتین با توجه به جو سردرگمی، بی تفاوتی و ناامیدی حاکم بر کشور، برای پیروزی خیز برداشته است.

بنابراین 2018 می تواند بهترین زمان برای تحول باشد. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که این تحول را چگونه می توان هدایت کرد؟

حامیان نظریه تحول طی یک دوره ده ساله معتقدند که گذشت دو سال تا 2018 و طی کردن یک دوره شش ساله دیگر از ریاست جمهوری پوتین و پس از آن سپری شدن دو سال دوران پس از پوتین، سرانجام منتهی به پیروزی دموکرسی خواهد شد. در این دوره ده ساله، رهبران تحول سیاسی- نظیر میخائیل خودورکوسکی و الکسی کودرین، وزیر دارایی سابق – می توانند روسیه را به سوی انتخابات آزاد و سیستمی هدایت کنند که اجازه انتقال قدرت را می دهد.

مشکل این تفکر این است که رژیم مستقر فاقد هرگونه توانایی ترویج دموکراسی و آزادی است و ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم این تحول در سیکل بعدی به وقوع بپیوندد. در دوران باقی مانده تا انتخابات و با توجه به رکود اقتصادی حاکم، دولت مجبور است شعارهای وطن پرستانه خود مبنی بر قدرت بزرگ بودن روسیه را برجسته کند تا بتواند افکار عمومی تشنه پیشرفت را اقناع کند.

درست به همین دلیل همه صحبت ها در مورد استراتژی دولت به بحث در مورد اقدامات کوتاه مدت مانند حرکت های تکنوکراتیکی ختم می شود که هیچ تاثیری روی مدل سیاسی و اقتصادی روسیه ندارد. حتی انتظارات از کودرین اصلاح طلب هم محدود به ارائه طرح های تحولات اقتصادی کوتاه مدتی می شود که بتواند زودبازده باشد. همه تلاش ها معطوف به تحریک اقتصادی و بالا بردن سطح تولید، به منظور رساندن نرخ تولید ناخالص داخلی به نرخ مشابه آن در دهه اول قرن بیست و یکم شده است. هدف از این کار جلب نظر مجدد طبقه متوسط روسیه است، بدون اینکه سیستم سیاسی اقتدارگرای کشور تضعیف شود.

با همه این ها روسیه اگر خواهان جذب سرمایه باشد، باید رژیم سیاسی خود و ایدئولوژی مبتنی بر تئوری توطئه و غرور ملی را کنار بگذارد. همان طور که مشخص است کل سیاست اقتصادی کشور هم اکنون بر پایه امید به افزایش قیمت نفت بنا شده است.

هر سیستم سیاسی بی ثباتی که نگران سقوط خود است، در ظاهر خودنمایی زیادی می کند، اما در خفا بیم فروپاشی دارد. رژیم پوتین با تکیه بر گارد ملی و پول الیگارش های وفادار بقای خود را تضمین کرده است. مشروعیت نظام بر پایه گذشته آن، یعنی دوران اتحاد جماهیر شوروری سابق تامین شده است. نوستالژی نیروی مشروعیت زای قدرت در روسیه شده است.

افزون بر این، در سیستم های سیاسی قائم به شخص، شخصیت فرد حاکم اهمیت دارد. اعلام دغدغه بقا، سلامت و رفاه می تواند شانس پوتین را برای انتخاب مجدد حتی در 2024 هم بالا ببرد.

بر این اساس، می تواند یک جنگ قدرت مستقیم و یا یک تحول تدریجی صورت بگیرد.

این نکته کاملا درست است که کنار رفتن پوتین از قدرت منجر به رفاه سریع مردم روسیه نخواهد شد. ممکن است جانشین وی یک ناسیونالیست افراط گرا باشد. با این حال، تاریخ نشان داده است که تحول معمولا سیری از اقتدارگرایی به سوی دموکراسی و آزادی دارد و این تحول می تواند ملایم و تدریجی یا ناگهانی باشد. افراد نقش مهمی در این تحول دارند، اما اجماع میان نخبگان و جامعه مدنی است که در این شرایط می تواند از تحول حمایت کند.

منبع: بنیاد کارنگی / ترجمه: تحریریه دیپلماسی ایرانی

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

سندرز: کلینتون جیره خوار عربستان از جنگ علیه عراق حمایت کرد

نیویورک – ایرنا – ‘برنی سندرز’ نامزد دموکرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هیلاری کلینتون را جیره خوار دولت های دیکتاتور خارجی بویژه دولت عربستان خواند و تصریح کرد که کلینتون در زمانی که وزرات خارجه این کشور را به عهده داشت با قبول اعانات دولت ریاض ارزش های آمریکایی را زیر پا گذاشته است

به گزارش ایرنا، وی روز یکشنبه در گفت و گو با شبکه خبری سی.ان.ان با انتقاد از نقض آزادی های مدنی و حقوق بشر درعربستان سعودی و اشاره به کمک های مالی دولت ریاض به ‘بنیاد کلینتون’ در زمان وزارت خارجه هیلاری کلینتون گفت : اگر از من می پرسید که آیا من با این مساله مشکلی دارم یا نه؟ پاسخ من مثبت است.
سندرز، حمایت کلینتون از حمله آمریکا به عراق را نشانه ناتوانی او در اخذ تصمیم های درست در سیاست خارجی این کشور دانست و گفت : زمانی که من در مجلس نمایندگان آمریکا بودم و کلینتون در سنا، اسناد و مدارکی که واشنگتن با استناد به آنها تصمیم به حمله به عراق گرفته بود، بررسی کردیم.
وی افزود : در حالی که من پس از بررسی این مدارک با حمله آمریکا به عراق مخالفت کردم، کلینتون با خواندن همان اسناد تصمیم به حمایت از این جنگ گرفت.
رقابت میان سندرز و کلینتون در آخرین روزهای رقابت های مقدماتی انتخابات آمریکا، اوج گرفته و درحالی که فقط 918 دلیگیت (نمایندگی) دیگر برای تصمیم گیری در مورد این دو رقیب نامزدی حزب دموکرات باقی مانده، آخرین امید سندرز این است که در رای گیری های روز سه شنبه ایالت کالیفرنیا با دستیابی به درصد عمده ای از 546 دلیگیت این ایالت، مانع نامزدی قطعی کلینتون در این انتخابات شود.
سندرز بارها گفته است در صورتی که کار به مجادله و درگیری در کنوانسیون حزب دموکرات بکشد، سوپر دلیگیت های آمریکایی به دلیل محبوبیت بیشتر او (سندرز) در میان رای دهندگان در حمایت از کلینتون تجدید نظر کرده و در نهایت از وی حمایت خواهند کرد

++++++++++++++++++++++++++++++

رابرت اف کندی (پسر)
چرا اعراب حضور ما در سوریه را نمی خواهند؟ – 

سابقهٔ نامشروع دخالتهای خشن آمریکا در سوریه – که آمریکاییها بر خلافِ سوریها از آن آگاه نیستند – بذری در زمینِ حاصلخیز برای جهادگرایی خشن اسلامی بود که اکنون هر پاسخ موثری توسط دولت ما برای مقابله با داعش را پیچیده می گرداند. تا جایی که مردم و سیاست گذاران آمریکا از این پیشینه بی خبرند، دخالتهای جدید فقط می تواند این بحران را حادتر نماید

یادداشت مترجم
نوشتهٔ آقای کندی بطور کامل ترجمه گردیده است، گرچه با بخشهایی از آن نمی توان موافق بود. آنرا حاوی جزئیاتی یافتم که آگاهی از آنها به درک آنچه امروز می گذرد یاری می رساند.

در جاهایی از نوشته فجایعی را که سیاست خارجی آمریکا پس از جنگ دوم جهانی در گوشه و کنار جهان رقم زده است بنادرست به روسای وقت سیا (که بزعم آقای کندی عملکردشان علیه سیاستهای اعلام شدهٔ آمریکا بوده) و برخی از روسای جمهور نسبت داده می شود. چنین نگرشی، از نقطهٔ عزیمتی هر چند متفاوت، به همان نتایجی می انجامد که سیاست خارجی آمریکا در هفت دههٔ گذشته ببار آورده است. آفراد بانی و باعث این فجایع نبوده اند. منافع امپریالیستی آمریکا نیروی واقعی و مخربی بوده است که این فجایع را رقم زده است. همین منافع است که در مقاطع زمانی متفاوت حامیان و کارگذارانِ خاص خود را یافته و آنانرا را بکار گمارده است.

گرچه در بخشهایی از نوشته، خود آقای کندی صحبت از منافع امپریالیستی آمریکا به میان می آورد، در اکثر موارد بلافاصله آنها را به گرایشات فردی و منویات اشخاص خاصی فرو می کاهد.

رابرت اف کندی (پسر) – ۲۲ فوریه ۲۰۱۶ – چاپ شده در پالتیکو
چرا اعراب حضور ما در سوریه را نمی خواهند؟ قسمت اول

«اعراب از آزادی متنفر نیستند. از خیانتهای ما به ایده آل هایمان – برای نفت – در کشورهای عربی متنفرند.»

شخصاً بدلیلِ ترور پدرم توسط فردی عرب تبار، تلاش نموده ام اثراتِ سیاستهای آمریکا در خاورمیانه و خصوصاً عواملی را که گاهاً به عکس العمل های خونینِ دنیای اسلام علیه آمریکا منجر گردیده است، را درک نمایم. حال که بر خیزش داعش متمرکز گردیده ایم و بدنبالِ ریشه های وحشیگری هستیم که این همه بیگناه را در پاریس و سَن برناردینو بخون کشید، ممکن است بخواهیم که ورای توضیحاتِ ساده ای چون مذهب و ایدئولوژی بنگریم. به جای آن بهتر است به منطقِ پیچیده تر تاریخ و نقت – و به این حقیقت که انگشت اتهام در اغلبِ این موارد متوجه خود ما است – نظری بیفکنیم.

سابقهٔ نامشروع دخالتهای خشن آمریکا در سوریه – که آمریکاییها بر خلافِ سوریها از آن آگاه نیستند – بذری در زمینِ حاصلخیز برای جهادگرایی خشن اسلامی بود که اکنون هر پاسخ موثری توسط دولت ما برای مقابله با داعش را پیچیده می گرداند. تا جایی که مردم و سیاست گذاران آمریکا از این پیشینه بی خبرند، دخالتهای جدید فقط می تواند این بحران را حادتر نماید. جان کری وزیر امور خارجهٔ آمریکا آتش بسِ مشروطی را در سوریه اعلام نمود. اما از آنجایی که اهرم ها و پرستیژ آمریکا در سوریه محدود است، و این آتش بس جنگجویانی چون داعش و النصره را دربر نمی گیرد، در بهترین حالت توافق شکننده ای خواهد بود. به همانگونه، دخالتِ شدت یافتهٔ نظامی پزیدنت اوباما در لیبی – حملات هوایی آمریکا به اردوگاه های داعش در طول هفتهٔ گذشته – به احتمال قوی تندروها را تقویت خواهد نمود. چنانچه نیویورک تایمز در نوشتهٔ صفحهٔ نخست خود در تاریخ ۸ نوامبر ۲۰۱۵ گزارش نمود، رهبران سیاسی و برنامه ریز راهبردی داعش درپی تحریک دخالت نظامی آمریکا هستند. آنان به تجربه دریافته اند که این دخالت سیل جنگجویان داوطلب را به صفوف آنان سرازیر نموده، صدای میانه روی را خاموش و دنیای اسلام را علیه آمریکا متحد می نماید.

برای درک این دینامیسم، باید از دیدِ سوریها به تاریخ و خصوصاً بذرهای نزاع جاری بنگریم. سالها قبل، اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط آمریکا قیام سنی ها را رقم زد که اکنون به داعش انجامیده، سازمان سیا جهادی های خشن را چون زمانِ جنگ سرد پرورش داد که روابط آمریکا و سوریه را مسموم نمود.
این امر در آمریکا خالی از جنجال نبوده است. در سال ۱۹۵۷، بدنبالِ کودتایی نافرجام در سوریه توسط سیا، عموی من، سناتور جان اف کندی، با نطقی تاریخی کاخ سفید آقای آیزنهاور، رهبران هر دو حزب آمریکا، و متحدین ما را در اروپا به خشم آورد، نطقی که در آن خواستار خودمدیریتی جهان عرب و پایان دادن به دخالتهای امپریالیستی آمریکا در کشورهای عربی گردید. در طول زندگی ام، بخصوص در جریان بازدیدهای مکرر از خاورمیانه، تعداد زیادی از عربها از این نطق بعنوان صریح ترین نشانهٔ ایده آلیسمی یاد نمودند که از آمریکا انتظار داشته اند. سخنرانی کندی فراخوانِ تعهد مجدد آمریکا به ارزشهای والای کشور ما بود که در منشور آتلانتیک ثبت گردیده؛ ضمانتِ رسمی که همهٔ مستعمرات اروپایی پس از جنگ جهانی دوم از حقِ خودگردانی برخوردار خواهند شد. فرانکلین روزولت بر امضای این منشور توسط چرچیل و دیگر کشورهای اروپایی تأکید ورزیده و حمایت آمریکا از کشورهای اروپایی در مقابل فاشیسم را منوط به آن نمود.

اما، عمدتاً در نتیجهٔ عملکرد آلِن دالِس و سیا، که فتنه های سیاستِ خارجی اش عموماً مخالفِ سیاستهای اعلام شدهٔ ملت ما بود، روشِ ایده آلیستی این منشور دنبال نشد. در ۱۹۵۷، پدر بزرگم جوزف پی کندی (سفیر)، عضو کمیته ای مخفی بود که در مورد شرارت های مخفیانهٔ سیا در خاورمیانه تحقیق می نمود. گزارش معروف به «بروس – لاووت» که او از امضا کنندگانش بود، طرحهای کودتایی سیا در اردن، سوریه، ایران، عراق و مصر را شرح می داد، که همهٔ مردم این کشورها از آنها اطلاع داشتند، ولی آمریکاییها از آن بی خبر بودند چون تکذیبهای دولت خود را باور داشتند. گزارش، سیا را برای ضدیت رایج با آمریکا، که در بسیاری کشورهای جهان آنروز ریشه دوانده بود، سرزنش نمود. گزارش «بروس – لاووت» خاطر نشان نمود که این دخالتها با به خطر افکندنِ ارزشهای آمریکا، رهبری بین المللی و قدرت معنوی آنرا (بدون آگاهی مردم این کشور) به خطر انداخته بود. گزارش، همچنین، اشاره نمود که سیا هرگز نیندیشیده بود که در صورتِ دخالتهای مشابه دیگران در امور آمریکا، ما چه عکس العملی نشان می دادیم.

این آن تاریخی است که دخالت جویان معاصر چون جورج دبلیو بوش، تد کروز و مارکو روبیو از یاد می برند هنگامی که حین تکرار استعاره های خودستایانه اعلام می نمایند که ناسیونالیستهای خاورمیانه «از ما بخاطر آزادیمان متنفرند.» این ادعا در مورد اکثر آنان صادق نیست؛ در عوض آنان از ما متنفرند چون به همان آزادی – آیده آل خود ما – در کشورهای آنان خیانت نمودیم.

برای آنکه آمریکاییها واقعاً بدانند چه می گذرد، مهم است که پاره ای جزئیات این تاریخ کثیف و تقریباً فراموش شده را مرور نمود. در دهه ۱۹۵۰ پرزیدنت آیزنهاور و برادران دالِس – مدیر سیا آلِن دالِس و وزیر امور خارجه جان فاستر دالِس – پیشنهاد شوروی برای قبول خاورمیانه بعنوان منطقهٔ بیطرف در جنگ سرد و حاکمیت اعراب بر سرزمینهایشان را رد نمودند. در عوض، جنگ پنهانی را علیه ناسیونالیسم عربی آغاز نمودند – که از نظرِ آلِن دالِس با کمونیسم برابر بود – بخصوصو هنگامی که خودگردانی عربها امتیازات نفتی را بخطر می انداخت. آنان کمکهای نظامی مخفی آمریکا را به دیکتاتورها در عربستان سعودی، اردن، عراق و لبنان عرضه نموده که عروسکهای خیمه شب بازی با ایدئولوژی های محافظه کارانهٔ جهادی را تقویت می نمود که بعقیدهٔ آنان پادزهری قابل اعتماد برای مارکسیسم شوروی بود. بر اساسِ یادداشتی از منشی آیزنهاور ژنرال آندرو جی گودپاستر، در جلسه ای در کاخ سفید بین مدیر برنامه های سیا (فرانک وایزنر) و جان فاستر دالِس در سپتامبر ۱۹۵۷، آیزنهاور به سیا رهنمود داد که «ما باید از هر وسیلهٔ ممکن برای تأکید بر مفهومِ جنگ مقدس استفاده نماییم.»

سیا دخالت فعال در سوریه را در سال ۱۹۴۹ آغاز نمود – فقط یکسال پس از آغاز بکار سیا. وطن پرستانِ سوری علیه نازیها اعلام جنگ نموده، حاکمان منصوب شدهٔ استعمار فرانسه را اخراج نموده و یک دمکراسی شکنندهٔ سکولار بر اساسِ مدلِ آمریکایی بوجود آورده بودند. اما در مارس ۱۹۴۹ شُکری ال قوتلی، رئیس جمهور منتخب سوریه که با انتخاباتی دمکراتیک بقدرت رسیده بود، در تأیید خط لولهٔ نفتی که از سرزمینهای عربی می گذشت، پروژه ای آمریکایی که در نظر داشت چاههای نفت عربستان را به بنادر لبنان از رهگذر سوریه متصل نماید، تردید نمود. تیم وینر تاریخ نگار سیا در کتاب خود، میراثِ خاکستر، نشان دادن تردید برای احداثِ این خط لولهٔ آمریکایی توسط ال قوتلی را دلیلِ کودتای سازمان داده شدهٔ توسط سیا توسطِ حسنی ال زعیم، دیکتاتور و کلاهبردای با سابقهٔ محکومیت دستچین شده توسط سیا، علیه وی می داند. ال زعیم بسختی فرجهٔ آنرا یافت که پارلمان را منحل و خط لولهٔ آمریکا را تأیید نماید قبل از انکه چهار و نیم ماه بعد از کودتا، توسط هموطنانش از کار برکنار گردد.

بدنبال چند ضد کودتا در سوریهٔ بی ثبات آنروز، مردم سوریه بار دیگر دمکراسی را در سال ۱۹۵۵ آزمودند، و شُکری و حزب ملی او را بقدرت رساندند. ال قوتلی هنوز در جنگ سرد بیطرف مانده بود، ولی زخم خورده از دخالت آمریکا در کودتای قبلی، اکنون به کمپ شوروی متمایل گردیده بود. این وضعیت بهانهٔ آن گردید که مدیر سیا «سوریه را مستعد کودتایی دیگر ارزیابی نموده» و متخصصین سیا در امر کودتا، کیم روزولت و راکی استون، را به دمشق اعزام نمود.

دو سال پیش از آن، این دو نفر کودتایی را در ایران علیه دولت منتخب محمد مصدق را رهبری نمودند، هنگامی که مصدق خواهانِ مذاکره برای تغییر شرایطِ قردادِ یکجانبهٔ غول نفتی بریتانیا – شرکت نفت انگلیس و ایران که اکنون بریتیش پترولیم خوانده می شود، گردید. مصدق نخستین رهبر منتخب در تاریخ چهار هزار سالهٔ ایران و قهرمانِ محبوب دمکراسی در سراسرِ جهان در حال توسعه بود. متعاقب کشفِ کودتایی علیه دولتش، توسط افسران اطلاعاتی بریتانیا که با شرکت نفت انگلیس همکاری می نمودند، مصدق همهٔ دیپلماتهای بریتانیا را از ایران اخراج نمود، گرچه بر خلاف نظر مشاورانش از اخراج کارمندان سیا، که بدرستی مظنون به همراهی با کودتای بریتانیا بودند، سرباز زد. مصدق آمریکا را نمونه ای برای دمکراسی نوپای ایران و آنرا بری از چنین پیمان شکنی هایی می دانست. عیرغمِ تحریکات دالِس، پریزیدنت هری ترومن سیا را از پیوستن فعالانه به تلاش بریتانیایی های برای سرنگونی مصدق بر حذر داشته بود. هنگامی که آیزنهاور در سال ۱۹۵۳ به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد بلافاصله دالِس را برای پیوستن به این تلاشها آزاد گذارد. بعد از سرنگونی مصدق در «عملیات آژاکس» استون و روزولت محمد رضا شاه را بقدرت باز گرداندند که علایق شرکتهای نفتی آمریکا را رعایت می نمود ولی دو دهه وحشیگری علیه مردمش از تختِ طاووس، که مورد حمایت سیا نیز بود، نهایتاً در سال ۱۹۷۹ شعله های انقلابِ اسلامی را روشن نمود که که سیاست خارجی ما را برای ۳۵ سال گذشته به چالش کشیده است.

به هیجان آمده از موفقیت «عملیات آژاکس» در ایران، استون در سال ۱۹۵۷ با ۳ میلیون دلار برای تسلیح و به حرکت در آوردن ستیزه جویانِ مسلمان، رشوه دادن به افسرانِ ارتش و سیاستمدارانِ سوریه برای به زیر کشیدن دولت منتخبِ سکولارِ ال قوتلی که بطور دمکراتیک انتخاب شده بود، وارد دمشق شد (به نقل از جان پرادوس در کتابِ جنگهای سری سیا). در همکاری با اخوان المسلمین و با سرف میلیونها دلار، راکی استون طرحی برای ترورِ رئیس سازمان اطلاعات، رئیس ستاد ارتش و رهبر حزب کمونیست سوریه فراهم نمود و به مهندسی نمودن توطئه ها و تحریکات قوی نظامی در درون مرزهای عراق، لبنان و اردن همت گماشت که قرار بود به بعثی سوریه نسبت داده شوند. تیم وینر در کتابِ «میراثِ خاکستر» یادآور می گردد که چگونه سیا برای بی ثبات نمودن دولت سوریه و تصرف آن کشور توسط عراق و اردن، که دولتهایشان تحت کنترل سیا بود، اقدام نمود. براساسِ مدارکی، از لیست محرمانهٔ سیا خارج شده، که در روزنامهٔ گاردین منتشر گردید، کیم روزولت پیش بینی نمود که دولتِ دست نشاندهٔ جدید «در درجهٔ اول متکی به اقدامات سرکوبگرانه و شیوه های حکمرانی مستبدانه» خواهد بود.

پولهای سیا نتوانست افسران ارتش سوریه را منحرف نماید. آنها تلاشهای سیا بری رشوه دادن را به رژیم بعث گزارش دادند. در پاسخ، ارتش سوریه سفارت آمریکا را اشغال و استون را گروگان گرفتند. بعد از بازپرسیهای خشن، استون در اعترافی تلویزیونی نقشش در کودتای ایران و تلاشهای ناکام سیا برای براندازی دولت قانونی سوریه را مورد تأیید قرار داد. سوریه استون و دو کارمند سفارت آمریکا را اخراج نمود – و این اولین باری بود که دیپلماتهای وزارت خارجه آمریکا از حضور در کشوری عربی منع می گردیدند. کاخ سفید آیزنهاور اعترافات استون را به مثابه سرهم بندی و اتهام رد نمود، تلاشی که توسط مطبوعات آمریکا به رهبری نیویورک تایمز پذیرفته شده و مورد قبول مردم آمریکا قرا گرفت، مردمی که همان تصورات ایده آلیستی مصدق در مورد دولت آمریکا را داشتند. بعنوان تلافی جویی، آمریکا ناوگان ششم را به دریای مدیترانه اعزام نمود، سوریه را مورد تهدید قرار داده و ترکیه را تحریک نمود که سوریه ار اشغال نماید. ترکها ۵۰،۰۰۰ سرباز به مرز سوریه اعزام نموده و و فقط با مخالفت یکپارچهٔ اعراب که رهبرانشان از دخالتِ آمریکا خشمگین بودند عقب نشینی نمود. حتی پس از رانده شدنش از سوریه، سیا به تلاشهایش برای سرنگونی دولت منتخب بعث سوریه ادامه داد. سیا در طرحی با همکاری M۱۶ بریتانیا در صدد تشکیلِ «کمیتهٔ سوریهٔ آزاد» بود و با تسلیحِ اخوان المسلمین در پی ترور سه مقام دولتی سوریه بود که به افشای طرح آمریکا یاری رسانده بودند. ماتیو جونز در اثرش «طرح ترجیحی – گزارشِ گروه کار انگلیسی – آمریکایی دربارهٔ طرح مخفی در سوریه، ۱۹۵۷» به این موارد اشاره نموده است. شرارت آمریکا سوریه را بیشتر از آمریکا دور نموده و به همپیمانی دراز مدت با روسیه و مصر سوق داد.

بدنبالِ دومین تلاش برای کودتا در سوریه، شورشهای ضدِ آمریکایی خاورمیانه را از لبنان تا الجزایر درنوردیدند. کودتای ۱۴ جولای ۱۹۵۸ هدایت شده توسط موج نوینِ افسران ضد آمریکایی ارتش که رژیم سلطنتی نوری السعید، طرفدار آمریکا، در عراق را برانداخت از جملهٔ پیامدهای این کودتا بود. رهبرانِ کودتا مدارک سری دولتی را انتشار دادند که نشان می داد نوری السعید عروسک خیمه شب بازی بود که پولهای هنگفتی از سیا می گرفت. در جواب خیانت آمریکاییها دولت نوین عراق از دیپلماتها و مشاوران اقتصادی شوروی دعوت بعمل آورد و به غرب پشت نمود.

با دور نمودن عراق و سوریه، کیم روزولت به خاورمیانه رفت تا بعنوان مدیر اجرایی برای صنعت نفت کار کند، صنعتی که در دورانِ خدمت دولتی در سیا بخوبی در خدمت آن بود. وینر می گوید که جانشین روزولت در پست مدیر منطقه ای سیا، جیمز کریچفیلد، در تلاشی ناکام اقدام به ترورِ رئیس جمهور جدید با استفاده از دستمالی زهرآگین نمود. پنج سال بعد، سیا نهایتاً با موفقیت رئیس جمهور عراق را برکنار رژیم بعث را در آن کشور بقدرت رساند. قاتل جوانِ کاریزماتیکی بنام صدام حسین یکی از رهبران شاخصِ تیم بعثی سیا در عراق بود. علی صالح ساعدی منشی حزب بعث که در کنار صدام بکار اشتغال داشت بعدها اذعان داشت که «ما سوار بر قطار سیا به قدرت رسیدیم» (کتابِ دوستی ظالمانه: غرب و نخبگان عرب اثر سعید ابوریش که ژورنالیست و نویسنده بود). ابوریش به تفصیل نوشت که سیا لیستی در اختیار صدام و همپالگی هایش گذاشت که برای تضمین پیروزی باید فوراً حذف می گردیدند. وینر نوشت که کریچفیلد بعدها اذعان داشت که در اصل سیا صدام را آفرید. در سالهای ریاست جمهوری ریگان، سیا میلیاردها دلار کمک در اشکال مختلف تعلیمات، حمایت نیروهای ویژه، سلاح و اطلاعات جاسوسی مناطق نبرد در اختیار صدام قرار داد در حالیکه می دانستند او از گازهای سمی خردل و اعصاب و سلاحهای بیولوژیکی – از جمله انتراکس که از دولت ایالات متحده دریافت داشته بود – در جنگ علیه ایران استفاده می نماید. ریگان و ٰرئیس وقت سیا، بیل کیسی، صدام را دوست بالقوهٔ صنعت نفت آمریکا و مانعی سخت بر سر راه گسترشِ انقلاب اسلامی ایران بحساب می آوردند. فرستادهٔ مخصوص آنان در سال ۱۹۸۳، دانلد رامسفلد، در سفر به بغداد مهمیز طلایی کاوبویی به صدام هدیه نمود و لیستِ سلاحهای شیمایی – بیولوژیکی و متعارف را در اختیار او قرار داد. در همان حال سیا بصورتی غیرقانونی در کار تدارک هزاران موشک ضد تانک و ضد هوایی برای دشمن او، ایران بود تا با صدام بجنگند، جرمی که به رسوایی ایران – کنترا شهره شد. بعدها جهادیها از هر دو سو، بسیاری از این سلاحهای تدارک شده توسط سیا را علیه آمریکاییها بکار گرفتند.

در حالی که آمریکاییها به دخالت خشن دیگری در خاورمیانه می اندیشند، بسیاری ار آمریکاییها از پیامدهای اشتباهات قبلی سیا به طرق مختلف خبر نداشته و نمی دانند که چگونه به آفرینش بحرانِ موجود انجامیده است. طنینِ دهه ها فعالیت نامشروعِ سیا در خاورمیانه، امروزه در پایتخت کشورهای این منطقه، مساجد و مدارس دینی آن برفرازِ ویرانه های دمکراسی و اسلام معتدلی که به کمک سیا نابود شد در گردش است.

صفی از دیکتاتورهای ایرانی و سوری، از جمله بشار اسد و پدرش، تاریخ کودتاهای خونین سیا را به دستاویزی برای حاکمیت های اقتدارگرایانه و تاکتیک های سرکوبگرانهٔ خود و نیازشان به همپیمانی قوی با روسیه، بدل نموده اند. این داستانها برای ایرانیان و سوری ها کاملاً آشنا بوده و شایعات دخالتهای آمریکا را در پیش زمینهٔ تاریخی آن تفسیر می نمایند.

در حالی که برای رسانه های مطیع آمریکایی، داستانِ حمایت نظامی ما از شورشیان سوری صرفاً اقدامی انسان دوستانه است، بسیاری از عربها بحرانِ حاضر را صرفاً به مثابه جنگ نیابتی دیگری برای خط لوله ها و ژئوپلتیک تلقی می نمایند. بجای شتاب برای درافتادن بیشتر در کامِ این حریق، عاقلانه خواهد بود که نظری به حقایق فراوانی بیندازیم که این دیدگاه را تقویت می نماید.

از نظرِ آنان جنگ ما علیه بشار اسد با تظاهراتِ آرام شهری در بهار عرب سال ۲۰۱۱ شروع نگردید. این جنگ در سال ۲۰۰۰ و هنگامی آغاز شد که قطر پیشنهادِ ساخت خط لوله ای ۱۵۰۰ کیلومتری با هزینهٔ ۱۰ میلیارد دلار از عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه را مطرح نمود. قطر در حوزهٔ گازی پارس جنوبی/ گنبد شمالی شریک ایران است که غنی ترین منبع گاز جهان است. تحریمهای جهانی تا همین اواخر ایران را از فروش گاز باز داشته بود. در همین حال گاز قطر فقط در صورتی می تواند به بازارهای اروپا برسد که به شکل مایع درآمده و از طریق دریا انتقال یابد، مسیری که حجم انتقال را کاهش و هزینه ها را بشدت افزایش می دهد. خط لولهٔ پیشنهادی، قطر را از طریق ترمینالهای توزیع در ترکیه، مستقیماً به بازارهای انرژی اروپا متصل می نمود و مبالغ هنگفتی را بعنوان حق ترانزیت نصیب ترکیه نیز می گرداند. این خط لوله تسلط تعیین کنندهٔ پادشاهی های سنی خلیج فارس را بر بازارهای جهانی گاز تأمین نموده و قطر، نزدیک ترین متحد آمریکا در جهان عرب را تقویت می نمود. قطر میزبانِ دو پایگاه عظیمِ نظامی آمریکا و دفتر فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه است.

اروپا نیز که ۳۰٪ گاز مورد نیاز خود را از روسیه تأمین می نماید، بگونه ای مشابه مشتاق بود که این خط لوله احداث گردد که برایشان گاز ارزان قیمت و رهایی از دست اهرمِ اقتصادی سیاسی خفه کنندهٔ پوتین را به ارمغان می آورد. خصوصاً ترکیه، دومین مشتری عمدهٔ گاز روسیه، مشتاق آن بود که اتکایش به رقیب کهن خود را پایان داده و به راه میانبُرِ انتقال سوختهای آسیایی به بازارهای اروپا بدل شود. خط لولهٔ قطر به سود عربستان سعودی نیز بود چون جای پایی برای این پادشاهی محافظه کار سنی در سوریهٔ تحت کنترل شیعیان فراهم می نمود. هدف ژئوپولتیک عربستان مهار قدرت اقتصادی و سیاسی ایران شیعه، رقیب اصلی پادشاهی سعودی، و همپیمانِ نزدیک بشار اسد است. پادشاهی سعودی تسلط شیعیان بر عراق که با حمایت آمریکا ممکن گردید (و اخیراً حذف تحریمهای تجاری ایران) را بعنوان تنزلِ قدرت منطقه ای خود می بیند که هم اکنون درگیر جنگی نیابتی در یمن با تهران است، که درواقع قتل عامِ قبایل حوثی مورد حمایت ایران است.

واضح است که روسیه که ۷۰٪ گازش را به اروپا می فروشد خط لولهٔ قطر / ترکیه را تهدیدی واقعی می دانست. از نظر پوتین، خط لولهٔ قطر طرح ناتو برای تغییر شرایط موجود بود، که روسیه را از تنها پایگاهش در خاورمیانه محروم، و اقتصاد روسیه را به تنگنا انداخته و پایانی بر اهرم قدرت روسیه در بازارِ انرژی اروپا را بود. در سال ۲۰۰۹ بشار اسد اعلام نمود که برای حمایت از علایق متحدمان روسیه، با گذر خط لوله قطر از خاک سوریه مخالف خواهد نمود.

بشار اسد با پشتیبانی از طرح «خط لولهٔ اسلامی» که مورد حمایت روسیه بود و از بخش ایرانی همان میدان گازی شروع، از خاک سوریه گذشته و به بنادر لبنان می رسید، خشم بیشتر پادشاهی های سنی خلیج فارس را برانگیخت. این خط لوله، ایران شیعه، و نه قطر سنی را، به تهیه کنندهٔ اصلی انرژی اروپا تبدیل نموده و بطرزی جدی نفوذ ایران را در خاور میانه و جهان تقویت می نمود. اسرائیل نیز بطور قابل درکی در پی عقیم نمودنِ این طرح بود، که ایران و سوریه را ثروتمندتر و متحدین آنان حزب الله و حماس را تقویت می نمود.

اسناد سری و گزارشاتی توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، عربستان سعودی و اسرائیل نشان می دهد که از لحظهٔ رد خط لولهٔ قطر توسط اسد، طراحان نظامی اطلاعاتی سریعاً به این اجماع رسیدند که برانگیختن شورشِ سنی ها در سوریه برای خلاص شدن از شرِ بشار اسد ناسازگار راهی عملی برای تکمیل لینک گازی قطر / ترکیه بود. ویکیلیکس اذعان می دارد که در سال ۲۰۰۹، به محضِ رد خط لولهٔ قطر توسط بشار اسد، سیا شروع به دادن کمکهای مالی به گروههای مخالف در سوریه نمود. خوب است بدانیم که این واقعه مدتها پیش از بهار عرب و خیزش سوریها علیه اسد بود.

ادامه را در بخش دوم ترجمه در هفته های آینده مطالعه فرمایید.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پزشکان کوبائی

در 91 کشور جهان

نبض مردم را میگیرند

یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

بیماری ابولا در افریقای باختری همه گیر شده است. طبق ارقام رسمی تعداد قربانیان 2400 نفر است. کوبا  برای کمک 165 پزشک و پرستار به این منطقه خواهد فرستاد. رئیس سازمان بهداشت جهانی (WHO)   که یکی از آژانس‌های تخصصی سازمان ملل متحد است از همبستگی کوبا سپاسگزاری کرد.

کوبا برای کمک  به کشورهای  درگیر با این بیماری واگیر دار 165 پزشک و پرستار به آفریقا اعزام می کند. تاکنون کوبا تنها کشور جهان است که به تقاضای سازمان بهداشت برای کمک به مردم آفریقا به اینگونه پاسخ داده است.  تعداد پزشکان و کارشناسان خارجی که به کشورهای مورد هجوم بیماری رفته اند روی هم رفته فقط 170 نفر بوده است. طبق ارقام رسمی اعلام شده این بیماری مسری تا کنون بیش از 2400 قربانی گرفته است. در مجموع تا کنون 4784 مورد از مبتلایان به این بیماری شناسائی شده اند. شمار واقعی مبتلایان باحتمال زیاد بیش از این است. این ارقام را “ماگارت خان” مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در لندن اعلام کرد. او گفت: سرعت گسترش بیماری بسیار بیشتر از امکانات موجود برای مقابله با موارد تازه ابتلا به آن است. کشورهائی که بویژه مورد حمله ابولا هستند عبارتند از سیرالئون، لیبریا  و گینه ولی بیماری به نیجریه و سنگال نیز رسیده است. نخستین موارد ابتلا در ماه مارس شناخته شدند.

“ماگارت خان” گفت: “وقتی ما به جنگ ابولا می رویم برای آن که بتوانیم  با آن مبارزه کنیم نیاز به وسائل و امکانات داریم” او از تصمیم هاوانا ستایش کرد و گفت: “من از کمک سخاوتمندانه دولت کوبا و کارشناسان بهداشت، که آنها نیز سهمی شایسته در مبارزه با بزرگترین اپیدمی ابولا در تاریخ    دارند سپاسگزارم”.

روز 28 آگوست سازمان جهانی بهداشت از جامعه جهانی تقاضای کمک کرد و کوبا  با واکنش  خود نشان داد که پاسخ به تقاضای بین المللی سازمان بهداشت جهانی چگونه باید باشد. خانم مارگارت همراه با روبرتو مورالس وزیر بهداشت کوبا در کنفرانس مطبوعاتی لندن گفت: “کوبا در عرصه آموزش پزشکان و پرستاران برجسته و آمادگی برای کمک به کشورهائی که در راه پیشرفت خود گام بر میدارند شهرت جهانی دارد”.

کوبا کمک خود را برای سیرالئون متمرکز کرده است. به گفته مورالس “بریگاد کمک مرکب است از 62 پزشک و 103 پزشکیار و پرستار که همه آنها قبلا نیز هنگام  پیدایش بلایای طبیعی یا  بیماری های همه گیر در آفریقا بوده اند، از هر چهار نفر، یکنفر، چندین بار برای کمک در آفریقا بوده است”. وزیر بهداشت کوبا  تاکید کرد که “شرکت در مبارزه با ابولا یک مورد استثنائی نیست، بلکه بخشی از همبستگی کوبا طی 55 سالی  است که از انقلاب کوبا می گذرد. در حال حاضر 65 هزار پزشک کوبائی در 91 کشور جهان مشغول کار هستند. بنا به تخمین پایگاه اینترنتی  Cubadebate  ، هم اکنون بیش از 20 درصد از  پزشکان زن و مرد کوبائی خارج از میهن خود در کار کمک  به همنوعان خود هستند. مورالس گفت از سال 1959 تا کنون نزدیک به 77هزار پزشک کوبائی فقط در 39 کشور افریقائی مشغول بکار بوده اند. وزیر بهداشت کوبا همکاران خود را در سراسر جهان فراخواند تا آنها نیز به مبارزه با این بیماری همه گیرکمک کنند. او گفت: “آفریقا نیاز فوری به همبستگی بین المللی دارد!”.

گرد مولر، وزیر توسعه آلمان قول اعزام پزشک به آفریقا نداد ولی اعلام کرد 10 میلیون یورو در اختیار  کشورهائی که مورد  حمله بیماری ابولا قرار گفته اند خواهد گذاشت. این مبلغ ده برابر بیشتر از مبلغی است  که تا کنون  قرار بود صورت گیرد. معهذا این کمک چندان سخاوتمندانه  نیست. طبق محاسبه روزنامه آلمانی “راینیشه پست”، آلمان از سال 2002 تا پایان سال گذشته حدود 11 میلیارد یورو هزینه جنگ افغانستان کرده است.  اما ویروس ابولا را با بمب، تانک و سرباز نمی توان از بین برد.

http://www.jungewelt.de/2014/09-13/063.php

++++++++++++++++++++++++++++++++

اسنودن: ژاپن بهشت جاسوسی آمریکا است

ادوارد اسنودن» کارمند سابق سازمان جاسوسی سیا، ژاپن را بهشت عملیات گسترده سازمان های جاسوسی آمریکا خواند که به صورت همیشگی مقام ها و مردم ژاپن را در کانون کسب اطلاعات قرار داده اند.

به گزارش ایرنا، اسنودن پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) در ارتباط مستقیم با یک همایش اجتماعی در توکیو گفت: هر شهروند ژاپنی می تواند هدف بالقوه فعالیت های شنود و کسب اطلاعات سازمان های اطلاعاتی آمریکا قرار گیرد.

به نوشته خبرگزاری روسیا سگودنیا، اسنودن خاطرنشان کرد: آمریکا اطلاعات گسترده ای در مورد مردم ژاپن دارد که از طریق شنودها و جاسوسی های گسترده به صورت همیشگی افزایش می دهد و تکمیل می کند.

اسنودن که از سال 2009 تا 2011 به عنوان مامور آژانس امنیت ملی در پایگاه هوایی یوکوتا آمریکا در حومه توکیو خدمت کرده است، گفت: جاسوسان آمریکایی اطلاعات زیادی از مردم ژاپن بویژه باورهای آنان و اینکه چه کسی را دوست دارند و مواظب چه چیزهایی هستند، اطلاعات گسترده دارند و وظیفه من نیز به عنوان مامور آژانس امنیت ملی آمریکا ایجاد تصویری از زندگی هر فرد ژاپنی بود.

به گفته اسنودن، آژانس امنیت ملی آمریکا اطلاعات مورد نیاز خود را با شنود مکالمات تلفنی و رصد اطلاعات رایانه ای افراد به دست می آورد.

وی همچنین گفت که نمی خواهد در جهانی زندگی کند که هر حرکت شخص کنترل شود و برای نسل جدید باید جامعه ای عاری از جاسوسی و شنود شکل گیرد.

اسنودن که سال 2013 پس از کپی برداری از برنامه های محرمانه فعالیت سازمان های جاسوسی واشنگتن در عرصه ملی و بین المللی، اسناد و اطلاعات زیادی را منتشر کرد، مجبور شد به روسیه پناهنده شود و اکنون در محلی اعلام نشده در مسکو زندگی می کند.

مقام های روسی بارها درخواست استرداد وی را رد کرده اند

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

آمریکا برای مقابله با توان نظامی چین ، هواپیماهای شناسایی به ویتنام و کره جنوبی می فروشد

 به گفته شرکت هواپیما سازی لاکهید مارتین آمریکا ، ویتنام و کره جنوبی سخت به دنبال خرید هواپیماهای شناسایی دریایی از نوع پی -3 و اس -3 از این شرکت برای مقابله با تقویت نظامی چین و پرتاب مکرر موشک از سوی کره شمالی هستند

به گزارش سایت همایون بنقل از خبرگزاری رویترز از برلین ،’کلیر فیرنو’ مدیر ارشد اجرایی بخش هوا فضای لاکهید در نمایشگاه هوایی هفته گذشته برلین به این خبرگزاری گفت : انتظار می رود که ویتنام طی چند ماه آینده به طور رسمی خواستار اطلاعاتی در مورد قیمت چهار تا شش فروند هواپیمای قدیمی تر نیروی دریایی آمریکا از نوع پی -3 اوریون شود.
به گفته مقامات امریکا و لاکهید ، تصمیم دولت امریکا برای لغو تحریم تسلیحاتی ویتنام در ماه گذشته راه فروش این هواپیماها را هموار ساخته ولی هرگونه توافق کماکان باید به دقت توسط دولت امریکا بررسی شود.
تصمیم واشنگتن برای فروش سلاح های مرگبار به ویتنام دشمن سابق خود بر این نکته صحه می گذارد که هر دو کشور نگرانی های مشترکی در مورد توان نظامی فزاینده چین دارند.
ویتنام که با چین هم مرز است ، بخشی از تلاش های باراک اوباما برای ایحاد توازن مجدد در استراتژی امریکا در مورد آسیا در بحبوحه تاکید چین بر حاکمیت 80 درصد از دریای جنوبی چین به حساب می اید.
به گفته فیرنو ، قیمت هریک از 12 هواپیمای بازسازی شده پی -3 که چند سال پیش به تایوان فروخته شد با توجه به تجهیزات اضافی که دارد می تواند از 80 میلیون دلار فراتر رفته و به 90 میلیون دلار برسد.
لاکهید از سال 2008 بال های جدیدی برای 90 فروند هواپیمای پی -3 در سراسر جهان از جمله آمریکا ، نروژ، شیلی و آلمان ساخته یا آنها را بازسازی کرده است و کار روی برخی از سفارشات هنوز ادامه دارد.
این شرکت می کوشد سفارشات بیشتری گرفته و خط تولید بال جدید در ماریتا در ایالت جورجیا را گسترش دهد.
برزیل و کره جنوبی هریک در صدد سفارش بال های جدید برای هواپیماهای موجود خود هستند ولی باید تا اول سپتامبر برای پرهیز از یک افزایش بالقوه هزینه ها در زنجیره تولید این بال ها تصمیم گیری کنند.
یک رقیب احتمالی دیگر گروه ایرباس با هواپیماهای شناسایی اس ای و سی 295 است که در اسپانیا تولید می شود و هواپیماهای جدیدتری هستند.
وزارت خارجه امریکا گفته است نمی تواند در مورد فروش هواپیماهای پی -3 یا اس -3 تازمان اطلاع رسمی به کنگره اظهار نظر کند

+++++++++++++++++++++++++++++++.

طرح آمریکا در «رقه»؛ فشار بر ارتش سوریه و آغاز طرح تقسیم

نبرد آزادسازی الرقه مانوری است که هدف از آن انتقال داعش از یک مکان به مکان دیگری است که آمریکا در طرح‌های خود به آن نیاز دارد.
به گزارش «تابناک» به نقل از شبکه «الوحدة»، هنگامی که آمریکا اعلام کرد قصد آزاد سازی الرقه از کنترل داعش را دارد و در این زمینه از نیروهای کرد استفاده کرد سوال های بسیاری درباره سازگاری ابزارها با جدیت آمریکا در ماموریت آزادسازی الرقه مطرح شد. با وجود این عبارت‌هایی که توسط مقام های آمریکا به کار گرفته شد با اوضاع سازگاری ندارد. زیرا این اقدام آمریکا یک دشمن را جایگزین دشمن دیگر در رقه می کند. زیرا آزادی واقعی تنها به وسیله ارتش سوریه و همپیمانان آن صورت می گیرد؛ همانطوری که در تدمر رخ داد. از این رو می توان ماموریت آمریکا در رقه را جنگ علیه این شهر و نه تلاش برای آزادی آن قلمداد کرد.
پس از این مساله به اصل موضوع توجه می شود و روند عملیاتی که آمریکا در رقه آن را دنبال می کند، بررسی می گردد. این سوال مطرح می شود که آیا این عملیات به خروج واقعی داعش از رقه و جایگزین شدن کردها با نظارت آمریکا در این شهر منجر خواهد شد؟ چرا آمریکا برای جایگزین کردن تلاش می کند و سابقه رفتار آمریکا در این مساله با توجه به اینکه خود آمریکا به وجود آورنده داعش است و با وجود همه ادعا با ریشه کردن این گروه مخالف است، چیست؟
چهار مساله اساسی نشان دهنده طرح آمریکا در الرقه است. این مسائل عبارتند از:
1: مساله نخست مربوط به هدف آشکار آمریکا است که تلاش می‌کند داعش را زیر فشار قرار دهد تا به سمت شمال و به ویژه حلب عقب نشینی کند تا اقدام‌های لازم را در پیش گیرد و از ورود ارتش سوریه که خود را برای نبرد حلب آماده می‌کند به این شهر جلوگیری کند.  زیرا اگر این شهر به دست دولت قانونی سوریه آزاد شود سرنوشت جنگ سوریه مشخص خواهد شد و امور در مسیری پیش می رود که دیگر آمریکا هیچ برگ برنده ای در اختیار ندارد تا در مذاکرات آینده در راستای تحکیم منافع خود در سوریه از آن استفاده کند.
2: دوم اینکه این اقدام به رویکرد جدی بودن طرح تجزیه و فدرالی شدن سوریه مربوط می‌شود که آمریکا و روسیه درباره آن صحبت کرده‌اند. در این مساله آمریکا همزمان به دو هدف دست خواهد یافت. در یک طرف به رویاهای کردها برای برپایی دولت خود مختار و رسیدن به استقلال جامه عمل پوشیده می‌شود. در نتیجه، این اقدام باعث می‌شود کردها زیر فرمان آمریکا در آیند و برپایه خواسته های واشنگتن عمل  کنند.
هدف دوم هم مربوط به دولت سوریه است که در نتیجه این مساله در موضوع حساسی به نام همگرایی کشور و قدرت مرکزی زیر فشار قرار خواهد گرفت.
3: سوم مربوط به میدان های نبرد سوریه است. به طوری که در این صورت آمریکا در جایگاه تحریک کننده قرار می گیرد و سبب می شود تا دولت سوریه برای کاهش قدرت مانور آمریکا به سوی الرقه پیشروی کند. در این مساله 2 زیان برای دولت سوریه و در راستای منافع آمریکا نهفته است.
نخستین مساله منفی برای دولت سوریه آن است که احتمال دارد که ارتش سوریه برای گشایش جبهه الرقه آمادگی نداشته باشد. این به مفهوم آن است که ارتش مجبور به تن دادن به نبردی مجبور می‌شود که به اندازه کافی آمادگی ندارد. در نتیجه در این صورت فرصت نبرد حلب را از دست می‌دهد و احتمال دارد دستاورد آن در تدمر هم تهدید و در رقه هم شکست بخورد و یا اینکه رو به فرسایش رود.
دوم اینکه احتمال دارد میان ارتش سوریه و همپیمانان آن و نیروهای کرد درگیری رخ دهد و این مساله سبب خواهد شد که در پایان کردها به آغوش آمریکا برگردند و با دولت مرکزی دمشق سر دشمنی داشته باشند. این اقدام در خدمت منافع آمریکا است تا زمینه را برای تجزیه سوریه و جلوگیری از همگرایی آن فراهم کند.
4: چهارم اینکه می توان گفت آمریکا قصد دارد ترکیه را زیر فشار قرار دهد تا با درخواست های آمریکا درباره داعش و کردها نرمتر رفتار کند و منافع آمریکا را در این زمینه در نظر داشته باشد.
اکنون کسی که تحولات میدان های نبرد سوریه را پیگیری کند در می یابد که طوفان های تروریستی که در این میدان از شمال الرقه تا اعزار و عفرین می‌وزد بیشتر در جهت منافع آمریکا است. در این جا به چند مورد اشاره می شود.
پیشروی داعش به سوی مارع و اعزاز و به کنترل در آوردن این مناطق و بیرون راندن جبهه النصره، دیگر گروه‌های تروریستی و شهروندان از این مناطق تاکنون دستاوردی برای داعش است که در خدمت منافع آمریکا است. این مساله حضور داعش را در شمال حلب تقویت خواهد کرد و آمریکا به اطمینان بیشتری دست می یابد که نبرد حلب برای ارتش سوریه سخت تر و پیچیده تر خواهد شد.
تحرک نظامی ترکیه به سوی عفرین پس از افزایش نگرانی های آن از تحرک کردها، این کشور را وادار کرد نیروهای نظامی خود را به طور مستقیم به داخل سوریه وارد کند و بر مرزهایی با عمق 700 کیلومتری تمرکز کند. ترکیه خواسته است با این اقدام سه پیام به آمریکا، کردها و سوریه بفرستد.
ترکیه با این اقدام از حمایت آمریکا از کردها اعتراض می کند. این اعتراض به حدی رسید که «چاووش اوغلو» وزیر امور خارجه ترکیه آمریکا را به دو رویی و نفاق متهم کرد. همچنین ترکیه با این اقدام خواسته است به کردها بگوید که با رویاهای آن در سوریه همسو نیست و به آنان اجازه نخواهد داد منطقه عفرین در غرب مناطق کردنشین را به کوبانی متصل کنند. همچنین ترکیه خواسته است به دولت سوریه این پیام را برساند که آنچه در شمال سوریه رخ می دهد بخشی از امنیت ملی ترکیه است و در این باره جدی است. این رفتار ترکیه با وجود تناقض ظاهری آن با موضع آمریکا اما بازهم در پایان در خدمت منافع واشنگتن است. زیرا مسائل را پیچیده تر می کند و  در خدمت اندیشه جنگ فرسایشی است که آمریکا در سوریه آن را به کار گرفته است.
بغرنج کردن وضعیت کردها، ناآرام کردن اوضاع و ترساندن از موضعگیری همراه با احساس ناتوانی و خطرهای که از پیشروی در ماموریت ورود به رقه به بار می آید. این مساله کردها را در موضع سختی قرار خواهد داد. اگر کردها به دقت موضع گیری ها را ارزیابی کنند آنان به این مساله پی می برند که امکان عملی کردن این ماموریت را  ندارند؛ زیرا  یک هزار سرباز و افسر آمریکایی آماده شده‌اند به طور آشکار شعار حمایت از یگان های کرد را بر سینه بزنند اما هرگز در کنار آنان نخواهند جنگید.
بلکه در پشت خط‌ها خواهند ایستاد زیرا آمریکا آماده نیست که از تابوت قربانیان خود در نبرد الرقه استقبال کند. همچنین واشنگتن قصد پایان نبرد را ندارد. همچنین مزاج عمومی در رقه آمادگی این را ندارد که شهرشان توسط کردها اشغال شود و یک اشغالگر خارج و گروه دیگری جایگزین آن شوند. کردها هم به این مساله پی برده‌اند و گفته‌اند در الرقه حکومت نخواهند کرد.
بلکه امور این شهر را به ساکنان شهر واگذار خواهند کرد. این موضع گیری دارای پیام های آشکاری است. بر این پایه آنچه درباره نبرد آزادسازی رقه گفته می‌شود مانوری بیش نیست که هدف از آن انتقال داعش از یک مکان به مکان دیگری است که آمریکا در طرح های خود به آن نیاز دارد. هدف از این اقدام خدمت به طرح شومی است که آمریکا می خواهد از راهبرد آن به جنگ فرسایشی دامن زند و ارتش سوریه را زمینگیر کند و در مسیر پیشروی ها و پیروزی های آن سنگ اندازی کند تا دست برتر را نداشته باشد.
همچنین این اقدام بهانه ای برای به تعویق انداختن گفت و گوهای صلح سوریه است. زیرا آمریکا برای پیش بردن روند سیاسی به سود خود برگ برنده‌ای در اختیار ندارد. اما ارتش سوریه در رویارویی با این طرح شوم به راه خود در دفاع از کشور ادامه خواهد داد. ارتش عربی سوریه و همپیمانان آن در محور مقاومت، راهبردهایی را وضع کرده اند که با تحولات جدید هماهنگ است. این راهبرد بر سه اصل استوار است. نخست رصد هرگونه حمله از طرف دشمنان و گروه های تروریستی به پایگاه های خود و به شکست کشاندن آن. حمله پیشتازانه کارامد به هر نیروی هجومی که دشمن برای آن آماده می‌شود و گشترس میدان های امنیتی در شهرها و مناطق نظامی در حد توان و تلاش برای رهایی از افتادن در دام ها. راهبرد ارتش سوریه به موفقیت هایی دست یافته که نشان می دهد طرح های آمریکا در رقه تحقق نخواهد یافت
+++++++++++++++++++++++++++++++

روسیاالیوم: عربستان در یک روز دو ضربه مهلک از آمریکا و سازمان ملل دریافت کرد

پایگاه خبری شبکه روسیا الیوم امروز یکشنبه در گزارشی نوشت: عربستان سعودی در یک روز٬ دو ضربه دردناک و مهلک از آمریکا هم پیمان خود و نیز سازمان ملل متحد ٬ دریافت کرد

به گزارش ایرنا ٬ این پایگاه خبری افزود: واشنگتن اعلام کرد که گروه حوثی ها (انصارالله ) را سازمانی تروریستی به شمار نمی آورد بلکه آن را یک طرف سیاسی در مذاکرات صلح یمن می داند که در کویت در حال برگزاری است .
براساس این گزارش، آمریکا برخی طرف ها و گروه هایی که ضد انصارالله می جنگند را در فهرست گروه های تروریستی قرار داده است و با این کار نشان می دهد که علیه ائتلاف حمله به یمن به رهبری عربستان و نیز منصورهادی که مورد حمایت سعودی ها است٬ موضع گیری کرده است.
روسیا الیوم افزود : دبیر کل سازمان ملل متحد نیز با درج نام ائتلاف حمله به یمن به رهبری عربستان در فهرست سیاه نقض حقوق کودکان و آن را مسئول کشتار بیش از 60 درصد از اطفال کشته شده در یمن دانستن، ضربه سنگین دیگری بر سر رژیم عربستان سعودی وارد کرده است.
براساس این گزارش، رژیم عربستان سعودی از مدت ها قبل و به صورت پیاپی در مظان اتهام سازمان های عفو بین المللی و سازمان دیده بان حقوق بشر بوده است.
سازمان دیدبان حقوق بشر (هیومن رایتس واچ) پیش از این عربستان و کشورهای ائتلاف حمله به یمن را به استفاده از سلاح های ممنوعه و بمب های خوشه ای علیه مراکز درمانی و بیمارستان ها در یمن متهم کرده بود.
این سازمان در گزارش خود اعلام کرد: ائتلاف عربی به سرکردگی عربستان٬ با بمب های خوشه ای ساخت آمریکا مناطق مسکونی صنعا را هدف قرار داده است که چنین اقدامی نقض خطرناک قوانین جنگی است و استفاده عمدی یا بی محابا از بمب های خوشه ای در مناطق مسکونی ٬ در حد جنایت جنگی است.
عربستان با ائتلاف برخی کشورهای عربی منطقه و با همراهی آمریکا ٬ از ششم فروردین سال گذشته (1394) حملات گسترده ای را به یمن آغاز کرده است تا «عبد ربه منصور هادی» رئیس جمهوری مستعفی و فراری این کشور را به حاکمیت بازگرداند و از قدرت گرفتن انقلابی های یمنی که امنیت شهرهای این کشور را تأمین می کنند، جلوگیری کند.
طبق آمار سازمان ملل، این جنگ از مارس سال گذشته بیش از شش هزار و 400 کشته و دو میلیون و 800 هزار بی خانمان بر جای گذاشته است.
حملات ائتلاف به تأسیسات زیربنایی، خدماتی و درمانی یمن نیز آسیب های جدی وارد کرده است.

.

.
Advertisements