13226676_10153390079797693_8166945681988624875_n
جنبش روشنایی و سه درس بزرگ تاریخی

 
از آغاز حکومت وحدت ملی تا به حال سه جنبش بزرک را شاهد بوده‌ایم: جنبش فرخنده (حمل 1394)، جنبش تبسم (عقرب 1394) و جنبش روشنایی (ثور 1395). در هر سه این جنبش جوانان نقش اصلی را داشته و بدنه اصلی جنبش را شکل می‌دادند. این نشان دهنده تحول در ظرفیت و پوتانشیال قشر جوان افغانستان است. به هر حال، جنبش فرخنده مَشقِ اول تحول از “مردم بودن” به “شهروند بودن” را اساس گذاشت.
از میان این سه، جنبش فرخنده بهتر از دوی دیگر اجرا گردید. تظاهرات فرخنده به شکل کاملن صلح آمیز و مدنی آن آغاز یافت و ختم شد. به کسی سنک پرتاب نگردید و هیچ شخص مورد ضرب و شطم قرار نگرفت. جنبش فرخنده قشر سنتی و دینی را به چالش کشید. ملا نیازی مورد ملامت مردم واقع شد. گفتمان چگونگی خشونت علیه زنان شکل گرفت. در سالگرد فرخنده، از منار یادبود وی رونمایی گردید و آهنگ ها اعتراضی اجرا شد.
جنبش تبسم در آغاز خوب پیش رفت، اما در آخرین مرحله تمام خواست‌های مردمی به معامله گرفته شد و برباد رفت. یک عده ای به منافع شخصی و سیاسی شان دست یافتند.
جنبش روشنایی با وصف داشتن مطالبه مشروع، با چند چالشِ اساسی مواجه شد. جنبش نتوانست این مطالبه تا پایان کار به طور شاید و بایداش انجام دهد. اگرچه دولت زیر فشار جنبش پیشنهاد مذاکره و گفتکو داد، اما جنبش در میانه راه درب گفتگو و مفاهمه با دولت را بست. احمد بهزاد بارها دولت را به مقاطعه اخطار داد. یکی از شعارهای دیروز جنبش هم تهدید به مقاطعه با دولت بود. هدف جنبش باید ایجاد فشار بر دولت جهت باز شدن فضا گفتگو می بود نه اخطار به مقاطعه. چالش دیگری جنبش این بود که نتوانست خود را از انتقاد قومی بودن برهاند. اگر چه یک کتله بزرک از تاجیکان به شدت از جنبش حمایت نمودند، اما کنش غیرمنطقی و غیرمسوولانه عده ای محدود به جنبش رنک قومی داد. برای درک این امر کافیست به نوشته‌های فضا مجازی و شعارهای شماری از مردم توجه نماید. جنبش باید تا آخرین مرحله مردمی می‌ماند و سکوی پرش را برای این رهبران آموزده شده فراهم نمی کرد. جنبش نتوانست رهبران پیر و گهنه را به حاشیه براند، بر عکس باعث فربه‌ترشدن و برجسته‌شدن این رهبران گردید.
خلیلی در اخر مرحله جنبش را در اختیار گرفت،
13260288_1064330323632120_5374192450601551977_n
خود را به عنوان منجی مطرح کرد و همه را در نیمه روز به خانه‌های شان فرستاد. این به خانه فرستادن مردم در نیمه روز نمی دانم چند تن را باز به آمال سیاسی شان رسانیده باشد.
درپایان هم با وجود تلاش زیاد اجرا کننده‌های تظاهرات، متاسفانه چند خبرنگار مورد لت و کوب قرار گرفتند.
در هر دو جنبش تبسم و روشنایی، همان عده ای را برای آوردن غنی گلو دریده بودند و بالا و پایین دویده بودند، خود را در خط اول قرار دادند. عزیز رویش، طاهر زهیر، جواد سلطانی، جعفر عطایی، کریم خلیلی همه تلاش شان را برای آوردن غنی در انتخابات ۱۳۹۳ انجام دادند. این‌ها از ادبیات دهه نود برای جدا کردن هزاره‌ها از تاجیکان تا حد اخرسود جستند. غنی را بر گرده های مردم سوار ساختند اما حال در نقش قربانی امده آند. همان غنی‌ای را که حمایت نموده بودند را حالا فاشیست می‌خوانند. تظاهرات مردمی را به گروگان گرفتند و آنرا به ناکامی مواجه ساختند. مردم باید اول از ایشان پاسخ بخواهند. عمر صدر
…………………………………………………………..
مطلب مرتبط:
 13165935_470194753174086_4556056328441142272_n
 توطئه‌ی امنیتی و مطبوعاتی ارگ در برابر جنبش روشنایی 
اسد «بودا»
انقلابِ روشنی از نظر من، آغاز و میانه‌ی بسیار درخشان، اما فرجام غم‌انگیز و ناامیدکننده داشت. این فرجام‌غم‌انگیز و سقوط با سر، این‌که ده‌ها هزار نفر بردباری و مقاومتی فراتر از یک نیم‌‌روز برای حق‌خواهی را ندارند، بیش از پیش مرا به یاد دیدگاه پائولو فریه انداخت که معتقد است: «برای ستم‌دیده‌گان فقط امید رهایی‌بخش نیست، آموزش مهم‌تر است. ستمدیده، در صورتی که آموزش نبیند، اگر تمام امکانات را در اختیارش قرار بدهی، به وضعیتِ ستمدید‌ه‌گی بر‌می‌گردد». انواع تظاهرات در شهرهای مختلف افغانستان و خارج از کشور در آخرین نیم‌روز، در حصار زندانِ تاریخی دهِ مزنگ، قرنطینه شد و بر باد رفت. هرچند دلیل اعتراض، خستگی مردم از حکومت است ولی این چنین بسیج عمومی نتیجه‌ی مستقیم تحصیل و درس و دانشگاه در سال‌های اخیر است. با این حال هنوز راه درازی در پیش است. نیروی جوان هنوز ظرفیت لازم برای مدیریت و به‌ثمر رساندن حرکت‌های مدنی و مردمی را نیافته است.
خطاست اگر تصور کنیم این حرکت مردمی مطلقن خالی از فایده است. گذشته از نتایج مثبت احتمالی، این حرکت به تمام معنا روشن‌گر و آگاهی‌بخش بود. و نشان داد که صف‌بندی‌های منازعاتِ سیاسی تا حد زیادی تغیییر کرده است. هر چند جمعیت معترض متشکل از اقوام و گروه‌های مختلف کشور بود ولی نوع برخوردها نشان داد که مردم هزاره هنوز استثنای برسازنده‌ی حکومت در افغانستان هستند. دولت از هر پروپاگندای تبلیغاتی‌ای برای بدنام‌کردن مردم استفاده و توتاپ را که یک پروژه‌ی انکشافی و عقلانی بود، به زبان قومی ترجمه کرد. اشرف‌غنی و عبدالله در برابر مردم هزاره موضع همسان اتخاذ کردند. بخشی از قشر جوان مردم تاجیک، از این حرکتِ مدنی سرسختانه دفاع کردند و در خیابان‌ حاضر شدند ولی هرگز بر عبدالله فشار لازم را نیاوردند- یا نتوانستند بیاورندـ تا اعتراض در برابر سنتِ برتری‌خواهی به نتایج مطلوب برسد. قدرت روشنگری‌بخشی این حرکت مردمی در شناختن عناصر فعال در درون جامعه هزاره نیز بی‌نظیر بود. برخی برای بدنام کردن انقلاب روشنی، به هر پستی و رذالتی متوسل شدند. دیدن این همه رذالت نه قابل پیش‌بینی بود و نه در یک بزنگاهِ تاریخی لازم و ضروری.
در قیاس با نسل پیر، نسل جوان صادقانه و با تمام وجود تلاش کردند و از هر ابزاری برای آگاه ساختن جامعه و بسیج مردم استفاده کردند. ذهنیتِ تاریخی و جمعی نسبت به مردم هزاره، در کنار فقر و دربه‌دری، بایکوتِ خبری، و انزوای بین‌المللی، باعث شد که این درخشان‌ترین حرکت مردمي و تاریخی به نتیجه نرسد. جمعیت‌های دایاسپورا نیز تا حد امکان برای رساندن جنبش روشنی تلاش کردند. صدای اقلیت‌ها، مخصوصن اقلیت‌هایی که از نظر دولت‌ها محکوم‌اند، اما در جهان کمتر شنیده می‌شود. در هر صورت مردم «‫‏بی‌چراغ‬» به خانه برگشتند. رازهای «چراغِ مرموز» پس از دهان‌گشودن هم‌چنان تفسیرناپذیر باقی است. شاید در کوتاه زمانی مردم افسرده و ناامید شوند ولی حرکت به‌سوی جهان روشن‌شده، یک روند تاریخی بازگشت‌ناپذیر است و ما را از جهان روشن‌شده گریزی نیست.
رگه‌های روشنی با تحصن دانشجویان دانشگاه کابل و دادخواهی مردمی برای فرخنده شروع شد، در انقلابِ تبسم برگ و بار پیدا کرد و در ارگ سربریده شد. این شعله‌ی سربریده همچون ققنوسی در «انقلابِ روشنی» از چراغ خاموش بامیان دوباره جان گرفت و در شهر‌ها خیابان‌های جهان متبسم شد. حتا در دوردست‌ترین نقاط عالم تبعیدیان غریب این چراغ را به خیابان‌ها بردند. روشنایی اندک‌اندک مرزهای قومی را می‌شکست. این بار اگر مسیرهای مختلف به سوی ارگ را نمی‌بستند و اگر حکومت با یک توطئه‌ی امنیتی و مطبوعاتی و نظامی تمام عیار به خاموشی آن کمر نمی‌بست و اگر رهبران پیر سنگ‌اندازی نمی‌کردند، به احتمال زیاد یک چرخشِ بزرگ در تاریخ رخ می‌داد: مردم‌شدن. می‌دانیم که جنگیدن با تاریکی چندصدساله آسان نیست، به‌ویژه از آن‌ جهت که آگاهی عمومی پایین است. رواداری این بی‌عدالتی آشکار بر مردم مناطق محروم، به‌ویژه مردم هزاره دردناک است ولی خطاست اگر رَستن از نابرابری‌ها را به«نخِ» توتاپ بند کنند.
اهمیت توتاپ، نه گفتن در برابر زورگویی و نابرابری است. دولت مکلف است برق هزاره‌جات را تامین کند. اگر نکند هم دیگر نمی‌تواند مسیر آینده را بر آنان ببندد. مردم هزاره در بدترین حالت مجبورند از روستاها به شهرها مهاجرت کنند. مهاجرت‌های شهری با تمام سختی‌هایی که دارد و ممکن است ریسمان‌های ضخیمِ جوالی‌ شانه‌های چند نسل را ببُرد، ولی بودن در جمعیت شهری در هر صورت موثرتر از بودن در هزاره‌جات است و ساخت اجتماعی قدرت را از بنیاد دگرگون خواهد کرد. در تمام کشورها فلسفه‌ی توسعه‌ی متوازن پیش‌گیری از مهاجرت‌های درون‌-کشوری و رشد نامتوازن جمعیت شهرهای بزرگ است. اگر ریشه سیاست را شهر/ پولیس بدانیم، در این صورت حاشیه‌نشینی شهری به معنای یک گام نزدیک‌شدن به قلب قدرت خواهد بود. ترس از تظاهرات کابل و دیوار کشیدن میان حومه‌ و مرکز شهر، پیوند شهر و سیاست را به‌روشنی نشان داد. شاید بتوانند چند صباحی با کشیدن دیوار حاشیه‌نشینان را از قدرت دور نگه‌دارند ولی در نهایت دیوارها فرو می‌ریزند. دیوارهای ساختنی، فروریختنی نیز هستند.
پایان تظاهرات امروز در کابل، احتمالن برای خیلی‌ها، از جمله خودم، غم‌انگیز بود و سرخوردگی و ناامیدی آور. برای یک عده موتر و خانه‌ی نو و منافع نقدی و غیر نقدی به همراه داشت. و برای حکومتِ وحدتِ ملی یک‌ بی‌حیثیتی و آبروریزی تمام‌عیار آورد چرا که حکومت با بی‌شرمی تمام بین خود و مردم دیوار کشید و از هیچ تهمت و افترایی به شهروندان‌اش فروگذار نکرد. برای جوانان اما امروز یک پیروزی بود. اگر نور و روشنی نصیب ما شد، به خاطر تلاش جوانانی بود که بدون هیچ چشم‌داشت شخصی‌ای فقط برای مردم، رهایی و روشنی کار کردند. قشر جوان همان چراغ خاموش و مرموز است که درک رازهایش برای ما ناممکن است. در نبود جوانان، حتی این حرکت نافرجام را هم نمی‌داشتیم. هرچه خوبی و روشنی در آن است از جوانان و مردم عادی است که فقط به خاطر روشنی و برابری‌خواهی و عدالت به خیابان‌ها آمدند؛ هرچه زشتی و پلشتی و روسیاهی در آن وجود دارد از نیروهای پیر و مکاری است که هنری جز کشتنِ آینده ندارند. نه اشرف‌غنی، نه دولت و نه هیچ حاکمِ ستمگری توان خاموش‌کردنِ نوری را که در وجود جوانان تابیده، ندارند. این چراغ رمزآلود روزی سرزمین تار و تاریک ما را روشن خواهد کرد. ‫انقلاب‬ ‫روشنی‬ به عنوان ‫#‏امکان‬ سیاسی و انسانی بر جای خود باقیست و ما به فعلیت بخشیدنِ این امکان نیاز داریم. ولی در هر صورت فعلیت بخشیدن به این امکان بدون آموزش ناممکن است.
—————————————————————-

مرگ سیاسی سران حکومت تسلیت

13178066_470209289839299_4603383651653499192_n

سفر بی موقع عبدالله به چین و دست و پای لرزان رییس جمهور در پشت کانتینرها و ایجاد یک روز کاملا امنیتی در پایتخت، بدترین پاسخ به یک حرکت مدنی برای کشوری است که نام مردم سالاری را یدک می کشد

فریاد بلند دادخواهی مردم در “دوشنبه بزرگ” ارگ را بر سر رییس جمهور بی لیاقت و ناتوان خراب کرد و داکتر سپیدارنشین به چین پناه برد.
مرز میان غرب و شرق کابل بواسطه کانتینرها در روز گذشته در حقیقت همان شکاف عمیق سیاسی میان ملت و دولت بود که بدترین تصمیم غنی و عبدالله در چنین موقعیتی برای آنها مرگ تدریجی سیاسی را رقم زد و شاید این مرگ سیاسی همان زمزمه های پیچیده در رسانه ها و شبکه های اجتماعی باشد که یا غنی را ترسو خواندند یا عبدالله را حقیر.

سفر بی موقع عبدالله به چین و دست و پای لرزان رییس جمهور در پشت کانتینرها و ایجاد یک روز کاملا امنیتی در پایتخت، بدترین پاسخ به یک حرکت مدنی برای کشوری است که نام مردم سالاری را یدک می کشد.

در این میان بازهم زخم اختلافات رهبران سیاسی سرباز می کند و روز گذشته توتاپ بهانه ای شد تا بیش از پیش اختلاف میان رهبران سیاسی در جریان یک حرکت مدنی خودنمایی کند، طبل میان تهی و حرف های بی مایه خلیلی از سویی و عدم حضور محقق از سوی دیگر در نوع خود بسیار تامل برانگیز بوده و جای حرف بسیاری دارد.

اگر معاون رییس جمهور پیشین مخالف توتاپ است، این پروژه در بیش از دو سال پیش فیصله شده و حالا چه جای اعتراض است؟ و از طرفی چرا معاون فعلی رییس جمهور نه تنها روز گذشته در پاسخ به معترضان حضور نیافت بلکه به انتشار اعلامیه ای بسنده کرد که از آن بوی مخالفت با برق رسانی به ولایت های مرکزی می آید.

هفته ها است که جنبش روشنایی خواهان شفاف سازی موضوع توتاپ بوده و حکومت به بهانه های واهی در تلاش است تا این موضوع را میان وقایع بزرگ و کوچک کشور گم کند تا مردم فراموش کنند که توتاپ چه بود و از کجا شروع شد؟ و به خاطرشان نیاید که بامیان به صلاح بود با سالنگ؟ و بعد راضی شوند به برق 300 مگا وات برای بامیان و در آخر هم همه سکوت کنند و بعد که تمام شد بازهم دولتی ها گرد هم بیایند و با افکار مسموم و بیمار منفعت طلب خود دوباره به نام پروژه ای یا پروسه ای یا هر چیز دیگر به داشته های کشور چوب حراج بزنند و استقلال کشور را با هر چیزی که دهان شان را می بندد معامله کنند.

اما اگر قرار است هر دو جانب موضوع بررسی شود باید از مظاهره کنندگان نیز گلایه کرد که علت اصرار و پارفشاری صرفا بر سر مسیر بامیان چیست؟ در حالی که باید بطور جدی از دولت این سوال پرسیده شود که چرا تا دیروز بامیان از نگاه علمی بهترین مسیر برای انتقال برق بود و چرا امروز سالنگ؟ و باید دولت را به چالش کشید که بیاید و از تمامی موضوعات ناشفاف و مبهم پرده بردارد.

علی الظاهر در روزهای گذشته از سوی دولت اسامی کمیسیون بررسی توتاپ منتشر شده و برخی از اعضای جنبش روشنایی نیز در این کمیسیون حضور دارند، اما سوال اینجا است که این اقدام دیرهنگام دولت در پاسخ به معترضان چه معنایی می تواند داشته باشد جز ساکت کردن مخالفان توتاپ از مسیر سالنگ در آستانه تظاهرات؟

سران حکومت وحدت ملی باید متوجه این مساله باشند که بی توجهی و غفلت از خواسته جنبش روشنایی سبب اوج گرفتن معترضان به تغییر لین برق از بامیان به سالنگ شد، در صورتی که پاسخ شفاف و روشن و بدور از هرگونه دسیسه سیاسی می توانست این موج را آرام کند نه اینکه با واکنش های نه چندان جالب ارگ، عامل تحریک این موج به سمت مسایل قومی قبیله ای شود.

حالا هم تصمیم با ارگ نشینان است، هم می توانند با چنین رفتارهایی شکاف میان خود و مردم ملکی را عمیق تر کرده و به حیات سیاسی خود هر چه زودتر پایان دهند و یا اینکه با صداقت، فاصله میان خود و ملت را کم و کمتر کنند.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

وزیر انرژی و آب با خانواده اش فرار کرد

160503121505_osmani_281x351_mew_nocredit

آقای عثمانی

تلکس شایعات

منابعی در وزارت انرژی و آب می گویند امروز همزمان با تظاهرات در کابل، علی احمد عثمانی با خانواده اش کابل را به مقصد انقره ترک کرد. هنوز معلوم نیست که آیا وزیر انرژی و آب هشدارهای چند هفته ای اش را محقق کرد و یا کدام مسأله دیگری است.

پس از آمدن علی احمد عثمانی به وزارت انرژی و آب، این وزارت به مهمترین وزارت کابینه حکومت وحدت ملی مبدل گشت. در حال حاضر ۷۰ درصد کل برنامه های توسعه ای حکومت بر محور وزارت انرژی و آب می چرخد و عثمانی تنها وزیری است که مورد حمایت رییس جمهور و رییس اجرایی قرار دارد.

در جنجال های اخیر انتخاب مسیر انتقال خط برق ۵۰۰ کیلو ولت، علی احمد عثمانی بارها هشدار داد که اگر به مسایل تخنیکی از عینک سیاست دیده شود و صلاحیت های قانونی که پارلمان و حکومت وحدت ملی برایش داده اند از وی سلب شود، وزارت را ترک می کند و دو باره به کار تدریس در دانشگاه های افغانستان برمی گردد.

(این خبر در بخش تلکس شایعات سایت شبکه اطلاع رسانی افغانستان نشر شده است)