201605260811384370

چرا کشور های اروپایی در برابر پاکستان تروریست پرور خاموش اند؟

سرانجام پاکستان پذیرفت که ملااختر منصور رهبر طالبان در خاک آن کشور از سوی هواپیمای بدون سرنشین امریکا به قتل رسیده است.

رهبران پاکستان در حالی که از این موضوع اطلاع دقیق داشتند، اما به منظور که رابطه شان را با تروریستان کتمان کنند و یا برای شان بینی خمیری بسازند مرگ ملا اختر رهبر گروه تروریستی طالبان را توجیه می کردند وحاضر نبودند که بگویند جسد مربوط ملا منصور است.

به همین گونه شبکه اطلاعات پاکستان (آی اس آی) در چند روز اخیر تلاش زیاد کرد تاجانشین ملااختر منصور مشخص شود تا جنگ در افغانستان ادامه یابد ومورال رزمی طالبان در حالی که شدیداً آسیب دیده است، ترمیم شود.

حال جامعه جهانی به این اعتراف می کند که پاکستان مرکز تروریستان است واین هراس افگنان از سوی نظامیان آن کشور تجهیز، تمویل وسازماندهی می شوند.

نهادهای گوناگون در امریکا از ریاست جمهوری و پنتاگون گرفته تا وزارت خارجه وشورای امنیت ملی به این باور رسیده اند که حکومت پاکستان حامی تروریستان است و باید به این سیاست اش نقطه پایان دهد در برابر این هراس افگنان در عمل اقدام جدی کند و برخی از مساعدت های نظامی مالی امریکا به پاکستان، مشروط به سرکوب تروریستان شده است که این برای کشور های منطقه به ویژه افغانستان یک خبر بسیار خوش تلقی می شود.

ما باور داریم که پس از این رسوایی بین المللی پاکستان، فرصتی برای حکومت افغانستان فراهم شده است که باید تلاش بیشتر کند و دیگر کشور های جهان را متقاعد سازد  که پاکستان را حامی تروریستان بین‎المللی بشناسند و بالای حکومت این کشور فشار بیاورند که دست از حمایت هراس افگنان بردارد و زمینه را برای یک صلح منطقوی مساعد نماید.

زیرا در حالی که امریکا در  این شب و روز پیوسته از سیاست های پاکستان مبنی بر حمایت اش از تروریستان انتقاد به عمل می آورد وآن را زیرفشار گرفته است ولی کشور های اروپایی که زیر تهدید تروریستان قرار دارند و به ده ها شهروند این کشور ها به اثر حملات هراس افگنان کشته شده اند، تا حال در برابر حمایت پاکستان از تروریستان خاموشی اختیار کرده اند و در برابر حکومت و نظامیان پاکستانی موضع روشن ندارند.

 با توجه به این ملاحظات اگر پاکستان زیر فشار جدی جامعه جهانی قرار نگیرد و لانه های تروریستان در خاک آن کشور نابود نشوند و رهبران تروریستان به قتل نرسند، گروه های خطرناک تروریستی یعنی القاعده، طالبان، لشکر طیبه و… جان بیشتر خواهند گرفت و ناآرامی هایی ناشی از تهدید تروریستان افزایش خواهد یافت.

بنابر این نه تنها امریکا بل قدرت های دیگر غربی و سازمان های بین المللی مسؤولیت دارند که به این مهم توجه بیشتر کنند و به پاکستان که یگانه کارش صدور تروریزم است اجازه ندهند که از هراس افگنان حمایت کند.

زیرا بی توجهی در برابر این سیاست پاکستان، بی توجهی و بی تفاوتی در برابر تروریزم است که برای جهان امروز درد سر ساز است که اگر ادامه یابد از کنترول خارج خواهد شد.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

نشانه‌هایی از رابطۀ نزدیک و جدید امریکا و ایران در افغانستان

محمداکرام اندیشمند/ دوشنبه 10 جوزا

شاخۀ ملارسول و عبدالمنان نیازی از گروه طالبان که پس از اعلان مرگ ملاعمر، جانشینی ملا اخترمنصور را به عنوان امیر تحریک طالبان نپذیرفتند و خود را گروه اصلی طالبان خواندند امروز از موافقت به مذاکرۀ صلح با دولت افغانستان سخن گفتند. نکتۀ قابل توجه این است که روزنامۀ امریکایی وال‌استریت ژورنال یک روز قبل افشا کرد که ادارۀ امنیت افغانستان و امریکا، ملا رسول و گروه او را مورد حمایت مالی و نظامی قرار می‌دادند تا این گروه را از بدنۀ mandegar-3اصی طالبان به رهبری ملااختر منصور جدا کنند و وارد پروسۀ صلح بسازند. هرچند گروه ملارسول این ادعای وال استریت ژورنال را تردید کرد، اما عبدالمنان نیازی فرد بسیار نزدیک به نهاد های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران از مذاکرات بدون قید و شرط با دولت افغانستان علی رغم ابراز بی اعتمادی به این دولت سخن گفت. گفته می شود که گروه ملارسول و ملا عبدالمنان نیازی با جمهوری اسلامی ایران رابطۀ نزدیک دارند و حتی پس از قتل ملا اختر منصور از میانجگیری نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایران میان ملااختر و ملا رسول سخن رفت.
هنوز از نقش جمهوری اسلامی ایران در مورد مذاکرات احتمالی میان کابل و گروه ملارسول خبری منتشر نشده است. نکتۀ جالب و قابل توجه این است که روزنامۀ وال استریت ژورنال در مقاله‌یی از «کیسی گرت جانسون» که از همکاری دولت افغانستان و امریکا با گروه ملارسول و ملا منان نیازی سخن می‌گوید، به سابقۀ رابطۀ نزدیک و خوب میان ملارسول در اواسط دهۀ ۱۹۹۰ به عنوان والی حکومت طالبان در ولایت نیمروز می‌پردازد.
وقتی ملا اختر منصور در بازگشت از سفر ایران توسط هواپیمای امریکایی کشته می‌شود و پاکستانی‌ها ویزای جمهوری اسلامی ایران را در پاسپورت او در معرض دید رسانه ها قرار می دهند، وقتی هفتۀ گذشته رییس جمهوری اشرف غنی با صدراعظم هندوستان و رییس جمهور ایران در غیاب پاکستانی‌ها دست ها را روی دست هم می گذارند و موافقتنامه سه جانبه حمل و نقل و ترانزیت چابهار را امضا می کنند، وقتی پس از قتل ملااختر منصور رسانه ها از همکاری جمهوری اسلامی ایران با طالبان در مورد ایجاد منطقۀ حائل در افغانستان جهت مقابله با گروه داعش گزارش می‌دهند، وقتی روز گذشته کمیتۀ نظامی سنای امریکا به نیروهای امریکایی در سرکوبی طالبان و داعش در افغانستان اختیارات ویژه تفویض می کنند، وقتی روز گذشته روزنامۀ امریکایی وال استریت ژورنال در مقاله‌یی از همکاری نهاد استخبارات دولت افغانستان و امریکایی‌ها و سابقۀ نزدیک و خوب ملارسول با جمهوری اسلامی ایران در دهۀ نود سخن می گوید، آیا امریکایی ها و جمهوری اسلامی ایران بر سر افغانستان مانند عراق در جنگ با تروریزم طالب و داعش و القاعده به تفاهم و توافق مشترک رسیده‌اند؟
اگر امریکایی‌ها در جنگ با تروریزم در افغانستان دیگر به پاکستانی ها اعتماد نداشته باشند و به جای اسلام آباد به تهران نزدیک شوند، تبعات این نزدیکی برای افغانستان چه خواهد بود؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

شبهات نسبت به دلایل انتشار عکس رهبر جدید طالبان

چه کسی تصویر ملا هیبت الله آخوندزاده را منتشر کرد؟

 

ناظران اینترنتی می گویند با توجه به تصاویری که از ملا هیبت الله آخوندزاده منتشر شده این مساله نشان می دهد که هدف بعدی او خواهد بود

دیپلماسی ایرانی: دو روز بعد از انتخاب هیبت الله آخوندزاده به رهبری طالبان انتشار عکسی از او پرسش ها و شبهات بسیاری را نسبت به صحت و دلایل انتشار عکس او به وجود آورده است.

به گزارش روزنامه العرب، چاپ لندن، تصویری که از آخوندزاده منتشر شده او را با پشت زمینه روشن نشان می دهد و بعد از اعلام رسمی او برای رهبری طالبان در روز چهارشنبه تصاویر او به طور گسترده ای در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. انتشار این عکس باعث شگفتی بسیار ناظران جنبش های اسلامی شده است چرا که رهبران گروه های اسلامی افراطی عموما از انتشار تصاویر خود خودداری می کنند.

منابع نزدیک به طالبان اخیرا اعلام کردند که عکس منتشر شده واقعا عکس رهبر جدید طالبان است.

پیش از این عکسی از ملا اختر منصور، رهبر سابق جز معدود عکس های بی کیفیت که تصادفی از او گرفته شده بود، منتشر نشده بود. از ملا عمر، اولین رهبر طالبان نیز هیچ عکسی وجود نداشت و تصاویری که از منتشر شده بودند نیز بسیار نادر بودند و واضح نبودند.

در حالی که عکسی که از از ملا هیبت الله آخوندزاده منتشر شده چهره او را کاملا واضح نشان می دهد مساله ای که باعث تعجب ناظران و محققان جنبش های افراطی نظیر طالبان شده است.

ملا منصور جمعه هفته گذشته در منطقه ای مرزی میان پاکستان و افغانستان توسط پهپادی امریکایی با حمله موشکی به خودروی حامل او کشته شد.

ناظران اینترنتی می گویند با توجه به تصاویری که از ملا هیبت الله آخوندزاده منتشر شده این مساله نشان می دهد که هدف بعدی او خواهد بود.

یکی از اعضای کمیته اطلاع رسانی طالبان در این باره می گوید که این تصویر 12 سال قبل و در جریان سفر آخوندزاده به مکه گرفته شده است. وی که نخواست نامش فاش شود به خبرگزاری فرانسه گفته است که «آخوندزاده در حال حاضر مردی مسن با ریش سفید است. ما نتوانستیم تصویر جدیدی از او به دلایل امنیتی منتشر کنیم.»

ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان می گوید جنبش قصد نداشت عکس او را تایید کند اما به دلایل اضطراری و برای تاکید بر آن چه در شبکه های اینترنتی منتشر شده، مجبور شده است عکس او را تایید کند. وی به فرانس پرس گفت: «نفهمیدیم چه کسی عکس او را برای اولین منتشر کرد.»

رحیم الله یوسف زای، کارشناس پاکستانی مسائل طالبان در این رابطه می گوید که شاید رهبر جدید نمی خواهد عکسی از او منتشر شود.

وی در این باره می گوید: «رهبر جدید طالبان از علما است و تمایل ندارد عکس خود را در رسانه ها ببیند و عکسی از او منتشر شود.»

کیفیت عکسی که از آخوندزاده منتشر شده سبب شده است تا بسیاری به این باور برسند که سازمان های امنیتی در پس انتشار عکس او در رسانه ها بوده اند. یک مقام غربی که نخواست نامش فاش شود به خبرگزاری فرانس پرس در کابل می گوید: «این عکس کاملا واضع است برای همین به نظر می رسد که از آرشیو یکی از سازمان های امنیتی به بیرون درز پیدا کرده است.»

در طول زمان حکمرانی طالبان در سال های 1996 تا 2001 تمامی شبکه های اینترنتی و رسانه ها از انتشار تصویر و عکس منع بودند چرا که طالبان آن را خلاف شریعت اسلامی می دانست. طالبان برای سربازگیری و تبلیغ خود نیز از شبکه های اجتماعی استفاده می کرد.

+++++++++++++++++++++++++++++

اظهارنظر عجیب اوباما درباره رهبر جدید طالبان

رئیس جمهوری آمریکا در مورد رهبر جدید طالبان گفت: انتظار نداشتم که یک فرد لیبرال دموکرات به رهبری این گروه تعیین شود.

به گزارش مهر به نقل از «بی بی سی»، «باراک اوباما»، رئیس جمهوری آمریکا، در مورد رهبر جدید طالبان گفت: انتظار نداشتم که یک فرد لیبرال دموکرات به رهبری این گروه تعیین شود.

رئیس جمهوری آمریکا که به ژاپن سفر کرده است، در پاسخ به پرسش خبرنگاران در مورد مرگ «ملا اخترمحمد منصور»، رهبر سابق طالبان و تعیین رهبر جدید این گروه، گفت که طالبان در کوتاه مدت احتمالا به خشونت ادامه می دهند، اما وی امیدوار است که روزی آنها از خشونت دست بردارند.

وی افزود: طالبان همچنان خشونت را استراتژی دستیابی به اهداف و راه پیشبرد برنامه خود در افغانستان می داند.

رئیس جمهوری آمریکا در ادامه گفت: ما از دولت افغانستان که به شیوه ای دموکراتیک انتخاب شده، حمایت می کنیم. هدف ما این است که قانون اساسی و روند رشد دمکراسی در افغانستان حفظ شود.

باراک اوباما در مورد اهداف حضور فعال نیروهای آمریکایی در افغانستان گفت: ما می خواهیم پایگاه های عملیاتی ضد تروریستی در افغانستان همچنان حفظ شود تا القاعده و  داعش نتوانند در آن کشور ریشه بدوانند و پایگاهی برای حمله به آمریکا درست کنند.

لازم به ذکر است که  اوایل هفته گذشته، ملا اختر محمد منصور، رهبر سابق گروه طالبان، به دستور رئیس جمهوری آمریکا هدف حمله هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی قرار گرفت و کشته شد.

بعد از این حمله در خبرنامه ای که پنتاگون منتشر کرد، از ملا اختر محمد منصور به عنوان عامل اقدامات خشونت آمیز و مانعی در برابر صلح در افغانستان یاد شده بود.

یک روز بعد از آن حمله، گروه طالبان، «هیبت الله آخوندزاده»، معاون ملامنصور را به عنوان رهبر برگزید.

+++++++++++++++++++++++++++++++++

ارگِ خوش خواب و خیال و ملا هیبت خطرناک و هیبتناک

برخلاف خیال آسوده ارگ نشینان از کشته شدن ملا منصور و بی رهبری این گروه و تضعیف و از هم گسیختگی طالبان، هنوز از مرگ ملا منصور دو روز نگذشته که از رهبر جدید طالبان رونمایی شد اما هنوز دولتی ها در خواب زمستانی فروپاشی طالبان هستند هر چند از ارگ خوش خواب و خیال بیش از این هم انتظار نمی رود.

برای دولت بی تدبیر و سران حکومتی بی درایت باید تاسف خورد که ذره ای از هوش سیاسی برخوردار نبوده و در بوران حوادث پیچیده سیاسی و امنیتی، نه تامل می کنند و نه مفکوره های شان را بکار می اندازند و فقط چشم به اربابان زر و زور خود می دوزند که اگر آنها گفت خوب است، چک چک کنند و جشن بگیرند و اگر گفتند خوب نیست دور ارگ را با کانتینر محصور کنند تا از گزند انتقاد و مخالفت ها به مثابه مترسکی کوک شده در امان بمانند.

واکنش حکومت به مرگ ملا منصور و معرفی ملا هیبت الله به عنوان رهبر جدید طالبان نیز شاهد همین ماجرا بود، ملا منصور که کشته شد، ارگ نشینان هر جا نشستند و برخاستند و حرف زدند، گفتند ما و آمریکا ملا منصور را کشتیم و فروپاشی طالبان نزدیک است و افغانستان گلستان می شود و این نشان می دهد که کوچکترین درک و شامه تحلیل وقایع در میان سران حکومتی وجود نداشته که فقط چند دقیقه به این موضوع فکر کنند که چرا ملا منصور کشته شد و چه سناریویی پشت آن قرار گرفته و با کشته شدن رهبر دوم طالبان، پاکستان و آمریکا و طالب چه خواب های سرخ و خونینی برای افغانستان دیده اند.

ملا منصور بدرد برنامه ها و پلان های آمریکا و ای اس آی نمی خورد و باید هر چه زودتر جایگزینی برای این مهره سوخته پیدا می شد و چه گزینه ای برای طالبان بهتر از ملا هیبت الله 47 ساله که هم ملای پرآوازه و تحصیلکرده دینی است و احتمالا همین وجه دینی، بسیاری از علما را درون و بیرون ارگ گمراه خواهد کرد و هم اینکه وی حالا پس از سال های دوری که قدمتش به جنگ ارتش سرخ بر می گردد با دستانی پر از پلان های سیاسی و سیاست هایی پر از ارعاب و نفوذ به میدان آمده و ارگِ متوهم هم بجای دست گرفتن و طراحی پلان های جدید امنیتی، تدافعی و تهاجمی در برابر طالبان و دیگر گروه های تروریستی، همچنان به از هم گسیختگی و تکه و پارچه شدن طالبان می اندیشد.

و اما اینکه چرا ملا هیبت الله در این بازه زمانی انتخاب شد و چرا با روی کار آمدن وی با دو معاون بشدت سیاسی و افراطی، طالبان به خطری بزرگ تبدیل می شوند؟ سابقه رهبر جدید طالبان نشان می دهد که وی چه در زمان ملاعمر و چه در زمان ملا منصور علاوه بر وجهه دینی دارای مقبولیت و هیبتی بوده که همین شاخصه برای وی کا فی است تا طالبان را در زیر یک بیرق جمع کند و همین یکپارچگی طالبان برای افغانستان کابووسی است که کاش به واقعیت نرسد.

ارگ نمی خواهد بفهمد که بیگانه بیگانه است چه آمریکایی که با کشتن ملا منصور داد دروغین حمایت از ثبات و مبارزه با تروریست در افغانستان را سر می دهد و چه روسیه ای که زخم شکستش در خاک افغانستان هنوز التیام نیافته و هیچگاه موضع روشن و شفافی در قبال امنیت کشورمان نداشته و چه پاکستان معلوم الحالی که مدام خصومتش را اثبات می کند و حکومت وحدت ملی اما باز عجز و لابه هایش را برای صلح در افغانستان به درگاه پاکستان می برد.

اما….. در پشت پرده کشته شدن ملامنصور چه می گذرد؟ اگر هدف رشد طالبان است که علی الظاهر از پس ملا هیبت بر می آید اما اگر مداخله گران بیگانه قصد تضعیف طالبان و رشد داعش در افغانستان را دارند چرا ملا هیبت؟ا.پ

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

انتخاب هیبت الله دقیق است

 

احمد سعیدی

طالبان پنج روز پس از کشته شدن ملا منصور، هبت الله آخوندزاده را در مسند رهبری این گروه گماشتند. طالبان در خبرنامه ای کشته شدن رهبر پیشینشان را در حمله هواپیماهای بی سرنشین آمریکا در بلوچستان و پاکستان تایید می کنند و می گویند که سراج الدین حقانی و ملایعقوب پسر ملاعمر به عنوان معاون رهبر تازه طالبان تعیین شدند. گفته می شود که سرپیچی و یاغی گری ملامنصور از دستورات پاکستان باعث کشته شدن وی شده است اما آیا ملاهیبت آخوندزاده می تواند توقعات پاکستان رابرآورده سازد؟

احمد سعیدی، آگاه مسایل سیاسی در برنامه «فراخبر» گفت: انتخاب مولوی هیبت الله آخوندزاده بایک سناریوی دقیق و سنجش شده تعیین شده است. وی عالم دینی و شیخ الحدیث است. پنجاه و پنج سال عمر دارد، متولد قندهار و از قوم نورزی است. وی به این دلیل انتخاب شده است که از یک طرف معاون ملا اختر منصور بود و عالم دین و شیخ الحدیث است. از نگاه باورهای دینی کسی را که می خواهند امیرالمومنین کنند باید عالم جید باشد تا اعتراض نشود. ملا اختر منصور چنین خصوصیتی را نداشت.

وی، در خصوص دلیل انتخاب معاون های رهبر تازه طالبان بیان داشت: سراج الدین را به این دلیل برای معاونت، انتخاب کرده اند که یکی از مهره های خوب برای جنگ و رابطی خوب با گروه های تروریستی است و می تواند جنگ را در افغانستان ادامه دهد. پسر بیست و شش ساله ملا عمر را هم به این دلیل انتخاب کرده اند که ملا عمر بین طالبان نفوذ زیادی داشته است و بایدبتواند اتحاد طالبان را از سر بگیرد و گروه های جدا شده را بازگرداند. با انتخاب اختر منصور، شاخه های طالبان جدا شدند و آی اس آی کوشش کرد آنها را یکجا کند اما نتوانست.

سعیدی، در مورد کشته شدن ملامنصور اظهار کرد: در این شکی نیست که پاکستانی ها از قبل، از قصد کشته شدن ملا منصور آگاه بودند اما پاکستانی ها ملا منصور را به عنوان تحفه ای به آمریکایی ها به خاطر اعتمادسازی دادند. به این ترتیب که نیت کردند آمریکا به پاکستان اعتماد کند و آنها بزرگترین تحفه را به آمریکا دهند.

این آگاه سیاسی، در ارتباط با اوضاع افغانستان، پس از آغاز کار رهبری جدید طالبان بیان داشت: با انتخاب مولوی هیبت الله آخوندزاده، جنگ ها چند روزی در افغانستان شدید خواهد شد. طالبان و حامیان شان از جمله آی اس آی سعی می کنند زورآزمایی های دیگری را نشان دهند. بعد از آن شدت و حدت جنگ، برمی گردد به اینکه پاکستان چه سناریوهای دیگری را طراحی می کند و آمریکا در کجای قضیه قرار دارد و رهبران افغانستان کار خانگی خود را در این پروسه به چه شیوه ای انجام می دهند.

وی، با بیان اینکه ساختار و سناریوی جنگ های افغانستان به دست آی اس آی است و طرح ها و پلان ها هم مربوط به آن است، افزود: انتخاب این رهبر جدید توسط پاکستان بسیار زیرکانه بوده است. وی، در زمان طالبان رییس محکمه نظامی طالبان بوده است که نقش زیادی در اعدام ها و کشتار ها داشت. اکثر صفوف طالبان از اقوام نورزی است. یعنی در فراه و شیندن و نیمروز و قندهار. بنابراین این فرد انتخاب شده است تا نقش قوم نورزی برجسته تر گردد.

سعیدی، در پایان گفت: متاسفانه حکومت وحدت ملی، برای جنگ و صلح در افغانستان هیچ برنامه ای ندارد. برای این حکومت چندان فرقی نمی کند که رهبر طالبان چه کسی باشد. چراکه نداشتن هدف و برنامه در جنگ و صلح بسیار مشهود است و رهبران، غم ملت خود را ندارند. با این نوع رهبری وضعیت ما به طرف بحران می رود و به طرف زدودن بحران نمی رود. اگر حکومت وحدت ملی یک بار دیگر در تمام سیاست های خود تجدید نظر کند و بر گذشته خود خط بطلان بکشد و ملت را در کنار خود قرار دهد، بسیار موفق خواهد بود. چرا که همیشه سرنوشت حکومت ها را ملت ها تعیین می کنند.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

انگلیس از کشتن ملامنصور راضی نیست

مایکل سیمپل: هبت الله از پاکستان دستور نمیگیرد!

مایکل سیمپل بهتر از رهبران جهادی، مجاهد شناس، طالب شناس، افغانستان شناس و ملاشناس است.

وی در گفت و گو با ضیاء شهریار مدعی شد که طالبان انشعاب نکرده اند. درحالی که تا کنون صد ها تن درجنگ میان گروهی بین جناح های متخاصم طالب، صد ها تن کشته شده اند. مایکل خان اظهارداشت:

هبت‌الله تلاش می‌کند که از این رقابت‌ها دوری کند. به هر صورت در چنیبن تشکیلاتی با وجود شبکه و شاخه‌های مختلف، تنش وجود دارد و این طبیعتا به معنی مانورهای قدرت رهبران برای بدست آوردن اختیارات و امکانات بیشتر است و همه آنها به معنی انشعاب نبایستی تعبیر شود.

آنگونه که از هبت‌الله شناخت دارم وی فردی است که با اصطلاح شنونده خوبی نیست و فردی نیست که بتواند با دیگران اظهار مشارکت و همدردی کند و در این چارچوب فکر می‌کنم ممکن است با چالشهایی روبرو شود.

وی به اشاره به گروه ملارسول گفت که به آن ها ضرورتی نیست.

او مفتی ملامنصور بوده و جنگ های داخلی علیه ملارسول را توجیه مذهبی کرده است. هبت‌الله نشان می‌دهد که هبت‌الله هم به اندازه ملا منصور تندرو است.

اگر هبت‌الله برای این مسایل گوش شنوایی نداشته باشد خوب ممکن است با مشکل مواجه شود. اگر از من بپرسید که چگونه احتمال یک تغییر را در روش تندرویانه طالبان می‌بینم،باید بگوییم به نظر من این تغییر نمی‌تواند از سوی آمریکا یا افغانستان و شاید با کمک پاکستان ایجاد شود، بلکه چنین تغییری باید در داخل طالبان بوجود آید.

سیمپل درخصوص رابطه هبت الله با مقامات پاکستان می گوید: اخوب این نکته مهمی است. افرادی مانند او نیاز به امنیت دارند؛ نیاز به آزادی عمل برای فعالیت‌های سیاسیت‌شان دارند. در این چارچوب باید مراقب باشند تا مشکلاتی را برای آنها که این کمکها را برایشان فراهم می‌کنند بوجود نیاورند. با این نکته مخالفم که این گونه افراد بنابر این از مقامات آن کشور مثلا دستور می‌گیرند و نمی‌توانند کاری را در مخالفت با آنها انجام دهند. درباره افغانهایی که در پاکستان زندگی می‌کنند و قضیه طالبان، این روابط کمی با این گونه نگاههای (ارباب رعیتی) متفات است.

در زمان منصور می‌دانیم که القاعده با منصور به عنوان “امیر المومنین” بیعت کرده بود. و طالبان نبز آن را علنا اعلام کرده بود. در همین زمان خوب هبت‌الله روحانی طالبان بوده پس خوب منطق حکم می‌کند که او هم با این موضوع همراه و موافق بوده است. سخت است که بگوییم هبت‌الله تغییر موضع دهد و اگر مثلا ایمن ظواهری اعلام بیعت با او بکند بتوان تصور کرد که هبت‌الله با آن مخالفت کند و یا درباره آن سکوت کند.گ.ا

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++.

هیبت الله رهبر طالبان کیست؟

مانند هرعضو بلندپایه دیگر طالبان، اطلاعات زیادی از ملا «هیبت الله آخوندزاده» در دست نیست، اما منابع نزدیک به طالبان می گویند که محل تولد و زادگاه وی ارغستان استان قندهار می باشد.

به گزارش ایرنا، «ارغستان» استان «قندهار» در جنوب افغانستان واقع است. یعنی پایگاه اصلی گروه طالبان و جائی که ملا «محمد عمر» و ملا «اختر محمد منصور» هم در آنجا متولد شدند.

عده ای هیبت الله را از قوم «اسحاق زی» می دانند، اما عده ای دیگر او را از اقوام «نورزایی» شاخه بزرگ دیگری از قوم پشتون می خوانند و می گویند او یکی از آن 33 نفر پشتونی بوده است که در سال 1994 میلادی در کنار ملا عمر بنای تاسیس گروه طالبان را گذاشتند و تاکنون در کنار این گروه مانده است.

برخی از این اعضا پس از یورش آمریکا به حکومت طالبان در افغانستان و کنار زدن آنان، از این گروه جدا شدند و برخی دیگر توسط سازمان های اطلاعاتی دستگیر و زندانی و یا کشته شدند.

تلویزیون الجزیزه هیبت الله را از قوم نورزایی معرفی کرده، اما «رحیم الله یوسف زی» روزنامه نگار پاکستانی آشنا به گروه طالبان، وی را از قوم اسحاق زی می داند.

یک منبع نزدیک به طالبان به ایرنا گفت که ملا هیبت الله تجربه جنگی ندارد و با جنگ سر و کار نداشته و تنها در 15 سال گذشته فتواهای جنگی طالبان از طرف وی صادر می شده است. صدور فتوای جنگ در گروه طالبان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و گفته می شود که برخی از این فتواها را در گذشته تنها شخص ملا عمر صادر می کرده است.

هیبت الله در زمان حاکمیت طالبان برافغانستان رئیس دادگاه عالی این گروه بود. مسئولیتی که با پیشینه کاری وی در گروه طالبان مطابقت داشت و نقش قاضی القضات را برعهده گرفت.

آخوندزاده درس دینی را در پاکستان و افغانستان خوانده است. بییشتر طالبان درس های خود را تا سطحی در افغانستان به پایان می رساندند وپس از آن، راهی پاکستان می شدند و در مدارس دینی این کشور که توسط جمعیت العلمای اسلام اداره و هزینه های آن تامین می شد، به تحصیل ادامه می دادند.

روحیه و رفتار رهبر جدید طالبان مانند رهبران دیگر این گروه تا حدی ناشناخته مانده است که عده ای او را تندخو وبرخی دیگر او را دارای روحیه ای مسالمت جو می خوانند.

مولوی قلم الدین رئیس امر به معروف و نهی از منکر پیشین طالبان گفته است که از نطر او هیبت الله شخص تندرو نیست و آدم معقول و میانه رو است و در گذشته علوم دینی تدریس کرده است.

قلم الدین اعتقاد دارد که به دلیل میانه روی آخوندزاده، نظر او در باره صلح منفی نخواهد بود و ممکن است با گفت و گو موافق باشد.

یوست زی روزنامه نگار پاکستانی، اما در این باره اعتقاد دیگری دارد و بر این باور است که هیبت الله شخص تندخویی است و انتخاب او به عنوان رهبر طالبان به معنی بازگشت این گروه به عصر «حجر» خواهد بود و با آمدن وی در جایگاه اول گروه طالبان، درهای گفت و گو برای همیشه بسته خواهد شد.

خبرگزاری پشتو زبان «تاند» در باره سن وی نوشته است که کسانی که او را دیده اند، سن دقیق او را نمی دانند و تنها گفته اند که بین 40 تا 55 سال سن دارد.

اگر چه برخی از کارشناسان افغان بر این باورند که هیبت الله آخوندزاده قدرت اصلی گروه طالبان را در اختیار نداشته و رهبری تشریفاتی طالبان را برعهده دارد و قدرت اصلی در اختیار «سراج الدین حقانی» فرمانده شبکه حقانی و «محمد یعقوب» فرزند ارشد ملا عمر قرار دارد، اما برخی گزارش ها نشان می دهد که اقتدار طالبان در دست آخوندزاده است.

عبدالمنان نیازی سخنگوی گروه انشعابی طالبان به رهبری «محمد عبدالرسول» حدود شش ماه قبل هنگامی که درگیری درون گروهی آنان با پادرمیانی بزرگان اقوام به پایان رسید، گفت که آخوندزاده اجازه نداد تا ما با اختر منصور دیدار و در باره آتش بس گفت و گو کنیم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++.

بازی چند جانبه و پیچیدۀ پاکستان در قتل ملااختر منصور

 

ملااختر منصور رهبر طالبان که با پاسپورت پاکستانی و با نام جعلی ولی محمد به جمهوری اسلامی ایران سفر کرده بود عصر روز جمعه هنگام بازگشت از این سفر در سرک اصلی تفتان و کویته با حملۀ هواپیمای بدون سرنشین امریکایی به قتل رسید. پاسپورت محمدولی یا همان ملااختر منصور رهبر طالبان ویزای جمهوری اسلامی ایران را داشت و گفته می شود که در حدود یک ماه در ایران به سر برده است. مسلماًملااختر منصور چه در پاکستان و چه در ایران مهمان سازمان های استخباراتی هر دو کشور و تحت نظارت آن ها قرار داشت و قتل او توسط هواپیمای امریکایی این پرسش را به میان می آورد که برنامۀ این قتل را با امریکایی ها کدام یک از سازمان های استخباراتی دوکشور مذکور هماهنگ کردند؟ سازمان استخبارات نظامی پاکستان(ISI) یا وزارت اطلاعات و وزارت سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران؟

هر چند وزارت خارجه پاکستان این حمله را نکوهش کرد و از عدم اطلاع امریکایی ها به مقامات پاکستانی در این مورد سخن گفت، اما با توجه به سیاست چندگانه و فریبکارانۀ پاکستان به خصوص در مورد افغانستان، این ادعا قابل باور و اعتماد نیست. به همان حد، نمی توان به تردید سفر ملااختر منصور به جمهوری اسلامی ایران از سوی مقامات ایرانی اعتماد کرد. چونکه برنامۀ دخالت دولت های پاکستان و ایران را در جنگ و بی ثباتی افغانستان، سازمان استخباراتی و نظامی آن ها بدوش دارند.

به نظر می رسد که قتل ملا اختر منصور نتیجۀ توافق و همآهنگی واشنگتن با اسلام آباد باشد تا با تهران. انتشار سالم پاسپورت پاکستانی ولی محمد یا ملااختر منصور با ویزای جمهوری اسلامی ایران که پاکستانی ها از آن به عنوان ویزای معتبر ایران نام برده اند از موتر حامل ملامنصور که پس از اصابت موشک کاملاً تخریب و حریق شده بود، یکی از نکات مشکوک در این مورد است. پاسپورت مذکور چگونه از میان این آتش، سالم باقی ماند و ویزای معتبر ایران هم در اوراق آن قابل مشاهده است؟ ممکن است پاسپورت ملااختر یا ولی محمد را ماموران استخبارات پاکستان در مرز تفتان(مرز ایران و پاکستان) از حامل پاسپورت گرفته باشند و برای نشان دادن رابطۀ رهبر طالبان با جمهوری اسلامی ایران، آن را پس از قتل وی منتشر کردند تا رد پای خود را در توافق و هماهنگی با امریکا بر سر این قتل گم کنند.

سرکشی و امتناع ملااخترمنصور از مشارکت در چهارمین و پنجمین دور مذاکرات چهارجانبۀ صلح که اسلام آباد به سه طرف دیگر این مذاکره بارها وعدۀ حضور طالبان را داده بود، برای پاکستانی ها تحقیر آمیز و غیر قابل تحمل بود. دوام این سرکشی و یاغی گری های ملااختر می توانست اهمیت و نقش تعیین کنندۀ پاکستان را در صلح و جنگ افغانستان نزد امریکایی ها و سایر کشورهای بازیگر در این جنگ و بحران از میان ببرد و اسلام آباد را از باج و خراج های بدست آورده بر سر این بازی، به خصوص از امریکایی ها محروم کند.

سفر و اقامت طولانی ملااختر منصور به جمهوری اسلامی ایران که از سوی نهادهای استخباراتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران برای میانجگیری میان او و ملارسول رهبر شاخۀ مخالف طالبان تنظیم شده بود، پاکستانی ها را به این تصمیم برد که بر حیات او توسط امریکایی ها پایان دهند. فیصلۀ مرگ این چنینی رهبر طالبان از سوی پاکستان برای سایر طلبه های جنگجو و تروریست طالب بگونۀ روشن حامل این پیام می تواند باشد:

بهای یاغی گری و سرکشی در برابر پاکستان فقط مرگ است.

بدون تردید دومین گامی را که ارتش و استخبارات نظامی پاکستان(ISI) پس از مرگ اختر منصور بر میدارند، تعیین و نصب رهبری جدید طالبان است. مسلماً پاکستانی ها با انتصاب رهبری طالبان در صدد آن می شوند تا این گروه را بصورت کامل و در هر دو میدان جنگ و صلح در کنترول خود داشته باشند و از آن ها به عنوان ابزار باج و خراج از امریکایی ها و در جهت منافع خود بهره بگیرند. یک منبع طالبان به تلویزیون العربیة مربوط عربستان سعودی می گوید که جانشین اختر منصور، سراج الدین حقانی است. سراج الدین حقانی و گروه او در درون طالبان در واقع حیثیت قطعۀ واکنش سریع و سپیشل فورس برای پاکستان را دارد که تمام وقت منتظر برنامه و قوماندۀ پاکستان هستند.

پاکستانی ها با تعین سریع رهبری جدید طالبان چه سراج الدین حقانی باشد یا کسی دیگر که ظاهراً در نشست های درونی این گروه اعلان خواهد شد، می توانند سلطۀ قطعی خود را بر این گروه اِعمال کنند و در بازی های خویش در هر دو میدان جنگ و صلح افغانستان با مهارت و موفقانه عمل کنند. م.ا.اندیشمند

 +++++++++++++++++++++++++++++

1959219_Page__2

ناکارآمدی حملات پهپادی در مبارزه با تروریسم

آیا کشتن ملا منصور مفید بود؟

بنا بر پژوهش‌های انجام شده حملات پهپادی تنها در کوتاه مدت می‌تواند بر کاهش سطح خشونت تاثیرگذار باشد و اثربخشی آن در گذر زمان از میان می‌رود

نویسنده: میکا زنکو

 روز شنبه پنتاگون در بیاینه ای خبر از کشته شدن اختر محمد منصور، رهبر طالبان در یک حمله هوایی داد. به فاصله کوتاهی دفتر ریاست جمهوری افغانستان در یک پست تویئتری کشته شدن اختر منصور را در یک حمله پهپادی در پاکستان در ساعت ۴:۳۰ عصر روز قبل تایید کرد. به گفته یکی از مقامات آمریکایی هدف از این حمله پهپادی ملا منصور بوده و به احتمال زیاد وی کشته شده است.

این حمله آشکارا انجام شده و جزئی از عملیات مخفی سی.آی. ای نبوده و در بلوچستان اتفاق افتاده است (تنها یک حمله پیش تر، آن هم از سوی سی. آی. ای و بطور مخفیانه خارج از شمال و جنوب وزیرستان اتفاق افتاده است).

مهم ترین موضوع مربوط به عملیات پهپادی شنبه هدف آن بوده است؛ رهبر طالبان که پس از مرگ ملا عمر در بیمارستان کراچی در ۲۰۱۳ جانشین وی شده بود. این موضوع حائز اهمیت است، زیرا سیاست آمریکا در افغانستان بر این امر استوار بود که رهبران طالبان نباید کشته شوند، زیرا حضور آن ها در روند صلح تعیین کننده است. مقامات نظامی و امنیتی آمریکا و پاکستان محل اختفای رهبران طالبان را بیش از یک دهه است که می شناختند، اما از کشتن آن ها امتناع می کردند.

کشتن ملا منصور توان واقعی بررسی دو فرضیه در مورد سیاست کشتن رهبران تروریست ها را فراهم کرده است. این فرضیه ها بر پایه اهداف حملات بنیان گذارده شده اند.

فرضیه اول: کشته شدن ملا منصور حملات طالبان و تلفات نیروهای امنیتی افغانستان، آمریکا و نیروهای ائتلاف را کاهش می دهد.

فرضیه دوم: احتمال مشارکت جایگزین منصور در مذاکرات صلح و آتش بس که دیر زمانی است متوقف شده، بیشتر است.

پژوهش های گسترده ای در مورد پیچیدگی های این سیاست انجام شده است. این بررسی ها بعضا به نتایج متعارضی منتهی شده است. مقامات نظامی و اطلاعاتی عموما نتایج این بررسی ها را قبول ندارند.

ماکس آبراهامز و فیلیپ پتر در مورد کشتن رهبران تروریست ها و شبه نظامیان سطح پایین تر و تاثیر آن بر کاهش خشونت معتقدند زمانی که رهبران گروه های شبه نظامی کشته می شوند، اعضای رده پایین باید مسئولیت های تاکتیکی را متقبل شوند. آن ها حجم خشونت گروه را علیه اهداف غیرنظامی افزایش می دهند.

پاتریک جانسون و آنوپ سرباهی معتقدند که هیچ رابطه آماری مثبتی میان حملات پهپادی و تروریسم وجود ندارد. در این میان نتایج پژوهش های وینسنت بور، کوین روبی و رابرت پیپ نشان می دهد که حملات پهپادی تنها در کوتاه مدت می تواند بر کاهش سطح خشونت تاثیرگذار باشد و اثربخشی آن در گذر زمان از میان می رود.

در مورد هدف قرار دادن رهبران تروریست ها و قدرت و دوام گروه های تروریستی: در سال ۲۰۰۹ جنا جردن شواهد مربوط به هدف قرار دادن ۲۹۸ رهبر تروریست از ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۴ را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که کشتن رهبران گروه های تروریستی استراتژی کارآمدی برای مبارزه با تروریسم نیست و اغلب طول عمر گروه تروریستی را بیشتر می کند. از سوی دیگر، برایان پرایس با تحلیل تاثیر کشتن رهبران گروه های تروریستی روی ۲۰۷ گروه تروریستی از ۱۹۷۰تا۲۰۰۸ به این نتیجه رسیده است که کشتن یا دستگیری این رهبران به شکل قابل توجهی نرخ تلفات را در آن گروه زیاد می کند. در سال ۲۰۱۴ جردن اثرات ۱۰۹ حمله به سران القاعده را در بازه ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ بررسی کرد و نتوانست رابطه ای بین این موضوع و کاهش معنادار توان سازمانی القاعده یا اختلال در فعالیت های آن پیدا کند.

گزارش سی. آی. ای از جولای ۲۰۰۹ تحت عنوان «بهترین روش ها ی ضد شورش» نیز موجود است. در این گزارش ۹ مورد از عملیات های مهمی که سران گروه های تروریستی را هدف قرار داده بررسی شده است. بر اساس این گزارش، از ۹ عملیات ۵ مورد به طور کامل شکست خورده اند، دو عملیات به موفقیت رسیده اند و دو عملیات نیز نتایج پیچیده ای را در بر داشته اند. در این گزارش آمده: «ساختار نظامی طالبان ترکیبی از یک سیستم سلسله مراتبی از بالا به پایین و سیستم قبیله ای مساوات طلب افغانستان است که بر پایه اجماع کار می کند و همین موضوع باعث می شود که مقاومت این گروه مقابل حملاتی که رهبران عالی رتبه را هدف قرار می دهد، بالا رود.»

چگونه می توان تشخیص داد که فرضیه اول محقق شده است؟ نمایندگی سازمان ملل در افغانستان گزارش هایی در مورد حمایت از غیرنظامیان از ۲۰۰۷ تاکنون منتشر کرده است. ماه گذشته این نهاد ارائه گزارش های خود به صورت سه ماهه را آغاز کرد. بنابراین با انتشار گزارش بعدی در ماه نوامبر، می توان اثرات حمله پهپادی اخیر و کشته شدن ملا منصور در کاهش یا افزاش نرخ تلفات غیرنظامیان را بررسی کرد.

پایگاه داده تروریسم جهانی نیز خلاصه ای کامل و جامع از حملات تروریستی به کشورهای مختلف با ارائه تاریخ حملات، مسئولین حمله، تلفات و خسارات به جا مانده از آن و نوع هدف ها منتشر می کند. اطلاعات مربوط به افغانستان در سال ۲۰۱۶ در اواسط ۲۰۱۷ منتشر خواهد شد. این گزارش نیز می تواند برای بررسی تاثیرات حمله اخیر بسیار مفید باشد.

تحقق فرضیه دوم را چگونه می توان بررسی کرد؟ این موضوع به راحتی با بررسی موضع جانشین ملا منصور و یا شورای جایگزین وی در مورد تمایل به مذاکره با دولت افغانستان قابل تشخیص است. به گفته یکی از نمایندگان عالی رتبه دولت در مذاکرات صلح: «مرگ منصور لزوما به معنای نزدیک تر شدن به صلح به نسبت گذشته نیست.»

منبع: شورای روابط خارجی / ترجمه: تحریریه دیپلماسی ایرانی

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطالب مرتبط

طالبان تجزیه می‌شود یا به داعش و القاعده می‌پیوندد؟

پیامدهای احتمالی مرگ ملا منصور

پیرمحمد ملازهی، تحلیلگرا مسایل شبه قاره در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به پیامدهای مرگ ملا محمد اختر منصور رهبر طالبان و تبعات آن به جریان طالبان، مناسبات منطقه‌ای پرداخته است

نویسنده: پیرمحمد ملازهی، تحلیلگر مسایل شبه قاره

دیپلماسی ایرانی: قطع نظر از ابهاماتی که در ارتباط با قتل ملا اختر منصور، دومین رهبر طالبان افغانستان وجود دارد، می توان گفت که پی آمدهای آن در تحولات آینده افغانستان بسیار حایز اهمیت است. آنطور که اعلام شده، ملا منصور در مسیر تفتان به کویته در منطقه دالبندین در ایالت بلوچستان پاکستان با اجازه مستقیم باراک اوباما، رییس جمهوری ایالات متحده مورد هدف یک پهباد آمریکایی قرار گرفته و کشته شده است. ادعایی که هم به لحاظ محل و همراهی تنها یک راننده و هم زمان با توجه به موقعیت ملااختر منصور تردید برانگیز است. با این حال به فرض صحت مرگ رهبر طالبان پی آمدهای آن از چند بعد مهم خواهد بود

موقعیت طالبان در معادله قدرت

تاثیر آن بر روند صلح و جنگ در افغانستان

تاثیر آن بر موقعیت سایر جریان های افراطی مانند داعش و القاعده

ممکن است ابعاد دیگری در ارتباط با قتل ملا اختر منصور بتوان بیان کرد ولی در همین حد در شرایط کنونی می توان اکتفا کرد. به ویژه که درباره هر کدام از این پی آمدهای احتمالی به سختی می توان وحدت نظر داشت.

موقعیت طالبان در معادله قدرت

فوری ترین بحث در درون طالبان مساله جایگزینی و انتخاب رهبر جدیدی برای طالبان است. چنان که گفته شده است، با وجود تکذیب اولیه خبر مرگ ملا اختر منصور رهبران و سران جریان طالبان در کویته مرکز ایالت بلوچستان پاکستان، جایی که شورای کویته در آن استقرار دارد، اجتماع کرده اند تا رهبر جدیدی را انتخاب کنند.

از چند نفر به عنوان نامزد رهبری یاد شده است. سراج الدین حقانی و ملا آخوند دو معاون ملا اختر منصور، مولوی یعقوب پسر ملا محمد عمر رهبر سابق که مرگ وی به مدت دو سال پنهان نگه داشته شده بود، ملا قیوم ذاکر یکی از فرماندهان میدانی در جنگ افغانستان و ملا عبدالمنان برادر ملاعمر در صدر فهرستی قرار دارند که شانس آنها برای جانشنینی ملا اختر منصور بیش از دیگران است. فقط حقیقت آن است که با نگاه به تجربه قبلی طالبان، توافق روی یک فرد بسیار دشوار است و به درستی معلوم نیست که فرماندهان میدانی در داخل افغانستان تصمیماتی را که در کویته و تحت نفوذ مقامات امنیتی پاکستان گرفته می شود، بپذیرند. به ویژه آنکه زمان و مکان اعلام شده قتل ملا اختر منصور برای خیلی از سران طالبان قانع کننده به نظر نمی رسد و احتمالا آنها نوعی همکاری اطلاعاتی را بین پاکستانی ها و آمریکایی ها احساس می کنند. هرچند اوباما صحبت از اطلاع دادن مقامات پاکستانی و افغانستانی کرده ولی اولا روشن نکرده است که این اطلاع قبلی یا بعد از قتل ملا اختر منصور بوده است و ثانیا نواز شریف نخست وزیر پاکستان در این باره اظهار بی اطلاعی کرده است.

بنابراین بروز جنگ و قدرت بر سر تعیین رهبر جدید طالبان بیان مدعیان قدرت در داخل افغانستان و ساکنان در پاکستان محتمل است و می تواند طالبان را با جهت گیری های متفاوت و حتی  انشعاب و تضعیف قرار دهد. شائبه دخالت دستگاه امنیتی پاکستان موسوم به ISI در چگونگی تعیین جانشینی ملا اختر منصور در خارج از افغانستان، عدم پذیرش رهبر جدید را در میان فرماندهان طالبان در میدان جنگ تقویت می کند و خطر تجزیه مجدد طالبان را افزایش می دهد. امری که در شرایط کنونی موقعیت طالبان را می تواند تضعیف و امید به دست یابی به تمامی قدرت از طریق برتری نظامی را از بین خواهد برد. به ویژه اگر فردی مانند سراج الدین حقانی، معاون ملا اختر منصور و رهبر شبکه حقانی به عنوان رهبر جدید طالبان اعلام شود که بسیار با ISI و آژانش اطلاعاتی محرمانه ارتش پاکستان نزدیک است، بروز اختلاف و تشدید جنگ و قدرت در درون جریان طالبان افغانستان قطعی تر خواهد شد.

سراج الدین به لحاظ پایگاه قومی در قبایل پشتون در سطح محدودی در قبایل شرق نفوذ دارد و دشوار می توان تصور کرد جریان اصلی مدعی رهبری که به طور سنتی در قبایل پرنفوذتر قندهاری در جنوب افغانستان تمرکز دارد، رهبری حقانی را بپذیرد. ملا آخوند، معاون دوم اختر منصور از ارهبران با نفوذ جنوبی و از ولایت هلمند است که پایگاه قومی قدرتمندتری از سراج الدین حقانی دارد و اشتهار به وابستگی به منابع امنیتی خارجی ندارد.

در نگاهی واقع بینانه تر به جایگاه قومی و اجتماعی مدعیان قدرت در میان طالبان و با نگاه به تجربه گذشته، انتخاب جایگزین پس از اعلام مرگ ملا عمر و تجزیه طالبان که جریان ملا عبدالرسول در هلمند در اعتراض به تعیین جانشین اولین رهبر طالبان شکل گرفت و گروه را با ادعای اصلی بودن جریان طالبان و برد تصمیمات اتخاذ شده در کویته به وجود آورد، می توان وضعیت مشابهی را محتمل دانست و گفت طالبان پس از ملا اختر منصور با خطر تجزیه جدیدی رو به رو است. اگر چنین برداشتی درست باشد، مرگ ملا اختر منصور می تواند طالبان را در مسیر متفاوت قرار دهد:

  1. انشعاب به دو یا چند گروه
  2. پیوستن ناراضیان به داعش یا القاعده

در کنار این دو احتمال که طالبان با آن رو به روست، یک احتمال سوم با توجه به پیوستن حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و امضای توافق صلح با دولت وحدت ملی که تقریبا با اعلام مرگ ملا اختر منصور همزمان شده است، نیز وجود خواهد داشت، و آن نا امیدی از پیروزی نظامی در بخشی از طالبان و اعلام آمادگی برای دست کشیدن از جنگ خواهد بود. هدفی که به نظر می رسد در پشت پرده قتل ملا اختر منصور وجود دارد و او را مانع اصلی در ورود طالبان به مذاکرات صلح ارزیابی کرده اند. حداقل می توان گفت آن بخش از طالبان که از جنگ خسته شده اند و از قبل با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار ارتباطی داشته یا متمایل به خط فکری او بوده اند، اکنون فرصت یافته اند تجربه حکمتیار را مورد توجه قرار دهند. ظاهرا از صحبت های دکتر عبدالله عبدالله، رییس اجرایی دولت وحدت ملی افغانستان که در استقبال از مرگ رهبر طالبان اظهار داشت، می تواند چنین استنباط کرد که دولت افغانستان امیدوار است بخشی از طالبان دست از جنگ بردارد و وارد فاز سیاسی شوند.

تاثیر مرگ ملا اختر منصور بر روند صلح و جنگ

در این باره که مرگ رهبر طالبان چه تاثیری بر روند جنگ و صلح در افغانستان خواهد گذاشت، به سختی می توان وحد نظری سراغ گرفت. علت آن است که عوامل متفاوت داخلی و خارجی در این روند دخالت دارند و منافع متضادی نیر وجود دارد که هر کدام از بازیگران را به یک طرف می کشاند. با این حال اگر موضوع را از زاویه نگاه دولت وحدت ملی افغانستان و نیز آمریکا به عنوان قدرت خارجی حاضر در این کشور در نظر بگیریم، می توان گفت حداقل انتظار تضعیف موقعیت طالبان و تقویت تفکر میانه روتری در این گروه که از ظرفیت ورود به روند مذاکره و صلح برخوردار باشد، وجود دارد. اما این که در عالم واقعیت چنین انتظاری تا چه حد می تواند واقعی و قابل عملیاتی کردن، داشته باشد، به درستی روشن نیست. طالبان تا کنون در دو جهت انحصار طلبی قابل توجهی از خود بروز داده است:

  1. انحصار طلبی ایدئولوژیک
  2. انحصار طلبی قومی پشتون

این هر دو انحصارطلبی بحث شراکت پذیری در قدرت را منتفی می کند و طالبان را در موقعیتی قرار داده است که قدرت را به تمامی هدف قرار دهند و تنها وسیله و ابزار دستیابی آن را آن طور که خود به آن باور دارند، جهاد و خشونت ورزی انعطاف ناپذیر قلمداد کنند. در نگاه ایدئولوژیک، طالبان هر نوع مذاکره و سازش، ورود به دروازه جهنم است. ترکیب ایدئولوژی انحصار طلب در قدرت با انحصارطلبی قومی پشتون در قدرت باعث تقویت طالبان شده است و اگر به هر دلیلی طالبان در مسیر جدا از این امر قرار گیرد با تجزیه و انشعاب درونی و در نهایت تضعیف جایگاه رو به رو خواهد شد. بنابراین واقع بینانه ترین پیش بینی تاثیرگذاری مرگ ملا اختر منصور بر روند جنگ و صلح در افغانستان، حداقل در کوتاه مدت، تشدید جنگ قدرت به منظور اثبات قاطعیت هر رهبری خواهد بود که جانشنین رهبر سابق شود.

اتفاقی که در دوره بعد از مرگ ملا محمد عمر پیش آمد، و ملا اختر منصور را در جایگاهی قرار داد که برای اثبات قاطعیت، جنگ در افغانستان را تشدید کرد. اما این فقط احتمال پیش رو نیست، زیرا عوامل تاثرگذار دیگری وجود دارد. دو عامل خارج از اراده طالبان می تواند در جهت گیری رهبر جدید طالبان موثر واقع شود:

  1. فشار آمریکا و افغانستان بر پاکستان که طالبان را به پای میز مذاکره بکشاند
  2. جذب احتمالی بخشی از بدنه طالبان به وسیله القاعده یا داعش

هر دو عامل وجود دارد. واقعیت آن است که سیاست دوگانه ارتش پاکستان که از یک طرف خود را متحد آمریکا در مبارزه علیه تروریسم و افراط گری وانمود می کند و از این طریق سالیانه میلیاردها دلار کمک نظامی از آمریکا دریافت می کند و از طرف دیگر در پشت پرده از طالبان حمایت می کند، به تدریج در حال رسیدن به بن بست بوده و باعث بروز بحران در داخل پاکستان شده است. به نظر می رسد که دولت و ارتش پاکستان بیش از هر زمان دیگری این آمادگی را پیدا کرده باشند که خود را از بحران بی اعتمادی ناشی از سیاست دوگانه خارج سازند. به ویژه آن که عامل هندوستان و نفوذش در افغانستان و بحث هایی که اخیرا از احتمال مقابله به مثل مشترک هندو و افغانستان و اتخاذ سیاست دوگانه ای مثل پاکستان رسانه ای شده است، طبق این گونه بحث ها اگر پاکستان تغییر عمده ای در سیاست هایش در افغانستان ندهد، دستگاه های امنیتی هندوستان و افغانستان به حمایت مخالفان مسلح دولت پاکستان در ایالت های خیبرپختونخواه بلوچستان پاکستان و مناطق قبایلی بر خواهند خواست. امری که آینده صلح و ثبات این کشور چند قومی و چند مذهبی را که به یکباره تجزیه ارضی را در دهه پنجاه شمسی تجربه کرده است، به شدت با ابهام رو به رو خواهد کرد.

در چنین نگاهی به مرگ ملا اختر منصور که در هر حال شهرت وابستگی به ISI پاکستان داشته و حرکت هایش در راستای منافع پاکستان تصور شده است، این احتمال منتفی نیست که پاکستان به هر دلیلی تحت فشار آمریکا، هندوستان یا افغانستان یا تشویق چین که قرار است 46 میلیارد دلار در پاکستان سرمایه گذاری کند، و برای این سرمایه گذاری هنگفت، به شدت نیاز به تقویت مبانی صلح و آرامش در افغانستان و پاکستان است، مجبور شود در انتخاب رهبر جدیدی برای طالبان کمک کند که استعداد و آمادگی ورود به مذاکرات صلح را داشته باشد. هرچند که در این باره خوش بینی چندانی وجود ندارد و به نظر می رسد که در اهداف راهبردی پاکستان در افغانستان تحول عمده ای شکل نگرفته باشد. با این حال اگر واقعا پاکستان در محاسبات خود به این نتیجه رسیده باشد که با کشاندن طالبان پای میز مذاکره به حداقلی از انتظاراتش دست خواهد یافت، به طور موقت و تاکتیکی هم که شده باشد، برای کاهش فشارها ممکن است در این مسیر قرار گیرد ظن غالب در این خصوص آن است که حداقل انتظار پاکستان پذیرش رعایت خطوط مرزی دیورند به وسیله دولت افغانستان باشد. موضوعی که به صورت تلویحی در طرح های آمریکا برای جنوب آسیا لحاظ شده است.

تاثیر مرگ ملا اختر منصور بر مناسبات افغانستان، پاکستان و آمریکا

اینکه مرگ ملا اختر منصور در مناسبات پاکستان، افغانستان و آمریکا چه تاثیری بر جای خواهد گذاشت، خیلی زود است که دست به قضاوت زد. با این حال روی اصل تاثیرگذاری آن چه مثبت و چه منفی تردیدی جدی وجود ندارد. تصور می شود که با احتساب موقعیت حساس و ویژه ای که اکنون در افغانستان، آسیای مرکزی و پاکستان در حال شکل گیری است و آنچه در خاورمیانه عربی در ارتباط با خلافت خود خوانده داعش در سوریه و عراق در جریان است، بحث خلافت خراسان بزرگ داعش به تدریج دارد توجه بیشتری را به خود جلب می کند. بازگشت سازمان القاعده به افغانستان و قدرت گرفتن داعش در بخش هایی از افغانستان به ویژه در شمال این کشور در امتداد مرزهای مشترک این کشور و آسیای مرکزی حساسیت های روسیه را نیز بر انگیخته است. حساسیت هایی که  روس ها را در دو جهت فعال کرده است. بدین معنا که از یک طرف تمایل به حضور مجدد نظامی در مرزهای افغانستان و تاجکستان پیدا کرده اند و در حال تمرکز نیرو هستند و از طرف دیگر به طرف طالبان گرایش یافته اند تا از ظرفیت آنها برای مهار نفوذ داعش در آسیای مرکزی، چچن و مناطق مسلمان نشنین فدراسیون روسیه بهره گیرند. پیشنهاد گسترش مذاکرات چهارجانبه صلح افغانستان که تا کنون 5 دور آن بین پاکستان، افغانستان، چین و آمریکا و بدون حضور طالبان بدون نتیجه برگزار شده است، بخشی از همین تمایل روس ها را نشان می دهد. روسیه پیشنهاد کرده است، جمهوری اسلامی ایران، هندوستان و روسیه به مذاکرات چهارجانبه صلح افغانستان بپیوندند. با توجه به این گونه مسایل است که می توان تصور کرد مرگ ملا اختر منصور در جهت گیری های منطقه ای قدرت های منطقه ای و بین المللی در جنوب آسیا، موثر است ولی این تاثیرگذاری الزاما مثبت نخواهد بود و از ظرفیت حرکت به طرف تشدید بحران و مناسبات پاکستان و افغانستان از یک طرف و منابع منطقه ای قدرت مانند عربستان سعودی، قطر و ترکیه که هر کدام به نوعی در تحولات افغانستان منافعی برای خود تعریف کرده اند و نیز منابع جهانی قدرت، آمریکا، روسیه و چین، موثر است. در عین حال مثبت بودن یا منفی بودن تاثیر مرگ ملا اختر منصور در مناسبات پاکستان و افغانستان بستگی به آن خواهد داشت که منافع سایر بازیگران منطقه ای و بین المللی در چه جهتی امکان حرکت یابد. روس ها به شدت نگران جایگزینی طالبان به وسیله داعش و تکرار تجربه دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق و پیوند منافع آمریکا و جریان جهادی هستند که تا شکست و فروپاشی امپراطوری کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی پیش رفت. در نگاه روس ها داعش می تواند و از این ظرفیت برخوردار است که بعد از شکست در خاورمیانه وارد شمال افغانستان شود وخلافت را در قالب خراسان بزرگ و کسب حمایت از جهان غرب و بخشی از دنیای عرب با هدف اعمال فشار بر روسیه، چین و احتمالا ایران پیگیری کند. این درواقع بخشی از بازی بزرگ در هارتلند خواهد بود و جریان افراط مذهبی ابزار استراتژیک ادامه این بازی بزرگ است که بر سر آسیای مرکزی از قرن نوزدهم به این طرف تا به امروز بین منابع جهانی قدرت در جریان بوده است. بنابراین اگر مرگ ملا اختر منصور قابل تصور باشد که با همکاری اطلاعاتی پاکستان صورت گرفته است، در آن صورت باید انتظار تحولاتی را در مناسبات پاکستان و افغانستان و آمریکا داشت که نه تنها افغانستان را در مسیر جدیدی قرار خواهد داد که کل منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی از آن متاثر خواهد شد و احتمالا به قطب بندی جدیدی می تواند منتهی شود که بازیگران منطقه ای دیگر_ عربستان سعودی، قطر و ترکیه _ در کنار بازیگران غربی قدرت با یارگیری از میان جریان افراط مذهبی – قومی در افغانستان مبادرت خواهند کرد و در مقابل قطب دیگری احتمالا چین، روسیه و ایران در مقابل آن برای حفاظت از امنیت و منافع ملی خود وارد چالش شوند. در چنین نگاهی حادثه مرگ ملا اختر منصور بسیار مهم و تاثیرگذار در آینده تحولات کل منطقه جنوب آسیا و آسیای مرکزی به نظر خواهد آمد که می تواند هم بر ابعاد رقابت های دورنی افغانستانی ها و هم رقابت های منطقه ای و هم رقابت های بین المللی دامن بزند.

تاثیر مرگ ملا اختر منصور بر جریان افراط داعش – القاعده

به نظر می رسد که برنده اصلی مرگ ملا اختر منصور به وسیله پهباد آمریکایی، جریان افراطی خلافت گرای اهل سنت باشد که در اندیشه احیای خلافت اسلامی برای خروج از وضعیتی است که از نظر آنها دنیای اسلام با آن رو به روست. این جریان در جنوب آسیا سه مدعی دارد:

جریان تفکر طالبانی که جریانی محلی – قومی، ایدئولوژیک با اهدافی محدود است که در افغانستان هدف خود را احیای امارت اسلامی اعلام کرده و در پاکستان اسلامی کردن کامل قدرت را مد نظر قرار داده است. ظاهرا این جریان با مرگ ملا اختر منصور با آینده ای مبهم تر از گذشته رو به رو شده است.

جریان دوم که از سابقه جهادی برخوردار است، سازمان القاعده بوده که رهبری آن را ایمن الظواهری پزشک و جراح مصری بر عهده گرفته است. و اخیرا با گروه طالبان مجددا به اتحاده رسیده بود.

اما جریان سوم قدرتمندترین جریان داعش در قالب خلافت شرقی خراسان بزرگ است که در حال جذب نیرو، سازماندهی و استقرار در افغانستان است. ظرفیت های داعش نسبتا بیشتر از طالبان و القاعده است. بنابراین احتمال این که داعش بتواند تعداد بیشتری از طالبان ناراضی از وضعیت جاری را جذب کند محتمل تر است. در این باره دو دلیل وجود دارد:

  1. داعش از حمایت های مالی کشورها وجریان های عربی برخوردار است
  2. داعش ظرفیت، وسیله و ابزار استراتژیک قرار گرفتن منابع منطقه ای و جهانی دارد

در چنین فضای واقعی اما مساعد برای داعش در افغانستان وجود این واقعیت که اندیشه خلافت در اهل سنت شبه قاره هند سابقه ای طولانی تر دارد و مسلمانان منطقه به لحاظ ذهنی، خلافت را تنها را برون رفت از وضع موجود می دانند، شانس داعش برای جذب طالبان مایوس از شرایط، بسیار بالاتر از القاعده است. حتی قابل تصور است که در آینده اگر به هر دلیلی بخشی از طالبان به طرف مصالحه با دولت افغانستان با حمایت آمریکا و پاکستان تمایل پیدا کند، بخش رادیکال تر آنها تجزیه و به القاعده یا داعش بپیوندند. با توجه به امکانات بالاتر و انسجام درونی قوی تر داعش حتی دور از ذهن نیست که تلاش هایی برای نزدیکی یا حداقل نوعی تقسیم کاری بین داعش و القاعده در جنوب آسیا آغاز شود. بنابراین مرگ ملا اختر منصور تحت هر شرایطی به سود جریان افراط، قطع نظر از جبهه بندی های درونی آن تمام خواهد شد. در عین حال به نظر می رسد که ISI ارتش پاکستان نیز از این تجربه و توان برخوردار است که اگر احساس کند طالبان به هر دلیلی کارایی خود را از دست می دهد، جریان های افراطی دیگری را به عنوان ابزار پیشبرد اهداف استراتژیک در افغانستان از نظر دور ندارد. پیوندی که گفته می شود بین داعش، لشکر طیبه که در وابستگی اش به پاکستان تردیدی وجود ندارد، برقرار شده است، بی ارتباط با چنین آینده نگری نخواهد بود.

جمع بندی

مرگ دومین رهبر طالبان این جریان محلی با گرایش رادیکال اسلامی را در موقعیت دشواری قرار می دهد. جنگ قدرت بر سر رهبری، احتمال تجزیه و شکل گیری گروه های جدید انشعابی، هدایت بخشی از آن به طرف مذاکره و مصالحه با دولت مرکزی و پیوستن برخی از فرماندهان اعضای طالبان به داعش و القاعده محتمل است. با این حال در کوتاه مدت تشدید جنگ برای تثبیت قدرت رهبر جدید تا در جلسه جاری در شورای کویته مطرح است و هر آن ممکن است اعلام شود، را باید انتظار داشت. ولی در میان میان مدت و بلند مدت، طالبان نمی تواند در سطحی از قدرت تاثیرگذاری در تحولات افغانستان قرار گیرد که امیدوار به احیای امارت اسلامی خود در کابل شود. آمریکا با حضور نظامی اش نه به طالبان چنین اجازه ای را خواهد داد که طالبان به زور قدرت را در کابل به دست گیرد ونه مجموعه شرایط داخلی، منطقه ای و بین المللی چنین تحولی را به سود طالبان ایجاد می کند. ظن غالب در این باره مدیریت بحران به گونه ای است که توازن نسبی قدرت بین طالبان و دولت مرکزی افغانستان حفظ شود و هیچ طرفی در موضع مسلط قرار نگیرد.

در عین حال انتظار می رود که مرگ ملا اختر منصور به جنگ و بحران در افغانستان بتواند لااقل در کوتاه مدت پایان دهد. هرچند چنین امیدواری در بطن خود دارد. جابه جایی قدرت طالبان با داعش و القاعده محتمل ترین پیامد مرگ رهبر طالبان خواهد بود که با اهداف راهبردی آمریکا و متحدان منطقه ای اش در ارتباط با جنوب آسیا و آسیای مرکزی، حوزه قفقاز تحت تسلط روسیه و نیز ایالت سین کیانگ چین در قالب خراسان بزرگ و بخش شرقی خلافت اسلامی مورد نظر جریان افراط اهل سنت هم خوانی دارد. در چنین برداشتی احتمال شکل گیری قطب های جدید رقیب در سطح منطقه ای و بین المللی ادامه بازی بزرگ در هارتلند قوی تر می شود و مرگ ملا اختر منصور زمان چنین قطبندی را به جلو خواهد انداخت. گذشته از این با احتساب بازگشت حزب اسلامی حکمتیار به روند سیاسی در افغانستان و پیچیده تر شدن محاسبات پاکستان و در همان حال پروژه های مورد نظر آمریکا و آینده قطب بندی رقابت آمیز قدرت در جنوب آسیا، آسیای شرقی و آسیای مرکزی دیر یا زود چین و روسیه را مجبور به واکنش خواهد کرد، واگذاری بخشی از جغرافیا در شرق و جنوب افغانستان به جریان طالبان در ازای پذیرش صلح در قالب نوعی نظام فدرالی قومی – مذهبی در افغانستان به عنوان یک راه حل به طور کلی منتفی نیست. شاید بتوان تصور کرد که مرگ ملا اختر منصور پروژه ژنرال پترائوس را که قدرت محدود طالبان در مناطق پشتون نشین شرق و جنوب افغانستان را ورای خط دیورند مد نظر قرار داده است وارد فاز عملیاتی کرده باشد که با منافع پاکستان نیز سازگار است.

.

 

Advertisements