taliban.jpg_1718483346

سیاست یک بام و دو هوای امریکا در افغانستان/ امریکا حامی شماره یک طالبان

 افغانستان و پاکستان هر دو دوست و متحد امریکا هستند اما پاکستان متهم است که با همکاری امریکا در ایجاد تشنج و نا آرامی در افغانستان دست دارد.

رئیس جمهور محمد اشرف غنی در جلسه فوق العاده با نمایندگان شورای ملی در 25 آپریل سال جاری گفت پاکستان طالبان افغان را در پیشاور و کویته حمایت سخت و نرم افزاری می‌کند.
غنی افزود از پاکستان انتظار نداریم که طالبان را به پای میز مذاکره بکشاند. فرصت برای عفو عمومی برای طالبان اکنون تمام شده و حکم اعدام تروریستان اجرا خواهد شد.
سخنان تهدید آمیز غنی اما تنها چند روز بعد از سوی طالبان پاسخ داده شد؛ طالبان یک موتر مملو از مواد انفجاری را در بخش حفاظت از رجال برجسته ریاست امنیت ملی در کابل منجر ساخته و تعداد زیادی را به خاک و خون کشیدند.
بیش از 60 تن در این انفجار و درگیری پس از آن کشته و نزدیک 400 نفر دیگر زخمی شدند. بیشتر کشته و زخمی شدگان شهروندان ملکی به شمول زنان و کودکان بودند. شیشه های خانه ها و ادراه جات اطراف به شمول وزارت دفاع شکسته شد و ارگ مجبور شد دروازه های خود را لاک و مهر کند.
ساعاتی بعد از انفجار اشرف غنی و حلقه اطرافش این حادثه تروریستی را به شدت محکوم کردند و برای دیدار با زخمی های حادثه به شفاخانه رفتند.
رئیس جمهور غنی گفت: “حمله انتحاری پل محمود خان کابل ضعف طالبان در برابر نیروهای امنیتی را نشان داد.”
این سخن رئیس جمهور اما در اذهان مردم و کارشناسان سوال “چه طور حمله به یکی از مهمترین ساختمان های امنیت ملی کشور که یک هفته ارگ را در سکوت و ترس و لرز فرو برد، ضعف طالبان تعبیر می شود؟” را مطرح ساخت.
پر واضح است که طالبان ضعیف نه، که قوی تر هم شده اند.
طالبان در زمستان گذشته حملات تروریستی زیادی را در کشور انجام دادند؛ حمله به سفارت اسپانیا در کابل، حمله به رستوان فرانسوی که به خارجی ها و شخصیت های برجسته سرویس دهی می کرد، دو حمله پی در پی در یک روز به فرودگاه بین المللی حامد کرزی در کابل، حمله راکتی به سفارت ایتالیا در کابل و حمله به موتر حامل کارمندان طلوع از جمله حملات مهم طالبان به شمار می رود.
شروع حمله بهاری طالبان با نام “عمری” دلیل دیگر قدرت بیشتر طالبان نسبت به گذشته است.
حمله بهاری طالبان
گفتگوهای چهار جانبه صلح میان افغانستان، پاکستان و نمایندگان چین و امریکا قرار بود در ماه مارچ برگزار شود اما یک هفته قبل از شروع، طالبان در اعلامیه صادره خود خواسته های متعددی را مطرح کردند.
طالبان گفتند: “می خواهیم یک بار دیگر موضع خود را تکرار کنیم: تا زمانیکه اشغال افغانستان توسط خارجی ها پایان نیابد، نام طالبان از لیست سیاه بین المللی خارج نشود و زندانیان طالب رها نگردد، گفتگوهای صلح نتیجه ای در پی نخواهد داشت.”
طی کمتر از یک ماه طالبان عملیات بهاری خود را شروع کردند و قسمت هایی از شهر قندوز که پنجمین شهر بزرگ افغانستان می باشد را تصرف کردند. طالبان نزدیک بود مانند سال گذشته یک بار دیگر قندوز را کنترل کنند.
اگرچه نیروهای امنیتی این بار خیلی زودتر از سال گذشته حملات طالبان به قندوز را دفع کردند اما طالبان نشان دادند که امنیت در افغانستان یک افسانه است و دولت مرکزی هرگز قادر نیست از شهروندان خود محافظت کند.
ظهور و قدرت دوباره طالبان سبب شد که ماموریت ادامه یافته امریکا در افغانستان را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. امریکا بارها و بارها اعلام کرده که نیروهای امنیتی افغان می بایست رهبری عملیات ها علیه طالبان را به عهده بگیرد؛ اینکه اکنون طالبان توان ادامه جنگ های طولانی با نیروهای امنیتی افغان را دارند، مناطق وسیعی از ولایات مختلف را به تصرف خود در می آورند و به مناطق کلیدی به شمول “منطقه سبز” کابل که تصور می شود امن ترین نقاط در کشور باشید، حمله می کنند سبب تعجب نیروهای امنیتی افغان شده است، اینکه چرا امریکا به عنوان قدرتمندترین کشور دنیا نتوانسته است طالبانی که قرار بود تا پایان سال 2002 از بین برود را نابود یا حداقل تضعیف کند.
“آیا امریکا اراده لازم برای مبارزه با طالبان را ندارد؟ آیا امریکا توان و دانش نظامی لازم برای نابودی طالبان را ندارد؟ یا شکست طالبان اصلا در پالسی امریکا در مورد افغانستان وجود ندارد.” سوالاتی است که در این برهه از زمان در مورد نحوه تعامل و برخورد امریکا با طالبان و در نهایت پروسه صلح  افغانستان با طالبان مطرح می شود.
یک بازگشت محتمل
سخنان آتشین رئیس جمهور غنی در جلسه اضطراری مشترک با نمایندگان شورای ملی به صورت غیر قابل باوری مورد توجه و پسند نمایندگان قرار گرفت و شاید اولین بار پس از به قدرت رسیدن غنی در میان اما و اگرهای پس از انتخابات بود که وی چنین مورد حمایت قرار می گرفت؛ غنی نیز مانند باراک اوباما وعده های زیادی به نمایندگان و ملت خود سپرد.
درست بعد از یک سال از رئیس جمهور شدن بود که غنی متوجه شد مردم افغانستان آن طور که باید وشاید نسبت به او و دولتش نا امید و بی اعتنا شده اند؛ بی اعتنایی و نا امیدی مردم به رئیس جمهور زمانی بیشتر شد که غنی در  ارتباط با پناهجویان افغان که به امید زندگی بهتر و فرار از مرگ به کشورهای اروپایی گریخته بودند، موضع خصمانه گرفت و به نوعی سیاست های اتحادیه  اروپا در مورد پناهجویان را تایید کرد. غنی خطاب به اتحادیه اروپا گفته بود که پناهجویان باید به افغانستان بازگشت داده شوند.
در جلسه فوق العاده با نمایندگان شورای ملی غنی همچنین گفت: “انتظار ما این است که اگر پاکستان توان مبارزه با طالبان را ندارد، طالبان و تروریستان باید به محاکم افغانستان تحویل داده شوند تا مجازات و تنبیه شوند.”
وی حتی تهدید کرد که به شورای امنیت سازمان ملل از کوتاهی های پاکستان شکایت می کند.
اکنون باید پرسید آیا هیچ یک از سخنان آن روز غنی به طور صحیح و دقیق دنبال و تطبیق شده است؟
نظرات شهروندان
اگر از شهروندان افغانستانی پرسیده شود که چه کسی طالبان و تروریستان را تمویل و حمایت می کند، 9 نفر از هر 10 نفر می گوید که پاکستان و سازمان استخباراتی این کشور طالبان را حمایت می کند.
این تنها مردم عادی نیستند که چنین نظری در مورد طالبان و پاکستان دارند بلکه رهبران مجاهدین نیز بر همین عقیده اند؛ این رهبران نیز پاکستان را مسئول طراحی و انجام بسیاری از حملات طالبان افغانی در افغانستان می دانند. آنها می گویند پاکستان با استفاده از طالبان می خواهد به نا امنی های بیشتر در افغانستان دامن بزند.
مجاهدین در تایید نظر خود به زمان جهاد با ارتش سرخ شوروی، زمانی که توسط پاکستان و سازمان استخباراتی این کشور آموزش داده می شوند، اشاره می کنند.
امریکا تمویل کننده شماره یک طالبان
اتهاماتی که به پاکستان از سوی مجاهدین سابق و شهروندان کشور نسبت داده می‌شود تا حدودی مستند است اما پاکستان به راحتی می تواند از زیر بار ملامت این اتهامات شانه خالی کرده اذهان عمومی جهان را به سمتی که خودش می خواهد هدایت کند.
یکی از حوادثی که مستندات حمایت «آی اس آی» پاکستان از طالبان افغانی را قطورتر می سازد جملاتی است که از زبان «ذبیح الله مجاهد» سخنگوی طالبان، حین صحبت وی با بی سیم بدون اینکه ردیاب «جی پی اس» خود را خاموش کند می باشد؛ این جملات نشان می دهد که مجاهد حین صحبت کردن با دستگاه مخابراتی خود در منطقه سند پاکستان حضور دارد.
اینکه پاکستان چه طور در میان تمام مشکلاتی که خود با تروریستان در خاک خود دارد باز دست از تمویل طالبان افغانستانی بر نمی دارد کمی عجیب به نظر می رسد.
در ماه فبروری سال 2016 روزنامه «تایمز اف اندیا» گزارش داد که اوباما مبلغ 900 میلیون دالر را در قالب بسته حمایتی به پاکستان به ویژه برای احیای اقتصاد این کشور پیشنهاد کرده است. 300 میلیون دالر این کمک می بایست در مبارزه با تروریزم به ویژه نابودی القاعده و دیگر عناصر تروریستی فعال در خاک پاکستان هزینه می شد.
روزنامه گاردین نیز گزارش داد که سازمان استخباراتی پاکستان (آی اس آی) برای انجام یک حمله تروریستی مبلغ 200 میلیون دالر امریکایی را به شبکه حقانی که متحد با طالبان  افغانستانی می‌باشد، داده است. این مبلغ در جلسه ای که با دو تن از فرماندهان شبکه حقانی برگزار شده بود به آنها تحویل داده شد؛ چنین کمک‌های سازمان استخباراتی پاکستان به شبکه حقانی و شاید گروه های دیگر تروریستی مبین این واقعیت است که پاکستان در حملات تروریستی کلان و مخرب در افغانستان نقش کلیدی دارد. در یکی از این حملات 7 مامور سی آی ای امریکا در افغانستان کشته شد.
سوال بزرگی که مطرح می شود این است: امریکا و ناتو چه طور می توانند افغانستان را اشغال کنند و به مدت 15 سال در این کشور بمانند و به دولت وحدت ملی قول بدهند که تا حصول اطمینان از ثبات این دولت از آن حمایت می کنند و نیز امریکا با اینکه می داند پاکستان عامل اصلی نا آرامی در افغانستان است اما هیچ گاه اقدام جدی نمی کند.
مردم و مجاهدین می گویند که دلایل کافی در مورد حمایت پاکستان از طالبان وجود دارد؛ مجاهدین می گویند در زمان تجاوز شوروی سازمان آی اس آی پاکستان کمک های مالی و تسلیحاتی را از سی آی ای امریکا دریافت می کرد و در مناطق کوهستانی مرز پاکستان با افغانستان مجاهدین را آموزش می داد.
اینک که رئیس جمهور اشرف غنی با سخنان آتشین خود در شورای ملی توانسته است سرمایه سیاسی به دست بیاورد بسیاری می گویند آیا بهتر نیست که وی هرچه زودتر این آبرو را به صورت عاقلانه برای به دست آوردن حمایت‌های بیشتر خرج کند.
این عده  اما نمی دانند که غنی هرگز قادر نخواهد بود سخنان احساسی خود را دنبال کند چراکه او توان و اراده لازم برای رسیدن به ریشه اصلی مشکلات افغانستان را ندارد؛ ریشه اصلی مشکلات به ویژه عدم رسیدن به صلح در افغانستان امریکا است.
امریکا ابزار شماره یک حمایت از طالبان است و در سیاست دوگانه هم پاکستان را می خواهد و هم افغانستان را البته وزنه به نفع پاکستان سنگین تر است.

 پیام آفتاب

منبع :

http://axisoflogic.com/artman/publish/Article_74006.shtml

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آیا گلبدین این‌قدر می‌ارزد؟

در آغاز همین هفته‌ روزنامه‌ی گاردین نوشت: «بر بنیاد یک توافق‌نامه‌ی محرمانه، دولت افغانستان باید امتیازات ویژه‌ای به گلبدین حکمتیار بدهد تا او رابطه‌اش را با هراس‌افگنان قطع و قانون اساسی افغانستان را رعایت کند.»
قطع‌‌کردنِ رابطه گلبدین با تروریستان، خبر خوبی است که باور کردنش هم آسان نیست. اما اگر رویدادهای پنج سال اخیر را مد نظر داشته باشیم، حکمتیار و گروهش، نتوانسته بودند دو درصد مشکل بنیادین فعالیت‌های هراس‌افگنی در افغانستان باشند.
در جریان بیش از پنج‌سال گذشته، گلبدین حکمتیار به مهره‌ی سوخته‌ای بدل شده است. حکمتیار در عمل ثابت کرده که توان مدیریت افراد وافادارش را به گونه‌ی گسترده ندارد و هوادارانش، در مقام‌های کلان دولتی، در دوره‌های مختلف چهارده سال گذشته، حضور داشته‌اند و می‌توان گفت که اکنون حکمتیار تقریبا تنهاست.
دولت افغانستان، با گرفتنِ تصمیم پرداخت امتیازات ویژه برای بازگشت حکمتیار، «کته‌خرجی بزرگ» و ول‌خرجی بیش از اندازه‌ای می‌کند.
شرط‌‎های گلبدین حکمتیار، به‌‌طور واضحی نشان می‌دهد که او، به هدف تقویت نیرو، گذر از فهرست تروریستان و ایجاد ساحه‌ی نفوذ در مرکز افغانستان، به حکومت افغانستان می‌پیوندد.
یکی از شرط‌های حکمتیار، بازگشت‌دهی و اسکان «چندین‌هزار پناه‌جوی حزب اسلامی» در نزدیکی‌های پایتخت است.
عبارت «مهاجران حزب اسلامی» بسیار نادرست است. پناه‌جو و مهاجر فرار کرده از جنگ، مربوط هیچ حزبی نیست. فقط پناه‌جو است و مستحق توجه. همه‌ی مهاجران مستحق‌اند، همگان از دست ناگزیری‌های سال‌های «جنگ و جنون» کشور را ترک کرده‌اند. هنوز هیچ پناه‌جویی به نام «مهاجر حزب اسلامی» و یا «مهاجر جمعیت»، یا هم به نام «مهاجر وحدت اسلامی» نداشته‌ایم.
نام حکمتیار با خاطرات راکت‌بارانی‌های کابل و خرد و خمیرشدن این شهر و مردمانش، گره خورده است و بخشیدن او، عملی نابخشودنی و ضد حقوق بشری و نقض حقوق انسانی میلیون‌ها شهروند بی‌گناه این سرزمین است.
حکمتیار می‌داند کارنامه‌ی او، همه‌ی شهروندان افغانستان را آزرده و یا آسیب زده است. او خوب می‌فهمد که تنها بازگشتش در بدل امتیازات، نمی‌تواند باعث تقویت و نیروگیری‌ دوباره‌‌اش شود. حکمتیار چون نمی‌تواند شهروندان داخل کشور را از خود راضی و خود را رهبر آنان بسازد، جدا نیاز به ایجاد ساحه‌ی نفوذ دارد و این ساحه را می‌خواهد با استفاده از مهاجران و ممنون‌سازی آنان در بدل پیشکش زمین برای خانه، تهیه کند.
دولت، اگر توان اسکان و بازگشت‌دهی مهاجران را دارد، باید بدون درنظرداشت تبعیض یا تعلق حزبی هر شهروند، به عودت و اسکان آنان اقدام کند و نیاز نیست کسی که سال‌ها رهبری باران آتش و باروت را بر عهده داشته، بر مهاجران نمایش مهربانی بدهد.
از جانب دیگر، امتیازدهی به مهاجران به واسطه‌ی حکمتیار، امتیازدهی تنها به گلبدین است. پذیرش این شرط، دادنِ امتیاز به گروه‌های هراس‌افگن را به یک سنت خطرناک و تشویق‌کننده بدل می‌کند. نباید راه پایان‌دادن به خشونت و هراس‌‎افگنی، امتیازدهی به گروه‌های هراس‌افگن باشد. این امتیازدهی‌ها، شبیه پول‌دادن به گروگان‌گیران، به امید آزادسازی گروگان است. به هیچ‌صورت این برای مردم پذیرفتنی نیست که گروهی یک عمر اعمال تروریستی انجام بدهد، آرامش را به گروگان بگیرد، باعث عقب‌گرد کشور با نابودی مکتب‌ها شود و سرانجام، به‌جای این‌که بازداشت شده و به دادگاه کشانده شود، برایش آرگاه و بارگاه بدهند و امتیازهای دیگری نیز دریافت کند.
در معامله با حکمتیار، نمی‌توان تضمین کرد که او آیا پای این توافق می‌ماند یا خیر. زیرا عمر پیوستن‌های گلبدین حکمتیار، همیشه کوتاه و آن هم بیش‌تر در زمان‌هایی بوده است که ایشان ناگزیر بوده‌اند و راهی جز تجدید قوا و نرمش در دیدگاه خود در برابر حریفان نداشته‌اند.
حکمتیار، با تنها نظام و یا گروهی که هنوز نپیوسته، نظام حاکمِ پس از طالبان است. تجربه نشان داده است که او استعداد پیوستن و گسستن فراوان به هرگروهی را دارد.
حکمتیار در سال ۱۳۶۸، با شهنواز تنی، که مخالف ایدیولوژیکش هم بود، ایتلاف کرد و پس از کودتای بدفرجامی که داشتند، رابطه‌شان از بین رفت. در ۱۳۷۳ خورشیدی، از هراس گروه طالبان، ناگزیر شد با عبدالعلی مزاری ایتلاف کند، اما این ایتلاف هم با کشته‌شدنِ آقای مزاری توسط طالبان، از هم پاشید. در ۱۳۷۳خورشیدی، حکمتیار با عبدالرشید دوستم ایتلاف کرد که برایش نتیجه‌بخش نبود و دوام نیافت. در ۱۳۷۵ خورشیدی، حکمتیار با رهبر حزب رقیبش، برهان‌الدین ربانی یک‌جا شد. پس از سقوط رژیم طالبان، این بار حکمتیار، با طالبان نیز هم‌سنگر شد.
پیوستن او با طالبان، چندان اثری بر تقویت آنان نگذاشت. زیرا بخش‌های کلانی از حزب حکمتیار، در چند چارچوب تشکیلاتی سیاسی، وارد حکومت حامد کرزی شدند و همواره در تکت‌های انتخابات‌های اخیر، حضور فعال داشته‌اند.
حکمتیار، انگار، به ادامه‌ی گسستن‌های دیگرش، دل خوشی از طالبان ندارد و میلش به پیوستن به حکومتی فراوان است. زیرا تنها نظامی که حکمتیار به آن نپیوسته، نظام پس از طالبان می‌باشد و او نمی‌خواهد گذشته‌اش را حتا این بار هم تکرار نکند.
مروری کوتاه بر تاریخ‌چه‌ی پیوستن و گسستن‌های حکمتیار، نشان می‌دهد که او از پیوستن‌ها به مخالفان خود، به‌عنوان تخته‌ی خیز کار می‌گیرد.
چنان‌که پس از داغ‌شدن خبرهای آمدنِ گلبدین، موجی از فرماندهان این گروه، دوباره دست به تفنگ شدند و به‌شوق بیعت به او و جهاد به امر رهبرشان، جبهه‌های داغ جنگ ایجاد کردند.
برگه‌های فیس‌بوکی‌شان هم به فعالیت بیش‌تر پرداختند. در بغلان که این روزها ناامنی‌‌هایی را تجربه می‌کند، تفنگ‌داران حزب اسلامی گلبدین، محافظان یک معدن را با خود بردند و بر بنیاد ادعاهای خودشان، به «فعالیت‌های جهادی‌» ادامه می‌دهند.
بر بنیاد اطلاعاتی که خودشان نشر کرده‌اند، در جریان هفته‌ی گذشته، چندین حمله‌ی دیگر را نیز بر پوسته‌های نیروهای امنیتی انجام داده‌اند و تلفاتی به نیروهای امنیتی نیز وارد کرده‌اند.
حکمتیار، از همین حالا، در حال دریافت فایده‌های کنارآمدنش به دولت است. شماری از فرماندهان او که دیگر امیدی برای بازگشت او نداشتند و از رهبری او دست شسته بودند، اینک در حال آماده‌باش قرار دارند. تفنگ‌های‌شان را بیرون آورده‌اند و رسما، در انتظار رهبر خویش هستند تا بتوانند کارهای نکرده‌ی خود را انجام دهند و امتیازهای بیشتری بستانند.
در این میان اما، این حکومت افغانستان است که در آستانه‌ی انجام‌دادن یک معامله‌ی زیان‌بار قرار دارد. زیان‌های ناشی از این معامله، از همین حالا آغاز شده است. نیروهای امنیتی در بغلان به این حزب تلفات می‌دهند. بغلان همین حالا، از چند سو فشار هراس‌افگنان را تحمل می‌کند. در عین حال، گروه حزب اسلامی حکمتیار با نشر خبرهای بازگشت گلبدین از لحاظ روانی و اقتصادی، بیش‌تر از پیش تقویت شده است.
مساله تنها پرداخت امتیازات به شکل نامعقول به حکمتیار نیست. مساله بازگشت فردی است که مردم از وی خاطره‌های ناخوش فراوانی دارند. امیدها بر این بود که فرداهای افغانستان، گواه به میز محاکمه‌کشانیدن رهبران تروریستی چون حکمتیار باشد

هشت صبح : .

 

Advertisements