alemeftekhar12

محمد عالم افتخار

!!ملا اختر منصور آخند؛ قهرمانِ قهرمانان پاکستان

 

بنده که چند گاهی پیش؛ عرایضی سراپا مستند و مستدل زیر فرنام «طالبان و بن لادن و لشکر طیبه؛ قهرمانان پاکستان!!!» خدمت هموطنان و همزبانان گرامی در انترنیت داشتم؛ با شنیدن گزارش های مربوط به مرگ ملا محمد اختر منصور آخند؛ جانشین آخند ملا محمد عمر مجاهد لیدر اسبق طالبان کرام “افغانستانی” به سختی شوکه شدم.

این شوکه شدن؛ انگیزه ها و دلایل متعددی داشت و دارد. اما شاید مهمترین آنها همانا احساس غبطه بر انگیز ناشی از عظمت مرگی است که نصیب او گردید. این مرگ خاصتاً در مقایسه با مرگ مرموز و مجهول و کم از کم دو سال پنهان نگهداشته شده آخوند ملا محمد عمر مجاهد که  بنیانگذار قبول شده حرکت و امارت طالبان و رهبر بلامنازع معنوی و سیاسی آنها بود؛ اصلاً مقایسه پذیر نیست و حتی به مراتب از مرگ اسامه بن لادن پیشوا و رهبر جهانی القاعده؛ هم هیمنت بیشتر دارد.

در همینجا باید به احتمالاتی هم مکث کرد که بر بنای آنها ممکن است اصلاً ملا منصور سه ماه و اندی پیش در جای دیگر و طی حادثه دیگر مُرده باشد؛ اینچنین احتمالات در مورد مرگ حقیقی بن لادن و شخصیت های همانند او نیز وجود داشته است و وجود دارد.

معهذا چنین احتمالاتی ولو در صورت داشتن حقیقت صد در صد؛ هم نمی تواند چیزی از هیمنت و عظمت مرگ رسمی و اعلامی و رسانه ای آنها که با بسیجی جهانشمول محقق می شود؛ بکاهد.

ملا منصور به مثابه دومین رهبر “طالبان افغانستانی” مانند اسامه بن لادن؛ درست همانروز و طی همان تشریفاتی مُرد که شبکه های سیاسی و استخباراتی و نظامی مربوط تصمیم گرفتند که بمیرد؛ اینکه خودش قبلاً در دنیا بود؛ نبود؛ نفس می کشید، نمی کشید…(یا شاید پس از این هم باشد؛ نباشد؛ نفس بکشد یا نکشد…) اصلاً اهمیتی ندارد.

صرف معنای اینگونه مرگ ها همین است که روند ها و روابط و ضوابطی که با موجود زنده حکمی یا حقیقی مربوطه پیوند داشت؛ راست و ریست گردد.

نظر به تحلیلی که از نظر تان می گذرد؛ طالبانِ ملا محمد عمر آخوند و طالبانِ ملا منصور آخوند به یکسان «قهرمانان» پاکستان بودند و هستند و شاید ابدالدهر هم چنین باقی  بمانند.

چنین مقام و مرتبت و حیثیت را از آخوند ملامحمد عمر مجاهد؛ هیچ قدرت و منطق و علم و دانش و فلسفه و کلامی گرفته نمی تواند بخصوص که کم از کم دو سال پس از مرگ طبیعی یا فراطبیعی خود نیز؛ نفرات و تشکیلات طالبان را معجزه آسا رهبری کرده و از کوه و کوتل های فراوانی عبور داده است و هم اکنون و تا دیر باز های دیگر هم روح و شبح و هیمنه اش طالب می پرورد و طالب می انگیزد…

معهذا این ها چیزی از اعجاز ملا منصور آخوند نیز کم نمیکند؛ که نخست همان دوسال را؛ هم در کالبد خودش زیسته و کار و نبرد کرده است و هم در کالبد ملا عمر پیشوایش.

و وقتی قرار شده است که برای ملا عمر آخوند؛ مُردنی سیر دبدبه و پُر سرو صدا؛ ضروری نیست و حتی چال شده گی موهوم و مجهول دوسال پیشش؛ هم چیزی از مناقب و مراتبش نمی کاهد؛ لذا ملا منصور آخوند موفقانه قد علم فرموده و بر عرش زعامت «قهرمانان پاکستان» نشسته است و تقریباً کلیه چالش ها به شمول اتهام قتل رهبر اکبرش را به سادگی از راه خود جاروب نموده  لشکر طالبانی را در رقابتی تنگاتنگ با داعش و سایر اکستریمست های حایز جنون خشونت و توحش مدرن به پیش تازانده و حتی فامیل و منسوبان یاغی و باغی ملاعمر را که ادعای قتل امیر المومنین نیز داشتند؛ به بیعت خویش ناگزیر گردانیده است.

اینجا مسلماً جمله معترضه ای هست که :

بابا! زور کاکاست که انگور به تاک هاست!

فیصدی های بلند از آنچه که در صفات و ملکات و معجزات ملا عمر و ملا منصور… به قلم رفت؛ تعلق به سازمان جهنمی آی اس آی پاکستان و مهد و منبع تروریزم سلفی ـ تکفیری در شرق میانه و نیز در «بازی شیطانی» امپریالیزم جهانی با جهل و ارتجاع دینی مسلمانان دارد.

این نیرو ها و روند ها آماده و حاضر و قادر اند حتی از اسامی محض و از مانکن ها و بُت ها و چوب ها و سنگ ها هم ملا عمر ها و ملا منصور ها و بن لادن ها و البغدادی ها… بیافرینند که فراوان هم آفریده اند!

بنده با چنین اعتراضیه هایی نمی توانم بنای جدل بگذارم ولی به نظرم در حد ممیزات و استعداد ها و ملکات و کشش ها و انگیزش های فردی تا جایی که پای آدم های واقعی در میان است؛ چیز های فراوان و حتی بیحسابی وجود دارد که به واقعیت های عینی و ذهنی شکل و ارگانیزاسیون و سمت و سو میدهد؛ حتی کسانی چون ملا منصور؛ اگر از مراجع و منابعی تأثیر می پذیرند؛ می توانند بر آنها اثرگذاری هم داشته باشند.

به نظر من؛ در آوانیکه منابع استخباراتی و سیاسی و نظامی پاکستان در برابر فشار های جهانی تقریباً بیچاره شده بودند و میرفت که کوتاه بیایند و عقب نشینی های بکنند؛ ملا منصور با ادای استقلال رأی در آوردن؛ موجبات شکل گیری فاز تازه و تیره و تار دیگر سیاست پاکستان در قبال جهان و افغانستان را به وجود آورد و گویا  دنیا را به سخت ترین و نامنتظره ترین چالش کشانید.

و این چنین بود که ملا منصور همچون شخصیتی که بود و نبودش یکی نیست؛ شناخته شد و متناسباً هدف متشخص جهانی قرار گرفت تا جاییکه در همان ساعات اولیه اعلام گردید که به دستور شخص بارک اوباما رئیس بزرگترین ابرقدرت دنیا؛ ملا منصور هدف حملات چندین طیاره بدون پیلوت امریکایی واقع شده و در داخل خاک پاکستان نابود گردید.

در غیر این اقدام؛ دنیا مجبور بود باج ها و امتیازات معتنابه دیگری به پاکستان بپردازد و طبق منویات پاکستان سالیان بیشمار دیگری شاهد اوضاع مرگبارتر و مرگبار ترین در افغانستان و بالاخره در گستره های فراختری از جهان باشد.

از آنجا که تاکنون هیچ فرد دیگری به چنین مقام و منزلت در خدمت پاکستان؛ نرسیده بود؛ ملا منصور را بایستی قهرمان قهرمانان پاکستان شناخت.

برای شناخت ارتجالی «قهرمانان پاکستان» لطفاً به افشرده زیرین نگاهی بیاندازید که تیمناً باز نشر میشود:

http://ariaye.com/dari12/siasi2/eftekhar10.html

 

مقارن با سفر نواز شریف صدراعظم پاکستان به امریکا و صدور اعلامیه مشترک از طرف  زعمای دولتین؛ پرویز مشرف رئیس اسبق ارتش پاکستان و دیکتاتور نظامی متقاعد این کشور  طی مصاحبه هایی با روزنامه گاردین انگلیس، تلویزیون امریکایی سی اِن اِن ، شبکه خبری دنیا نیوز پاکستان، آژانس فرانسپریس و پایگاه های رسانه ای دیگری حرف و حدیث های مشابه و حدوداً غیر منتظره ای بر زبان آورد.

او همان طالبان را که رهبر ابرقدرت دنیا ـ بارک اوباما ـ و نواز شریف در عالیترین سطح سیاست و طئ مهمترین سند دیپلوماتیک مشترک از ایشان تقاضا کردند که با دولت افغانستان مذاکره و مصالحه نمایند؛ با توصیف به عنوان «قهرمانان پاکستان» ضربۀ محکمی زد و بطلان داعیۀ آن‌ها را به مثابه «مجاهدان آزادیزادی آزادی  افغانستان» مسجل تر نمود.

مشرف عامدانه طالبان را؛ آنهم نه به تنهایی که در ردیف دارو دسته های اسامه بن لادن و الظواهری و لشکر طیبه و حافظ سعید و ذکی الرحمن لکهی…«قهرمانان پاکستان» خواند که علی الظاهر مشتی هم به دهن بارک اوباما و نواز شریف می نوازد.

این دیکتاتور سابق پاکستان که یکی از طراحان پروژه انهدام افغانستان به شمار می آید؛ اعتراف نمود که ما از بسیار وقت بدینسو از طالبان که عمدتاً پشتون هستند حمایت می کنیم .

طبق گزارش های متعدد پرویز مشرف در ویلای شخصی اش که در منطقه ساحلی کراچی واقع است با Jonathan Boone نماینده  روزنامه معروف انگلیسی زبان Guardian. گاردین چاپ لندن در اسلام آباد گفته است:

“ما طالبان را از دهه 1990 آموزش دادیم و به جنگ فرستادیم. طالبان، حقانی، اسامه بن لادن و ایمن الظواهری آن زمان قهرمانان ما بودند.”

مشرف همچنین گفت که “لشکر طیبه” را نیز پاکستان در دهه ۱۹۹۰ آموزش داد و حمایت کرد تا فعالیت های شورشگرانه خود را در منطقه کشمیر راه اندازی کند.

وی افزود “در دهه ۱۹۹۰ لشکر طیبه و ۱۱ و یا ۱۲ گروه دیگر تشکیل شد. ما تمامی آنها را حمایت کردیم زیرا آنها در کشمیر تا سرحد مرگ خود می جنگیدند.”

در یک مصاحبه تلویزیونی مشرف می گوید: چهره هایی چون حافظ سعید و ذکی الرحمن لکهوی از لشکر طیبه نیز زمانی قهرمانان پاکستان بودند…

در این اعترافات صریح؛ منهای تته پته هایی؛ لُب و لُباب سخن همین است که طالبان؛ همراه با القاعده اسامه بن لادن و گروه های اکستریمیست سیاسی ـ مذهبی دیگر چون لشکر طیبه برای رژیم ملیتاریستی و تروریست پرور اسلام آباد؛ همان سرمایه استراتیژیک و «قهرمانان پاکستان» بوده اند و بس.

آقای مشرف به نماینده گاردین گفته است که حامد کرزی (رئیس حمهور سابق افغانستان) تحت سیطره نیروهایی قرار داشت که با پاکستان دشمنی عنعنوی را در سر می پرورانیدند . سازمان اطلاعات ارتش پاکستان نیز برای تضعیف حکومت کرزی از تقویت طالبان دریغ نه نمود؛ چونکه ما نه میخواستیم که هند در افغانستان برنده شود .

جنرال  مشرف می‌گوید: “مسلماً ما در جستجوی گروه‌هایی بودیم که بتوانند با هر اقدام هند علیه پاکستان برخورد کنند. اینجاست که وظیفه استخبارات مطرح می‌شود. استخبارات (پاکستان) با طالبان در تماس بود و قطعا هم باید در تماس باشد.”

پرویز مشرف، طی مصاحبه‌ با شبکه خبری «دنیا‌نیوز» پاکستان نیز  به همه این موارد اذعان و تصریح کرده: در دهه 1990، درگیری‌ها برای آزادسازی در کشمیر آغاز شد. در آن زمان لشکر طیبه و 11 یا 12 گروه دیگر تشکیل شدند. ما از آنها حمایت کردیم و آنها را برای مبارزه در کشمیر آموزش دادیم.

در بازی‌های بزرگ استخبارتی و جنگ منفعت‌های بزرگ که در افغانستان ادامه دارد، یقیناً ‌پاکستان نقش مهمی داشته و از سال‌ها به این‌سو یکی از بازیگران میدان بوده است.

بنابراین، از دید ناظران؛ اظهارات اخیر پرویز مشرف راجع به طالبان و جنگ در افغانستان را بی‌هدف نمی‌توان دانست.

روشن است که با این افشا‌گری‌های خود، رییس‌جمهور اسبق پاکستان، ضربۀ محکمی را بر نام طالبان و داعیۀ آن‌ها در افغانستان وارد کرده است؛ اگر‌چه از قبل معلوم بود که طالبان اختیار خود را ندارند. مگر به نظر میرسد که بازی سیاسی و استخباراتی که تحت نام طالبان در افغانستان در طول بیش از یک دهه ادامه داشته است، اکنون در حالت تغییر است و وارد یک مرحلۀ جدید می‌شود.

در زمان اقتدار رسمی؛ یکی از سیاست‌های پرویز مشرف در قبال افغانستان، همین بود که اسلام‌آباد را مدافع حقوق پشتون‌های افغانستان جلوه داده، آن‌ها را علیه حکومت مرکزی تحریک کند. مشرف همواره این را تبلیغ می‌کرد که حکومت حامد کرزی، یک حکومت غیر‌پشتون‌هاست که به زعم او گویا کمتر از 15 فیصد نفوس افغانستان میباشند و روی همین دلیل طالبان برای حقوق اکثریت 85 فیصدی!!، علیه حکومت می‌جنگند. مشرف با شعار حمایت از پشتون‌های افغانستان، هم‌چنان می‌خواست ‌نفاق را میان اقوام افغانستان دامن بزند.

البته به طور قطع این یک توهین بسیار بزرگ به مردم افغانستان خواهد بود اگر بگوییم که پاکستان از پشتون‌های افغانستان حمایت کرده ‌یا می‌کند. منجمله حامد کرزی؛ حین نشر اظهارات مشابه پرویز مشرف طئ سخنرانی در یک مرکز تحقیقاتی دهلی جدید؛ سخنان او را با عصبانیت رد کرد.

پرویز مشرف؛ آنزمان در یک مصاحبه با خبرگزاری فرانس پرس گفته بود که اگر هندوستان برای ایجاد یک «افغانستان ضد پاکستان» تلاش کند، پاکستان از گروه قومی پشتون‌ها برای مقابله با هندوستان استفاده خواهد کرد.
حال حامد کرزی که در زمان حکومتش برای مدت‌های طولانی اسلام آباد را به تلاش برای بی‌ثبات ساختن حکومت افغانستان متهم می‌کرد، گفت که هرگونه اظهاراتی مبنی بر این که پشتون‌ها به خواست پاکستان عمل خواهند کرد، توهینی به بزرگ ‌ترین گروه قومی افغانستان است.
کرزی گفت: «این اظهارات بسیار مایه تأسف بود. افغانستان تاریخ پنج هزار ساله دارد. گفتن این که پشتون‌ها به عنوان ابزار مورد استفاده (پاکستان نو تولد) قرار خواهند گرفت، توهینی به پشتون‌ها و به همه مردم افغانستان است».

اغلب صاحب نظران در حال حاضر، ناممکن می‌دانند که پاکستان دست از استفاده از تروریسم و افراطیت منحیث افزار سیاست خارجی، بردارد تا چه رسد که با تروریسم مبارزۀ صادقانه کند. گروه‌های افراطی و تروریستی پاکستان از لحاظ سیاسی و اجتماعی در بطن جامعه آن کشور نفوذ قابل ملاحظه‌ای دارند و در حال تغییر‌دادن پاکستان به یک کشور کاملاً افراطی‌اند. شاید به ‌وجود‌ آوردن پاکستان در سال۱۹۴۷ در جغرافیای جهان، به همین هدف بوده باشد تا این سرزمین چنین نقش افراطیت ‌پروری و تروریسم ‌پروری را ایفا بدارد.

یکی از سوالات اساسی همین است که چرا پرویز مشرف بعد از سال‌ها انکار مطلق از حمایت کشورش از طالبان و خاصتاً از احیای دوبارۀ آن‌ها بعد از سال ۲۰۰۲ در افغانستان، اکنون پرده از حقایق هولناک برمی‌دارد. پاسخ این است که، پرویز مشرف تنها یک افسر‌ بلند‌رتبۀ متقاعد نظامی و رییس‌جمهور اسبق پاکستان نیست و اکنون هم یک مأموریت جدید اردوی پاکستان و استخبارات آن کشور را در لباس ملکی و به شکل غیر‌رسمی به پیش می‌برد.

اردوی پاکستان و سازمان استخباراتی آن، بعد از تقاعد هم؛ افسران بلند‌رتبه و میان‌رتبه را به مأموریت‌های مختلف و مهم در داخل و خارج کشور به شکل غیر‌رسمی می‌گمارند. به طور مثال، جنرال حمید‌گل از چندین سال بدین‌سو مأموریت تبلیغات و پیشبرد کمپاین جنگ روانی سازمان استخبارتی آن کشور را از طریق رسانه‌ها و نشست‌های داخلی و خارجی به عهده داشت. تعدادی از افسران متقاعد اردوی پاکستان در تبانی با گروه‌های تروریستی آن کشور چون «لشکر طیبه و غیره» در طول یک دهۀ گذشته برای تربیه، آموزش و سوق‌دا‌دن طالبان و دیگر عناصر افراطی برای جنگ در افغانستان به شکل قراردادی‌ها، خارج از تشکیلات رسمی به وظیفه گماشته شده اند. جنگ در افغانستان طی سال‌های گذشته توسط همین مهره‌های متقاعد اردو و استخبارات پاکستان به‌ راه انداخته و به پیش برده شده است.‌

نظامیان پاکستان نظر به خصومت رسمی که در برابر افغانستان دارند، همیشه مخالف مطلق تقویت اردو و دیگر نیروهای امنیتی ما بوده‌اند. تقویت اردوی ملی افغانستان از لحاظ کمیت و کیفیت برای پاکستان همیشه مایۀ تهدید و نگرانی بوده است. چنانکه یک «قهرمان پاکستان» هم همین نواز شریف صدراعظم حالیه میباشد که به ادعای موکد و مکرر بر اعلای خودش؛ نابود کردن اردوی توانا و قوای انتظامی مجهز افغانستان در زمان «انقلاب اسلامی» را با دستان لومپن های جهادی؛ در کارنامه دارد. لذا تأکید اسلام‌آباد هم مبنی بر فرستادن افسران افغان برای آموزش به پاکستان به هدف نفوذ در نیروهای اردوی ملی جدید افغانستان است،‌ نه همکاری آن کشور با افغانستان.

مبصر سایتی به نام «نواندیشی» در رابطه به هنگامه های بالا می نویسد که ” نفوذ هند در افغانستان مهمترین نگرانی نظامیگران پاکستان از زمان سقوط طالبان در این کشور بوده است. چنانچه بصورت ذهنی و تخیلی سعی میکنند برخی افغانها را ملیشا های هند بدانند، که بزرگترین جفای نابخشودنی درحق ملت بزرگ افغان است. با این نوع اظهارات حتی موشها هم به خنده می آیند.”

واقعیت این است که  ما با اینکه شنیده ایم ژنوم موشها قریب 100 فیصد شبیه انسانها میباشد، معهذا خنده آنها را که ثبوتی بر حد معینی از شعور عالی باشد، درین یا سایر موارد ندیده ایم اما بدبختانه تعدادی از همقطاران خود ما درین راستا احساسی ندارند که منجمله به صورت خنده متبارز فرمایند!

و فراتر از این؛ طی سالیان پسا طالبانی در افغانستان؛ «قهرمانان پاکستان» در دولت و نهاد های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، رسانه ای و مذهبی افغانستان نیز نفوذ روز افزون پیدا کرده و اکنون فریاد ها و نالش ها از صدر تا ذیل جامعه بر آسمانست که «ستون پنجم» پاکستان در حال تباه کردن استقلال، تمامیت ارضی و کلیه شیرازه حیات ملی مردمان افغانستان میباشد.

شک نیست که فرزندان ما چند ماه و سالی پستر شاهد تجلیل و بزرگداشت تک تک «قهرمانان پاکستان» در وجود «ستون پنجم» آن کشور ملیتاریستی در میهن ما؛ از جانب همین پرویز مشرف و یا هم مسلکان جوانتر او خواهند بود و درین راستا صد ها جلد کتاب مستند و مهیج روایی و داستانی از قبیل «تلک خرس» و «خاموش مجاهد» و نیز فیلمنامه های همانند (سریال 24)  و مماثل ها بیرون خواهند داد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یاد داشت:

در صورتیکه علاقه به تفحص و تحقیق درین استقامت دارید؛ محضاً مطالب در رابطه به فرمایشات پرویز مشرف را در گوگل سرچ کنید و منجمله این ویدیو را ببینید و گوش نمایید:

https://www.youtube.com/watch?v=vjN5xDcY1Og

 

Advertisements